هر روز یک صفحه با کتاب/ پشت تپه های ماهور(9) - ایثار
سایر خبرها
کارگردان خجالت نکش در گفتگو با تسنیم: "حاتمی کیا" اولین بار برای فیلم من بازی کرد/ "لیلی با من است" ...
. یک سنگرِ اجتماعی آنجا وجود داشت، به ما گفتند بروید داخل آن پناه بگیرید. گفتم: من نمی روم، بیرون خیلی بیشتر امنیت دارد. من چسبیده بودم به زمین، می گفتم: خدایا من میخوام برگردم... من اصلاً بچۀ این محل نیستم، اشتباه آمدم اینجا. واقعاً ترسیده بودم. چندبار این اتفاق افتادتا اینکه ما برگشتم تهران. مدتی بعد دوباره فکر می کردم من باید بروم منطقه ببینم چه خبر است. دوباره شرایطی فراهم می کردم که بروم جبهه
163 سوال درباره روزه و مبطلات روزه از آیت الله سیستانی
/> 102 پرسش: آیا تحقیق درباره ظهور ماه رمضان در افق واجب است؟ پاسخ: تحقیق واجب نیست و اگر بخواهد روزه بگیرد می تواند به نیت ماه شعبان بگیرد مگر اینکه در میان روز ماه رمضان ثابت شود که در اینصورت عدول در نیت کند. 103 پرسش: من اگر کفاره روزه بگیرم همه می فهمند، وسعت مالی هم ندارم، شما بگویید چه کنم؟ پاسخ: فهمیدن مردم مهم نیست و نیز می توانید به طور توریه وانمود کنید که روزه مستحب
خاطره ای از یازدهم رمضان 61
یادگاری از جنگ ببریم نشد هیچی ما را بردند بسیج یکی از حوزه های مقاومت تحویل دادند، بعد یک پاسداری ما را برد به دفتر مسؤول وقت یا همان افسر نگهبان امروزی یک پاسدار بار ریش بلند پشت میز نشسته بود. سلام کردم جنگ که شروع شده بود پا چسباندن هم فراموش کرده بودیم یعنی تو جبهه دیگر احترام نظامی در کار نبود همه یک رنگ بودند. سرباز، درجه دار و افسر همه یکی بودیم پاسدار گفت: مگر سرباز
ناصر دختر کوچولویم را دزدید / من صیغه پنهانی او بودم که باردار شدم
گفت نمی تواند وعده هایش را عملی کند. او رهایم کرد و رفت. پس از چند ماه متوجه شدم باردار هستم. نمی دانستم چه خاکی بر سرم بریزم. بچه ام را با آبروریزی به دنیا آوردم. خودم کار می کردم و اتاقی هم اجاره گرفته بودم. برای دخترم شناسنامه هم نگرفتم . از چند هفته قبل سروکله ناصر و زنی که می گفت همسرش است، پیدا شد. تازه فهمیدم او دو بچه هم دارد. جلوی خانه ام با هم جروبحث می کردیم که در لابه لای
از کویر آمده ها بغض سفالی دارند
بوده و کار را در کارگاه من فراگرفته اند. ظاهرا کارگاه سفالگری تان به نوعی یک کارگاه خانوادگی است و همه فرزندانتان هم در آن آموزش دیده و در کار سفال مشغول به کار هستند؟ بله، همین طور است. من 8 پسر دارم و 3 دختر. 6 پسر و 2 دخترم از همسر اولم هستند و همگی متاهل. از آنجا که معتقد بودم بچه ها را نباید به امان خود رها کرد و باید کنار دست خود آدم تربیت شوند و کسب و کاری بیاموزند، همه
ناگفته هایی از سلوک امام خمینی در نجف اشرف
کنم، نجف دارای سه هزار و پانصد استاد، فقیه، مجتهد و طلبه بود. در نجف آن روز اساتید و فقهای برجسته و بزرگی بودند همچون آیات عظام حکیم، خویی، شاهرودی، امام خمینی و فحول و فقهی و اصولی همچون آیات میرزا باقر زنجانی، شیخ حسین حلی و دهها مجتهد، استاد و فقیه دیگر. به طور قطع یقین می گویم که متجاوز از 40 درصد از حوزه نجف اشرف مجتهد بودند و حوزه نجف از نظر علمی به خصوص در فقه و اصول سرآمد همه حوزه ها بود و
بانویی که در دوران جنگ مسئول آشپزخانه هویزه بوده
جنگ شروع شد، من با این که بچه کوچک داشتم عضو بسیج شدم و از همان موقع فعالیت هایم شروع شد. دوست نداشتید اسلحه به دست بگیرید؟ بیشتر دوست داشتم مفید باشم، می دانستم که رزمنده ها به خوبی از کشور دفاع می کنند، من هم می خواستم از آنها حمایت کنم. چرا تصمیم گرفتید که در پشت جبهه فعال باشید؟ به خاطر اعتقاداتم. به خاطر انقلاب که تازه پیروز شده بود. حدود چهار سال قبل از پیروزی
