پدر شهید: ذره ای برای کمال گریه نکردم - خبرگزاری فارس
سایر خبرها
اسرار ویلای گل سرخ
سه تا ماهی برای شام می گرفتیم . - فعلا با همین بساطی که توی یخچال مونده امشب رو سر می کنیم . چند دقیقه ای از ساعت یازده گذشته بود که با چراغ های باتری دار خاموش ، به شکلی که انگار چشم های زیادی مراقب مان هستند و ما نباید دیده شویم ، خودمان را به اتاق فدایی رساندیم . به نظر نمی رسید که تا دو روز پیش کسی در این اتاق زندگی می کرده است . همه چیز در لایه ای از تار
باباشمل در 7 پرده
نامه چه کسی بود و چگونه به چنین موفقیتی دست یافت؟ رضا گنجه ای در سال 1286 خورشیدی در تبریز زاده شد. پدرش از نوادگان جوادخان گنجه ای ، آخرین حکمران ایرانی گنجه بود که در نبرد با روسیان به شهادت رسید و مادرش ، زهرا سلطان ، دختر یکی از بازرگانان سرشناس تبریز بود. گنجه ای در سال 1309 از سوی وزارت طرق و شوارع (راه ) برای انجام تحصیلات دانشگاهی به خارج اعزام شد. وی در پلی تکنیک زوریخ به تحصیل پرداخت و
مسبب اصلی شهادت فرزندم، موسوی، کروبی و تحریک کنندگان فتنه 88 بودند
شهید فیض: همسر محمد حسین چون از یک سالگی والدین خود را از دست داده بود وابستگی بسیار زیادی به محمد حسین داشت، بعد از آن حادثه تا مدت ها حال روز خوبی نداشت. پوریا نوه ام که الان هفت ساله شده، هنوز بهانه پدرش را می گیرد. پوریا در همان 2 سال ارتباط بسیار زیادی با پدرش برقرار کرده بود و ما تا مدت ها به وی می گفتیم، پدرش پیش خدا رفته است. چند وقته پیش وقتی به وی گفتیم که پدرت به شهادت رسیده
پاسخ توکلی به سخنان سید محمد خامنه ای
، امام (ره) را اداره می کند که آقای محمد خامنه ای نیز در این مصاحبه به این مسئله تکیه کرده است. یک بار من به اتفاق آقایان هاشمی و یارمحمد (عضو هیئت رئیسه و نماینده بم؛ و هم دوره زندان و حبس قبل انقلاب)، خدمت امام (ره) بودیم، امام فرمود که آن آقا (اشاره به مرحوم بازرگان کردند) می گوید من کانالیزه هستم و احمدآقا فقط به من خبر می دهد در حالیکه من هر روز تمام رادیوهای بیگانه را گوش می دهم و تمام
دفاع مقدس در روزنامه های امروز
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، روزنامه جوان مطالبی را با عناوین آجر زیرپایم می گذاشتم تا به جبهه بروم ، ماهر عبدالرشید شخصا از اسرای کربلای 5 بازجویی می کرد ، روز نبرد و خواب دیروز، حکایت امروز به چاپ رسانده است. خبر اجرای برنامه طعم جبهه در باغ موزه دفاع مقدس در روزنامه رسالت به چشم می خورد. صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوری اسلامی به مطالبی با عناوین شهید نماز و ولایت
خدمت رسانی یک جوان بی دست به زائران سامراء + عکس
/> پس از این اتفاق، خلفای عباسی سعی کردند تا شهادت آن حضرت را به صورت مرگ طبیعی جلوه دهند، ولی خبر شهادت ایشان به سرعت در شهر سامرا پیچید. جمعیت بسیاری از مردم در تشییع آن حضرت شرکت کردند و بنابر روایت های معتبر، حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) بر پیکر پدرش امام حسن عسکری(ع) نماز خواند. پایان پیام/ پایان پیام/ 36
