دینی که بر ذمه اش مانده بود - روزنامه جوان آنلاین
سایر خبرها
خدا را شکر که تو آیت الله نشده ای!
می فرستادیم و روزه هامان را می خوردیم! یک روز آقای عبیری آمد و گفت: من باید برای همه شما توضیح بدهم. گفت: بیاییم روزه بگیریم! گفتم: برای چی روزه بگیریم؟ گفت: ما به یاد روزه دارها باشیم و روزه بگیریم. گفتم: خدا را شکر که تو آیت الله نشده ای. اگر مرجع تقلید می شدی، همه مردم را می کشتی! روزه داشتن، یک طرف؛ حتی غذا نگه داشتن هم برای ما مشکل بود؛ چون امکانات اولیه تو جنگ کم است
زری خوشکام: نمی توانستم از سینما دور باشم
کسی مورد قبولتان واقع شد؟ گفتند بله، خانمی را آورده ایم و بد هم نیست... خیلی برای من جزئیاتش را باز نکردند. بعد از مدتی علی مصفا به من زنگ زد و گفت خواهش می کنم شما برای ایفای این نقش بیا شمال. من هم به آقای مصفا گفتم حالا که شما خواسته اید، حتما می آیم ولی هرکس دیگری بود، محال بود بپذیرم. (با خنده) ماشین گرفتیم و رفتیم و همین که به رشت رسیدم و قرار بود صبح فردایش جلو دوربین
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
نمی دهد. حالا اگر موافق باشید، به طور خاص درباره ی ترانه در ایران حرف بزنیم. چون با هنری مواجه هستیم که یک رُکود بیست ساله را در جغرافیای ایران تجربه کرده. پس با یک حفره و یک مسیر بریده شده مواجه هستیم. به همین خاطر فکر می کنم ترانه نویس حال حاضر باید برگردد به ابتدای راه. برگردد به ستاره آی ستاره و قصه ی وفا و دوباره از آن جا شروع کند به نوشتن و دور ریختن تا برسد به نقطه ی صفر ترانه. چون
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
، حتی اگر بیش تر از چند دقیقه نباشد. صحبت با مشاور مادربزرگم به من یاد داد که مدرسه بسیار مهم است. اما بعد از آنکه سرطان گرفت، ذهنم خیلی به هم ریخت. در ضمن وقتی از مدرسه به خانه می رفتم باید وقت زیادی را برای مراقبت از او صرف می کردم. نمراتم افت کردند. شرایطم را به مشاور مدرسه گفتم و او هم به من توصیه هایی کرد که برای دیگران مؤثر واقع شده بود. حالا، هر وقت حس می کنم تحت فشارم
روایتی از اسارت مردان در چنگال نامردان بعثی
/> در صفحات 76 و 77 کتاب می خوانیم: "سرگرد با تکرار واحد، اثنین، ثلاث، (یک، دو، سه) برای این که به امام توهین کنم، برایم مهلت تعیین کرد. با تکرار ثلاث منتظر بود به امام توهین کنم. وقتی گلنگدن کشید، احساس کردم تعادل خودش را ندارد. در دلم گفتم: انگار این یکی با بقیه فرق دارد. کلتش را پایین آورد، به طرف پایم. وقتی شلیک کرد در یک لحظه جا خوردم. همه چیز برایم غیرمنتظره بود. فکر می کردم دارم خواب می
چگونه علی وار زندگی کنیم؟
می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که “خار در چشم و استخوان در گلو” است...” چهره علی “... چهره ی “علی” در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بی مذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان داده اند...”
حماسه سازان میدان راه آهن خرمشهر چه کسانی بودند
جایی مستقر شده و موضع می گیرند. بهنام گفت عمو این ها اگه منو بگیرند اسیرم می کنند و... بهش گفتم تو برو چون سن و سالت کمه باهات کاری ندارند، بهنام قبول کرد و جلو رفت، ما پشت مسجد راه آهن مستقر بودیم، بعد از نیم ساعت دیدم بهنام برگشته و صورتش قرمز شده، گفتم بهنام و آن طرف چه خبر بود؟ چرا صورتت قرمز شده؟! بهنام گفت: عمو، عراقی ها جلوی مسجد میدان منو گرفتند و از من سوال کردند اینجا چه کار می کنی؟ منم
محسن رضایی می گفت قوی تر از متوسلیان نداشتیم
شهید قجه ای گفت: حالا فکر می کنی من با تو چه کار می کنم؟ مرد گفت: عین همینی که گفتم تو هم انجام می دهی. در حین صحبت این دو یکی از برادران می آید و می گوید برادر قجه ای فلان چیز را می خواهم، ضد انقلاب هم از بچه ها لیست داشتند و می دانستند چند نفر در این پایگاه اند، چند نفر تدارکاتی اند. ما این اطلاعات را از جیب جنازه هایشان در می آوردیم که آمار داشتند. این ضد انقلابی که اسیر شده بود در این لحظه
