دردسرهای مرگبار به خاطر زندگی با دختر مرد ثروتمند - برگزیده ها
سایر خبرها
جنایت تکان دهنده مرد شیشه ای + عکس
کارد قرار گرفته بود را در آغوش کشید تا او را به بیمارستان برساند. اما سعید با ضربه های کارد وی را نیز مجروح کرد که سرانجام با کمک همسایه ها و حضور مأموران پلیس دستگیر شد. پس از انتقال پوریا به بیمارستان تلاش پزشکان برای نجاتش آغاز شد اما وضعیت وی وخیم اعلام شده است. اعلام خبر قتل پدر در حالی که تحقیقات در این پرونده ادامه داشت حدود ساعت 6 بعدازظهر مرد میانسالی با مأموران کلانتری محل تماس گرفت و از
از گوشه و کنار زندگی و کودکی دکتر علی شریعتی
بود. البته مطالبی را که می گفت به خاطرم نمانده و گذشت زمان آن را از یاد برده است. مادرم که از تأخیر چند ساعته ما نگران شده بود کسی را می فرستد تا ببیند چه بر سرمان آمده است. فرستاده مادرم وقتی آن وقت شب ما را در حمام گرم صحبت دید متعجب شد و با عصبانیت به ما اعتراض کرد. ما تازه آن وقت متوجه شدیم که ساعت ها در حمام نشسته ایم و تازه استحمام هم نکرده ایم.نوجوان که بوده، دوست داشته که پدرش برای او
خانه ی تیمی من و حسین!
هویزه بود که من در اهواز به مدرسه ای که کنار خانه مان بود و حسین و تعدادی از نیروها آنجا مستقر بودند رفتم؛ فکر می کنم که 14 دی ماه بود. حسین آن شب به من گفت که ما فردا می خواهیم عملیات بزرگی انجام دهیم. وقتی به او گفتم که من هم می خواهم همراه شما بیایم، گفت: نه، تو بعد از مدت ها آمدی اهواز و منطقه را نمی شناسی... این آخرین دیدار من و حسین بود و چند روز بعد، باقر تلاشان خبر شهادت حسین را به من داد. منبع:همشهری پایداری
سه روایت از مسعود بارزانی
. شهادت فرزندانمان افتخاری برای خانواده ما است. دو پسر دیگر داریم که برای جانفشانی در راه اقلیم کردستان آماده اند. بارزانی در حالی که اشک امان سخن گفتن به او را نمی داد در روایتی دیگر افزود: یکی از نیروهای پیشمرگ از شهادت برادرش و زخمی شدن پدرش در یکی از جبهه ها با خبر شد و با برادر دیگرش در جبهه ای دیگر تماس گرفت و به او گفت، برو ببین اگر پدرمان فوت کرده است همراه با پیکر برادرمان آنها
جزییات آزادی بعد از 15 روز وحشتناک و دلهره آور
ماجرای درگیری مسلحانه با گروگانگیران خبری نداشت. تماس با نیروهای پشتیبان هم بی فایده بود چون آن ها هم به تلفن ها پاسخ نمی دادند. فرمانده نگران جان کارآگاهان بود که دوباره با گروه اول تماس گرفت. - قربان ما در مسیر مقر هستیم و تا 3 ساعت دیگر به لانه می رسیم...20 دقیقه بعد یکی از نیروهای گروه دوم پاسخ تلفن فرمانده را داد: در عملیات مسلحانه 2 نفر از گروگانگیران را دستگیر کردیم.فرمانده نگران پرسید: همه
+ امام خمینی: یک وعده هم ممکن است غذا بخوریم
