پدر شهید: جمعه ها خانه مردم را نظافت می کردم! - فاش نیوز
پدر شهید: جمعه ها خانه مردم را نظافت می کردم!
سایر خبرها
درخواست سردار آزمون از خانواده همسر آینده اش!
ز صمیم قلب دوستش دارم، یک خواهر زاده دارم که به دنیا نمی دهم. یک دامادی هم داریم که خیلی احساسی است تا یک اتفاق می افتد سریع اشکش سرازیر می شود. به او می گویم 600 سالت شد بس است دیگر(می خندد). عروسی؛ بعد از جام جهانی انشاالله به زودی ازدواج می کنم. دوست ندارم تاریخ دقیقش را بگویم ولی بعد از جام جهانی عروسی می کنم. به زور به من دختر دادند. او تک دختر است من هم تک پسر هستم. خوا
سرگذشت بازیگر سریال خاطره انگیز پزشک دهکده ؛ یک طلاق ویرانگر داشتم و 9میلیون دلار به بانک مقروض بودم! ...
به جدایی منتهی شد. جین سیمور در اینباره گفته: من یک طلاق ویرانگر داشتم که به خاطر آن همه چیز را دست دادم. 9 میلیون دلار به بانک مقروض شده بودم و از همه ی بانک های مهم شکایت داشتم. بی پول و بی خانمان بودم، با دو بچه. به خاطر همین به ایجنت بازیگری ام زنگ زدم و گفتم هر کاری باشد انجام می دهم. اینگونه شد که ایجنت سیمور نقش دکتر کویین را برای او دست و پا کرد. سیمور در اینباره گفته
روایتی از اولین ابتکار نابغه جنگ های نامنظم در 15 سالگی
، مبتکر و خلاق بود. بعد از جنگ جهانی دوم و در سال های 1320 اوضاع ارز کشور خراب شد. صنعت ما خارجی و وابسته به کشورهای غربی بود، همچنین ارز نداشتیم که اجناس وارد کنیم. ما خانه کوچکی در خیابان 15 خرداد داشتیم. پدرم مغازه جوراب بافی داشت. بدلیل کوچکی خانه مان بعد از مدرسه به مغازه پدر می رفتیم و آنجا درس می خواندیم. بیشتر وقتمان را در روز در مغازه پدر می گذراندیم. در دستگاه جوراب بافی، وسیله ای
آدمربایی عجیب مرد تهرانی از جلوی در خانه اش / در جنوب تهران رخ داد
متوجه شود، با پدرم تماس گرفتم و او صحبت های اهانت آمیز راننده را شنید و متوجه ماجرا شد.بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع داد اما بعد از نیم ساعت راننده که گمان می کرد زهرچشمی از من گرفته، دوباره مقابل خانه مان برگشت و من را پیاده کرد. بعد از اینکه پلیس وارد عمل شد پسر جوان شناسایی و دستگیر شد و پدر او تلاش کرد با دلجویی از متهم رضایت او را جلب کند که موفق نشد. بنابراین رسیدگی به این پرونده با موضوع اتهام آدم ربایی و ضرب و جرح و تهدید با سلاح در دادسرای جنایی در جریان است. اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید: ...