با همسرمعتاد چگونه رفتار کنیم؟
برادران و جوانان فامیلش تریاک مصرف می کند. دنیا روی سرم خراب شد. از آنجا که آدم توداری نیستم، به شوهرم گفتم که متوجه اعتیاد او شده ام. اول عصبانی و منکر همه چیز شد، اما وقتی گفتم می دانم چه قراری با برادرها و اقوامت برای مصرف موادمخدر گذاشته ای، اعتراف کرد که به طور تفننی مواد مصرف می کند، اما این چه مصرف تفننی بود که سه روز پشت سر هم ادامه داشت. این تفننی نبود. اگر در این مدت
شعرخوانی در کنار زمین گل کوچک بچه ها و خانه های مردم
دهند الله اله مه سین یعنی خدا نکند. کلی پیش خودم کیف می کنم که ترکی می فهمم. بعدتر در طول جلسه خیلی بیشتر کیف می کنم چون چند نفر به ترکی شعر می خوانند و خوب هم می خوانند؛ اگر بلد نبودم حسابی از دستم در می رفت. یک بار هم بعد از اربعین وسط جاده نجف به کربلا از تسلط نصفه نیمه به زبان مادری به خود بالیده بودم. وقتی که عربی ای که در کنکور 84 درصد زده بودم هم به دادم نرسید و آخر سر توانستم به زبان ترکی با
دریبل کردن مهاجم حریف، آدرنالینم را زیادتر می کرد
تا سال ها در ذهن فوتبالی ها بماند ولی خب آن اتفاق افتاد چون ما در فینال جام جهانی بازی می کردیم چون رونالدو بهترین مهاجم دنیا بود. او یک اسطوره شده بود... من از آن خروج ها زمانی که در دسته سوم هم بازی می کردم، داشتم. دستم را روی زانویم گذاشته بودم و بچه ها فکر می کردند فک من شکسته است... همه آن اتفاقات شبیه رخدادی بود که قبلاً تجربه اش کرده بودم. شاید به خاطر همان تکرار بود که این چیزها در خاطرم نمانده است. از لطف شما سپاسگزاریم! اتصال ناموفق! لطفا بعدا سعی کنید. این نشانی ایمیل قبلا ثبت شده! ...
دست نوشته زیبا و جالب رمضانی شهید نوید صفری +تصاویر
برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. شهید صفری 15 آبان سال گذشته در عملیات آزادسازی شهر البوکمال در استان دیرالزور سوریه زخمی شده و به اسارت تروریست ها در آمد. دیگر از این شهید خبری نشد تا اینکه 20 روز بعد با آزادی کامل این شهر راهبردی از دست تروریست های تکفیری، پیکر مطهر او پیدا شد. با یافتن پیکرش مشخص شد که او همچون ارباب بی کفن خود امام حسین(ع
سمنان| تجربه 14 روز مفقودالاثری از زبان جانباز عملیات بیت المقدس؛ شفای خود را از حضرت عباس (ع) گرفتم+فیلم
ونقل سلاح می شد و 15 روز خرمشهر در محاصره کامل بود و دشمن در این شهر خانه به خانه و کوچه به کوچه حضور داشت. عراقی ها تا بن دندان مسلح بودند و کشورهای زیادی از آن ها حمایت می کردند 15 روز مردم به دشمنان باوجود تعداد زیادی تانک و نفربر و غیره اجازه ورود ندادند و البته من بعضی چیزها را درباره خرمشهر بعدها فهمیدم و آن زمان بچه بودم و خیلی چیز در مورد خرمشهر نمی دانستم. تسنیم
داستان شنیدنی توبه یک دزد
های خشک درخت های بیابان را بریزد تا گوسفندهایش بخورند. دنیا اینجاست که این گلیم پوش بعد از ده سال گلیم پوشی و غریبی و ناشناسی در شهر مدین می آید و از وادی سینا از کنار کوه طور، خودش کلیم الله درمی آید و چوب دستش هم یک معجزه عظیم از آب درمی آید. وقتی این چوب را کنار تپه چوب ها و ریسمان ها و فلزات جادوگران انداخت که چند تُن وسایل جادوگری بود، لب پایین این چوب کهنه درخت خشک مدین را بغل این چند تُن
خانم خبرنگار در پارتی مختلط دختران و پسران تهرانی چه می کرد؟
