سایر منابع:
سایر خبرها
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
که روزهای اول چندصدهزار نفر و تا چندهفته بعد از آن چند ده هزار نفر را به خیابان های پایتخت کشور کشاند، نه این اشتباهات بلکه رای من کو؟ بود. همه این اشتباهات که پیش از این هم وجود داشت و ممکن است بعد از این هم صورت بگیرد، در صورتی که برای باورپذیری دروغ تقلب مورد سوء استفاده قرار نمی گرفت به تنهایی نمی توانست باعث آمدن هزاران نفر در خیابان ها و اغتشاش و آشوب خیابانی شود و لذا ادعای کسانی که ماهها و
از داعش ممنونم که باعث شد به ایران بیایم
این بود که من به خاطر خواهرم دارم این کار را می کنم، هر روزی که راه می رفتم، این انگیزه به من قدرت می داد که به راه خود ادامه دهم، بعد از 10 روز که راه رفته بودم، خستگی و درد مرا از پا در آورده بود، وقتی به آسمان نگاه کردم، گفتم: خدایا اگر حال خواهرم را خوب کردی و مرا به هدفم رساندی، همین راه را از اتریش به مکه می روم. مسجد به مسجد راه خود را انتخاب کردم خدا همه این کارها را
قاضی:نظری جویباری را از در بیرون می کنند از پنجره بر می گردد!/ توفیقی گفت این آقا حق حرف زدن هم در ...
نام او از لیست دربیاید، باید خانه نشین شود و این دور از جوانمردی است. همان جا گفتم من می روم، به شرطی که با هم توافق کنیم و رضایتنامه ام را بدهید، که آقای توفیقی این مساله را پذیرفت. اما شنیده ام نظری جویباری گفته من سه گل زده ام، درست است؟ فارس: دقیقا. آقای نظری، تو به مردم آمار غلط می دهی، اما خودت هم خوب می دانی اگر بخواهی آمار من را داشته باشی، هم می دانی چند گل زدم، چند پاس
مجاهد مُرد!
؟! - همان ها که می خواستند برایم دردسر درست کنند کاری کردند که پاسپورتم گم شود و از سفر به اسلواکی باز بمانم. بعد به من برچسب بی تعصب زدند و گفتند خودت پاسپورتت را قایم کردی. البته... البته چی؟ بعد از این همه سال باز هم احتیاط. تمام شد رفت مجاهد! - پاسپورت مرا قاطی پاسپورت های تیم نوجوانان کرده بودند تا انگ بی تعصبی به پیشانی ام بزنند. وقتی پاسپورت پیدا شد، رسوا
عنایتی: آبی پوش شدنم طلسم شده بود
نفر به منزل مهدی رحمتی رفتیم، حسین پاهایش را بست، بعد به فرودگاه رفتیم، مشکل خاصی نبود. خیلی از بچه های دیگر هم بیرون رفته بودند و تازه دیرتر راهی فرودگاه شدند. ما سوار هواپیما شدیم و برگشتیم. بعد گفتند سر تمرین نروید تا کمیته انضباطی استقلال تکلیف تان را مشخص کند. آقایان برای اینکه خودشان را توجیه کنند و باخت را به سمت مسائل دیگر ببرند، آن شوی تبلیغاتی را راه انداختند. من همان سال به امارات رفتم و
کوثری: هاشمی عامل بازداشت و رهبری عامل آزادی ام بودند
قضایی واکنش نشان داد چرا که آن پادگان با هماهنگی جانشین امام (ره) در اختیار ما قرار گرفته بود؛ من به ایشان گفتم که پادگانی که با اجازه شما برای تربیت کادر اموزش گرفته بودیم حالا دارد این گونه با احکام قضایی رفتار می شود و برادر کوثری هم بازداشت کردند. ایشان به شدت برافروخته شدند با بخش قضایی برخورد تندی داشتند و گفتند که چرا با رزمنده ها این گونه رفتار می شود. هنوز عرق این بچه ها خشک نشده است.