سیر تکامل یک هنر، مقرنس کاری برای مردمان کرمان
. در سال 1370 برای خریدن دو جلد کتاب آقای لرزاده قصد سفر به تهران کردم که در ابتدا به قم رفتم و با معماران این خطه گفتگو کردم. آن ها آدرس محل زندگی استاد لرزاده در منطقه شمیران تهران را به من دادند که پس از پرس وجوهای فراوان و گذشتن از خیابان های تهران، منزل استاد را پیدا کردم. در خانه استاد را با هزار بیم و امید کوبیدم که فردی با محاسن سفید رنگ در را باز کرد بعد از سلام و احوالپرسی، خودم را معرفی
رواق بهشتی
. آنجا هم به مسجد شهید بهشتی می رفتم و حدودا 25 سال در آن مسجد فعال بودم و نهایتا عضو هیئت امنا و مسئول پایگاه بسیج مسجد شدم. بعدتر به محله دستگرد، همان محله آبا و اجدادی خودمان برگشتیم و حالا هم همان جا فعالیت می کنم. هنوز هم کودکان در مسجد فعالیت فرهنگی دارند؟ بله. مسجد شهید بهشتی عرصه خوبی برای فعالیت کودکان و نوجوانان است. بچه ها مدرسه ای به اسم مدرسه بندگی دارند که مسجدمحور
آزمون: پس از خداحافظی از فوتبال به اسب سواری می پردازم
هایم برایم ویدئو بفرستند واقعا عصبانی می شوم. من اسب هایم را دوست دارم و بعد از دوران حرفه ای فوتبالم زمان بیشتری را با آن ها خواهم داشت. بازیکن تیم ملی فوتبال کشورمان گفت: بعد از این که به دنیا آمدم اول مادر و پدرم و بعد از آن اسب های مان را دیدم. پدر و مادرم مزرعه بزرگی داشتند که اسب های پدرم، عمویم و پدربزرگم در آن جا بودند. به اسب ها علاقه دارم و چیز های زیادی در مورد آن ها می دانم و
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد
/> نه. خانه مان در تهران بود. پدرم اصفهانی و مادرم رشتی بود. * همان خانه میدان امامت دیگر؟ میدان وثوق آن زمان. بله. اصل کاری هم همان خانه بود. چون پادگان دوشان تپه که نزدیک خانه مان بود، یکی از دلایل خلبان شدنم بود. خیلی از بچه های خلبان، به خاطر نزدیکی خانه شان به این پادگان، خلبان شدند. دبیرستان خامنه پور را می شناسید؟ * بله. همان مدرسه ای که توی خود میدان است
ستارگان مسیحی آسمان دفاع مقدس/مروری بر دیدارهای آقا با خانواده شهدای مسیحی
هرچی گفتم بریم عقب، نیامد. یک خمپاره به سنگرشان برخورد می کند و زخمی و اسیر می شود و 8 سال بی خبری مادر شهید از جوان 22 ساله اش آغاز می شود. آلفرد برادر شهید، سال 1375 برای اولین بار به مسجد مقدس جمکران می رود و چنین تعریف می کند: شب چهارشنبه بود و ماه رمضان. جمکران غلغله بود. گفتم یا صاحب الزمان! خبر برادرم رو برام بیار؛ زنده یا شهید. من که صاحب الزمان رو نمی شناختم. اما دیدم
دعای عاقبت بخیری مادر به شهادت پسر در عاشورای رضوی انجامید
پدرتان را شنیدید عکس العمل تان چه بود؟ مادرم با گریه خانه آمد و گفت: شما هم قاطی بچه های شهدا شدید. اینطور ما فهمیدیم که سایه پدرمان را از دست داده ایم. من به مادرم گفتم: وقتی به زنجان برگشتیم به دو خواهر و برادرم چه بگوییم؟ ولی نمی دانستیم آنها این واقعه را از تلویزیون دیده اند و باخبر شده اند. روز چهارم بعد از عاشورا با همان مینی بوس به شهرمان برگشتیم. موقع آمدن به مشهد، پدرم روضه خوانی و نوح
مجروحیت در شلمچه شهادت در آلمان
برای درمان به آلمان اعزام شدند. اما مشیت الهی چیز دیگری بود. پدرم هشت روز بعد از مجروحیت و تحمل سختی جراحات شیمیایی سرانجام در روز 23 بهمن سال 65 در کشور آلمان به آرزوی دیرینه اش رسید و شهید شد. پیکرپاکش در روزی که تمامی بازفت پوشیده از برف بود به زادگاهش برگشت و آرامگاهش در روستای کچوز بازفت دفن شد. توصیه به حجاب آنطور که بستگان برایم تعریف کرده اند؛ پدر از همان سال های نوجوانی و
حرف های سارقی که قرار است پدر شود: همسرم نمی داند که با یک دزد ازدواج کرده!
