هوو بدون راننده وارد خانه های مسکونی شد - برگزیده ها
سایر خبرها
"شک ندارم که مصطفی خمینی را مسموم کردند"
شدم. به ما نگفته بودند که ما را کجا می برند تا زمانی که در فرودگاه مقصد فهمیدیم در خاک عراق هستیم. ما تاکسی گرفتیم و به کاظمین رفتیم نه من و نه امام هیچ پولی همراهمان نبود، در صحن که پیاده شدیم من ساعتم را به گرو نزد راننده تاکسی گذاشتم و رفتم در صحن از یکی از آقایان پول گرفتم و به راننده تاکسی دادم. این شاگرد امام خمینی ادامه داد: این خاطره نمونه ای بود از غربت امام خمینی و آزار هایی
توطئه برای سیاهی جشن عروسی
قدس:ساعت 7 غروب بود همه در اتاق عقد تالار دور هم جمع شده بودند عروس 20 ساله می خندید، زنان در لباس های میهمانی ثانیه شماری می کردند که داماد و عاقد سر برسند ناگهان در بشدت باز شد و مرد عصبانی داخل رفت. در یک لحظه خنده بر لبان همه خشک شد، داماد که کت شیک خود را از تنش خارج کرده و موهای آرایش کرده اش را به هم ریخته بود، پاکتی زردرنگ را روی لباس عروس انداخت، دقایقی به او زل زد و بدون اینکه حرفی بزند
متهم به قتل عام یک خانواده روز دادگاه بیهوش شد
دیگر به اتهام مشارکت در آدم ربایی درخواست مجازات کرد. بعد از آن اولیای دم نیز در جایگاه قرار گرفتند و درخواست قصاص کردند. در ادامه اسد متهم ردیف اول در دفاع از خودش گفت: اتهامم را قبول ندارم من این کار را نکردم. روز حادثه قرار معامله داشتیم البته این قرار را رضا گذاشته بود به من گفت به بانه برویم و جنس بیاوریم. من هم همراهش رفتم در راه جایی توقف کردیم تا استراحت کنیم متوجه شدم دو مرد ما را تعقیب
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
. گفتم وضع کسب و کارم را چه کار کنم؟ گفتند: نمایشگاهت را بفروش و برو پنیر، شیر، نوشابه ، ماست، یا یک چنین چیزی تولید کن و به این نظام خدمت کن و بقیۀ عمرت را هم کار تولیدی انجام بده ، ما نیز نمایشگاه را ششصد هزار تومان فروختیم که الان، به چندین برابر این قیمت، آن جا را می خرند و بعد، همان طور که ایشان گفتند، وارد کار تولیدی شدیم. ما یک واحد کرایه ظروف هم داشتیم. یک روز ایشان آمدند انبارمان را
زن قاتل مارمولک به خورد شوهرش داد!
گرفته و آن را در غذای شوهرم انداختیم، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. سه نفری جلسه ای تشکیل دادیم و قرار شد با کمک اشکان او را در یک درگیری صوری از پا درآوریم. به همین خاطر شب حادثه من در خانه را باز گذاشتم و بعد هم با شوهرم بر سر اعتیادش درگیر شدم. همان موقع اشکان وارد خانه شد و امیر را مقابل چشمان دو فرزندم با ضربه کارد از پا درآورد.می خواستیم جسد را داخل کمد مخفی کنیم اما به دلیل این که همسرم قدبلند بود
پدر دخترش را در شب خواستگاری کشت !
هایش را پوشید تا به نشانه اعتراض خانه را ترک کند. این موقع بود که همسرم به طرف آشپزخانه دوید. او چاقویی را برداشت و جلو در راه فهیمه را سد کرد و به او گفت اگر پایش را از خانه بیرون بگذارد او را می کشد اما دخترم هنوز می خواست از منزل بیرون برود و جر و بحث فایده ای نداشت. در این اثنا من از کوره دررفتم و در یک لحظه نتوانستم خودم را کنترل کنم برای همین چاقو را از دست همسرم گرفتم و ضربه ای به دخترم زدم
افطار با چند برگ کاغذ!
