راز داشتن آرامش ابدی - خبر نو
سایر منابع:
سایر خبرها
پاکدل: مردم سریال را به فیلم ترجیح می دهند
کار با نویسنده سریال داشتم، به من گفت این شخصیت برگرفته از واقعیاتی است که در آن دوران دیده و براساس آنها، این شخصیت را نوشته است به همین دلیل من بازی در این نقش را پذیرفتم. شخصیت پیمان به طور اغراق آمیزی سفید و مثبت نیست؟ قبول دارم که تا اینجای داستان پیمان یک شخصیت همه چیز تمام است و هیچ وجه خاکستری یا سیاهی ندارد، اما اینها همان جوان هایی بودند که بعدها به جنگ رفتند و برای
دختر یخی ایران را بشناسید/تصاویر
نیش کرامپون است که آن را در یخ فرو می کنیم تا بماند. شما فکر کنید روی سنگ تمرین کرده اید و به سنگ که نمی شود ضربه زد. در مسابقه کره وقتی اولین ضربه را با پایم محکم زدم، در تمام طول مسیر درد داشتم و فکر می کردم شصت هر دو پایم خرد شده است. هزینه این ورزش خیلی زیاد است؟ - بله، چون همه وسایل و تجهیزاتی که وارد می شود، استانداردهای بالایی دارند و تکنولوژی ساخت آنها در اختیار
مهراب قاسم خانی: با سِرسی لنیستر سلفی نمی گیرم!
عنوان شغل انتخاب کردم. دوست داشتم شغل پرپول تری داشته باشم. بین این گزینه ها تاثیرگذارترین شخصیت در زندگی ات که بوده؟ خاله ات چون با دنیای هنر آشنایت کرد، برادرت که با او نویسنده شدی، همسرت که با تو ازدواج کرد یا کوروش یغمایی به خاطر سبیلش؟ قطا تاثیرگذارترین شخصیت در زندگی ام پیمان بوده. بقیه گزینه ها هم تاثیرگذار بودند به جز سبیلم که به خاطر کوروش یغمایی نبوده، چون صورتم چاق است و
بازیگری که سرطان را شکست داد
آن مهم نیست، مهم یکدلی و یکرنگی است که باید بین اعضای خانه وجود داشته باشد. بین همکارانتان بیشتر از همه با چه هنرمندانی صمیمی تر هستید؟ - با خیلی از هنرمندان رابطه دارم و نمی توانم اسم ببرم چون رفاقت کردن را دوست دارم. یادم است اوایل ازدواجم یک خانه 55 متری داشتم. یک روز مرحوم علی حاتمی و جمشید مشایخی به خانه من آمدند و مرحوم حاتمی گفت خانه سعید با اینکه خیلی کوچک است اما خوش می
حسن فتحی: ساخت اثری که هم خاص و هم عام را بتواند جذب کند، کار سختی است
اطرافیانم درباره فرهاد و ویژگی هایش صحبت می کنند. در مورد خودم فکر نمی کنم نسبت به چهار یا پنج سال پیش خیلی تغییر کرده باشم. برخی اوقات تنها گوش می کنم که دلیل متفاوت بودن را از زبان آنها بشنوم. احساس خودم این است، زمانی بازیگر خودش را به دست کارگردان می سپارد که به کار او یقین داشته باشد. اساسا انسان زمانی خودش را به کسی یا چیزی می سپارد که قبولش داشته باشد. خوشبختانه به جز آقای فتحی من با چند
گفتگو با مجتبی میرزاجانپور بازیکن تیم ملی والیبال + تصاویر
لیگ مان هم نسبت به سال های گذشته پیشرفت زیادی داشته به این دلیل بازیکنان تیم ملی ترجیح می دهند در لیگ خودمان به والیبال شان ادامه دهند. حضورت در تیم ملی بزرگسالان در زمان ولاسکو اتفاق افتاد، چگونه توانستی نظر مربی بزرگ و سختگیری همچون ولاسکو را جلب کنی و به تیم بزرگسالان دعوت شوی؟ من پیش از حضورم در بزرگسالان در تیم ملی جوانان حضور داشتم و در یک دوره به همراه ولاسکو به اردویی
پیامبر اعظم(ص) و پایه گذاری نظام اسلامی در بیانات رهبر معظم انقلاب/ صبرتاریخی نبی اکرم، مبدأ رسوایی ...
