سایر منابع:
سایر خبرها
پایان وحشتناک یک زندگی جهنمی
خدا را شکر می کنم که حداقل دیگر زنده نیست تا دوباره به سراغم بیاید و کابوس شب و روزم شود. این تنها جملاتی است که سیمین آهنگر با زبان سوخته و روی تخت شماره 2 بخش ICU بیمارستان شهیدمطهری توانست بگوید. ساختمان شماره 12 کوی مقدسی در خیابان 17 شهریور تهران پس از آتش سوزی هولناک خالی شده است. دیگر ساکنان ساختمان 4 طبقه، خانه هایشان را ترک کرده و به خانه بستگانشان رفته اند. سایه
گفت و گو با عامل قتل جنجالی دختر دانشجو در پل مدیریت
تماشاچی ای بیندازد. کوشا! چند سال داری؟ 22 ساله ام و از 4 سال پیش به تهران آمده ام. پس بچه تهران نیستی؟ خیر، من اهل کرمانشاه هستم، 4 سال پیش در رشته ادبیات فارسی دانشگاه طباطبایی تهران قبول شدم و از شهرمان به اینجا آمدم. کجای تهران خانه داری؟ در کرج یک خانه مجردی گرفته ام و در آنجا زندگی می کنم. با مهسا دوست بودی؟
دزدان سیاه کار گرفتار شدند
بود، شناسایی شد. طرح شکایت مرد میانسال گفت: لحظاتی قبل در خیابان منتظر تاکسی بودم تا به خانه بروم. پرایدی با چهارسرنشین جلوی پایم توقف کرد. وقتی سوار شدم یکی از سرنشینان عقب به بهانه ای پیاده شد و من در وسط نشستم. هنوز مسیر کوتاهی را طی نکرده بودیم که متوجه شدم یکی از سرنشینان قصد دارد پول های داخل کیفم را سرقت کند. وقتی اعتراض کردم، کیفم را که 3 میلیون تومان پول داخلش بود به
جزئیات اسارت مردان هوسران در دخمه پنهان
آپارتمان اسباب کشی کرده بودند و هیچ کس شناختی از آنان و اینکه چه توطئه هایی در این دخمه پنهان به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد نداشتند.گاهی دیده می شد زن جوان با مردان مختلفی به این خانه می رود و پشت سرشان شوهر این زن با رفتار مرموزی وارد می شد. راز این دخمه پنهان بود تا اینکه مردی به دادسرای شهرری مراجعه کرد و از سناریوی سیاه زوج جوان پرده برداشت. این مرد به بازپرس حسینی از شعبه دوم دادسرا گفت: روز
تجاوز وحشتناک به دختر 15 ساله در برابر دیدگان 20 تماشاچی !
دخترک نکرده بودند. مشخصات تعدادی از متجاوزان در اختیار پلیس قرار گرفت و هنوز 6 روز طول نکشیده بود که پسر 15 ساله ای از دانش آموزان همان مدرسه بازداشت شد. این پسر در تحقیقات ادعا کرد سردسته باندشان پسر 19 ساله ای به نام مانوئل اورتگا بوده که قبلا دانش آموز همین مدرسه بوده است؛ آنها به خاطر دوستی با یکدیگر همراه هم مدرسه ای دیگری و 4 دوست هم محلی شان در برابر سکوهای مدرسه مشروب خورده بودند که دختر 15
درخواست طلاق برای تغییر چهره
: پلاک 16 کجاست؟ با این که می دانستم پلاک خانه خودمان است، آنجا را نشانش دادم خیلی هم کنجکاو بودم که بدانم با خانه ما چه کار دارد. اما به دلیل این که برای رسیدن به شرکت عجله داشتم راهی محل کارم شدم اما آن روز تمام فکرم در خانه بود و آن میهمان ناشناس. پس از پایان کارم وقتی به خانه برگشتم متوجه شدم مبینا دوست و هم دانشگاهی خواهرم است که 4 سال قبل در شهرستان هم خانه بوده اند و حالا هم برای کار به تهران
300 فقره زورگیری برای پرداخت بدهی پدر! (+عکس)
