سه سال از ازدواج با شوهرم می گذشت که سایه سیاه پسری به نام جلال روی زندگیم افتاد و .. - جام نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
به همین دلیل بود که خواهر دوستم را .. / چون پاتوقمان هزینه بردار بود من هم او را..!
مصرف مواد مخدر به سرقت از اموال داخل خودروها روی آوردم. جوان 30 ساله ای که سرکردگی باند سرقت های سریالی از خودروها را به عهده داشت و در یک عملیات غافلگیرانه توسط مأموران کلانتری طبرسی جنوبی مشهد دستگیر شده بود با بیان این که تک پسر خانواده هستم درباره زندگی پرفراز و نشیبش گفت: پدرم اغذیه فروشی داشت و من هم پس از آن که در کلاس سوم راهنمایی ترک تحصیل کردم در مغازه پدرم مشغول به کار شدم. 4 سال بعد وقتی
روزگار زنان در افغانستان
خودم ایجاد کنم که ترس را کنار بگذارند. یادم می آید چند سال پیش هیچ دختری جرات نداشت در خیابان های کابل دوچرخه سوار یکند؛ اما من یک روز تصمیم گرفتم همه سختی های این کار را به جان بخرم و سوار بر دوچرخه در خیابان گردش کنم. مواجه شدن با دختری که سوار دوچرخه است نه تنها برای مردان که برای زنان جامعه افغانستان هم تعریف شده نبود. این رفتار آنقدر غیرعرف بود که بارها و بارها به من سنگ و میوه های
سرگذشت تکان دهنده دختر یک استاد دانشگاه تهران
نمی آمد. البته مدام مراقب بودم که مثل او و خانواده اش معتاد نشوم که خوشبختانه هرگز نشدم. آریا میترا لحظه ای مکث کرد، بغضش را فرو خورد و با صدایی آرام تر ادامه داد: دوست داشتن کافی نبود. علی که بر اثر مصرف زیاد شیشه دچار توهم می شد، زندگی را برایم تبدیل به جهنم کرده بود. این بود که تصمیم گرفتم به همراه النا که تنها 6 ماه داشت، از آن خانه فرار کنم. بعد از گذراندن هر روز و شب در خانه یکی
آیت الله عبدالنبی عراقی و دیدار امام عصر(عج)
/> آیت الله عراقی خود برای یکی از بستگان چنین نقل کرده است: "زمانی متوجه شدم که دستم فلج شده است. موضوع را از همگان حتی همسرم مخفی کردم؛ اما برای گرفتن شفای خود، آهنگ مشهد مقدس کردم. شب پنجشنبه بود که به مشهد رسیدم. شب در منزل یکی از دوستانم به استراحت پرداختم. عصر پنجشنبه غسل کرده، وارد حرم شدم. پس از زیارت، رو به مرقد مطهّر امام عرض کردم تا مرا شفا ندهید، از اینجا نمی روم. من می
در زندگی هیچ جایی برای ناامیدی نیست
منتقل و پزشکان نیز به او آمپول آرامبخش تزریق کردند و همین آمپول باعث شد تا من با این بیماری به دنیا بیایم. تنها دلخوشی ام کشیدن نقاشی بود که آن را هم با پشت دست می کشیدم. خیلی افسرده بودم و مادرم هر روز مرا به بالکن خانه روستایی مان می آورد و ساعت ها به دشت سرسبز و درختانی که هر فصل تغییر می کردند خیره می شدم. روزها از پی هم گذشتند و تصمیم گرفتم بافتنی کنم. فریبا ادامه می دهد: از 12
می گفت با کسی ازدواج کن که شهید شود
. بسیار دلتنگ بودم تصمیم گرفتم با یکی از دوستانم به اتفاق همسرش با هم به تهران بیاییم. به او زنگ زدم که به ایشان اطلاع بدهم. او بلافاصله به منزل آمد و مبلغی پول به من داد و قدری با زینب بازی کرد و گفت: شما بروید من هم آخر هفته به تهران می آیم. می خواهم شما را برای زیارت به مشهد ببرم. از اینکه عبدالرضا چنین حرفی زد بسیار خوشحال شدم ولی احساس کردم دیگر او را نمی بینم. آن روز با هم خداحافظی کردیم به
نسل دیروز... نسل امروز
گروه اجتماعی: آن روز صبح دختر و دامادم مرا کلافه کرده بودند... از حوالی ساعت ده صبح خانه آنها بودم و با همسرم مشغول وساطت بین آنها بودیم... دخترم سمیرا تقاضای طلاق داده بود و فرشید هم سرلج افتاده بود و هر دو خیلی جدی می خواستند شاخ دیگری را بشکنند... شاید باور نکنید، اما موضوع آنقدر ساده و خنده دار بود که بی شک اگر آن را بشنوید از تعجب چشمان تان گرد می شود. به گزارش بولتن نیوز به نقل
هر روز باید به پدر و مادرم زنگ بزنم
. اوایل سخت تر بود، چون در شهرمان امکانات نبود. زمان هایی آسیب می دیدم، پادرد و کمردرد می گرفتم و این برای دانش آموزی که باید مدرسه برود و تمرین کند، سخت بود. خانواده خیلی کمکم کرد و کنارم بود. شاید اوایل خودشان هم خیلی باور نداشتند، اما نتایج را که دیدند و فهمیدند می توانم پیشرفت کنم، یاری ام کردند. پدرم مرا از تربت حیدریه به مشهد می برد تا تمرین کنم. هنوز هم در تربت حیدریه زندگی می کنید