ملت مستضعف پشتیبانی کنند، یا لااقل میانجیگری کنند که ایشان دست از سر این مستضعفین بردارند. چه شد که امروز که ملت ما، جوانهای ما که سالهای طولانی تحت فشار و تحت رنج بودند، رفته اند و این چند نفری که در آن لانۀ جاسوسی به سر می بردند و عامل توطئه و جاسوسی بر ضد ملت ما بودند، بلکه بر ضد منطقه، و قراین و شواهد در این امر زیاد است، و بزرگتر شاهد اینکه تمام پرونده ها را و چیزهایی که در آنجا بوده است تا
طلاق همسر بخاطر عمل زیبایی بینی
که به خانه نیامده و در این مدت چند بار برادرم پا در میانی کرد تا او را به زندگی برگرداند ولی تلاش هایش نتیجه نداشتند. چند روز پیش وقتی احضاریه دادگاه به دستم رسید تازه فهمیدم که او درخواست طلاق کرده و دیگر نمی خواهد با من زندگی کند. توقعات بیجا میترا اشک می ریخت و می گفت که فقط برای زیباتر شدن دست به عمل جراحی زده و نمی خواسته شوهرش را ناراحت کند و فرامرز، ساکت و آرام فقط به
کاهش تقاضا راهبرد درست مقابله با جرایم
با ائمه اطهار(ع) و امام زمان(عج) در پی شکایت چند زن جوان بازداشت شد. حمید.ع با صدور حکم شرعی و دستور ازدواج و طلاق، اتاق هایی را در منزل خود تهیه و زنان جوان را با تشویق به جدایی از همسرانشان برای بخشش گناهان زندانی می کرد. در برخی موارد طبق گفته شاکیان، متهم برای پاک شدن گناهان افراد را بعد از زندانی کردن با چوب مورد ضرب وشتم قرار می داد. وی خود را محرم به تمام زنان دانسته و اجازه تعرض به آنان
انگشت اتهام دختر به 2 دایی در قتل پدر
بود. مأموران در تجسس هایشان پی بردند که قربانی جنایت به نام علی با برادر زنش که جواد نام دارد اختلاف قدیمی ای داشته است. جواد که فراری بود خیلی زود 8 آبان ماه با اقدامات پلیسی دستگیر شد و گفت: من به خاطر اختلافاتی که با همسرم داشتم او را طلاق دادم. بعد از مدتی متوجه شدم که دامادمان علی به سراغ لیلا رفته و وی را به عقد موقت خود درآورده است. وی افزود: سر این موضوع
مثل یک سامورایی به سینما وارد شدم/ همیشه یک نقش برای خواهرم دارم
خودم می گفتم که باید فیلمساز شوم. در ادامه حضورم در گروه های فیلمسازی مشغول به فعالیت های مختلفی شدم و بعد یک نفر درسال 83 از من خواست در سریال روزگار قریب وارد گریم شوم و بعد از آن شروع کردم به سرعت در این زمینه کتاب خواندن. چند ماه از آن زمان هم که گذشت یک روز کیانوش عیاری به من گفت تو گریم بلد نیستی بیا در گروه کارگردانی و من دستیار سوم عیاری شدم. *چقدر شرایط فیلمسازی برای خود شما
آزادی مدیر مدرسه با دیه یک میلیاردی
نام محمد از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. همه جا را دنبال او گشته ام و هر چه با موبایلش تماس می گیرم پاسخگو نیست. می ترسم بلایی سرش آمده باشد. پلیس در نخستین گام از تحقیق ها مدیر مدرسه را تحت بازجویی قرار داد اما این مرد ادعا کرد از سرگذشت محرمعلی بی خبر است.ماموران در ادامه تجسس ها به مدرسه مورد نظر رفتند و در بازرسی آنجا کاپشن محرمعلی را در انباری مدرسه یافتند. پلیس همچنین آثار خون در انباری مدرسه
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