، مدینهالنّبی نام گرفت – مثل نسیم خوش بهاری بود که در فضای این شهر پیچید و همه احساس کردند کأنّه گشایشی به وجود آمده است؛ لذا دلها متوجّه و بیدار شد. وقتی که مردم شنیدند پیغمبر وارد قُبا شده است – قُبا نزدیک مدینه است و آن حضرت پانزده روز در آن جا ماند – شوق دیدن ایشان روزبه روز در دل مردم مدینه بیشتر می شد. بعضی از مردم به قُبا می رفتند و پیغمبر را زیارت می کردند و برمی گشتند؛ عدّه ای هم در مدینه
برند احمدی نژاد از ظهور تا افول/ او به آنتی برند تبدیل شده
بود بسیاری از افرادی که در آن ائتلاف حضور داشتند، خود بخشی از مشکل بودند. پیام وی این بود که من اصلا بحثم رسیدن به ریاست جمهوری نیست و حاضرم در راه رسیدن به آرمان خودم همه چیزم را بدهم و کوتاه نیایم. دشمن و رقیب من مشخص است و اگر من کوتاه بیایم انحراف تداوم یافته و او برنده بازی شده است. ببینید این رفتار چه حس و شور و اشتیاقی در بازار هدف ایجاد می کند. شما مقایسه کنید این رفتار را با
اولین برنامه زنانه تلویزیون از بام حرم امام حسین(ع)
نیستم. دست و دلم مقابل گنبد ابا عبداله الحسین (ع) می لرزید و اشک امانم را بریده بود و نمی توانستم خود را کنترل کنم. تمام سال هایی که در تلویزیون شاهد حضور مجریان مرد در این فضا بودم، آرزو داشتم تا روزی در کربلای معلی به مردم سلام دهم و این بزرگترین آرزویم بود و درست در لحظه ای که جمله نخستم را با سلام زیارت عاشورا آغاز کردم،معجزه اربعین را با تمام وجود حس کرده و الان بسیار خوشحالم که اجرایم را با
اور دوز از نوع مجازی!
بخش مثل زاتاکس یا والیوم داشت؛ آهنگی را انتخاب کردم. این آهنگ می بایست اثر داروی Ambie را شبیه سازی می کرد. روی صندلی در اتاقی تاریک و بدون صدا نشستم. هدفون را روی گوشم قرار دادم و چشم هایم را بستم. سعی می کردم با آرامش کامل گوش که تاثیر واقعی آهنگ را متوجه شوم. موزیک با ضرباهنگ ثابتی شروع شد و در بینابین آن ضرباهنگ متغیری هم اضافه می شد. در دقایق اول چیز چندانی حس نکردم و چشم هایم را
فرزند گریه/ سرگذشت سراسر غمبار امام زین العابدین (قسمت سوم)
داشتم من در جایگاه شما می بودم و شما در سلامت بودید. او دیدگانش را به سمت من، بالا آورد و گفت: ای ز ُهری، آیا گمان می بری که این غل و زنجیرهایی که بر دوش و گریبانم است، مرا به مشقت و سختی، می افکند، اگر اراده می کردم این غل و زنجیرها بر دوش من نبود ، ولی این غل و زنجیرها، مرا به یاد عذاب الهی می افکند. زُهری رو به دوستش کرد و گفت: آیا باور می کنی اگر به تو بگویم، او
تابلوی زیبای تلاش و توانستن
بر زندگی و روحیه انسان است. همه ما می دانیم که انسان با تلاش زنده است و احساس زندگی می کند اما اشتغال در زندگی فرد معلول نقشی بیش از این ایفا می کند. کار و فعالیت علاوه بر تأمین معاش، یک معلول را که تا دیروز افق روشنی برای خود نداشته قادر می سازد احساس سربلندی، قابلیت و احترام کند و این حس را در او به وجود می آورد که فرد مستقلی است. برای همین وقتی آینده اشتغال او مورد تهدید قرار بگیرد بیش از
نحوه همکاری زنجانی با وزارت اطلاعات/کاندیداتوری روحانی در انتخابات پیش رو/تهدید هسته ای داعش توسط ...
