سایر منابع:
سایر خبرها
شما هم این روز را تجربه کرده اید؟
خانواده های اونا می دن.خسرو: بالاخره هموطن های ما بودن یا نه؟ یه تن ماهی مگه چقدر خرج داره واسه دولت؟عفت خانم: ایشالا که اونا هم سالمن، دولت هم به همه تن ماهی می ده و همه عاقبت به خیر می شیم.(مسئول سبد کالا می آید. کار عباس آقا و خسرو زود راه می افتد و می روند اما کارت عفت خانم جواب نمی دهد. مسئول سبد به او می گوید شماره کارتش در سامانه نیست. صداها بالا می رود. عفت خانم کارت خوان را به سمت دیوار پرتاب
ناگفته های جالب از مرد اعدام ایران!
تعجب بود که او وقتی یک نفر را کشته چگونه می تواند باز هم حرف از قتل بزند، خانواده یزدان پس از این اظهارات دادسرا را ترک کردند. وقتی قاتل روز بعد برای اجرای حد به دادسرا آورده شد دیگر قادر به راه رفتن نبود چرا که مطمئن بود به زودی اعدام می شود. * در طول این 6 سال آیا هیچگاه تهدید هم شده اید؟ - بله؛ چند مرتبه تهدید شدم. در یک پرونده که قاتل متواری بود زمانی که پرونده برای اجرای
ناطق نوری: فروهر انصافاً آدم شجاع و مبارزی بود
مشهوری بود. انصافاً هم آدم شجاع و مبارز بود. همه آمده بودند. پان ایرانیست ها، حزب ایرانی ها و... من رفتم درباره حکومت اسلامی صحبت کردم. حدیث معروف هر کس سلطان جائری را ببیند که حلال خدا را حرام می کند، باید با آن مبارزه کند و... اینها را گفتم و گفتم و آخر منبرم به عنوان چاشنی منبرم، شعر پروین اعتصامی را خواندم. این مجلس ختم بعد از تاجگذاری شاه در سال 46 شمسی بود. شروع کردم به خواندن این شعر پروین
نمایش اراده مردم در شهرهای گلستان/ ایران کوچک بهاری شد
و من به همراه دوستانم در این راهپیمایی حاضر شدیم تا بگوییم که ما هم پیرو همان آرمان هایی هستیم که پدرانمان 36 سال پیش با آن انقلاب کردند. یکی از جانبازان دفاع مقدس که از پای خود را در راه انقلاب از دست داده بود و به همراه دختر خردسالش به راهپیمایی آمده بود نیز به خبرنگار مهر، گفت: 36 سال پیش به همراه هم سن و سالان خودم در راهپیمایی های انقلاب حضور داشتیم و علی رغم جنایت های رژیم
هلیا کوچولو قربانی اعتیاد پدر و مادر
گرفتم و گفتم حال هلیا بد شده است. طفل را به بیمارستان رساندم که پزشکان گفتند به کما رفته است. زن جوان گفت: من بچه خودم را هم کتک می زدم. وقتی غذا نمی خورد او را با دمپایی می زدم تا غذایش را بخورد اما دست خودم نبود. بیمار بودم و روی رفتارم کنترل نداشتم. مادر شوهرم می داند که من دست بزن داشتم. سیما گفت: همه می دانند که من هلیا را دوست داشتم. قاضی عبداللهی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم و وکیل او با اعضای دادگاه- ملکی، اصغرزاده، قربان زاده و تولیت- وارد شور شد .
محاکمه هایی از جنس پدر کشی و برادر کشی ....
است درخواست صدور حکم قانونی به لحاظ جنبه عمومی جرم را دارم.در ادامه مادر متهم درباره زندگی اش به قضات توضیحاتی داد. این زن که به شدت گریه می کرد، گفت: امیر از وقتی که به سربازی رفت دچار مشکلاتی شد. او به مواد اعتیاد پیدا کرد. زمانی متوجه اعتیاد پسرم شدم که از سربازی آمده بود. وضعیتش روزبه روز بدتر می شد تا اینکه متوجه بیماری روانی امیر شدیم. به همه چیز شک داشت و همیشه با خودش چاقو حمل می کرد. می
مادر و دختر، قربانی وسوسه میلیاردی داماد شدند!
