سایر منابع:
سایر خبرها
بخشش، 14 ثانیه بعد از اعدام
،جزییات بیشتری از این پرونده را شرح داده است: قتل چرا و چگونه اتفاق افتاد و چطور از ماجرا مطلع شدید؟ امید آن موقع 22سال داشت و سرباز بود. زمان حادثه به مرخصی آمده بود. افرادی حدود ساعت هفت یکی از شب های آبان سال87 به خانه ما آمدند و گفتند امید با پسری که از قوم و خویشان مان است، درگیر شده و چاقو خورده است. ماجرای درگیری را نمی دانم اما فوری به کازرون رفتیم و پسرم را به بیمارستان
تکرار تصویر شاهان و امیران در آیینه تاریخ در بازی سنحیده بیهقی با داستان ها و روایت
و همۀ تعلقات فکری مورخ،و بنابراین پیش از آن که حرف مطلق و آخر را دربارۀ یک رویداد تاریخی زده باشد، روایتی در اختیار ما می گذارد و امکانی فراهم می کند که ما روایت های هم روزگار و مرتبط با هم را در کنار هم قرار بدهیم و از طریق سنجیدن و قیاس آنها با یکدیگر به دریافت قابل تأمل تر و سنجیده تری از رویدادهای تاریخی برسیم وی ادامه داد: شاید ذکر این نکته بی مناسبت نباشد که در دهه های اخیر
عنایتی: آبی پوش شدنم طلسم شده بود
دنبال کمد آندو می گشتی؟ وقتی رفتم رختکن، به بچه ها گفتم کمد آندو کجاست؟ فکر می کردم استوک یا لباس داخل آن باشد ولی هیچ چیزی نبود. آندو چند سال پیش خسیس نبود اما جدیداً مثل این که خسیس شده است. رضا عنایتی که به همراه وحید طالب لو به خبرورزشی آمد، مدام به او می خندید و سربه سرش می گذاشت. این دو از سال های دور رابطه خوبی با یکدیگر داشتند و البته دارند.عنایتی درباره وحید حرف های
غروب خورشید سامرا
گفته هایی خیزران و نام های دیگر نیز آورده شده است. عمر این امام همام 28 سال بوده که پس از امام جواد(ع)، کوتاه ترین عمر در میان امامان معصوم محسوب می شود. در قرآن مجید، کلمه ی طیبه و کلمه ی شجره ی طیبه داریم، امام حسن عسکری(ع) از شجره ی طیبه است یعنی پدر، مادر و اجداد تا رسول اکرم(ص) از شجره طیبه به شمار می آیند. وی ادامه داد: از 2 سالگی، امام حسن عسکری(ع) را از مدینه همراه با پدر و
پدر جوان مقتول سقزی از قصاص قاتل صرف نظر کرد
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سقز ، پدر جوان مقتول سقزی، قاتل فرزندش را بخشید و با صرف نظر از قصاص به قاتل فرصت زندگی مجدد بخشید. محمدرسول کریمی پدر جوان مقتول سقزی که در سال 88 پسر جوان 17 ساله اش را در میانجی گری یک درگیری از دست داد در گفت وگو با خبرنگار تسنیم، با تشریح ماجرای چگونگی کشته شدن پسرش اظهار داشت: در روز هفدهم خرداد سال 1388 به ما خبر دادند که فرزندمان به علتی مجروح و در
مسبب اصلی شهادت فرزندم، موسوی، کروبی و تحریک کنندگان فتنه 88 بودند
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس ، " وسایلم را جمع کنید می خوام برم پیش خدا " این همان جمله معروف پوریا (فرزند 7 ساله شهید فتنه 88) است که هر روز تکرار می کند. پدر محمد حسین می گوید نوه اش هنوز بعد از 5 سال سراغ پدرش را می گیرد، هر وقت برسر مزار پدرش می رود، با اینکه 7 سال بیشتر ندارد، ساعت ها گریه می کند. پدرمحمد حسین دستانش می لرزد. وقتی صحبت از پسرش می شود با بغض برایمان حرف می
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. همسرم چند سال پیش از دنیا رفت. پیر شده بودم و نمی توانستم خانه و زندگی ام را اداره کنم. دیگر حساب دو دوتا چهارتایم از دستم می رفت. همه مال و اموالم را بخشیدم به بچه هایم که ای کاش نمی کردم وگرنه اینجا نبودم. پسرم گفت می خواهیم برویم زیارت امام رضا(ع) خوشحال بودم. خیلی وقتی می شد نرفته بودم پابوس آقا. ساکم را جمع و جور کردم، دامادهایم هم آمدند. چند ساعتی در راه بودیم خوابم برد، بیدار که
کمترین حق خانواده شهدای مبارزه با فتنه 88 چیست؟
رسانه ای از ثبت اسناد این شهدا و دیدار و دلجویی از خانواده ها موضوعاتی است که می بایست در این جهت بیشتر به آن پرداخته و ترویج شود. بنیاد شهید اولین متولی رسیدگی به مشکلات خانواده شهدای مبارزه با فتنه 88/ رئیس بنیاد هنوز برنامه ای برای دیدار با این خانواده ها ندارد توقعات زیادی متوجه بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان اولین متولی این امر است. سال گذشته برخی از مسئولین بنیاد شهید
رهبری: در آرزوی بازگشت به ایران هستم
ناتمام زندگی ام فقط و فقط درست کردن ارکستر سمفونیک 100 نفری تهران است که سال قبل از انقلاب آن را نیمه کاره رها کردم و از ایران رفتم. برای اینکه ایران کشور من است، من یک ایرانی ام، بچه پایین شهر تهران، شهر ری هستم. اتفاقا نام پسرم هم رِی است. زبانم فارسی است، در ایران اقوام و بستگان دارم. من هر کاری در موسیقی کرده ام به نام ایران بوده. در ایران سعی می کنند من را فراموش کنند، موزیسین های قدیمی، حتی
بنیاد شهید ما را فراموش کرده است!
من شما را همه جا ببرم . همین هم شد. بعد از شهادتش ما را همه جا بردند. بیت رهبری، قم، اهواز، مشهد و... . خودش به خواسته هایش نرسید اما آرزویی که داشت بعد از شهادتش محقق شد. حسین روز انتخابات نمی توانست رأی بدهد اما از صبح به همه بچه های پای صندوق کمک کرد. وقتی خواستند آراء را بشمارند گفتند تو بیرون باش. وقتی شمارش تمام شد به حسین گفتند حسین! همانی که تو می خواستی شد. آقا گفتند مقام شهید
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
ازدواج کنی. بعد از ازدواج صاحب 3 پسر شدیم اما شوهر و پدر شوهرم مدام در گوشم زمزمه می کردند که باید مهاجرت کنیم. من گفتم که اینجا کشور ماست و دلیلی نمی بینم که آن را ترک کنم، می گفتم که خانواده من اینجا هستند و من به آن ها وابسته ام. به خاطر علاقه شدیدی که به پدرم داشتم به هیچ وجه نمی توانستم ایران را ترک کنم. شوهرم با بچه ها فرار کرد یک روز که از خواب بیدار شدم دیگر نه توانستم