غافلید اگر در خارج از کشور دستگیر می شدید کسی نمی توانست کاری برای شما کند آنجا بود که من به خودم آمدم و موضوع را به شکل دیگری دیدم.وی در ادامه با اشاره به نحوه معرفی زنجانی به وزارت اطلاعات گفت: پس از رشد نسبی سیستم I BAN TO I BAN احساس کردم باید نظارت بالاتری روی آن باشد به خاطر همین با دوستانم در وزارت اطلاعات تماس گرفتم و جلسه ای با مدیران ارشد این وزارتخانه برگزار شد.وی با بیان اینکه در آن
بازخوانی مصاحبه با مادر افشین قطبی که امروز دار فانی را وداع گفت
در کشور هلند ملاقات کردم. او در آنجا یک مدرسه فوتبال داشت. *یعنی افشین را قبل از اینکه به ایران بیاید، دیده بودید؟ کمی از آن حس اولیه برایمان بگویید. به هر حال سال های زیادی را چشم انتظار بوده اید و قطعاً حسی که شما داشته اید غیرقابل توصیف است. من به هلند رفتم و افشین را دیدم. من شبی که دوستم تماس گرفته بود در منزل نبودم و و برای برگزاری جلسه ای به آموزش وپرورش رفته بودم. وقتی
درس هایی از یک مشاور برجسته کنکور
فرصتها پشت می کند ، شایسته موفق شدن نیست. تابناک: درسهای مدرسه و کنکور را چه کردید؟ نمی خواهید بگویید که قید خواسته پدرتان را که همان کسب رتبه زیر صد بود، زدید؟ نه اصلاً مگر می شد چنین کاری کرد چون من هم پدرم را خیلی قبول داشتم و هم اینکه برای من بسیار مهم بود که توانایی هایم را در درجه اول به خودم و سپس به مادرم که خیلی مرا دست کم می گرفت، نشان دهم. ضمن آنکه پدرم همان زمانی که
همین مردم عادی را می خواهم
چهار موقعیت خوب کاری را از دست دادم. دو تا از آنها در ارشاد بود و مورد سوم هم فیلمنامه ای مهم بود. چهارمین مورد هم فیلمنامه یک مجموعه تلویزیونی بود که آن هم کنسل شد. می دانید به آن خانمی که جایگزین من شد چقدر دادند؟ 300 میلیون تومان دستمزد این کار بود که از دست دادم. ضرر مادی بسیاری در همین مدت کوتاه متوجه خودم و خانواده ام شد اما به نظرم به آرامشی که از این طریق به دست آوردم می ارزید. اینکه می
طلبه ی شاعر یا شاعر طلبه؟
نبی تو که داری سخنش بهر چه آن بفروشی؟ مابقیش را هم یادم نیس ولی می دانم وزنش بهم ریخت... قافیه و ردیف هم رعایت نشد فقط بیت آخرش را به یاد دارم که این شد: وای بر آن کس که دگر بخواندم اصغر! چون که دگر نام من غلام حسین است زندگی طلبگی شما منافاتی با پیشرفت در حوزه ی شعر و داستان نداشته است؟ – در این مورد واقعا خودم را صاحب نظر نمی دانم
گفتگو با بانوی انتظار فاطمه صدیقی همسر آزاده ناصر شفیعی
خیلی سعی می کرد زود برگرده و بیشتر پیشمون باشه. همیشه می گفت: فاطمه خانم شما اگه 10 تا پسرم برام بیاری هیچ کدوم یه تار موی زهرا نمی شن. بعدِ ازدواج تنها زندگی می کردیم. مادر ناصر که توی جوونی شوهرش رو از دست داده بود، به تنهایی بچه ها رو بزرگ کرده بود، دوریشون براش قابل تحمل نبود. به خاطر همین بیشتر اوقات مهمون خونمون می شد. مادر شوهر بود ولی به خاطر حس دوری که از مادرم داشتم، خوش حال
انتخاب های سخت (21)