همان جا متوجه شدم چهارسرنشین خودرو همدست هستند. پسر شرور برای پرداخت بدهی پدرش و آزادی او از زندان، همراه سه همدستش هر هفته از کرمانشاه به تهران می آمد و بعد از سرقت های خشن به شهر خود بازمی گشتند. شامگاه هجدهم بهمن امسال مرد میانسالی آشفته و سراسیمه خود را به گشت پلیس مستقر در شمال غرب تهران رساند و برای دستگیری چهار جوان سارق از ماموران کمک خواست. مالباخته در اظهاراتش گفت: در
ازآن بالا به ما هم نگاه کنید
/> به گزارش سلامت نیوز، روزنامه آرمان در گزارشی نوشت: همه جا هستند. همین گوشه و کنار شهر و کنار ما زندگی می کنند؛ هر روز می بینمشان. گاه بی تفاوت از کنارشان می گذریم و گاهی با انزجار نگاهشان می کنیم و یادمان می رود این مردان که حالا سردر گریبان فرو برده اند و دستانشان از سرما ذق ذق می کند و با تلنگری فرو می ریزند، روزی مرد خانه ای گرم بوده اند و همسر و فرزندانشان به آنها افتخار می کردند. ساعت
گفتگو با ایرانی زندانی در مالزی
؟اوایلی که به مالزی رفته بودم، می گفتند شیشه اول از مالزی به ایران برده شد. آقایی به نام حسن، نخستین مرتبه این کار را کرد و چون مواد اولیه ساخت شیشه که شیمیایی است در ایران در دسترس است این آقا و دوستانش شیشه درست کردند و نخستین مرتبه شیشه را به مالزی بردند.چطور شد که دستگیر و زندانی شدی؟یک روز یکی از همین خلافکار ها که یک خودرو از من کرایه کرده بود من را دید و سوار خودرویش شدم. او من را در نزدیکی خانه
روایت ماجرای 12 شبانه روز شکنجه در قتلگاه شیراز
پهلوی به مدرسه فیضیه قم در 15 خرداد 42 و به شهادت رسیدن تعداد زیادی از علما، مجروحان آن حادثه که با اتوبوس به اصفهان می آمدند، پدرم با مسئول گاراژ اتوبوس ها که مرد شریفی بود، قرار گذاشت که همه مجروحان را به خانه ما بفرستد. سخنگوی جامعه روحانیت مبارز افزود: بنابراین منزل ما به پاتوق انقلابیون و مجروحان فیضیه قم تبدیل شد؛ مانند آیت الله حاج علی آقای قدیری و من حتی گیوه های خونی آنها را هم
پسر جوان با عیددیدنی پنهانی با دختر مورد علاقه اش،قتل خود را رقم زد!
وطن امروز : پنجم فروردین سال جاری مردی با مراجعه به پلیس آگاهی شیراز ادعا کرد پسر جوانی را در خانه اش به قتل رسانده است. بلافاصله اکیپی از کارآگاهان وارد عمل شدند، آنان پس از ورود به حمام خانه با جسد پسر جوانی روبه رو شدند. در ادامه کارآگاهان به تحقیق از مرد 68 ساله پرداختند. کریم در بازجویی ها با اعتراف به قتل گفت: ظهر همراه خانواده ام برای بازدید نوروزی به خانه اقوام رفتیم. وقتی به
قاتل منشی آموزشگاه در یک قدمی مرگ
برای محاکمه به شعبه 80 دادگاه کیفری کرج فرستاده شد. مرد جوان وقتی برای دفاع از خود در برابر اتهام قتل در جایگاه حاضر شد، ادعا کرد آنچه در مورد قتل سمیه گفته دروغ است. حمید گفت: من را در اداره آگاهی تحت فشار قرار دادند و آنقدر من در این اداره ماندم که برای خلاص شدن تصمیم گرفتم اعتراف دروغین کنم. این مرد در مورد طلاهایی که از زیرپله اش پیدا شده است، گفت: من این طلاها را بعد از قتل پیدا کردم. وقتی
قصاص برای متهم پرونده قتل در خیابان گاندی/ عکس