دادم. او نقشه را کشیده بود و من اجیر شده اش بودم. برای همین راهی سفر شدم و سلاحی با 11 فشنگ جنگی خریدم و به تهران برگشتم. بعد از آن آماده شدم تا داماد خانواده روز اجرای نقشه را به من بگوید. آن روز چه اتفاقی افتاد؟چند روز قبل از حادثه زمانی که قربانیان در خانه شان نبودند، همراه داماد خانواده به خانه آنها رفتیم. او همه جای خانه را به من نشان داد و خواست طناب بخرم و قبل از جنایت دست و پای آنها را
بانویی که افتخار زنان ایرانی شد/ مردم باز هم سنگ تمام گذاشتند + عکس
تهران وعده هایی داده که در انتظار تحقق آن هستیم. اما بسیاری از تماسهای تلفنی نیز برای ما دلگرم کننده بود چه برسد به خانم منتظری که البته خود او هم بر این مسئله اذعان داشت. خانم جوانی در تماس تلفنی اعلام کرد که خانم منتظری آبروی همه زنان ایرانی را با این حرکت خود خرید. اهدای هزینه سفر حج عمره به فرزندان خانم منتظری این بانوی جوان در تماس تلفنی با این مادر
کاری فراتر از دستور امام خمینی انجام ندادم
/> تسنیم: چطور با این سابقه مبارزاتی از مادر شما فعال نبودید؟ بدرالسادات سلطان العلما: فرزند کوچک داشتم. ضمن اینکه آن موقع هنوز تظاهرات به صورت جدی در اصفهان مثل تهران نبود. تسنیم: مادر اعتراضی نمی کردند؟ بدرالسادات سلطان العلما: بعد از جریان 16 شهریور که به اصفهان آمدند به ما اعتراض می کردند که چرا شما در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت نمی کنید. بچه کوچک داشتم. گفتم
صادق زیباکلام به مادر ستار بهشتی نامه نوشت
یک بانوی عفیفه محجبه شصت و چند ساله که داغ از دست دادن فرزند رشیدش کمرش را شکسته می توان "معلوم الحال" خطاب نمود.ایضا خانم نرگس محمدی را که در یک خانواده بسیار متدین و شناخته شده مذهبی بزرگ شده و هر کس ایشان را می شناسد پایبندی شان به شریعت را تصدیق می کند. این همه سقوط اخلاق سیاسی در جامعه ما هم اسفناک است و هم در عین حال غم انگیز. براستی ما کدام درس اخلاقی را داریم به نسل جوانمان می دهیم وقتی
استخاره کردم که از ساواک بروم
به گزارش افکارنیوز ، در میان بازجویان رژیم پهلوی دو تن از شکنجه گران کمیته مشترک و اوین، در قساوت و بی رحمی گوی سبقت را از دیگران در ساواک ربوده بودند. کمتر زندانی سیاسی بود که طعم شکنجه های آن دو را نچشیده باشد. بهمن نادری پور معروف به تهرانی فرزند عباس در سال 1324 در تهران متولد شد. سال 46 با مدرک دیپلم در ساواک استخدام شد و مدتی در ادارات بایگانی و فیش مشغول کار بود. سپس به بخش 311
شهیدی که گلزارش دریاست، پدری که به آرزویش نرسید
آمده، افتخار می کرد، گفت: پدرم با 80 سال سن، 4 سال آخر عمرش دوندگی کرد تا او و مادرم به آرزوی شان برسند، اما پدر و مادر این شهید، به آرزوی خود که دیدن یادمان فرزند شهیدشان در شهر بود، نرسیدند. آذر همتی تأکید کرد: پدرم 4 سال در تمام اداره ها و دستگاه های دولتی مانند شهرداری، فرمانداری، استانداری و از همه بیشتر نیروی دریایی دوندگی کرد تا بتواند برای نصب ماکت ناوچه پیکان که نماد رشادت و جان