راه اندازی شبکه ابتکاری مبادلات مجازی حمایت می کردم، احساس افتخار داشتم. این شبکه از فناوری برای مرتبط کردن جوانان و آموزگاران در سراسر خاورمیانه و ایالات متحده استفاده می کرد. این کار، روشی در خور برای ارج نهادن بر یاد کریس بود و ادامه راهی است که او بسیار به آن اهمیت می داد. سپس به هیثر همسر شان اسمیت زنگ زدم که با دو فرزند جوانش در هلند زندگی می کرد و برای از دست دادن شوهرش به او تسلیت گفتم
گفتگوی صمیمانه با نجاتگر و مربی جمعیت هال احمر شهرستان شاهین شهر و عضو تیم توانای استان اصفهان
شهرستان شاهین شهر . 2- از چه زمانی با هلال احمر ارتباط پیدا کردید ؟ در اوایل سال 87 از طریق یکی از استادانم جهت شرکت در کلاسهای امداد و کمکهای اولیه با هلال احمر آشنا شدم. یادم می آید آن زمان علاقه شدیدی داشتم که احیاء قلبی _ ریوی را بصورت کامل یاد بگیرم برای همین منظور به پیشنهاد استادم در کلاسهای امداد و کمکهای اولیه ثبت نام کردم . 3- چه عاملی باعث علاقه مندی شما به این
مقدمه ای بر تاریخچه و شناخت مبانی تمدن غرب
به این گزاره گرفتند این بود که خود این جمله مگر تجربی است؟ خود این جمله که با حس به دست نیامده؟ پس همه این تفکر, روی هواست. اگزیستانسیالیسم یا مثلا جهان و انسان هویتی خارج از خواست انسان ندارد؛ اگزیستانسیالیسم همین را دارد می گوید، می گوید فطرت کشک است، شما از استاد روانشناسی بپرسید فطرت چیست؟ اگر رویش شود و جرأت کند می گوید کشک! اگر متدین باشد می گوید چرا این سؤالت را از من
فرزند گریه/ سرگذشت سراسر غمبار امام زین العابدین (قسمت دوم)
و اموالش به تاراج رفت و ناموسش ، سلب شد و خاندانش به بند اسارت کشانده شدند. من فرزند آنم که سرش را در شط فرات از پیکرش جدا ساختند، بی آنکه بخواهند از او تلافی جویی کنند و یا خونبهایی را طلب داشته باشند، من فرزند آنم که او را به تدریج کشتند. و همین افتخار مرا بس است! ای مردم، شما را به خدا سوگند، آیا می دانید که شما نامه هایی به پدرم نگاشتید و چون خواسته شما را اجابت کرد، از در خدیعت و
امام رضا(ع)؛ قوی ترین پشتوانه زندگی
ترین خواسته ات از امام رضا(ع) چیست؟ می گوید: عافیت دنیا و آخرت برای خودم و خانواده ام و دوستان اهل بیت(ع)، فرج امام زمان(عج)، شفای مریضانی که چشم امید به آقا دارند و مهم تر از همه اینکه تا پایان عمر بتوانم خادم آقا باشم. روز اولی که خادم شدم چون من مشغول به کار هستم، روزی که قرار بود نشان آستان قدس به من اهدا شود ساعت 4بعدازظهر بود. آن روز آنقدر دلشوره داشتم که شب نخوابیدم
پوستر انسان 250 ساله/پیامبر اعظم صلّی الله علیه وآله و پایه گذاری نظام اسلامی
المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. سیّما بقیّةاللَّه فی الأرضین همه برادران و خواهران نمازگزار عزیز و خودم را به رعایت تقوا و مراقبت از اعمال و رفتار و حتّی تصوّرات و پندارهای خود توصیه میکنم. خدا را در همه حال در نظر داشته باشید؛ در همه حال از او کمک بخواهید؛ به او توکّل کنید؛ از او راهنمایی بخواهید و به مدد او امیدوار باشید. این روزها با رحلت پیامبر عظیم
شهاب حسینی: از سیاره دیگر نیامدم!