درخواست حکم مرگ کردند. روشن نماینده دادستان تهران در ابتدای جلسه دادگاه در جایگاه حاضر شد و در توضیح کیفرخواست گفت: ماموران کلانتری سنایی چهارم اردیبهشت ماه در جریان قتل دختری جوان به نام تینا قرار گرفتند. بررسی های پلیسی نشان داد تینا حین پارک کردن ماشینش مورد هجوم جوانی قرار گرفته و مرد جوان هنگام سرقت خودرو تینا او را با ماشین سرقتی زیر گرفته و سه بار هم از روی او رد شده است. دارا متهم پرونده
اصغر قاتل چه کسی بود؟(+18)
نظر پلیس قرار گرفت، چنانکه مقرر کردند تا یک ساعت از شب گذشته بیشتر نباید از منزل خارج باشد و ماموران پلیس بغداد هر شب درب منزل او کشیک می دادند. اینچنین بود که تصمیم گرفت قربانیان خود را به قتل برساند. او خود بعدها در مصاحبه ای گفته بود: چون دیدم برای اطفال این همه حبس و تحت نظر و دقت پلیس و عدم آزادی را متحمل می شوم، تصمیم گرفتم که بعدا هر طفلی را که با او مرتکب (...) می شوم به قتل برسانم. در
پلیس در تعقیب عاملان قتل های زنانه تهران
تعمیر کولر به پشت بام رفت که پس از دقایقی متوجه صدای فریاد او از داخل حیاط شدم. همسرم از ناحیه گردن دچار خونریزی شده بود و نرگس در حالی که کاردی در دست داشت از خانه فرار کرد. شوهرم چند قدمی را به تعقیب او پرداخت اما در میان راه به علت خونریزی شدید روی زمین افتاد. قتل مرد جوان از سوی دختر معتاد دومین جنایت ساعت پنج عصر 19 مردادماه به ماموران اعلام شد. پس از اعلام مرگ مرموز مرد جوانی از سوی پزشکان یکی
داستان ناشیانه زن جنایتکار در قتل شوهرش!
همسرم اختلاف داشته و برای رهایی از دست وی نقشه ای طراحی کردم و با اجیر کردن 2 مرد از آنان خواستم تا در اجرای نقشه ام به من کمک کنند، بنابراین شب جنایت در را برایشان باز کردم و آنان وارد خانه شدند و با همسرم درگیر شدند، من نیز از موقعیت استفاده کردم و با چکش به سویش حمله ور شدم و سپس با پلیس 110 تماس گرفتم و وی را با کمک همسایه ها به بیمارستان رساندم و با مرگ وی به دروغ گفتم که وی توسط 2 مرد که دوستان
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
که فیلم طولانی شده باشد همه ما به فیلم ةای 90 دقیقه ای عادت کرده ایم اما من به ا ین موضوع اعتقاد ندارم و فکر می کنم که باید همه قصه را برای مخاطب گفت. - جوزانی در ادامه در خصوص لهجه لری که در فیلم مورد استفاده قرار گرفته گفت: وقتی فیلمی در تهران ساخته می شود از لهجه تهرانی استفاده می کنم و وقتی فیلمی در لرستان ساخته شود با لهجه لرستانی ساخته می شود. خیلی افتخار می کنم که با لهجه خودمان
یکبار اعدام و 3 بار قصاص برای مهمان قاتل
بیدار شدن مهدی پسرشان شدم که وی را نیز به قتل رساندم.در دادگاهروز 20 مرداد ماه سال جاری محمدرضا در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران پیش روی قاضی عزیز محمدی و چهار قاضی مستشار قرار گرفت و گفت: رفت و آمد زیادی به خانه حسین داشتم و شب حادثه به خاطر یک اتفاق ناگهانی حسین عصبانی شد و با چاقو به سمت من حمله کرد و بعد از گرفتن چاقو از دستش دست به این سه قتل زدم و بعد از آن جسدها را داخل کمد دیواری و در
محاکمه عاملان جنایت جاده تلو