شدند. سرقت شبکه برق با خودروی حمل جنازه! سرقت تجهیزات ترافیکی افزایش یافت؛ خسارت 55 میلیاردی سارقان تنها در یک سال! به نقل از خراسان، سارق جوان درباره سیر اعتیاد و تخلفات خود گفت: آن زمان من 9 سال بیشتر نداشتم و معنی کلمه خیانت را نمی فهمیدم اما پدرم مدام تاکید می کرد که مادرت زنی خیانتکار بود. به همین دلیل من هیچ گاه حق ملاقات با مادرم را نداشتم. چند ماه بعد پدرم با زن دیگری
رئال را به شانس بازی کنار مسی ترجیح دادم
را دوست داشتم. یک روز که از تمرین برگشتم، پدرم با پیراهن رئال و بارسا به سراغم آمد و گفت یکی را انتخاب کن و من بدون معطلی گفتم رئال. صبر من نتیجه داده بود و بالاخره پیشنهاد رئال رسید تا به آرزویم برسم. از کودکی همیشه هوادار رئال بودم. اولین بازی و اولین گل برای رئال: در بازی دوستانه برابر بایرن، 3-0 عقب بودیم که یک ضربه کاشته نصیب مان شد. ضربه را زدم و توپ گل شد. خوشحال بودم و آن را جشن گرفتم ولی در پایان بازی وقتی به رختکن رفتیم، مارسلو و ناچو گفتند اگر گل زدی و ما همچنان بازنده بودیم، به جای خوشحالی کردن، توپ را بردار و به وسط زمین بیا. ...
کتونی خارجی جان گرفت
به چند ماه قبل برمی گردد. یک شب در خانه ما میهمانی بود و من و اکبر و 3 نفر از دوستان مان دور هم جمع شده بودیم. صبح روز بعد آن سه دوستم با من تماس گرفتند و مدعی شدند که در خانه تو 3 میلیون تومان از جیب مان سرقت شده است. من موضوع را به اکبر گفتم، اما او زیر بار نرفت و منکر دزدی از دوستانم شد. قاسم ادامه داد: یک روز پیش از درگیری مرگبار هم، اکبر یک جفت کتانی مارک دار را که با خفت گیری سرقت
محمدمهدی با نشان یا حسین (ع) دیدار خدا رفت
منبر برادرم حاج آقا شیخ حسین انصاریان می نشست. همچنین از منبر سید قاسم شجاعی در مسجد لرزاده یا منبرآیت الله فلسفی در خیابان ری درس دین و زندگی و اخلاق می گرفتند. محمدمهدی چند ساله بود که راهی جبهه شد؟ اولین بار در 14 سالگی به جبهه رفت و بعد از گذشت 4 ماه حضور در جبهه به مرخصی آمد. سال 65 بود و مصادف شده بود با فرمان امام خمینی رحمت الله علیه که فرموده بودند بچه هایی که سن
ناراحتی ژاله صامتی از چیست؟ | دعوای وحشتناک ژاله صامتی با بازیگر معروف
و هم مانند عروسک و اسباب بازی ام بود. (می خندد) داشتن یاس برایم تجربه ای هیجان انگیز بود که تا مدت ها وقتی او را تر و خشک می کردم و شیر می دادم با خود می گفتم یعنی این بچه منه؟ و باورم نمیشد که صاحب یک دختر کوچولو شده ام. ژاله صامتی: یاس ساعت نه و نیم شب به دنیا آمد و خوب به یاد دارم همه خانم های آن بخش چون همان روز زایمان کرده بودند خواب که چه عرض کنم بیهوش بودند. (می خندد) ولی من که 48
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
و شب اول اسفند، به شهادت رسید و مراسمات متعدد برایشان منعقد شد. 9 روز بعد از شهادت یعنی نهم اسفند ماه، قرار شد مراسمی در زادگاه ایشان یعنی شهرستان خوانسار برگزار شود. من در آن زمان 9 ساله بودم. تعدادی از اعضای خانواده رفتند که به مراسم خوانسار برسند و من به همراه بعضی از خانم های فامیل، قرار شد در قم بمانیم تا پس از چند روز تعطیلی که به جهت شهادت پدر اتفاق افتاده بود، به مدرسه برویم
حال خوب با فیلمی که کمدی نیست!