اسرار ویلای گل سرخ
نمی شد . کاووس تکه سنگی به پایین انداخت ، اما هیچ صدایی به گوش نرسید . همان طور که چراغ را در اطراف چاه می گرداندم چشمم به تکه سنگ بزرگی افتاد که در دیواره چاه فرو رفته بود ، یکی دیگر هم کمی پایین تر قرار داشت و حدسمان درست بود ، یک پلکان سنگی . کاووس گفت : - نمی تونیم همین جوری داخل بشیم . شاید همه این ها یه تله باشه برای متوقف کردن من . فکر می کنم با گم شدن فدایی دارن وقت منو تلف می
باباشمل در 7 پرده
تا سال ها یکی از معتبرترین سازمان های صنفی ایران بود.در جریان این تظاهرات که مهندسان دور هم جمع می شدند تا نطق کنند و حرف های جدی بزنند عده ای هم بودند که با مسائل به شوخی برخورد می کردند متلک می گفتند و همه را دست می انداختند. این ها همان کسانی بودند که بعدها همراه با گنجه ای هسته مرکزی هیات تحریریه هفته نامه باباشمل را تشکیل دادند. علی بهزادی روزنامه نگار صاحب نام در کتابش با نام شبه
تلخ ترین لحظات عمر یک مادر+عکس
؟ در این مدت هیچ سرنخی از او به دست نیاوردید؟ شب را به امید این که روز بعد از پسرم خبری شود، صبح می کردیم. صدای علی مدام در گوشم بود و دل نگرانش بودم. در این مدت افرادی با شماره تلفن هایمان تماس می گرفتند و برخی می گفتند بچه مان را در شهر های مختلف دیده اند و برخی نیز مدعی می شدند اگر پولی به آنها بپردازیم محل نگهداری پسرمان را می گویند، اما زمانی که گفته های آنها را بررسی می
دنگ شو موسیقی روشنفکرها نیست (1)
ملحق شده بودم در بخشی از یک اجرا من پارت نداشتم. آن قطعه گروه دشتی بود اما مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و اشک از چشمانم جاری شد. مخاطبان هم پشت در ایستاده بودند! شایا: ما در دانشگاه تهران اجرا کردیم و مورد توجه دانشجویان قرار گرفت. اجرای ارسباران هم با بازخورد خوب رسانه ها و مردم مواجه شد. همان سال 86 برای اجرا در افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر دعوت شدیم و آن زمان
خاطره سعید حدادیان از عاشورای 88
برنامه روضه روز عاشورای خودمان را داشتیم اما از صبح مطلع بودم که فضای خیابان عادی نیست. خیلی از بچه ها به خصوص دانشجویان می گفتند جلسه باید تعطیل شود و به خیابان برویم. من عرض کردم نه، صبور باشید. بعد مطلع شدم که جاهایی را آتش می زنند و در بعضی از جاها به مردم هجوم آوردند. چون مردم در روز عاشورا بیشتر در حسینیه ها و دسته های عزاداری مشغول عزاداری بودند یک فضایی در قسمتی از شهر دست آنها افتاد و در
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. همسرم چند سال پیش از دنیا رفت. پیر شده بودم و نمی توانستم خانه و زندگی ام را اداره کنم. دیگر حساب دو دوتا چهارتایم از دستم می رفت. همه مال و اموالم را بخشیدم به بچه هایم که ای کاش نمی کردم وگرنه اینجا نبودم. پسرم گفت می خواهیم برویم زیارت امام رضا(ع) خوشحال بودم. خیلی وقتی می شد نرفته بودم پابوس آقا. ساکم را جمع و جور کردم، دامادهایم هم آمدند. چند ساعتی در راه بودیم خوابم برد، بیدار که
رهبری: در آرزوی بازگشت به ایران هستم