شبی که نیروهای شهید چمران به ما پناه آوردند
"دایی" صدا می زدند اولین شهیدی که به بروجرد آمد رفتم زیر جنازه اش را گرفتم و شعار دادم برادر شهیدم راهت ادامه دارد. بعد آمدم منزل و راحت خوابیدم. شهید دوم هم که آمد باز شعار دادیم برادر شهیدت راهت ادامه دارد و دوباره برگشتیم خانه. یک روز به خودم آمدم که ما داریم به شهدا دروغ می گوییم که راهت ادامه دارد. فردا رفتم داوطلب اعزام به جبهه شدم. درگیری های کرستان شروع شده بود که
از معمای حل نشده هواپیمای مالزی تا گلوله هایی که ابولا را سربلند کردند
/> 20 آگوست: -در حمله رژیم صهیونیستی به منزل رهبر گردان های القسام، همسر و دختر وی به شهادت رسیدند، گردان های القسام اعلام کرد که برای اولین بار ایستگاه گاز اسرائیل در سواحل دریا را هدف قرار داده است. -زیباری از بازگشت وزرای کرد به دولت عراق خبر داد / وزارت خارجه آمریکا از پنتاگون خواست 300 نظامی دیگر آمریکایی به عراق اعزام کند. -سرنگون شدن یک هواپیمای نظامی اوکراین در نزدیکی مرزهای
همه همسران رؤسای جمهور ایران+عکس
سمنان تردد می کرده است . او که فرزند اول خانواده است، دارای سه خواهر به نام سعید ه، جمیله و ربابه و چهار برادر به نام حسن ، حسین ،عباس و مسعود است. 14 سالش بود که در سال 1347 با مهریه دو دانگ منزل مسکونی پدر و مادر داما د، مقداری زمین ، آب و چند مثقال طلا به عقد پسرخاله 20 ساله اش، حسن روحانی درآمد. مراسم ازدواجشان را در شهریور 1348 در یک فضای سنتی و مذهبی برگزار
حال و هوای سردار سامرا در آخرین دیدار + عکس
کرد و گفت: شهید تقوی در جنگ یکی از نیروهای اطلاعات عملیات بود. در جنگ طوری عمل کرد که به سرعت تبدیل به یکی از فعال ترین عناصر اطلاعات عملیات جبهه ها در جنوب و در بخش برون مرزی شد. وی افزود: شهید تقوی همیشه از شهادت می گفت و همیشه ذکر لب او اللهم ارزقنی توفیق شهاده فی سبیل الله بود؛ همیشه آرزوی شهادت داشت و اینکه به دوستان، پدر و برادر شهیدش بپیوند. سردار شهید حمید تقوی چند
تقدیم 260 شهید از سوی جامعه ورزش قم به اسلام و انقلاب
/> ** شهید حیدریان سوه ورزشکاران شهید جعفر حیدریان فرمانده واحد عملیات لشکر17علی ابن ابی طالب (ع) بود که در دوم فروردین 1361 به شهادت رسید. سال 1335 بود که جعفر در روستای فردو از توابع استان قم متولد شد، او در هفت سالگی شاهد غیرت و تعصب دینی پدرش در واقعه 15 خرداد 1342 بود و پدر جعفر به امام خمینی (ره) عشق می ورزید و زمانی که خبر دستگیری و تبعید امام(ره) را شنید، اهالی
رسانه های چین: ایران تاوان مبارزه با تروریسم را می دهد
اسلامی و سخنان دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان در جریان تشییع جنازه این سردار شهید اشاره کرد و نوشت: دریادار شمخانی کشته شدن این سردار ایرانی را نشانه ای از مبارزه ایران با گروه های تروریستی دانست و تاکید کرد که اگر فداکاری این افراد نبود، امروز مردم ایران درگیر این خونریزی بودند. شهید تقوی از فرماندهان قرارگاه رمضان در دوران دفاع مقدس بود که پدر و برادر گرانقدر وی نیز در دوران جنگ تحمیلی به فیض عظیم شهادت نائل آمدند. آساق*1*231*1597**1579