مسیح در شب قدر + عکس و فیلم
روزه بودند. ژرمن و دخترش رامینا و دامادت از صبح آمدند کمکت. شب آن قدر خسته بودی که قبل از بقیه خوابت برد. دخترت و شوهر و بچه اش هم همان جا خوابیدند. اما کاش رفته بودند. ژرمن دختر اولت بود و تو جانت می رفت برای او. عاشق این زن و شوهر عاشق بودی. البته تا وقتی نوه ات رامینا به دنیا آمد و تمام دلت را گرفت. گوشَت آن وقت هم کمی سنگین بود، خوابت هم همین طور، وقتی بیدار شدی که دود و خاک انفجار
90/ مشکل استقلال قلعه نوعی بود که رفت
تراشی نکنید! اما حالا دوره شهرت و پول است نه معرفت. همه برای ظواهر و تیپ و ماشینت اعتبار قائل می شوند. حالا حرف ، حرف لباس های آنچنانی و ماشین های اسمی و تعداد فالورزها و فن پیج است. حالا هم که فالورزهای تقلبی مد شده. طرف دو پلان، سه سکانس بازی کرده در پیجش 200 هزار فالورز دارد. اصلاً عقلانی هست؟ به هر حال طرفدار مجازی خوب نیست. 90: خود شما چقدر برای فضای مجازی وقت می گذاری؟ خیلی! چرا
بنگر: ابتدا قرار بود والیبالیست شوم
پیشکسوتان و بزرگان پرسپولیس را روی صفحه شخصی ام بگذارم. از علی پروین شروع کردم و به علی دایی و علی کریمی هم خواهم رسید. (با خنده) خدا را شکر همه بزرگان پرسپولیس و تیم ملی علی هستند! این ارادت تو به علی پروین از کجا می آید؟ علی آقا بزرگترین 7 آسیا و بازیکن قرن فوتبال ایران است. محبوب ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران اوست. البته در حال حاضر علی کریمی چنین شرایطی دارد ولی پروین سال ها
گناه کنار زدن علی (ع) از همه گناهان بشر سنگین تر است
آن، می توانند فایل صوتی این سخنرانی را نیز بشنوند. ... علاقه دارم روایات اهل سنت را بگویم، که حجت خدا صد در صد بعد از پخش این سخنرانی بر همه تمام شود، که با بودن علی و پس زدن علی ،قیامت هر که را بخواهد ببرد جهنم، کسی ایراد بر خدا نداشته باشد، نگوید چرا من را می بری جهنم. راحت جواب بدهد بی علی یک نفر را به بهشت نمی برم، تو که کسی نیستی. دل خالی از علی، قلب خر و گاو است نه
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
گردوغباری که از چرخ های ماشین ها بلند می شه هم ریزتر بودیم! باد ما رو به سرزمین آفتاب و باران آورد و ما کم کم بزرگ شدیم و هر کدوم مون به یک شکلی در اومدیم و مشغول یک کار خاص شدیم تا اینکه تو را ملاقات کردیم! بابک اعتراض کرد که قرار بود یک داستان خیالی و باور نکردنی بسازیم اما داستان ساینا که مثل واقعیت می مونه! گفتم: مهم نیست که واقعی باشه یا نه! چون خیلی وقت ها مسایل واقعی هم
من و داغ و سر برنیزه و تو!
/> و همان سرباز حزب الله که کارشناس ادیان الهی بود و خیلی آدم مومنی هم بود، به اصرار بنده و بچه ها، امام جماعت شد. موقع جماعت فقط یک نفر مراقبت و نگهبانی می کرد تا در صورت حملات احتمالی، از بچه ها دفاع کند. هنوز برنامه نماز جماعت شروع نشده بود که بعضی از بچه ها مخالفت کردند و گفتند: این کار شما در وسط منطقه دشمن، یعنی مرگ حتمی! من هم حیران مانده بودم که چه کنیم!
ناگفته های قزوه از دوران کودکی و جوانی/جلسه امسال شاعران با آقا از بهترین جلسات این سال ها بود
فهمیدم از دنیا رفته است که بعد از مصاحبه من با آقای جواد محقق و ذکر نام آن معلم در مصاحبه، فرزندان ایشان با من تماس گرفتند و تشکر کردند. ایشان علاوه بر درس برای ما معلم اخلاق هم بود که من به واسطه او با درس و انشا آشتی کردم و احساس می کنم او بود که ذوقم را پرورش داد، چون من در کلاس اول خجالتی بودم و می ترسیدم حرف بزنم ولی سال دوم معلم روحیه ای در من ایجاد کرد که اکثر کتاب ها را حفظ کرده بودم.