کرده است. گفته بود وقتی پدرم مرد، ما برای ترخیص جنازه رفتیم که متوجه شدیم پدرم یک فرزند دیگر داشته است. برای اینکه کارمان راه بیفتد، یک شناسنامه به نام خواهرمان برای زن داداش مان گرفتیم. حالا او شناسنامه را گرفته و روی آن یارانه می گیرد و به ما هم نمی دهد! دعوای حقوقی این خانواده بر سر ماهی 45 هزار تومان یارانه بود. اول می خواستم همین سوژه را کار کنم اما گفتم چه کسی باور می کند یک خانواده بر سر 45
سیدهادی در برخوار اصفهان حاجت می دهد + عکس
که نشر دارخوین آن را منتشر کرده، از جمله کتاب هایی بوده که چاپ اولش تمام شده است. تمام شهدا خودشان درجه بندی دارند همه شهدا زنده هستند ولی خب یک سری شهدا مقام و درجه شان قطعا بالاتر است. حالا یک اتفاقی که برای من افتاد را برایتان می گویم. همان سال 97 که چاپ شده بود، کتاب شما را که دستم می گرفتم انگار برکت زیدی داشت. انگار این کتاب همه را جذب می کرد. من یک خیریه ای رفته بودم و گفتم بتوانم یک
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
صدور رأی وارد شور شد. گفتگو با متهم چند سال داری؟ 20 سال دارم و زمانی که حادثه اتفاق افتاد 18 ساله بودم. محصل بودی؟ نه، من تا کلاس هفتم درس خوانده ام و بعد مشغول کارگری شدم. چرا درس نخواندی؟ پدرم معتاد بود و مادرم بیمار روانی بود. یک خواهر داشتم که 10 سال از خودم کوچکتر بود. به همین خاطر مجبور بودم کمک خرج خانواده باشم. در دادگاه مدعی بودی خودت به
در رسانه ׀ تولد دوباره از دل خاکستر
/> پدرم مرا به گرم خانه برای ترک برد یک ماهی با قرص و دارو پاک بودم ولی پس از آن سه بار به دلیل تزریق زیاد به کما رفتم و 48 ساعت بیهوش بودم و الان جای زخم روی پیشانی ام مشخص است؛ دیگر آبرو برای خانواده مان نماند به همین دلیل پدرم و خانواده ام به شهرستان بابلسر آمدیم. *همه به فکر من، من به فکر خماری تمامی این اتفاقات 6.5 سال بعد از خدمت سربازی ام رخ داد؛ تلخ ترین خاطره ای
قتل مرد فلج توسط پرستار خانگی/ ادعای عجیب پرستار
مالی مان هم خوب نبود، وقتی به عنوان پرستار به خانه سجاد رفتم، وسوسه شدم تا با پودر کردن 30 قرص در غذایش او را مسموم کنم و بعد یک میلیون تومان پول و اسناد و مدارکش را سرقت کردم و شب هم همان جا خوابیدم. صبح حال سجاد بد شد و بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم که دیر شده بود و او فوت کرد و من ابتدا با خواهرش تماس گرفتم و پس از آن هم از آنجا رفتم. از سوی دیگر هم پزشکی قانونی با بررسی قرص های
شفای بیمار با توسل به اُمّ البنین(س)(حکایت اهل راز)
! سپس گونی گربه ها را روی دستان پدرم رها می کند و می رود. پدرم به خانه برمی گردد و بسیار منقلب می شود و به شدّت گریه می کند و می گوید: خدایا! آن قدر به من بچه ندادی که همسایه ها احساس دلسوزی کرده، برایم گربه می آورند. بعد از آن برمی خیزد و چند قالی کاشان را که همه دارایی اش بوده، می فروشد و (حدود شصت سال قبل) عازم سفر حج می شود. وقتی به کعبه می رسد، پشت مقام ابراهیم، ایستاده، عرض
پدرم به خواسته هایم اهمیت نمی دهد
سوال: پسری 27 ساله ام. پدرم می داند و می بیند شرایط زندگی ما خیلی سخت است . به او گفتم زودتر ارث ها را تقسیم کن تا زندگی مان سر و سامان بگیرد. یک خانه 500 متری دارد در یکی از محله های تقریبا خوب شهر. راضی به فروش نمی شود تا برود در یک آپارتمان کوچک تر زندگی کند . چه کنم؟ پاسخ: مخاطب گرامی، با توجه به پیامک شما باید به چند نکته در این زمینه اشاره کنیم که قابل اهمیت
ماجرای هاجری که نذرش ذبح اسماعیل بود!