همه همسران رؤسای جمهور ایران +عکس
که دو فرزند آن ها فائزه و مهدی هاشمی به علت اتهاماتی که علیه آنها مطرح بود مدتی را در زندان اوین به سر بردند و همچنان پرونده هایی علیه مهدی و فاطمه هاشمی در دادگاه انقلاب مفتوح است، اما عفت مرعشی در طول این مدت همواره سعی کرده در کنار آنها باشد و حتی به همراه آنها چندین بار به دادگاه رفته است. منصوره خجسته باقرزاده منصوره خجسته باقرزاده در سال 1326 در خانواده ای مذهبی، سنتی و بازاری متولد شد. پدرش
برای پیدا شدن مائده کوچولو به ما کمک کنید و مژدگانی 200 میلیونی بگیرید+ عکس
درمیان است و عده ای دیگر از قاتلی می گویند که از بین دختر بچه های ابتدایی قربانی هایش را انتخاب می کند و آن را به قتل می رساند. با این حال کارآگاهان اداره آگاهی در کنار همه این شایعات بیکار ننشسته اند و شبانه روز در تلاشند تا مائده را به آغوش خانواده اش بازگردانند. اما ماجرای ناپدید شدن دختربچه چه بود؟ مادر مائده درباره روز حادثه می گوید: چند روزی بود امتحانات دخترم تمام شده بود، در همان روزهای آخر
اگر شاهنشاه دستش را دراز کرد زانو بزنید!
من تلفن کردند. در روز شرفیابی، من باز مطابق روش ارتش، خبردار ایستادم، سرخ کردم و با شاهنشاه دست دادم. در اوایل شهریور 1350 شمسی، با فرزندم نخست عازم لندن شدم تا خریدهای ضروری انجام شود بعد به مادرید برویم. مدت شش سال در اسپانیا بودم. پس از چهار سال، مأموریت من تمدید گردید و در آخر سال پنجم بار دیگر تمدید گردید. فقط حسن این مأموریت این بود که در ساعات فراغت زبان اسپانیایی را
نگاه مادرانه به طرح جامع جمعیت
صبح است. پسر چهارساله ام دور خانه می دود و بلندبلند شعر تازه ای که یاد گرفته را می خواند. پرستار دوروز است که مریض شده. دیشب هم تلفنش را جواب نداده و من سعی می کنم برنامه ریزی کنم که چطور باید بچه را ساعت سه ونیم از مهدکودک بردارم.در را که باز می کنم تلفن زنگ می زند. مادرم است و می گوید امروز به خاطر آلودگی هوا مهدکودک ها تعطیل هستند. مجبورم به شرکت بروم چون لپ تاپم آنجاست. از سر ناچاری به
سرانجام ندا کوچولو به آسمان پر کشید
: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فکر نمی کردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم باشد. زن 19 ساله درباره زندگی اش گفت: 15ساله بودم که با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم.من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این که باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت. پس از
گپی با ماه چهره خلیلی، بازیگر سریال گذر از رنج ها