و ستاره برای ارتکاب این قتل اجیر شده بود.در ادامه جلسه دادگاه پدر و مادر مقتول و دختر او با حضور در جایگاه برای متهمانم تقاضای اشد مجازات را کردند.دختر مقتول اظهار داشت: می دانستم مادرم از 8 سال قبل با یک موبایل فروش ارتباط پنهانی دارد و بر سر همین موضوع نقشه قتل پدرم را طراحی کرد .سپس متهم ردیف اول به نام اکبر 27 ساله در جایگاه حاضر شد و با قبول اتهامش گفت: من زمان قتل معتاد بودم و به پول نیاز
اعترافات عقرب سیاه در مواجهه با قربانیان
/> در یک حیاط باز بود، ابتدا نگاهی به داخل انداختم وقتی مطمئن شدم مردی در خانه نیست چاقویم را بیرون کشیدم و به درون خانه رفتم. زنی با 2 فرزندش تنها بود. چاقو را به طرفش گرفتم و گفتم هر چه طلا داری بده! او هم که خیلی ترسیده بود طلاها را داد و من هم فرار کردم و بقیه موارد را هم به همین شکل انجام دادم که در برخی از سرقت ها دچار وسوسه می شدم و به زنان تعرض می کردم. او در حالی
دیدار شور انگیز مادر و فرزند پس از 50 سال+تصاویر
: "بالاخره به در خانه مادرم رسیدم و وقتی از در وارد شدم همه فامیل های درجه اولم در منزل بودند؛ مادرم آن وقت چادر به سر داشت و عینک هم زده بود و من نمی دانستم کدامیک مادر من است؛ مانده بودم که چکار کنم، بعد دیدم که این خانم [اشاره به مادرش] می گوید بالام بالام( فرزندم، فرزندم) که بی درنگ بطرفش رفتم و پس از بغل کردنش همه، اشک دلتنگی ریختیم." او که اصرار زیادی بر ذکر اسامی یاری کنندگانش در پیدا
هوشیاری کودک ، دزدها را رسوا کرد
شکایت، مرد شاکی بار دیگر با مراجعه به بازپرس جنایی گفت: فرزند 7 ساله ام که دزدهای نقابدار دست و پایش را بسته بودند، می گوید یکی از سارقان نقابدار را از نحوه راه رفتن و کفش هایی که به پا داشت، شناخته است. شاکی اضافه کرد: با اطلاعاتی که فرزندم از این فرد ارائه کرد، متوجه شدم او یکی از کارگران سابق تولیدی بوده است که چندی پیش او را اخراج کردم. دستور قضایی در پی این
قهرمانان "داستایفسکی" زندگی را چگونه می فهمند؟!
خدمتکار است قاتل پدر می باشد و انگیزه او از قتل علاقه و تحسین او نسبت به برادر دوم است زیرا برادرش را فردی مظلوم و درستکار می داند. در نهایت برادر بزرگتر مقصر شناخته می شود زیرا همسر او که بسیار انسان نیکی است تصور می کند که شوهرش قاتل است به این علت که بارها نزد او گفته است که پدرم را خواهم کشت! و بنابراین علیه شوهرش شهادت می دهد. در این رمان زندگی بی معنا دانسته نشده است اما افراد به
گپی با جمشید مشایخی به همراه ساره بیات
روز خانه نمی آمد. یک روز ظهر خانه آمد و از من نام همکلاسی هایم را پرسید. خب! بیشتر از نیمی از همکلاسی هایم فرزندان کارگران پدرم بودند. پدرم به من گفت که اگر باد به گوشم برساند که تو به هوای اینکه من رییس پدران همکلاسی هایت هستم، با آنها برخورد بدی کرده ای، شک نکن که دیگر فرزند من نخواهی بود و جایی در این خانه نداری. این درس پدر، زندگی آینده من را ساخت. این بزرگمنشی شما ماحصل تربیت خانواده
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