کردم وقتی به دنبال سوژه این گزارش هستم، آن ها خودشان به سراغم بیایند. این از شانس من نبود! تصور می کنم که این مواد مخدر لعنتی زیر پوست شهر، برای خود، آن قدر موذیانه جا باز کرده، که هر زمانی هر کسی اراده کند برای یافتنش به دردسر نمی افتد. همین که کنجکاو باشی و ردش را بزنی خیلی زود پیدایش می شود. وقتی اعتیاد زنانه می شود! در لابه لای هیاهوی میهمانان تولد، چندتایی از دختران
■ نقش نماز در زندگی/ کارخانه آدم سازی
/> الحمدلله رب العالمین بعدد ما احاط به علمه الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی در این جلسه می خواهم مقداری راجع به نماز صحبت کنم. بالاخره هر چند ماهی یک مرتبه باید بحث نماز تکرار شود و یک شبهاتی را هم جواب بدهم، انشاءالله. برای اینکه پدر و مادرها وقتی به بچه شان می گویند: نماز بخوان و بچه سؤالی کرد بتوانند جواب بدهند. اول اینکه چرا نماز بخوانیم؟ من چهار رقم دلیل در قرآن پیدا کردم
ماجرای نجات یک رزمنده در نزدیکی سنگر عراقی ها توسط ابراهیم هادی
. در دفتر خاطراتش از جبهه گیلان غرب. ماشاالله سال ها در منطقه حضور داشت. او از معلمین با اخلاص و با تقوای گیلان غرب بود که از روز آغاز جنگ تا روز پایانی جنگ شجاعانه در جبهه ها و همه عملیات ها حضور داشت. او پس از اتمام جنگ در سانحه رانندگی به یاران شهیدش پیوست انتهای پیام/
گوش های خونی
در این یادداشت آمده است: ساعت حدود 6 عصر آخرین روزهای اردیبهشت بود و دیگه از دستش کلافه شده بودم همش گریه می کرد. انگار دوباره دل درد اومده بود سراغش، باباش هنوز از سر کار بر نگشته بود و چند بار عرق نعنا بهش دادم ولی همش نق می زد. تو حیاط چندتا اسباب بازی بهش دادم تا بازی کنه و من هم داشتم لباس می شستم و صدای بچه های همسایه که داشتن توی کوچه بازی می کردند به گوش می رسید. تازه
قتل همسر در بوستان
مرا دچار سوء ظن کرده بود. روز جنایت چاقوی سلاخی خریدم. او را سوار خودرویم کرده و به بوستان بردم. دفترچه ای که از کارهایش نوشته بودم نشانش دادم و خواستم سهم بچه ها از آپارتمان ها را بدهد که قبول نکرد و گفت طلاق غیابی می گیرد . با چاقو چند ضربه به او زدم که باعث مرگش شد.
حاشیه های یک تجاوز/ ارسال فیلم با"ویسپی"
قدر حال بدی از اتفاقات این چند روز و واکنش رسانه ای دارند که ترجیح می دهند فعلا سکوت کنند. آموزش وپرورش هم به شدت پیگیر این اتفاقات است. از طرفی اخبار منتشر شده ضد و نقیض است و تعداد بچه هایی که آزار شده اند، هم اشتباه درج شده . دومین شماره تلفن هم ترجیح می دهد سکوت کند و می گوید آنها تنها در انتظار گرفتن حق بچه هایشان بوده اند؛ اما حالا بچه ها و خانواده ها به خاطر چند اشتباه در مظان
خاطرات و اندیشه های ماندگار مسعود امامی؛ استاندار فقید قزوین
/> مجید وفاپور مسئول دفتر وقت مرحوم امامی: نخستین روزی که ایشان به قزوین آمده و به اتفاق خانواده در میهمانسرای استانداری ساکن شدند، بنده برحسب وظیفه برای شام سفارش غذا دادم که البته ایشان اصرار بر ساده بودن و کم بودن غذا داشتند. صبح روز بعد که به دفتر آمدند و به بنده فرمودند: مبلغ غذا چقدر شد؟ و به اصرار مبلغ غذای شب گذشته را پرداخت کردند و از همان روز در خانه ی سازمانی پشت دفترشان ساکن شده
پوران پوریایی قربانی اسیدپاشی، پس از 5 سال سکوت خود را شکست
رانندگی و مدتی هم آژانس بانوان بودم. همسرم هم می کشید و می خوابید. اوایل تریاک بود بعدها می گفتند شیشه هم می کشد. هرچند من توی خانه دستش شیشه ندیدم. همه می دانستند معتاد است. عادت کرده بودیم به وضعیتش. من کار می کردم و خرج خانه را می دادم و همین طور خرج تحصیل دخترم که دانشجوی معماری بود. می گفتم زشت است جدا شوم توی این سن و سال. می گفتم به خاطر بچه ها باید این وضعیت را تحمل کنم. حالا انگ جدایی و طلاق