روایت پزشکی قانونی از ضرب و جرح و شهادت یک شهید مبارزه با فتنه 88+عکس
بیند. در حالیکه 10دی ماه88 وقتی عازم کلاس درس در دانشگاه بود توسط عده ای از آشوبگران مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و سرانجام به شهادت رسید. پدرش معتقد است، امیرحسام ورزشکار و قوی تر از این حرف ها بود که از پس دو سه نفر برنیاید. این اواخر مربی گری اش را هم در ورزش های رزمی گرفته بود. مرتب باشگاه می رفت و بدن ورزیده ای داشت. چند نفری و با چوب و چاقو و طرحی از پیش تعیین شده بر سرش ریختند
نگاهی به مفاهیم نجات و موعود در سنت عهدین
های بسیار تحقق خواهد یافت: ... زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود و مقتولان خداوند، بسیار خواهند بود.[12] جالب است بدانیم که اشعیای نبی در پیش گویی های خود، انهدام پادشاهی بابل به دست حکومت فارس را خبر داده و کوروش هخامنشی را مسیح خدا که نجات دهنده بنی اسرائیل از دست بابلیان است نام می نهد[13]. کتاب اشعیای نبی، محور اصلی منابع و نوشته های یهودی با
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
ازدواج کنی. بعد از ازدواج صاحب 3 پسر شدیم اما شوهر و پدر شوهرم مدام در گوشم زمزمه می کردند که باید مهاجرت کنیم. من گفتم که اینجا کشور ماست و دلیلی نمی بینم که آن را ترک کنم، می گفتم که خانواده من اینجا هستند و من به آن ها وابسته ام. به خاطر علاقه شدیدی که به پدرم داشتم به هیچ وجه نمی توانستم ایران را ترک کنم. شوهرم با بچه ها فرار کرد یک روز که از خواب بیدار شدم دیگر نه توانستم
آخرین خواسته ای که اجابت نشد!
پدرش اصلاً خوابمان نمی برد. به دلم بَرات شده بود که او به شهادت رسیده. تا اینکه یک لحظه خوابم برد. در خواب دیدم که داخل خانه ی پدر شوهرم هستم و دارم در باغچه گل می کارم که ناگهان ایشان با لباس فرم سپاه وارد خانه شد و سریع گفت: می خواهم بروم. بدون هیچ مقدمه ای خداحافظی کرد. قبل از اینکه از در خارج شود به او گفتم: عیسی جان! صبر کن! گفت: نه! خیلی عجله دارم و باید بروم. و رفت. من از خواب پریدم. وقتی
شهیدی که با پیام امام(ره) تصمیم به ازدواج گرفت
! خداحافظی کرد و رفت. آنقدر سریع که فراموش کردم خواب دیشبم را برایش بگویم. توی خواب دیده بودم از پیشانی سیدمحمد نور میبارد. سردار شهید "سیدمحمد ابراهیمی سریزدی"سرانجام پس از شرکت در دهها عملیات در جبهه های غرب و جنوب و دو بار مجروحیت، در تاریخ 8 بهمن 1365 در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره در ساعت 9:10 صبح به شهادت رسید. تنها فرزند وی بنام سید علی محمد، 20 روز پس از شهادت پدر به دنیا آمد. جنازه این شهید سرافزار، پس از ده سال حضور در مشهد شلمچه، به یزد آورده شد و در تاریخ 21 تیر 1375 در جوار شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در خلدبرین بخاک سپرده شد. ...
