آرزویی که برآورده نشد / روایت مرتضی ممیز از طراحی پوستر فیلم های کیمیایی، بیضایی و هریتاش - خبر آنلاین
سایر خبرها
نظر امام درباره تحزب قبل از انقلاب
هزینه را فراهم ساختم. قبل از حرکت به اتفاق آقای منتظری ملاقاتی با آیت الله شریعتمداری داشتیم. ایشان ضمن اظهار نگرانی از اوضاع گفتند: به آقای خمینی سلام برسانید و بگویید اگر ایران بیایید و از نزدیک در جریان امور قرار بگیرید به صلاح است. در همین ایام ملاقاتی هم با آقای دکتر سامی داشتم. یک روز که به قصد معالجه یکی از فرزندانم به ایشان مراجعه کرده بودم، گفتم: قصد دارم برای دیدار
آزاده نامداری: خدا را شکر که چادری ام
به اسم خانومی که شما باشی و الان دیگر این برنامه را اجرا نمی کند! با خودم گفتم شما متن خبر را غلط چاپ کردید، اصلا توجه ندارید که خانومی که شما باشی برنامه نبود، مستند بود. در همین حد نمی فهمید که برنامه تالک شو نبود که مجری داشته باشد. مستند، راوی دارد. اصلا من در این برنامه تصویری ندارم. آن وقت همین مطلب در تمام رسانه ها کپی و دست به دست می شود. از برخی سایت ها آدم توقع دارد و از برخی
روایت بهمن فرمان آرا از حرف های خاله زنکی در محافل روشنفکران
که نیامده مطب گدایی، مریض است به چه جراتی با او این طور صحبت می کنید؟ بعد به قهر بیرون رفتم و دکتر به من زنگ زد که بیا و من گفتم تا آن دوبرمن را بیرون نکنی، نمی آیم. و نرفتم، چون معلوم است، به من کسی توهین نمی کند ولی می بینیم که دارند با مردم چه کار می کنند. با همین حرف های خاله زنکی است که می کوشیم همدیگر را خراب کنیم. شما مملکتی را نشان من بدهید که تنها زنی که مهم ترین جایزه ریاضیات
5 سال اخیر ادبیات داستانی مدیون سید مهدی شجاعی و نیستان است
نوشته ای جدید به محمد احمدزاده، از هنرمندان همیشه همراهش گفته است: محمدعزیزم!روزهای بدی است. دوست داشتم طور دیگه ای تولدت رو تبریک بگم. اماحال خوشی ندارم. توخوب میدونی حال واحوالم رو. اما حالا که باتو ندار شدم. همه هستی ام رو تومیدونی. و رنج بر احوال منی.بهت میگم پسرخوب. رفیق من. دل به نوشتن ببند و بس. باقی این دنیا برای من و تو راهی جز این ندارد. ما فقط نویسنده ایم. فقط. یادبگیر جز نوشتن و آرمانش
موسیقی24 ؛ نگاهی 360 درجه ای به موسیقی (14 دی)
دهد. به طور مثال زمانی که شما می خواهید قطعه ای را در 5 یا 6 ماه بسازید وقتی کار به تاخیر می خورد و 5 یا 6 سال طول می کشد ممکن است در این حین کارهای دیگری را قبول کنید و حوادث ناخواسته در طول کار ما موجب تاخیرهای پی در پی شد. وی ادامه داد: به هر حال در قرارداد ما ذکر نشده بود که چه کسی قرار است کار را انجام دهد. طبیعی است که من در همه کارهایم دوست داشتم از استاد فریدون شهبازیان استفاده
کاریکاتور صدام به خوابم می آید
که خیلی سخت گذشت، حوادث زیادی برایم اتفاق افتاد، اما نتیجه بد نبود. در عملیات کربلای یک _آزادسازی شهر مهران_ من به عنوان عکاس حضور داشتم. در مرحله سوم عملیات که بچه ها عراقی ها را تارانده و تا پشت قلاویزان پس رانده بودند، من شروع کردم به عکاسی. صحنه های تلخی دیدم که همه شان را ثبت کردم و تبدیل شد به کتابی به اسم قاب های ماندگار . از شهدا و مجروحان عکس می گرفتم که رزمنده ای آمد
مستند اهل سنت ایران 20 سال دیر ساخته شده/نیازمند جریان سازی رسانه ای هنری برای وحدت هستیم
اسلامی و وحدت بوده است و حتی در کشورهایی چون لیبی، پاکستان و افغانستان و جاهای دیگری که توفیق داشتم کار کنم این دغدغه در درون من بود و ذهن من درگیر این ماجرا بود. اما این که چطور شد که سراغ ماجرای اهل سنت ایران رفتم و درباره معرفی اهل سنت ایران مستند ساختم ورود شبهه ای بود که در پی آن سعی کردم دو گروه را مخاطب قرار دهم. یکی نگاه بعضی از رسانه های غربی و عربی است که در خارج از
شکوه انعکاس 13 سال فراز و فرودهای جامعه است/ نگاه انسانی به جنگ
