سایر منابع:
سایر خبرها
سمیرا: دخترم سحر، مرا از پای منقل بلند کرد
بار هم حمام نمی رفتم. دیگر خبری از آن زن تمیز و خانه دار و هنرمند نبود. دست هایم چروک و سیاه و کثیف بودند. یک دست لباس دو ماه تنم بود. تا اینکه یک شب مأمور ها ریختند و همسرم و بقیه معتاد ها را بردند. من در شهر دنبال پول بودم. وقتی برگشتم ماشین های نیروی انتظامی را دیدم. از ترس نمی دانستم باید کجا بروم. هیچ جا را نداشتم به جز خانه مادرم. پدرم سه ماهی بود که فوت کرده بود. مادرم مرا قبول کرد من و بچه
جنایت؛ پاسخ تعرض مرد افغان به زن ایرانی
اما وقتی ثابت کردم قصد خوشبخت کردن دخترشان را دارم و به برخی فرهنگ ها که زن ها را اذیت می کنند اعتقاد ندارم؛ بنابراین قبول کردند با دخترشان ازدواج کنم. من و گلشن بعد از ازدواج به تهران آمدیم و با هم زندگی می کردیم. در این مدت صاحب یک فرزند شدیم و هیچ مشکلی با هم نداشتیم تا اینکه یک شب وقتی با همسرم خواب بودیم صدای پیامک تلفن همراه شنیدم صدا خیلی نزدیک بود، متوجه شدم گوشی در لباس همسرم است از
واکنش توکلی به اظهارات محمد خامنه ای
گرفت، برای انتخاب نهایی با رؤسای قوا مشورت کند. برای مشورت با اعضای شورای عالی قضایی، به دفتر آقای شهید بهشتی رفتیم و ضمن گزارش بررسی های به عمل آمده، لیست 9 نفره را تقدیم اعضای شورای عالی قضایی کردیم. شهید بهشتی گفت بهترین این ها آقای فلانی است - همان کسی که به نظر ما بهترین بود - ، چون خیلی مدیر قوی است. من گفتم، نظر ما هم همین است ولی اشکال کار در این است که وقتی لانه جاسوسی تسخیر شد، این آقا
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. همسرم چند سال پیش از دنیا رفت. پیر شده بودم و نمی توانستم خانه و زندگی ام را اداره کنم. دیگر حساب دو دوتا چهارتایم از دستم می رفت. همه مال و اموالم را بخشیدم به بچه هایم که ای کاش نمی کردم وگرنه اینجا نبودم. پسرم گفت می خواهیم برویم زیارت امام رضا(ع) خوشحال بودم. خیلی وقتی می شد نرفته بودم پابوس آقا. ساکم را جمع و جور کردم، دامادهایم هم آمدند. چند ساعتی در راه بودیم خوابم برد، بیدار که
کمترین حق خانواده شهدای مبارزه با فتنه 88 چیست؟
گروه جهاد و مقاومت مشرق : دو سال پیش بنیاد شهید و امور ایثارگران برای نخستین بار آماری از شهدای مبارزه با فتنه 88 ارائه داد. این لیست 23 نفره شامل شهدای غیر نظامی بودند که تا نهم دی ماه سال 88 یعنی طی هشت ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، قربانی آشوبگران، منافقان و معاندین نظام در تهران شدند. طبق اعلام بنیاد شهید و امور ایثارگران صورت سانحه نیروی انتظامی از واقعه اغتشاش، گزارش وزارت اطلاعات و
همه همسران رؤسای جمهور ایران+عکس
کردند. حاصل ازدواج صاحبه و حسن که به پیشنهاد پدر روحانی و با وساطت زن دایی زوجین (روشن پیوندی) انجام شد پنج فرزند (سه دختر و دو پسر) است. صاحبه که داغدار فوت نابهنگام یکی از پسرانش است، در طول این سال ها بیشتر در قالب یک بانوی خانه دار نقش ایفا کرده؛ چنانچه در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، خانواده روحانی نیز در کنار خانواده های جلیلی و ولایتی از حضور در برنامه تلویزیونی خانواده
شهید تقوی وظیفه شرعی خود را دفاع از ولایت و ولی فقیه می دانست
عبدالله درس خواند. حاج حمید برای ادامه تحصیل به دبیرستان سعدی اهواز رفت و در آنجا بود که با آشنایی با مبارزان به فعالیت های انقلابی به همراه شهید اسماعیل دقایقی، محسن رضایی و علی شمخانی در گروه منصورون پرداخت. در همان روز نخست جنگ تحمیلی به عنوان داوطلب اعزام شد و در 8 سال دفاع مقدس حضور فعالی داشت. حاج حمید (شهید تقوی) چون فرزند بزرگ خانواده بود با پدرم ارتباط بسیار صمیمی و خوبی
کلاهی گشاد برسر کلاه نمدی ها