حال و هوای حاج حمید تقوی در آخرین دیدار
آرزوی شهادت داشت و اینکه به دوستان، پدر و برادر شهیدش بپیوند. عبدالامیر تقوی برادر شهید تقوی تصریح کرد: آخرین دیدار با برادرم به دو ماه گذشته بر می گردد، از حال و هوای او می دانستم که این آخرین دیدار من با اوست، خیلی آرام بود و وقتی که عکس شهادتش را دیدم همان آرامش را داشت و انگار خواب بود و بعد از 35 سال تلاش بی وقفه در راه خدا، به خدای خودش پیوسیت. در ادامه برادر شهید تقوی گفت
روایت شمخانی از فرمانده ای که پشتوانه مجاهدان عراقی بود/ توصیف برادر شهید تقوی از برادرش
فی سبیل الله" بود؛ همیشه آرزوی شهادت داشت و اینکه به دوستان، پدر و برادر شهیدش بپیوند. عبدالامیر تقوی برادر شهید تقوی تصریح کرد: آخرین دیدار با برادرم به دو ماه گذشته بر می گردد، از حال و هوای او می دانستم که این آخرین دیدار من با اوست، خیلی آرام بود و وقتی که عکس شهادتش را دیدم همان آرامش را داشت و انگار خواب بود و بعد از 35 سال تلاش بی وقفه در راه خدا، به خدای خودش پیوسیت.
در سوگ یازدهمین پیشوا
العسکری(عج) بر پیکر پدرش امام حسن عسکری(ع) نماز خواند. **پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) باسید رضا اکرمی رییس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری به گفتگو پرداخته است. رییس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری با اشاره به ولادت امام یازدهم شیعیان گفت: امام حسن عسکری(ع) در 232 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود. نام پدر ایشان علی و نام مادرشان
نویسنده نباید تابع مخاطب باشد/ در ادبیات مذهبی در حال سیاه مشق کردن هستم
گویند: خداوند مهربانی آن بالا هست، برخی دیگر می گویند: خداوند من را برای این آفریده که رفتار و نگاه من الهی شود. جهان بینی بر همه چیز آدم تاثیر می گذارد یعنی کل زندگی را در همین چند سال عمر خلاصه نمی کند و بر عکس این جا را مزرعه ای برای آخرت می داند. حضرت نوح یک سایه بان ساده ای برای زندگی داشت وقتی به او گفتند: عمرت به پایان رسید، گفت: اگر می دانستم عمر این قدر کوتاه است همین
حاج رجب هر روز شهید می شود
گروه جهاد و مقاومت مشرق - آن زمان حاج رجب 46 سال داشت، مردی که این روزها کمتر کسی او را به عنوان یک جانباز می شناسد و خبر از حماسه سرایی هایش در طول دوران دفاع مقدس دارد. مردی که هر روز چند باری شهید می شود و هر بار نگرانی و دلهره تنها حاصل همراهی همسرش شیوا زرندی است. زنی که از سال های آشنایی و تنها شر ط ازدواج و جانبازی همراه همیشگی اش برایمان سخن گفت. آنچه در پی می آید واگویه های همسر و فرزند
نیمی از عمرم در انتظار گذشت
دختر هستم. مظاهرم در راه خدا رفت و شهید شد. پدرش سبزی فروشی داشت. پدر بچه ها اهل رزق حلال و نان پاک بود و اعتقادش به عاقبت بخیری بود، تا درآمد زیاد. وقتی پسرم مظاهر دیپلمش را گرفت، می خواست به دانشگاه برود که جنگ شروع شد، برای همین تصمیمش را تغییر داد و راهی جبهه شد. رفت تا به فرمان امام زمان خودش در دانشگاه جبهه شرکت کند. می گفت: مامان الان وقت درس خواندن نیست. دیگرنمی شود درس خواند
به این دختر بگویید پدرش را فراموش کند
بگوید یک سوء تفاهم بود که برطرف شد. بگوید پدرش در روز عاشورا رفت تا جان جوانی را که در آتش فتنه گران می سوخت و با فریاد یا حسین کمک می طلبید نجات دهد و نگذارد یزیدیان زمان، او را زنده زنده بسوزانند اما فتنه گران، آنقدر پدرش را زدند و شکنجه کردند که جانباز 70 درصد شد و بعد از 4 سال تحمل درد و جراحت به شهادت رسید . آیا امیرعباس نمی پرسد قاتلان پدرم را قصاص کردند یا نه؟ آیا نمی
جواهرات سلطنتی در چمدان شاه جا نشد!