روز می آمد میگفت اگر شهید بشوم طوری تابوت را سر دستشان می گیرند که تو نمی توانی به آن برسی اما داوود نمی دانست که من برای رفتنش آماده ام، سی و چند سال است که آماده ام. پول خون _بعد از شهادت داوود خیلی اذیت شدیم؛ گفتند پول گرفتید، خیلی پول! در مسجد فاطمة الزهرا برای برنامه ای دعوت شده بودم؛ دل گیر بودم، گفتم من به غیر از پول پیش خانه ام که آن هم به خاطر کرایه نشینی ست اندوخته ای
4 مرد قاتل به دار مجازات آویخته شدند
خاطر اعتیادش به مواد مخدر مادر 48 ساله و پدر 56 ساله اش را با شلیک گلوله به قتل رساند و برادرش را نیز زخمی کرد. آن روز ساعت 15 بعد از ظهر به مأموران کلانتری تهران نو خبر رسید، زن و شوهری با شلیک گلوله در خانه شان حوالی خیابان دماوند به قتل رسیده اند و یکی از پسرانشان هم زخمی شده است. وقتی مأموران به محل حادثه رسیدند بهمن با سناریو ساختگی قصد فریب مأموران را داشت و مدعی شد که چند مرد
حرف های بامزه تازه داماد 80 ساله که با عروس 70 ساله ازدواج کرد
ما هم محله ای بودیم و خانه مان 150 متر با هم فاصله داشت. خودم دلم می خواست با ایشان ازدواج کنم اما نمی توانستم به زبان بیاورم. دوات آنلاین -برخلاف بعضی ها که ازدواج پدر و مادر سن و سال دارشان را باعث خجالت می دانند و دست به هرکاری می زنند تا فکر ازدواج را از سر آنها بیرون کنند اما برای فرزندان و نوه های سکینه کارگر و محمدرضا زکی پور، زوج 70 و 80 ساله بهابادی که همسرشان را سال ها پیش از دست
نیوشا ضیغمی به تلویزیون بازگشت | صحبت های جنجالی نیوشا ضیغمی+ ویدئو
کردم و پس از آن هم بلافاصله وارد سینما شدم، در همان سال اول نتیجه خوبی حاصل شد، پدرم تغییر موضع داد و با کار من موافقت کرد. روشا خواهر کوچکتر نیوشا ضیغمی است که متولد 29 دی ماه 1369 است. روشا ضیغمی هم به مانند خواهرش به فعالیت در حوزه هنر علاقه دارد و با وجود تحصیل در رشته مترجمی زبان انگلیسی کار هنری را با گرافیک آغاز کرد. بازی در فیلم کوتاه چهار به کارگردانی پیمان
سردار گمنام و بی ادعا با خدمات کم نظیر در جبهه
دوست داشته کارهای دیگران را انجام دهد. اگر می فهمیده فلان شخص در روستا دیوار خانه اش خراب شده، هر طور بوده آن دیوار را می ساخته. نمی گذاشته آن دیوار روی زمین بماند. روحیه جهادی داشته. من اصلا ایشان را ندیدم، فقط براساس شنیده ها این ها را می گویم: ایشان فرزندی داشتند و همسرشان اهل بندرعباس بودند. فرزند شهید دو سال و نیمه بوده که مادرش را از دست می دهد. بعد از فوت مادر، او در بندرعباس با