، دست ها گویا پیش از فرمان مغز حرکت می کنند. تن نحیف و لاغری دارد و آثار درد و رنج سال ها، بیش از همه در دست هایش مشهود است. یاد روزگاران شاگردی نمی توانم صبرکنم، این است که سر صحبت را با او باز می کنم. گفتید چند سالتان است پدر جان؟ می خندد و می گوید کم طاقتی جوان. من محمدعلی محمدی 72سال عمر از خداوند هدیه گرفته ام و از کودکی به گمانم10سالگی به عنوان شاگرد به کارگاه استاد حاج
خداحافظی با مدیری که دو موبایل داشت/ لطفا ناقص آرزو نکنید
رفتن فرجی باشد! فرجی دیگر نگران کرایه خانه ما نیست در ادامه مجید مظفری نیز روی سن آمد و گفت: خوشحالم فرجی از دست ما راحت شد. او دیگر وقتی شب می خوابد فکر کرایه خانه و مریضی من نوعی نیست. دیگر فکر نمی کند پول فلان سریال عقب افتاده و از دست تلویزیون راحت شده است. وی افزود: ما پنج سال یک بار برای ارشاد کار می کنیم؛ یک بار یکی می آید، یک بار دیگر باید ببینیم چه می خواهد
ریشه ها، ماهیت و ضرورت تبیین روز جمهور
فتنه در سال 78 سر از خاک بیرون زد و در آن سال زمینه های آن برای سال 88 آماده شد. 10 سال برنامه ریزی برای چنین اتفاقی، زمان کمی نیست. بزنگاه در انتخابات 88 مهیای ایجاد فتنه شد و جرقه آن هم بهانه مناظره هایی بود که برای نخستین بار صدا و سیما برگزار کرده بود. در حالی که جمهوری اسلامی ایران گفت وگوهای هسته ای را هم همراه داشت و این گفت وگوها در زمان ریاست جمهوری پیشین مراحل حساس و دشواری را سپری
بنیاد شهید ما را فراموش کرده است!
گروه جهاد و مقاومت مشرق - پدر شهید غلام کبیری، نخستین شهید در فتنه 88 هنوز هم وقتی نام پسرش و وقایع فتنه 88 می آید چشم هایش گُر می گیرد و همچون روز نخستین که از شهادت پسرش آگاهی یافت بی تاب می شود. گذشت پنج سال از شهادت حسین غلام کبیری چیزی از غم این پدر کم نکرده و هنوز هم مصیبت رفتنش برای خانواده شهید سنگین است. پدر شهید غلام کبیری از وضعیت پرونده پسرش که به سرنوشت نامعلومی دچار شد، ناراضی است
جمشید محمودی از چند متر مکعب عشق می گوید
زمان برای من کش می آید. مثلاً هیچ وقت نمی توانم تدوین یک فیلم را یک ماهه تمام کنم. این روزها هم روی فیلمنامه ای کار می کنم که فکر می کنم نگارش آن تا پایان سال به اتمام برسد و اردیبهشت کلید بزنیم. باز هم برای تلویزیون فیلم می سازید؟ -اینطور نیست که کار در تلویزیون را رها کرده باشم، فقط زمانی که به یک پروژه سینمایی مشغول هستم یه تلویزیون فکر نمی کنم. باید دید خدا چه کاری را برای
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
ازدواج کنی. بعد از ازدواج صاحب 3 پسر شدیم اما شوهر و پدر شوهرم مدام در گوشم زمزمه می کردند که باید مهاجرت کنیم. من گفتم که اینجا کشور ماست و دلیلی نمی بینم که آن را ترک کنم، می گفتم که خانواده من اینجا هستند و من به آن ها وابسته ام. به خاطر علاقه شدیدی که به پدرم داشتم به هیچ وجه نمی توانستم ایران را ترک کنم. شوهرم با بچه ها فرار کرد یک روز که از خواب بیدار شدم دیگر نه توانستم
گزارشی متفاوت از اربعین 93
اند به خاطر اینکه فکر می کنند در خانه خودشان هستند. خانه خودمان است دیگر کربلا... *** بچه های شهدا بودند، بچه هایی که باباهایشان در جنگ هشت ساله عراق و ایران شهید شده بودند. بچه های شهدای نامدار و بی نام. کاروانی که با آنها رفته بودم این مشخصه را داشت که یک چیزی مهم و پراهمیت که پدر نام دارد را از آنها گرفته بود. پس اینجا اگر کربلا، اگر خانه پدری شان نبود، کجا خانه پدریشان
گزارش میدانی یک جانباز ویلچری از عاشورای 88
برایم ثابت شد. از زیر گذر سعدی - انقلاب رد شدم ولی آنقدر از این هتک حرمت نسبت به عاشورا و ارزش های انقلاب ناراحت بودم که دلم طاقت نیاورد و از طریق فرعی ها خود را به لاله زار رساندم تاببینم چه خبر است. در لاله زار آنجا که به خیابان انقلاب ختم می شد تعدادی حدود 15 الی 20 نفر را که سنگ در دست داشتند دیدم، جلوتر رفتم،لحظاتی بعد وسط آنها قرار گرفته بودم. از فرط ناراحتی بر سرشان فریاد زدم "خجالت
آخرین خواسته ای که اجابت نشد!