تکه گمشده بوطیقای ارسطو
هم اینها نیست. من هر وقت می خواهم به خودم نهیب بزنم که خوب بنویس، برمی دارم ترجمه دن کیشوت قاضی را می خوانم و بعد از نثر خودم خجالت می کشم. در جایی از ترجمه آنک نام گل آمده: کوران عصاکش کوران می شوند و به چاه شان می اندازند... ؛ به نظرتان استفاده از ضرب المثل ها یا تعابیر عامیانه در ترجمه چقدر به درآمدن زبان رمان کمک می کند و در ترجمه ادبی براساس چه معیارهایی می توان از اصطلاحات عامیانه
پشت پرده از رییس جمهور پاداش نگیرید از زبان کارگردانش کمال تبریزی
زند تو سر پیاز و با دست غذا می خورد. (خنده) بله می زند تو سر پیاز و دمپایی اش را در می آورد و غذایی را که از خانه آورده با دست می خورد... بله اینها شوخی هایی بود که انجام داده ایم. حالا من این را هم به شما بگویم که تا اواخر همین هفت سال (که شش سال آن مربوط به دوره قبلی بود و دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد) ما به هیچ نتیجه ای نرسیده بودیم. فقط در اواخر دوره احمدی نژاد گفتیم یک تلاش
افشاگری کاپیتان استقلال علیه باشگاه!
/> (خنده) من در اسپانیا نیستم و در ایران حضور دارم. مدت هاست که در تهران هستم. در این مدت هم به اسپانیا نرفته اید؟ نه، من بعد از پایان بازی های لیگ دسته دوم اسپانیا به ایران برگشتم. از آن موقع هم از کشور خارج نشده ام. پرویز مظلومی در یک برنامه ورزشی گفت که در اسپانیا بودید، با شما حرف زده و هر روز با شما در تماس است. نه، من در ایران بودم که آقای مظلومی تماس گرفتند
روایت کمال تبریزی از فریب پلیس سعودی
خواستم جایی بروم، آمدم سوار ماشین شوم، دیدم یک ماشین دیگر دوبله بغل دست ماشین من پارک کرده و دوقفله هم کرده و رفته. کلی پیگیر شدم از داخل ساختمان، کارگرها و ساختمان روبه رویی که همه گفتند مال ما نیست. 10 دقیقه ای دنبال صاحب ماشین می گشتم که بعد از آن دیدیم یک جوانی لک و لک آمد و سوییچ را روی ماشین انداخت و هیچ حرفی هم نزد. رفتم سمتش و گفتم ببخشید شما ماشین تان را اینجا پارک کرده بودید و من می خواستم ماشینم را بیرون بیاورم و نمی توانستم. در پاسخ به من گفت: چه کار کنم که نمی توانستید بیایید بیرون. جای پارک نبود. گفتم خب چون جای پارک نبود، مگر من مسوولم که برای شما جای پارک پیدا کنم. م ...
گفتگو با 3 قربانی تجاوز در پراید شیشه دودی
برسم به همین خاطر وقتی یک پراید خاکستری رنگ مقابلم توقف کرد مسیرم را گفتم. فکر کردم مسافرکش شخصی است. تمام شیشه های خودرو به غیر از شیشه جلو دودی بود و من پسری را که در کنار راننده نشسته بود ندیدم اما راننده ظاهر آراسته ای داشت. به همین خاطر شک نکردم و سوار شدم. وقتی سوار شدی چه اتفاقی افتاد؟ من همچنان درحال صحبت کردن با موبایلم بودم که شارژ تلفنم تمام شد. وقتی این موضوع را
همسر عادل غلامی:عادل یک ظرف شستن ساده را هم بلد نیست!
. داشتم در سینما فیلم می دیدم که دیدم عادل اس ام اس زده با شما کار دارم و اگر می شود امشب شما را ببینم. از سینما که بیرون آمدم عادل هم خودش را رساند و گفت کار خیلی مهمی دارم. البته اولش خیلی حاشیه رفت و... خجالتی است؟ آن موقع خجالتی بود، ولی حالا نه! درنهایت گفت قول می دهم شما را خوشبخت کنم و با همین جمله من منظورش را فهمیدم. اولش شوکه شدم. چون هر دو خیلی کم سن بودیم و من همیشه
خلاصه کتاب طنز خمپاره های فاسد +تصاویر
، پول نداشتم دوچرخه بخرم و حالا که پول خرید دوچرخه را داشتم، پول خرید موتور را نداشتم. شانس است دیگر! وقتی به عنوان رزمنده به جبهه های نبرد رسیدم، دنبال فرصتی بودم که خودم را عنوان پیک فرمانده گردان یا فرمانده لشکر جا بزنم؛ چون پیک های مزبور جملگی موتورسوار بودند. آن هم موتور پرشی مامان قرمز رنگ! اما هرکاری کردم نشد که نشد. تصمیم گرفتم وقتی شهید شدم و وارد بهشت شدم، به جای حوری و خانه
کسی از سرنوشت فاتح خرمشهر خبر دارد؟
/> متوسلیان می گوید: امام با مهربانی دستی روی پایم کشید و گفت: ان شاالله خوب می شود و به عملیات می روی. سرانجام طاقت نیاوردم. به همراه چند نفر از بچه ها به سراغ او رفتیم و جریان را پرسیدیم. گفت: پیش امام که بودم، ایشان دستی روی پایم کشید و با لحن پدرانه پرسید: آقای متوسلیان، پایت چه شده؟ در جواب گفتم: زخمی شده. بعد هم ساکت شدم. آن وقت امام با همان مهربانی دستی روی پایم کشید و گفت: ان