تهرانی مشاهده و به وسیله مأمورین به شهادت رسیدند. *قبل از شهادت مدارک را خورد در مکالمه تلفنی که دختر حاج اکبر با او انجام داد معلوم شد در سر کوچه منزل آنها درگیری روی داده و تیراندازی شده و یک یا دو نفر کشته شده اند. من با واحد اجرایی کمیته مشترک تلفنی تماس گرفتم و معلوم شد که هوشنگ ازغندی خودش در صحنه عملیات بوده و جریان درگیری به این صورت بوده است که مأمورین تیم، شهید
محاکمه مدیرعامل موسسه هنری به اتهام قتل در دوئل عشقی
طراحی کردم. روز حادثه او را در طبقه بالای شرکت خفه کرده و جسدش را مثله کردم. جسد را به محمدشهر کرج برده و در منطقه ای بیابانی انداختم. به نزدیکی خانه رسیده بودم که متوجه شدم سر مقتول بر روی صندلی جلوی ماشین جا مانده به همین خاطر آن را در خیابانی به بیرون پرت کردم.پس از اعتراف به جنایت و بازسازی صحنه قتل ، پرونده با صدور کیفرخواست به اتهام مشارکت در قتل و جنایت برمیت به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. قرار است مرد جنایتکار به زودی در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پای میزمحاکمه قرار بگیرد. ...
روز دانشجو چطور روز دانشجو شد؟
دانشکده فنی - دوشنبه 16 آذر 32 ساعت 11 و 30 دقیقه : در حدود پانزده دقیقه از جلسه دوم صبح گذشته بود (10 و پانزده دقیقه) که اطلاع رسید عده ای سرباز مسلح قصد ورود به کلاس دوم الکترومکانیک را داشتند و استاد کلاس درس آقای مهندس شمس ملک آراء خواهش نمودند که کسی حق ندارد وارد کلاس درس بشود مگر با کسب اجازه قبلی از رئیس دانشکده. سربازان بدون توجه به این مطلب به جبر و عنف در کلاس را باز کرده و دو نفر از
ناگفته هایی از هاشمی رفسنجانی
فشاری بر آنها وارد نشود. سپس برای استناد مطلب به دونمونه از این مردمداری خان زند اشاره و گفتم وی بعضی از شبها به بالای دیدگاه برج ارگ خود که منزل مسکونی او بود و از قضا خود طراحی نقشه آن را انجام داده بود می رفت و به خانه های اطراف ارگ می نگریست ، اگر می دید از خانه های مردم سر وصدای دف وچنگ و شادی می آید با خود می گفت معلوم می شود امروز محتسبان ومستوفیان در گرفتن مالیات بر مردم سخت
گره کور در معمای مرگ مرد میلیاردر
/> هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که ناگهان داود ادعا کرد حالش بد است و سرش گیج می رود آنجا بود که وقتی به او نگاه کردم دیدم دهانش کف کرده است او بی حال افتاد، خودرو را متوقف کردم. نزدیک اتوبان حکیم بودیم. وقتی به بدنش دست زدم دیدم کاملاً سرد است. خیلی ترسیده بودم نمی دانستم باید چه کار کنم سریع وارد اتوبان حکیم شدم و به سمت کرج حرکت کردم نرسیده به پمپ بنزین وردآورد گوشی موبایل و شیشه شربت را از خودرویم
تخت شاهی در گرو تخت قاپو
دیگر، ادامه ی سنن و و شیوه های تولیدی و زیستی که جامعه ی عشایری طی قرن ها بدان خو گرفته بود، از دیدگاه دولتی که قصد مدرن سازی سریع جامعه ی در حال گذار ایران از سنت به مدرنیسم را داشت، ناپسند تلقی شده و با آن برخورد می شد.[1] پس از برکناری رضاشاه، این فشار از دوش جامعه ی عشایری برداشته شد و تا اواخر دهه ی 1330 نیز حکومت با توجه به عدم ثبات و مشکلات داخلی، چندان با عشایری که دارای قدرت سیاسی و اجتماعی