. نمی توانستیم از داخل خیابان عبور کنیم، خیابان پر بود از مأموران نظامی، آنها اسلحه به دست روی موتورهایشان نشسته بودند. کوچه ای توجهم را جلب کرد. به دوستم خانم سرگزی گفتم بیا ازداخل این کوچه برویم هنگام ورود به کوچه یکی از نظامی ها ما را دید به وسط کوچه نرسیده بودیم که صدای موتور را شنیدیم. همدیگر را نگاه کردیم. ترس تمام وجودمان را فرا گرفته بود. یک لحظه درب منزلی باز شد و پیرزنی به ما اشاره کرد که
عامل جنایت در یک تماس تلفنی از داخل زندان پرده از جنایت تلخ برداشت
همسرم فرو رفت و تمام بدنش غرق در خون شد. مرد زندانی گفت: وقتی چشمم به بدن غرق در خون مهدی افتاد، تازه به خودم آمدم. ترس تمام وجودم را گرفته بود و پشیمان شدم. خودم را بالای سرش رساندم. چند بار صدایش زدم؛ او از درد به خودش می پیچید. نگرانش بودم مهدی برایم مثل یک برادر بود و تا آن روز هیچ مشکلی با او نداشتم. سریع با اورژانس تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. مهدی با آمبولانس به
مردی پس از قتل 2 فرزند خردسالش به هنگام گردش،خود را به کلانتری معرقی کرد
داشت. پدر خشمگین که عریضه نویس دادگستری است در اعترافاتش گفت: مدتی است که با همسرم اختلاف پیدا کردم و چون قصد طلاق گرفتن دارم تصمیم گرفتم بچه هایم را بکشم تا در این جدایی سرنوشت آنها تیره و تار نشود. مأموران در گام نخست تحقیقات به سراغ مادر جوان رفته و متوجه شدند وی از این جنایت بی اطلاع بوده است. گفت وگو با دادستان رامهرمز ناصر غلامی دادستان رامهرمز درباره
نجات خریدار پراید از دست برادران هفت تیرکش
. بعد از توافق، مبلغی را به عنوان ودیعه دادم و قرار شد روز بعد مبلغ 13 میلیون تومان را در دفتر خانه هنگام انتقال سند به آنها بدهم. یکی از آنها به من گفت که مالک خودرو پدرش است و به پول نقد نیاز دارد به همین خاطر از من خواست تا روز قرار پول نقد با خودم بیاورم. وی ادامه داد: روز حادثه مبلغ 13 میلیون تومان پول نقد آماده کردم و طبق قرار در حوالی میدان آزادی سوار خودرو آنها شدم تا با هم به دفترخانه
عامل جنایت در بازسازی صحنه قتل: اصلا پشیمان نیستم!
بازگشتم و یک بطری 4 لیتری اسید را روی جسد ریختم و متواری شدم. وی در پاسخ به این سوال مقام قضایی که اسلحه را از کجا آوردی و نحوه آشنایی ات با خ (متهم فراری) چگونه بود؟ گفت: من موادمخدر مصرفی ام را از او می خریدم و بدین ترتیب با هم آشنا شده بودیم تا این که بعد از این ماجرا از او خواستم تا یک اسلحه برایم تهیه کند.متهم ادامه داد: من اسلحه را به مبلغ یک میلیون و 350 هزار تومان از او خریدم و به او گفتم
یک قرن اختلاف سنی پدر و فرزند!
قسمت خاطراتش یعنی ورود امام خمینی (ره) به ایران، من وقتی هواپیمای حامل امام خمینی (ره) سالم در فرودگاه مهرآباد نشست، دو رکعت نماز شکر خواندم مرد سالخورده می گوید اولین بار که در عمر خودش برف دیده است، زمانی بوده که او 62 سال سن داشته، بعد با هیجان ادامه می دهد، مردم از تعجب دهانشان باز مانده بود، عجیب بود از آسمان چیزی مثل پنبه می بارید در بعضی از مناطق حتی برف چندین سانتی متر بالا آمد، درختان