. بعد از بازی در چهارمین سریال تاریخی با خودم گفتم دین خودم را به نقش های تاریخی ادا کردم، اما وقتی نقش کتایون را در فیلمنامه گذر از رنج ها خواندم، متوجه شدم که خیلی نقش خاص است و احساس کردم تاکنون تاریخ را از این منظر ندیده بودم. دوست داشتم نقش کتایون را طوری بازی کنم که بینندگان وسوسه شوند تا درباره زنان آن دوره تحقیق کنند، آنها را بیشتر بشناسند و درک کنند. گرایش های فمینیستی
اظهارات فریدالدین حداد عادل پیرامون سید مجتبی خامنه ای
به همان اندازه جدی، پر کار و پر تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به کار بردن الفاظ و اظهار نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف می زند. ایشان چند فرزند دارد؟ یک پسر دارد. تقریبا همسن هستید؟ خیر. ایشان 32 سال از من بزرگتر است. با یکدیگر
جزئیات حادثه جشن خاله شادونه از زبان مادر یک دختر بچه نجات یافته
خودم جدا نکردم اما در پایان تسلیم اصرار های وی شدم و دخترم به طبقه پائین رفت و من از بالا نظاره گر برنامه بودم. این زن در ادامه گفت: جشن که تمام شد قرار شد برای دیدن بچه ها به طبقه پائین برویم تا بچه ها را تحویل بگیریم. مادر ها از سمت بالای سالن و بچه ها از پائین به سمت هم می آمدند. ترجیح دادم سریعتر پائین بروم عسل را که دیدم وی را بغل کردم که ناگهان جمعیت به سمت ما هجوم آورد که از پله افتادیم
نکات مهم در مورد بلوغ جنسی دختر
است که یک دختر 12 ساله دارد. او درباره تجربه ورود دخترش به دوران نوجوانی می گوید: خیلی سخت بود. من اصلا آمادگی اش را نداشتم. اصلا فکرش را نمی کردم که به این زودی دخترم عوض شود. حرف زدن در این باره برایم خیلی سخت بود. مادر خودم هم این دوران را در سکوت گذراند. یادم هست که من از برخورد مادرم با مساله بلوغم ناراحت بودم. مادرم اصلا در این خصوص با من حرف نزد و من این مرحله را در تنهایی
200 خواستگار دیدیم و هیچ!
ازدواج، اما هر کدام عیب و ایرادی داشته اند که قابل چشم پوشی نبوده است و به همین علت رد شده اند. رشته تحصیلی او باعث شده، بیشتر از دیگران اخبار اجتماعی روزنامه ها را دنبال کند و به همین خاطر می داند که بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور احتمالاً بیش از یک میلیون و 300 هزار زن و مرد ایرانی، به تجرد قطعی می رسند و تا پایان عمر ازدواج نمی کنند و همین موضوع دل
نیم روز خیابان گردی با مبتلا به ایدز
مردی است مانند همه آنها که دیروز و امروز و فردا در خیابان و کوچه و گذر می بینیم و از کنار هم می گذریم. . . . خواب دیده بود که ایدز دارد. عصر سرد پنجشنبه، در پارکی دور و خلوت در جنوب شرقی تهران با مردی قرار دارم که خوابش تعبیر شده و پنج سال است که با ایدز زندگی می کند. کمی از 6 عصر گذشته که ساسان می رسد. خواب دیده بودم که رفتم آزمایش دادم و نتیجه مثبت بوده. 33
گفت وگوی جالب و خواندنی با جوان ترین پدربزرگ ایران!