اروپا باید بداند مادر امام زمان ما اروپایی است
امام حسن عسکری(ع) با دختر رومی اصل داستان از این قرار است که شخصی به نام محمد بن بحر الشیبانی نقل می کند: در سال 286 وارد کربلا شدم و قبر امام حسین(ع) را زیارت کردم و بعد هم به زیارت امام موسی بن جعفر(ع) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب
این زن و مرد میانسال چرا به قتل رسیدند؟
او مرتکب این قتل شده باشد. نوه ام جوان خوبی است مشکلی هم با دایی اش نداشت که بخواهد او را بکشد. سپس متهم در جایگاه حاضر شد. او اتهام دوفقره قتل را رد کرد و گفت: من مسافرکش بودم و روز حادثه بعد از اینکه از میدان هفت تیر به مقصد تهرانپارس مسافر سوار کردم، تصمیم گرفتم سری هم به خانه دایی ام بزنم چون مادربزرگم مریض بود و نتوانسته بودم به بیمارستان بروم. خواستم حالش را از دایی ام بپرسم. وارد خانه شدم
9 عکس دیدنی از در آتش سوختن یک تریلر
به گزارش گروه ترجمه پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، وِین کات (Wayne Catt)، راننده 43 ساله تریلر، در حالی که به سمت شهر برنلی در حرکت بود، ناگهان متوجه دودی شد که از داشبورد تریلر خارج می شد. وی بلافاصله، تریلر را نگه داشت و سگش را بغل گرفت و از خودرو فاصله گرفت؛ چند ثانیه نگذشته بود که شعله های مهیب آتش، تریلر را در کام خود کشید. آتش تریلر را کاملا تخریب کرد. تریلر و این حادثه
مردی برای ازدواج با یک زن مطلقه، همسر باردارش را کشت !
روز حادثه برای رفتن به سرکار از خانه خارج شد و زمانی که منزل را ترک کرد همسرش سرحال بود. این در حالی بود که نظریه پزشکی قانونی نشان می داد سودابه مقدار زیادی سم خورده و همین باعث شده است جانش را از دست بدهد. بعد از ماهها تحقیق و از آنجایی که پلیس به رابطه علی با زنی به نام منیژه پی برده بود و علی هم برای سوالات پلیس جواب قانع کننده ای نداشت بالاخره متهم لب به اعتراف گشود. او گفت: من
مردی درغبار
میخوای بری اواز؟/ واسه عکاسی و تفریح/ ها حِواست باشه کاکا، ایجا دزد زیاده ها! ساعت یازده ظهر وارد اهواز شدم و یک ماشین گرفتم، / بره چی اومدی اهواز؟/ اومدم واسه عکاسی/ ها فک کِردُم تونم برا نمایشگاه ماشین اومدی، مگه حالا هتل گیرت میاد؟ همه هتلارو عراقیا گرفتن، حواست باشه بیرون میری دزد نزنتت، ایجا دزد زیاده/ بعد از سه ساعت گشتن توی هتل های اهواز، نا امید شدم و به راننده گفتم برویم
محله ای بی نام و نشان
چقدر هزینه در بر دارد، تصریح می کند: البته کم بودن روشنایی معابر نیز یکی از مشکلاتی است که اهالی با آن مواجه هستند و اگر لامپ یکی از تیرهای برق نیز بسوزد زمان زیادی طول می کشد تا برای تعویض آن اقدام کنند.با آن که برخی از خانه ها عقب نشینی کرده اند اما بعضی نیز همچنان جا خوش کرده اند زیرا منتظرند تا شهرداری تکلیف آن ها را مشخص کند. یکی از این خانه ها، منزل رسولی است که بلاتکلیف مانده است. وی انتظار
زندگی ام را وقف تحقیق کردم
شهر من و یا وطن کوچک من بیرجند از نظر فرهنگی و اخلاقی جایگاه ویژه ای در کل ایران دارد که به آن افتخار می کنم. وی ادامه می دهد: دوران دبستان و دبیرستان را در بیرجند گذراندم و در سال 1336 به عنوان نخستین دانشجوی دختر همراه با 29 پسر وارد دانشکده پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد شدم. نخستین سالی که دوره پزشکی هفت ساله شده بود و چون برنامه ریزی درستی نشده بود تمام درسهای سال اول را در سال دوم