تغییر مدیریت های موسسه تنظیم و نشر آثار امام آلبوم ما هم دچار تغییرات شد بالاخره در یک پروسه طولانی حوادث ناخواسته ای رخ می دهد. به طور مثال زمانی که شما می خواهید قطعه ای را در 5 یا 6 ماه بسازید وقتی کار به تاخیر می خورد و 5 یا 6 سال طول می کشد ممکن است در این حین کارهای دیگری را قبول کنید و حوادث ناخواسته در طول کار ما موجب تاخیرهای پی در پی شد. وی ادامه داد: به هر حال در قرارداد ما
از بهناز جعفری چه خبر؟
حرف ها. اخلاق گرا یا با استعداد به نظر می رسد باوجود سال ها بازیگری خیلی در سینما قدرتان را ندانستند و آن طور که شایسته توانایی تان است، دیده نشدید. دلیل اصلی چیست؛ شانس، اتفاق یا سازوکارهایی دیگر نمی گذارند نقش های خوب یا موقعیت های بهتر نصیب شما شوند؟ به هر حال من سعی و تکاپوی خودم را دارم و تلاش می کنم حضور مستمری در حرفه بازیگری داشته باشم. به نظرم بازیگر سینما
هفت سین علی اکبر صادقی بر سفره محمدرضا لطفی
. وقتی آمدم تهران گفتم دیگر سفر نمی روم. حتی در همان زمان به عنوان داور کتاب کودکان از لهستان دعوت داشتم ولی گفتم نمی آیم و انصراف دادم. این احساس یواش یواش از بین رفت. به غیر از این سفر که خاطرات بدی داشت همه خوب بوده اند. * در آثار شما عناصر ایرانی و سنت حرف نخست را می زند و طنزهای کوچکی در کارها وجود دارد. این طنز از کجا می آید؟ - این طنز را دوست دارم چون خیلی خیلی ایرانی است
سوژه یاب احسان علیخانی (+عکس)
را باید بگویم یا نه؛ با او تماس گرفتم و حالش خوب نبود. به یکی از بچه های بازار گفتم حال او را خوب کن و یک دست بلوز و شلوار بر تنش کن و او را بفرست. آدمی که پول چای خوردن را ندارد اما صدمیلیون را برگردانده است خیلی مهم است. نمی دانم اوج این داستان را همه به اندازه ما می فهمند یا نه؟ من او را خیلی دوست داشتم. وقتی آقای علیخانی با او حرف زد، به من گفت حذفش کن، او اصلا نمی تواند حرف بزند! به
نگاه فیلمساز ما از دهه 60 به سمت جشنواره های خارجی چرخید/ سخت ترین انتخاب ساخت فیلم اول است/نسل جوان ...
زنهایمان را بپرسیم می گوییم حال شوهرت چطوره.... پس از این کلام، تمام حضار در سالن ریسه رفتند... چه کسی گفته زن در ایران به این شکله؟ *در جشنواره ای گفتنددر ایران ماشین هم دارید؟/ فیلمساز ما از جشنواره خارجی گرا می گیرد لطیفی: در قبرس فردی به من گفت؛ مگر شما در ایران ماشین هم دارید؟ چون هر چه در فیلم های ما دیده بودند شتر بود و بیابان برهوت. یادم می آید که دوستی به من گفت
قصه هایی که پدرم به من آموخت
گیرد و هرچه روایت کنیم از شخصیت و زندگی ای است که تا 15 سالگی داشته ایم. هر اتفاقی که در دوران کودکی و نوجوانی برای ما می افتد در ذهنمان ته نشین می شود. نویسندگان حرفه ای بعدها از این گذشته ی خودشان برای نوشتن استفاده می کنند. البته این طور هم نیست که بعد هیچ چیزی به دانسته های ما اضافه نشود، چون نویسنده ها همیشه در حال مطالعه اند. رابطه ی من با قصه ها از زمانی شروع شد که پدرم برایم قصه
8 راز موفقیت که لازم است بدانید
شود. او سوال بسیار ساده ای را از من پرسی و گفت: چه عاملی باعث دستیابی به موفقیت می شود؟ از اینکه نمی توانستم پاسخ مناسبی به این نوجوان بدهم، احساس بدی داشتم. زمانی که از هواپیما پیاده شدم و به کنفرانس تد آمدم، در همان ابتدای ورود به سالن به طور ناگهانی و گویی که به من الهام شده باشد، به خودم گفتم: خدایا! من داخل اتاقی هستم که پر از افراد موفق است. بهتر نیست از همین افراد دلایل و عوامل
دیدار با ژاله آموزگار
را به ضرسِ قاطع می توانم بگویم. برای این که همۀ همکاران من در گروه فرهنگ زبانهای باستانی، ما تمام شاگرد اولهای دانشکده مان بودیم. به قول معروف بچه های ما می گفتند چطور شده که شما همه شاگرد اول اید؟ با هم که معاشرت می کردیم، خیال می کردند به دروغ داریم می گوییم. این فقط به این دلیل بود که در آن دوره یک چنین بورسی تعلق می گرفت، فقط به درس خوان ها. این تنها مزیت بود. و من واقعاٌ فکر می کنم این یک شانس