پسرش بود اما چون خودش این کار را در نوجوانی انجام داده بود، با وجود همه توصیه هایش نتوانست مانع ازدواج زودهنگام پسرش شود: من تنها 16 سال داشتم که به خواستگاری همسرم رفتم اما پدرم وقتی ازدواج کرد 13 ساله بود، برای همین با یادآوری این نکته به پدرم و جلب اعتماد او، با همسرم ازدواج کردم. پدرم دوست من است آقا مرتضی و همسرش حالا بعد از هفت سال زندگی مشترکشان صاحب سه فرزند شده اند که یکی از آنها قرار است
باور معجزه
حمید بود. من پنج شش سال داشتم و جمشید گویی هفده هجده سال. در بحبوحه حماسه فتح خرمشهر، حمید به شهادت رسیده بود و هنوز خانواده اش از پرواز فرزند رشیدشان بی خبر بودند. در کوچه هیاهویی برپا بود و ... ابتدای صبح، پدر و مادر را از شهادت حمید مطلع کردند و بعد از یک شوک کوتاه فریاد مصیبتشان به آسمان بلند شد. به یاد دارم، به یاد دارم جمشید تازه از خواب بیدار شده بود و در آن بحبوحه آغاز عزا
پایان اکران های جشنواره سی و سوم و آغاز لحظه شماری برای اختتامیه
فجر دیده است گفت: قضیه فیلم دیدن ما کمی مشکل ساز است. من ده سالی عضو هیأت داوران خانه سینما بودم و برای داوری آثار یک ماه الی یک ماه و نیم وقت می گذاشتم و فیلمها را می دیدم. شکل همه چیز تغییر پیدا کرده است. برخی اوقات قصه های خوبی میبینیم اما در پایان متوجه می شویم که فیلمساز نتوانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند و بین زمین و هوا مانده است. چندین سال است که مشکل قصه داشتیم و به همین دلیل بین 60 یا
جزئیات اسارت مردان هوسران در دخمه پنهان
گذشته وقتی در خیابان شهرری بودم با زنی مواجه شدم که اصرار داشت سوار خودرو ام شود. وقتی پایم را روی ترمز گذاشتم زن جوان بلافاصله سوار شد. طوری رفتار می کرد که انگار بارها یکدیگر را دیده ایم و آشنای دیرینه هستیم. زن بسیار شادی بود و از همه جا صحبت می کرد. از زندگی اش می گفت که چگونه به خاطر اعتیاد همسرش از او جدا شده و چه سختی هایی در زندگی کشیده است. خیلی ناراحتش شدم. می خواستم کمکش کنم، وقتی
شوهرم بعد از اعدام زنده شد، میخواهند دوباره قصاصش کنند
قتل توضیح بده، ظاهرا قتل به خاطر تو اتفاق افتاد؟ بله درست است. شوهرم با پسرعمه اش مینی بوس شریکی خریده بودند و کار می کردند. مقتول هر روز وقت و بی وقت به خانه ما می آمد. یک روز به او گفتم این رفت وآمدها برای چیست. تو با شوهرم کار داری چرا وقتی او نیست به خانه ما می آیی؟ گفت همانطور که در ماشین با او شریک هستم تو را هم می خواهم با او شریک باشم. من قبول نکردم و خیلی ناراحت شدم، با این حال دست بردار
متاسفانه مسئولین شهیدان انقلاب را نمی شناسند/شهید علی به طرفداران شریعتمداری می گفت: مرجع و رهبر یک نفر ...
افراد شاخص آن می توان به شهید علی بخت شکوهی اشاره کرد که از شهدای انقلاب اسلامی در سال 57می باشند. مرحوم پدرم می گفتند که شهید علی بخت شکوهی خیلی شجاع بودند و هیچ گاه مادرم بدون وضو به او شیر نداده بودند. دیگر شهید خانواده ما شهید صمد بخت شکوهی می باشند که دانشجوی مکانیک دانشگاه تبریز بوده و در عملیات رمضان در 24 تیرماه مصادف با 23 رمضان یعنی آخرین روز احیای شب قدر شهید شدند. دیگر شهید خانواده هم شهید
شکنجه های بی رحمانه ساواک؛ از آپولو هوا کردن شکنجه گران تا کشیدن ناخن با انبردست
متهمین و با اینکه مقامش از سایرین کمتر بود. (شکنجه گران می گویند، صفحه 270) اعترافات مکتوب فرج الله سیفی دادگاه کمالی و اظهارات شهود محمدحسین طارمی: من در اسفندماه سال 52 در حالی که درحوزه علمیه قم به تحصیل اشتغال داشتم در قم دستگیر شدم و بلافاصله به تهران و به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقلم کردند. بازجوی من کمالی بود که آنجا به او می گفتند دکتر کمالی. به مجرد