آقا، پیشاپیش جمعیت بودند
/> این جریان گذشت. قطعنامه صادر کردند و تحصن دیگر تمام شد. بعد از آن، تحصنهای دیگر بود. سالگرد این حادثه شد؛ بعد از پیروزی انقلاب. من خانه ام خیابان عدل خمینی، روبه روی شهربانی بود. آقا به من تلفن کردند که من به مشهد می آیم. آقای دکتر شیبانی، وزیر کشاورزی هم با من است. من به فرودگاه رفتم. آقا آن موقع عضو شورای انقلاب بودند، فکر می کنم هنوز شورای عالی دفاع تشکیل نشده بود. همان وقتهایی
فرزانه قصاص شد
آشنا شدم. او مرد خوبی بود و من دلبسته اش شدم. او از من خواستگاری کرد اما چون شوهر داشتم نمی توانستم با سعید ازدواج کنم. چند مرتبه سعید را دیدم و او گفت اگر شوهرت را بکشیم می توانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. با اینکه اول با این پیشنهاد مخالفت کردم اما در ادامه سعید وادارم کرد به این کار تن بدهم. شب حادثه در حالی که شوهرم خواب بود سعید وارد خانه شد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که او با یک چاقو چند ضربه
چرا مسئولان زیر بار نمی روند؟
از طریق دیگر کانال های بدون نظارت، فاقد استانداردهای لازم است. وسایل بازی ارزان چینی درجه 3 که مانند یک توده سم برای کودک هستند به خاطر نا آگاهی مسئولان و والدین به راحتی در اختیار فرزندان قرار می گیرند.به گزارش واحد مرکزی خبر 95 درصد اسباب بازی های موجود در بازار ایران براساس آمار، چینی و حدود 3 درصد نیز تولید کشورهای اروپایی و آسیایی است که بخش بزرگی از آن ها به صورت قاچاق وارد کشور می شود
سرداری که به خانه ای زیر پونز نقشه رضایت داد!
اردواج کرده اند. * پس با وجود این دختران، اگر شهید نمی شدند هم جایشان در بهشت بود... وقتی به خانه تان می آمدند، چگونه رفتار می کردند و برخوردشان با خانواده چگونه بود؟ من خودم بارها برای دخترانشان خواستگار می فرستادم که اگر چه حاج حمید راضی بود ولی دخترخانم ها قبول نمی کردند. من کمی ناراحت شدم و یک بار که تماس گرفته بودم، به یکی از دخترانشان گفتم: افرادی که به شما معرفی می کنم
کوچه ی آشتی کنون مخصوص همسران
همسرش به او توهین کرده است. از آن طرف حامد کمی در خیابان ها راه رفت و فکر کرد. پیش خود به این نتیجه رسید که زیاده روی کرده و بازهم مثل همیشه عصبانیتش بیش ازحد بوده است. تصمیم گرفت که برگردد، اما هرچه کرد نتوانست مانند فیلم ها یک دسته گل بخرد و به خانه بیاید. او برگشت و اثری از پشیمانی در صورتش نبود، اما با ورودش به خانه، سلام کرد. مریم جواب او را نداد. حامد وارد آشپزخانه شد و گفت: "شام
حوادث کوتاه از کشور
آتش سوزی در دم فوت کرد و همسر و 2 فرزندش نیز از مرگ نجات یافتند و کلیه وسایل منزل طعمه حریق شد. جسد متوفی برای سیر مراحل قانونی به سردخانه منتقل شد و علت وقوع این حادثه در دست بررسی است. انفجار در خانه قدیمی کرمان- باشگاه خبرنگاران: روز شنبه نشت گاز کپسول مایع در یک خانه قدیمی در کرمان حادثه ساز شد. این انفجار همچنین باعث فرو ریختن این ساختمان قدیمی شده و 3 نفر به شدت مجروح
من قاتل همسرم هستم!