دعوت شدم. روستایی در سه هزار کیلومتری تهران که آیت الله از آن انقلاب را رهبری می کرد. او را دیدم و چند ساعت با او گذراندم. پس از آن، به قاهره بازگشتم و فکر می کردم رابطه ام با ایران بر فراز آتش فشان رو به پایان است. جنبش ملی ای که در سال 1951 [1330ش] شناخته بودم محدود و کوچک شده بود و شاهی که در سال های 1951 و 1975 [1354ش] دیده بودم کارش تمام شده بود. اما طوفانی که برپا شده بود هنوز داشت
سران فتنه بواسطه حکم حکومتی اعدام نشدند
فرمودند که مبارزه تمام شدنی نیست چون شیطان و جبهه شیطان همیشه وجود دارد. البته شیوه های مبارزه شاید متفاوت باشد اما سئوال ما این است که از نگاه شما مبارزه امروز با مبارزه در دهه چهل حتی دهه پنجاه و یا در مقایسه با سال های نخست انقلاب چه نسبتی و چه تفاوتی دارد؟ مبارزه آن است که دین از ما بخواهد آیت الله مصباح:بسم الله الرحمن الرحیم. ما چون عادت کرده ایم به بحث های طلبگی، در هر بحثی
سناریوی بازی برای یک قتل در زمین فوتبال
گوید: می خواهی تو را هم مثل محمدامین حلق آویز کنم! آن روز این پسر به پدرش ماجرا را می گوید و پدرش نیز این موضوع را به ما گفت. وقتی ماجرا را برای بازپرس پرونده مطرح کردیم و پدر و پسر هم به دادسرا آمدند راز قتل پسرم فاش شد و بار دیگر آگاهی وارد عمل شد. حمید ، اسد ، محمد و محمدرضا دستگیر شدند و به قتل پسرم اعتراف کردند.وی خاطرنشان کرد: با توجه به شهادت شهود، نظریه پزشکی قانونی مبنی بر کبودی
مردی که ساواک از پیکر او هم می ترسید+تصاویر
شهادت رسید. اداره ساواک دو روز پس از آن، در شانزدهم دی ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست کرد که بی سروصدا و بی آنکه به کسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه کنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد اما طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و به طرز باشکوهی در تشییع
آیت اللهی که دربست در اختیار حضرت امام بود+عکس
همراهش بود، شاید حدود 13-12 سال، گفت: آقا راجع به فرزند شهیدم چیزی نفرمایید، ما آرزو داشتیم که به فیض شهادت برسد . و این دومی را هم آورده ام تقدیم کنم. این ایثارگریها بود که ما را از حبس نجات داد. یادم می آید گاهی پنجشنبه ها می رفتیم گلستان (مزار) شهدا و آن وقتها به دلیل خلوت بودن شهر کسی به آنجا سر نمی زد و در تمام روزها یک طور بود. یک روز که به آنجا رفته بودم، از دور خواهری را دیدم که به
شهادت در میدان هفت تیر تهران
کوچه به طرف خانه می آمد درگیری آغاز شده و در این میان چند گلوله به ماشین همسرم اصابت کرده است. او هم پیش پسرمان رفت و کمتر از سه ماه از شهادت پسرم این بار تکیه گاه زندگی ام را از دست دادم و بعد از شهادت او پسر بزرگم ویگن تکیه گاه زندگی ام شد. آرمن پسر کوچکم فقط سه سال داشت و از دست دادن پسر و همسرم در کمتر از سه ماه ضربه روحی بزرگی را به خانواده ما وارد کرد. روزها از پی هم می گذشت و ویگن