گذشته و آنچه پیش روست مهم است. او در پاسخ به پرسش دیگری که چقدر سعی می کند با مردم ارتباط رودررو داشته باشد، عنوان کرد: زندگی کردن با مردم را دوست دارم. شخصا به صف نانوایی و پمپ بنزین می روم و کارهای اداری مثل بیمه را خودم انجام می دهم. به این شکل نیست که حالا که بازیگری می کنیم از سیاره دیگری آمده ایم. ما از همین مردم بودیم و خواهیم بود. نگاهمان این است که چطور در کار، مخاطب را به مرز
از دیدن بازی های پرسپولیس کلی حرص می خورم
دارم و احساس می کنم با توجه به دعای خیر پدر و مادرم و نگاه ویژه خدا همچنان می توانم یک آینده خوب داشته باشم. * از تیم های فوتبالی هم پیشنهاد داری؟ - بله... پیشنهاد داشتم اما چون باید به شهرستان می رفتم و یکسری داستان ها هم بود بی خیال شدم. * چه داستان هایی؟ پیشنهادت لیگ برتری بود؟ - بله، پیشنهادم لیگ برتری بود اما به محض اینکه این پیشنهاد به من رسید آنقدر
چگونه با فرزندانمان دوست باشیم؟
انعکاس بینش و رفتار ماست. لذا اگر آن ها دوست داشتن را در وجود ما پیدا کنند آن را می آموزند. به یاد داشته باشید اصیل ترین و مهم ترین احتیاجات روانی کودک، برخورداری از محبّت است. کودکان باید احساس کنند که والدین شان با آن ها صمیمی و مهربان اند و آنان را در حل مشکلات شان یاری می کنند.کودکانی که این حس را درون خویش دریافته اند و به این باور رسیده اند، مسائل و مشکلات خود را با والدین
ذکر خاطرات این شهیدان ممنوع!
شده ام، آمد منزلمان و آن دست نوشته ی روح الله را به من رساند. از سال های پس از مجروحیت خاطراتی بسیار شیرین دارم که همه از الطاف خداوند و اهل بیت(ع) است. اما همواره آروز داشتم تا به نجف بیایم و از نزدیک محل حادثه را ببینم و مزار اولین شهدای ایرانی مدافع حرم را زیارت کنم. سال 1386 با جمعی از فعالان فرهنگی و با همراهی حاج حسین کاجی آمدیم اینجا و شدیم اولین زائران قبور مطهر
نصیریان: راز بازیگری صداقت با مردم است
همه از یادداشتم با عنوان بزرگ آقای بازیگری به نیکی یاد می کند و می گوید: خیلی قشنگ نوشته بودید. دست شما درد نکند. نشان از آگاهی شما داشت، نسبت به کارهای ناقابلی که من کرده ام. سعی می کنم از تعارف و اظهار لطف استاد به نرمی بگریزم. برای همین، حرف بازی زیبایش به نقش بزرگ آقا دیوان سالار در شهرزاد را پیش می کشم و می پرسم هیچ وقت چنین پدرخوانده ای را از نزدیک دیده اید؟ کسی با این مشخصات
کیکاووسی که مصطفی شد
وارد شدند به لطف خداوند شکست خوردند و سرافکنده شدند. همیشه احساس می کردم این رسالت به گردنم است و باید این دین را ادا کنم تا این شجاعت و رشادت ها از بین نرود. به دنبال فرصتی بودم تا خاطرات و حوادثی را که با تمام وجود حس کردم به قلم بیاورم. در ضمن خاطرات از کسانی گفته ام که قبل از اسارت یا در اسارت با تحمل سختی های زیادی به شهادت رسیدند. نمی خواستم خاطرات آن ها فراموش شود. همه این ها انگیزه ای