جوانی که دختر مورد علاقه اش را سوار خودرویش کرد و بدون اجازه او را به شمال برد و .. + عکس
بازگردد و او را نزد خانواده اش ببرند اما امیر گوش شنوایی برای التماس های دختر مورد علاقه اش نداشت و با لحنی آرام می گفت که چند روز دیگر با پدرت حرف می زنم و به ازدواج تو و من رضایت می دهد. دختر جوان اشک می ریخت و این درحالی بود که پدر نگران به موبایل دخترش زنگ می زد اما پسر شرور اجازه جواب دادن به دختر را نمی داد تا اینکه پدر امیر که متوجه اقدام عجیب پسرش شده بود با امیر تماس گرفت و از او
قتل 2 میلیونی
ماشین بودند فرار کردند و من نتوانستم چهره های آنها را شناسایی کنم. بعد از آن با پلیس و نیروهای امداد تماس گرفتم اما تا قبل از اینکه نیروهای امدادی برسند، فرد تیرخورده فوت کرد. ماجرا آن بود که زنی برای ازمیان برداشتن شوهرش، دو میلیون تومان به همسایه شان داد تا او را به قتل برساند. این زن به 15 سال زندان محکوم شده و قاتل نیز به دلیل عدم مراجعه اولیای دم برای اجرای قصاص یا بخشش، در زندان بلاتکلیف
قالیباف به ساری رفت، رئیسی فردا به سیستان و بلوچستان می رود/ روحانی: امروز به وعده های دولت به مردم ...
صلاحیت شده ریاست جمهوری 96 را اعلام رسمی کند. در ادامه این روند نیز کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری طبق اعلام قبلی می توانند از 8 تا 27 اردیبهشت 96 به تبلیغ برنامه های خود بپردازند، اما این تبلیغات در روز 28 اردیبهشت پایان خواهد یافت و نهایتاً در روز 29 اردیبهشت سال 96 انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران در سراسر کشور برگزار می شود. گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم
خاطرات تلخ مردم از دوران تحریم: از قطعنامه های کمرشکن تا برجام (کامنت های رسیده)
دختر به رحمت خدا رفته و به زعم ما پدر و مادرش راحت شدن...! اما واقعیت اینه که پدر و مادرش شاهد ذره ذره آب شدن فرزندشون بودن و مشیت الهی براین قرار گرفت که او کودک به جوار رحمت حق بره و تا انشاا... روز قیامت از مسببین وضع موجود بازخواست بشه!!! ما ایران را آباد، سرافراز، آزاد و امن می خواهیم...! * بنده جانباز اعصاب و روان هستم... قبل از سال 92 دریافت یک خشاب قرص زلفت (سرتالین
امام موسی کاظم(ع) از مبارزه تا مرز شهادت
می خوابید و صبح به خانه خود می رفت. این روش تا چهار سال ادامه یافت. در این هنگام شبی از شب ها بستر حضرت رضا علیه السلام را طبق معمول انداختند ولی آن حضرت دیر کرد و تا صبح نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما نیز از نیامدن آن حضرت سخت پریشان شدیم، فردای آن شب دیدیم آن حضرت آمد و به امّ احمد (کنیز برگزیده و محرم راز امام) رو کرد و فرمود: آنچه پدرم به تو سپرده، نزد من بیاور.، ام احمد فریاد کشید
آتشی زیر خاکستر/ خطرات اشتغال زنان در محل های نامناسب
کمک خرج خانواده ام باشم، اما بدبختی من از زمانی شروع شد که با پیام پسر صاحب کارگاه آشنا شدم. پیام که مردی 30 ساله بود بعضی روزها برای دریافت کارهای خیاطی و بردن به فروشگاه به کارگاه می آمد. من دو ماهی بود که در آنجا مشغول به کار بودم تا اینکه کم کم نگاه ها و حرکات پیام نظرم را جلب کرد، تا اینکه یک روز که می خواستم به منزل بروم جلویم را گرفت و گفت: من به خاطر مشکلاتی که با همسرم دارم درحال
طه مقدسی از تاسیس حوزه علمیه محلات تا ایستادن در صف اول دفاع از نظام
امام شهدای محلات بساییم. 8- تنهایی و گمنامی آیت الله مقدسی پس از سالها تحصیل، تحقیق، تبلیغ و خدمت در راه اسلام و مردم، چراغ پر فروغ و عمر پر برکتش در سن 79 سالگی و در سومین روز از ماه اردیبهشت سال 1383 خاموش و روح بلند او در جوار رحمت حق آرام گرفت. اگرچه سید طه مقدسی در طول عمر پر برکت و درس آموز خود فرزندی نداشت، اما به گواه وصیت نامه های شهدای شهرستان و همچنین به گواه شواهد موجود، می توان طلاب حوزه ی علمیه محلات در سال های عمر پر برکت وی و شهدای شهرستان را فرزندان رشید و عالم این مجاهد خدایی دانست. ...