طرح شکایت در خصوص فقدان سحر تصمیم به فرار گرفتم به همین علت بدون اطلاع هیچ کس از تهران خارج و به مناطق شمالی کشور در استان گیلان رفته و خانه ای را در آنجا اجاره کردم. تصمیم به فرار داشتم اما پس از چند ساعت، دچار عذاب وجدان شدیدی شدم. دیگر نمی توانستم تحمل کنم و تصمیم گرفتم تا به تهران برگشته و خودم را به پلیس معرفی کنم. ایمان در آخر اعترافاتش عنوان کرد: من قصد کشتن همسرم را نداشتم. من
جانبازی که 33سال نخوابیده است+عکس
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس را در ادامه می خوانید: رجب رشیدی با اشاره به نخستین روزهایی که عازم جنگ می شود می گوید: 7 مهر سال 61 عازم جبهه شدم، آن زمان 17 سال بیشتر نداشتم که به پادگانی در منطقه ظفر 5 کیلومتری ایلام منتقل شدیم و از آنجا به منطقه کله قندی و تپه هایی دور افتاده رفتیم، در سر پل ذهاب تپه ای بود، 2 تا 3کیلومتر تپه را طی کردیم ساعت حدود 3 و نیم صبح بود که وارد یک سنگر عراقی
رفتار هولناک پسر شیطان صفت!
ساله ادعای زن علیه وی را به او تفهیم کردند. حامد در جریان تحقیقات اولیه به عمل شوم خود اقرار کرد و گفت: اظهارات فهیمه را قبول دارم. او درتوضیح ماجرا همچنین گفت: ساعت 6 صبح روز حادثه شیشه کشیده بودم و حال مساعدی نداشتم. به خر پشته ساختمان رفتم و منتظر ماندم شوهر فهیمه سر کار برود. بنابراین لحظاتی بعد از اینکه او از منزل خارج شد وارد خانه فهیمه شدم و با تهدید او را مورد تجاوز قرار دادم. بعد هم به
جانبازی که 33سال نخوابیده است+عکس
سرافراز هشت سال دفاع مقدس را در ادامه می خوانید: رجب رشیدی با اشاره به نخستین روزهایی که عازم جنگ می شود می گوید: 7 مهر سال 61 عازم جبهه شدم، آن زمان 17 سال بیشتر نداشتم که به پادگانی در منطقه ظفر 5 کیلومتری ایلام منتقل شدیم و از آنجا به منطقه کله قندی و تپه هایی دور افتاده رفتیم، در سر پل ذهاب تپه ای بود، 2 تا 3کیلومتر تپه را طی کردیم ساعت حدود 3 و نیم صبح بود که وارد یک سنگر عراقی شدم، هوا
مردی که قربانی توطئه همسر دومش شد/عکس
مصرف زیاد شیشه در وضعیت مناسبی قرار نداشت از من درخواست کرد تا به همراه وی به پارک بروم . در حالیکه به همراه اصغر به پارک رفته بودم ، مجبور شدم تا او را به بیمارستان منتقل کنم. پس از بهبودی نسبی و ترخیص از بیمارستان ، اصغر را با ماشین به نزدیکی خانه اش رساندم که ناگهان به یک دستگاه خودرو پژو پارس مشکی با سه سرنشین اشاره کرده و از من خواست کرد که توقف کنم. اصغر پس از جدا شدن از من ، سوار خودرو