که فیلم طولانی شده باشد همه ما به فیلم ةای 90 دقیقه ای عادت کرده ایم اما من به ا ین موضوع اعتقاد ندارم و فکر می کنم که باید همه قصه را برای مخاطب گفت. - جوزانی در ادامه در خصوص لهجه لری که در فیلم مورد استفاده قرار گرفته گفت: وقتی فیلمی در تهران ساخته می شود از لهجه تهرانی استفاده می کنم و وقتی فیلمی در لرستان ساخته شود با لهجه لرستانی ساخته می شود. خیلی افتخار می کنم که با لهجه خودمان
مادر شوهر به نو عروس اش زندگی دوباره بخشید
سوگند سه ماه بعد از عروسی همسرش را با ضربه کارد از پا درآورد. نوعروس که از این جنایت ترسیده بود ، از خانه خارج و با داد و فریاد از اهالی کمک خواست. ماموران بلافاصله به آنجا رفتند. هرچند اورژانس نیز در محل حضور یافته بود، تکنسین ها اعلام کردند این مرد لحظاتی بعد از زخمی شدن جان باخته است.به دستور بازپرس پرونده جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت و سوگند همسر مقتول برای بازجویی به پلیس آگاهی انتقال
بخشش قاتل به شرط کمک به کودکان سرطانی
بازسازی صحنه جرم، روانه زندان شد و پرونده وی با صدور کیفرخواست به شعبه 102 دادگاه جزایی دادگستری شهرستان ساوه ارسال شد که مدتی بعد او با توجه به درخواست اولیای دم مبنی بر قصاص، به مرگ محکوم شد و مدتی بعد پرونده وی از سوی قضات شعبه 27 دیوان عالی کشور تائید شد و پرونده برای اجرای حکم به واحد اجرای احکام دادگستری شهرستان ساوه ارسال شد و نام اکبر در فهرست اعدامی ها قرار گرفت. اجرای حکم
اسرار ویلای گل سرخ
، روی یکی از داربست های چوبی قرار گرفتم . تا زمانی که هنوز کسی آن طرف ها نیامده و متوجه ورودم نشده بود باید خودم را به پایین می رساندم و داربست ها برای این کار کمک خوبی بودند . به سرعت پشت یک ستون سنگی مخفی شدم . زمانی برای از دست دادن نداشتم ، باید شمشیر کاووس را پیدا می کردم و ای کاش می دانستم که جستجو را از کجا باید آغاز کنم . در هر شکل و هر حال ، سعی داشتم تا جای که ممکن است پشتم به
زن قاتل مارمولک به خورد شوهرش داد!
افزود: متهمان پس از انتقال به اداره آگاهی لب به اعتراف گشوده و جزئیات قتل مرد 28 ساله را فاش کردند. ساناز گفت: همسرم مرد بداخلاقی بود و کم کم رفتارهایش باعث شد در زندگی سرد شوم.چندی قبل نیز با مردی به نام اشکان آشنا شده و به خاطر دلبستگی به او تصمیم گرفتیم شوهرم را از سر راه زندگی آینده مان برداریم. ابتدا قصد داشتیم با انداختن مارمولک در غذایش او را از پا درآوریم. بعد هم با کمک خواهرشوهرم یک مارمولک
محاکمه مدیرعامل موسسه هنری به اتهام قتل در دوئل عشقی
طراحی کردم. روز حادثه او را در طبقه بالای شرکت خفه کرده و جسدش را مثله کردم. جسد را به محمدشهر کرج برده و در منطقه ای بیابانی انداختم. به نزدیکی خانه رسیده بودم که متوجه شدم سر مقتول بر روی صندلی جلوی ماشین جا مانده به همین خاطر آن را در خیابانی به بیرون پرت کردم.پس از اعتراف به جنایت و بازسازی صحنه قتل ، پرونده با صدور کیفرخواست به اتهام مشارکت در قتل و جنایت برمیت به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. قرار است مرد جنایتکار به زودی در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پای میزمحاکمه قرار بگیرد. ...