ناگفته های دانشمند ایرانی از دوران حبس در آمریکا
این تسبیح را به عنوان خاطرات آن دوران نگه داشتم. وی اضافه کرد: هر روز هفتاد بار با این تسبیح سوره انفطار را که برای آزادی زندانی ها توصیه شده است می خواندم و ذکر می گفتم، آنجا مهر برای نماز نبود و با وجود یک کتابخانه بزرگ ولی قرآن وجود نداشت و سعی می کردم از محفوظاتم استفاده کنم و بعدها که با خانواده به صورت ایمیل کنترل شده در تماس بودم آیات قرآن را برایم ایمیل می کردند البته مدتی هم
همدستی رمال جنایتکار و زن جوان در یک قتل
ادامه داد: این تهدید باعث شد تا از شوهرم کینه به دل بگیرم. یک بار موضوع را به خانواده ام گفتم و آنها با اجیر کردن چند نفر شوهرم را بشدت کتک زدند. از آن موقع به بعد شوهرم به من بی علاقه شد. تصمیم گرفتم برای دریافت نسخه های خوشبختی و مهر و محبت سراغ مرد رمالی بروم. چند بار به خانه مرد رمال رفتم و در برابر خرید نسخه های خوشبختی به او پول دادم. اما این نسخه ها تاثیری در زندگی ام نداشت تا این که چند
فرجام نقشه شوم مادرشوهر برای نوعروس
خراسان: شب عقدکنان، بعد از آنکه میهمان ها رفتند نامزدم فرار کرد و ما هرچه با تلفن همراهش تماس گرفتیم جواب نداد. پدرشوهرم که خیلی عصبی به نظر می رسید همراه پدرم به راه افتادند و ساعت حدود 2: 30 بامداد بود که آن ها فرامرز را در خانه یکی از دوستانش پیدا کردند. پدرشوهرم، نامزدم را در حالی به خانه ما برگرداند که زیرچشمش کبود شده بود و گریه می کرد. با دیدن این صحنه به مادر و پدرم گفتم این چه
سید محمدحسین فضل الله که بود؟
این فقیه و دانشمند روشن بین و زمانه شناس، در سال 1935م (1354ق) در نجف اشرف در خانواده روحانی دیده به جهان گشود. تحت اشراف پدرش سید عبدالروف فضل الله –از مراجع مذهبی شیعه- مراحل تربیت و تعلیم را به شیوه ای که در آن زمان مرسوم بود گذراند. در دوره کودکی وارد مکتب خانه شد تا خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را بیاموزد. اما فضای خشن مکتب خانه که تحت اداره افراد کهنسال بود با مزاجش سازگار نیامد و
راز آدمکش های نقابدار در قتل عروس روستایی
. از طرفی کاملاً ترسیده بودم. در یک لحظه داستان حمله مهاجمان نقابدار به خانه و قتل همسرم به ذهنم خطور کرد. به حیاط دویده و همین موضوع را با داد و فریاد به مردم گفتم. فکر می کردم با این ترفند قادر خواهم بود تا از مجازات فرار کنم اما دستگیر شدم. با توجه به این اظهارات به دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب بابل متهم صحنه قتل را در حضور مأموران بازسازی کرده و چگونگی وقوع حادثه را تشریح کرد. بدین ترتیب تا انجام تحقیقات تکمیلی متهم با صدور قرار قانونی در اختیار مأموران آگاهی شهر بابل قرار گرفت. اخبار حوادث - روزنامه ایران ...