خوبی که ارایه داده اید، قبول کنیم! اما بعد از چند هفته دوباره جواب دادند که یک نفر از مسابقه انصراف داده و ما شما را به جای ایشان به مسابقات دعوت می کنیم. بعد از یک هفته رقابت با 35 کشور بزرگ دنیا به نام علی رهبری و برای کشور ایران مدال طلای مسابقات جهانی را به دست آوردم. بعد از این مسابقات حدود 20 دعوت نامه از کشور های مختلف برای من ارسال شد. همان سال وزارت فرهنگ و هنر از من دعوت کردند که به
خداحافظی با مدیری که دو موبایل داشت/ لطفا ناقص آرزو نکنید
تماس بگیرید. همیشه هم وقتی پیام می گذاشتیم به یک ربع نمی رسید که پیام می داد یا زنگ می زد. وی ادامه داد: کسانی که در رسانه هستند باید برای همه باشند. فرجی همینطور بود. او به هر مجلسی وارد می شد می گفتند او که از خودمان است. این یک افتخار برای رسانه است. این ها که گفتم هم برای فرجی بد نمی شود. او دیگر بازنشسته شده و حقوق ثابت بازنشستگی دارد. واحدی تأکید کرد: احسانی هم همین
ریشه ها، ماهیت و ضرورت تبیین روز جمهور
موشک درست کردم و انداختمش از پنجره اتاق بیرون تا بلکه بچه های کربلای 4 امشب در شلمچه، خیلی هم بی دفاع نباشند. آه! دل من امشب پیش حاج حسین خرازی است. چند روز دیگر در کربلای 5 همه بدنش می پیوندد به آن دست شهیدش. به موشکم گفتم هوای بچه های آدم را داشته باش. در شرق ابوالخصیب، محسن و محمد و حبیب دارند پرپر می شوند. آری! از پنجره اتاق، موشکم را انداختم بیرون تا بیرونی در تقاطع انقلاب ابوریحان قبل از
بنیاد شهید ما را فراموش کرده است!
من شما را همه جا ببرم . همین هم شد. بعد از شهادتش ما را همه جا بردند. بیت رهبری، قم، اهواز، مشهد و... . خودش به خواسته هایش نرسید اما آرزویی که داشت بعد از شهادتش محقق شد. حسین روز انتخابات نمی توانست رأی بدهد اما از صبح به همه بچه های پای صندوق کمک کرد. وقتی خواستند آراء را بشمارند گفتند تو بیرون باش. وقتی شمارش تمام شد به حسین گفتند حسین! همانی که تو می خواستی شد. آقا گفتند مقام شهید
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
صاحب فرزند شوم. از همان دوران ازدواج تحت نظر پزشک هستم تا باردار شوم و تمام تلاش خودم را برای بچه دار شدن می کنم. با این شرایط هیچ وقت ناشکری نکردم و تسلیم رضای خداوند بودم. بعد از این که فهمیدم که از طریق شوهرم مبتلا شدم هیچوقت علاقه ام را نسبت به او از دست ندادم زیرا که او از عمد مرا به این بیماری مبتلا نکرده بود و خودش هم نمی دانست که بیمار است. خوشبختانه حالم بهتر است از
گزارشی متفاوت از اربعین 93
سیم کشی کرده بود، نذر روبیدن خاک از کفش ها؛ جوانی خاک را از کفشها می گرفت و آن را به چشم می کشید. نذر آب در شهر سقایی که نتوانست آب به خیمه گاه برساند. نذر مداحی؛ مثل روز عاشورا در بازار تهران خودمان، به نوبت روی چهارپایه می رفتند و می خواندند. از فارسی تا عربی و حتی لری. اینجا همه جا هیات است و حسینیه؛ کربلا بزرگترین حسینیه دنیاست. نذر امسال گروهی از بچه های تهران هم تمیز کردن خیابان
آخرین خواسته ای که اجابت نشد!
ببخش انشا الله او و بچه ها هم مرا می بخشند. مسئله ی دیگر این که زمانی که پدرش می خواست برای دیدن ما به اهواز بیاید مادر عیسی یک غاز سر بُرید و داد ایشان برای ما آورد. در طول این مدتی که پدرش منزل ما بود، موفق نشدیم این غاز را درست کنیم چون همان طور که گفتم آقا عیسی اصلاً خانه نبود. چند بار هم خواستم برای پدرش درست کنم که او اجازه نمی داد و می گفت: تا عیسی نیاید، درست نکن. من هم به عیسی