گرگ شب در کمین دختران دانش آموز+عکس/گلدوزی لباس ظریف سوژه رسانه ها شد +عکس
قدس تحقیقات برای دستگیری مرد آدم ربا را آغاز کردند.همزمان با شروع تحقیقات روز بعد خانواده دختر نوجوان با طرح شکایت جدیدی اظهار کردند، متهم فراری با آنها تماس گرفته و تهدیدشان کرده اگر شکایت خود را پس نگیرند روی صورت دخترشان اسید می پاشد.کارآگاهان با دریافت این اطلاعات جستجوی گسترده ای را آغاز کردند تا این که به سرنخ هایی دست یافتند که نشان می داد این متهم هوشنگ نام دارد و به گرگ شب معروف است. متهم
آمنه چشمان مجید را به او بخشید + عکس
رسالت و مطهری به بیمارستان لبافی نژاد منتقل شد، پزشکان اعلام کردند که دیگر دیر شده و چشم چپ آمنه کاملا از بین رفته است. با طرح شکایت دختر جوان در شعبه ششم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران، قاضی قیصری رسیدگی به شکایت را در دستور کار قرار داد و شناسایی و بازداشت متهم را از ماموران آگاهی خواستار شد. آمنه در شکایت خود اعلام کرد: چند ماه قبل وقتی در دانشکده برق مشغول تحصیل بودم
قاضی صلواتی ختم دادگاه 4 زورگیر شرور را اعلام کرد
نمی توانست کار کند من هم به خاطر خرج و مخارج زندگی دست به این اقدام زدم.متهم ردیف اول ادامه داد: روز حادثه در قهوه خانه نشسته بودم که متهم ردیف سوم آمده و به من پیشنهاد اینکه برویم از شاکی رضایت بگیریم به خیابان رفتیم و سپس به متهم ردیف دوم و سوم هم تماس گرفته و از آنها تقاضای خرید چاقو را کردیم. در داخل یک کوچه که شاکی درحال تردد بود به وی حمله کرده و کیف وی را از دست شاکی خارج کردیم.قاضی صلواتی
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
یکی از دوستانم خبر داد که تحت تعقیب است. لذا ما چهار نفری که کادر اصلی گروه بودیم، تصمیم گرفتیم مخفی بشویم. به این ترتیب از خردادماه آن سال زندگی مخفی من شروع شد. به خانواده ام هم گفتم: به مسافرت می روم در ابتدای دوران مخفی شدن نه خانه ای داشتیم نه یک شغل پوشش برای خود انتخاب کرده بودیم... برای اینکه در زندگی مخفی موفق شویم، چند روزی را به قبرستان های دولت آباد، واقع در جاده شهرری رفتیم. الان در
با خواندنش اذیت می شوید!
سال 55 به کمیته اوین منتقل شدم، آنها روی سعید کرد قراچورلو، دانشکده فنی دانشگاه تهران که از مدت ها قبل تحت تعقیبشان قرار داشت کار می کردند. مثلا مدت ها شعبه یکی از بانک ها در ابتدای خیابان امیرآباد را که سعید کُرد برای دریافت هزینه تحصیلی به آنجا مراجعه می کرد مراقبت ولی نتیجه ای نگرفته بودند. در مرداد سال 56 در جریان کنترل تلفن منزل والدین سعید، معلوم شد که او بعضا با خانواده اش تماس و پدر و مادر
بیان خاطرات شهدای قزوین از زبان مادران صبورشان
، خانواده های آنان از جمله مادرانشان نیز برای موفقیت شان دعا می کردند تا پیروز شوند. احیا، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، زنده نگه داشتن یاد شهیدان و حفظ آثار آنان برای قشرهای مختلف جامعه به ویژه نسل جوان از اهداف بازگو کردن خاطرات دفاع مقدس است تا باورهای دینی و مذهبی آنان تقویت شود. مرور کردن خاطرات شهدا از زبان مادرانشان که سال ها بعد از شهادت آنان با این خاطرات زندگی
طمع دین محمدی برای لژیونر شدن
بازیکنان تیم ملی خط می خورد. به یاد دارم که به خانه آمدم و به همسرم گفتم که باید به تهران برویم. او هم گفت تو تاکنون شب رانندگی نکرده ای. در جواب به او گفتم که چاره ای نداریم. ساعت 10 شب بود که از تبریز خارج شدیم و من یک کیلو تخمه خریدم تا بتوانم با این کار از خواب رفتگی ام جلوگیری کنم. حدود ساعت پنج یا شش صبح بود که به تهران رسیدیم و با حدود یک یا دو ساعت خواب ساعت 9 صبح در اردوی تیم ملی
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/2
نشست نیز بر عهده سعید قطبی زاده بود. در ابتدای نشست شهرام شاه حسینی، کارگردان فیلم عنوان کرد: در طول چند سال گذشته همه تلاشم را کردم تا بتوانم قدمی به عقب برندارم. بنابراین سراغ پرویز شهبازی رفتم و او نیز فیلمنامه خانه دختر را برای ساخت به من پیشنهاد داد. وی در ادامه درباره سنگینی نام شهبازی بر فیلم گفت: باعث خرسندی و افتخارم است که نام شهبازی روی این فیلم سنگینی کند. از این