ببخش انشا الله او و بچه ها هم مرا می بخشند. مسئله ی دیگر این که زمانی که پدرش می خواست برای دیدن ما به اهواز بیاید مادر عیسی یک غاز سر بُرید و داد ایشان برای ما آورد. در طول این مدتی که پدرش منزل ما بود، موفق نشدیم این غاز را درست کنیم چون همان طور که گفتم آقا عیسی اصلاً خانه نبود. چند بار هم خواستم برای پدرش درست کنم که او اجازه نمی داد و می گفت: تا عیسی نیاید، درست نکن. من هم به عیسی
از دوبله گوریل انگوری تا دوبله فیلم های هندی
با فریدون سقفی کار کردیم . دو خوان در فیلم بودند که یکی را نصرت الله محتشم و دیگری را من گفتم. همزمان با دوبله چون دوره لابراتوار دیده بودم. صبح ها هم در لاراتوار شیر پاستوریزه کار می کردم تا این که مجبور شدم به سربازی بروم و 2 سال فاصله ای بین من و عشقم که دوبله بود افتاد. تیپ های ثابت بیشتر فعالیتم، دوبله فیلم های ایرانی بود و از تیپ های ثابتی که آن موقع می گفتم سرکار استوار
شهیدی که با پیام امام(ره) تصمیم به ازدواج گرفت
و یک قرص کامل به او می دهند. سید محمد پس از مدتی رنگ و رویش عوضش می شود. دکتر را صدا می زنند. دکتر می آید و دوباره قرص هایی برای مداوا می دود. دکتر وقتی به خانه می رود به همسرش می گوید بچه امشب می میرد. مادرش می گوید سیدمحمد آن شب حالش خیلی خراب شد. چند بار تا سرحد مرگ رفت اما دست تقدیر این بود که پسرم زنده بماند و در راه خدا شهید شود. سید محمد تا سال اول راهنمایی در انار رفسنجان ماند
سخنان حدادعادل، رحیمیان، صفارهرندی در گرامیداشت حماسه 9 دی
و روز تجلی بصیرت مردم ایران بود که نباید آن را فراموش کرد. حداد عادل به راهپیمایی میلیونی مردم در اربعین اشاره کرد و گفت: بنابر آمار رسمی یک میلیون و 500 هزار نفر از مردم ایران عاشقانه به زیارت امام حسین (ع) رفتند که این راهپیمایی اربعین از جنس 9 دی بود. شایان ذکر است، در پایان این همایش از جمعی از خانواده شهدای 88 ازجمله پدر شهید حسین غلام کبیری، پدر شهید امیرحسام ذوالاعلی و خواهر شهید رجب پور در همایش پتک جمهوریت بر سر اشرافیت حضور یافته بودند، تقدیر به عمل آمد.
از رابطه پنهانی تا جنایت
او گرفته بود و من از طریق تلفن شوهرش با او در تماس بودم. سارا برایم پیامک می زد و با هم قرار می گذاشتیم که شام بیرون برویم. شب حادثه قرار بود با هم بیرون برویم و من ماشین دوستم احمد را قرض گرفته بودم. وقتی سارا آمد و سوار ماشین شدیم یکدفعه سارا گفت شوهرخواهرش دنبال ماست و خواست که فرار کنیم. سارا با شوهرش تماس گرفت گفت بچه ها را به خانه پدرم ببر خودم هم می آیم اما شوهرش جواب داد پدر سارا موضوع را
پدر شهید: ذره ای برای کمال گریه نکردم
از شهرستان سوادکوه رفتیم، گفت وگو با پدر و مادر این شهیدان حاج ملک ثابت رحیمی و حاجیه خانم شوکت فلاح تقدیم به مخاطبان می شود. فارس: حاجیه خانم! از فرزندان شهیدتان و نحوه اعزام شان به جبهه بگوئید؟ جنگ که شروع شد، کمال الدین پسر بزرگ ما مشغول تحصیل در کلاس دوازدهم بود و می خواست خودش را برای ورود به دانشگاه آماده کند. بچه های سربه زیری داشتیم و نگران آینده آنها نبودیم، می
شهید حمیدرضا مزینی از گمنامی تا نذر کتاب
/> جالب اینکه تهدید آنها یک بار نیز در تابستان سال 60 به مرحله اجرا درآمد و هنگام ورود پدر خانواده به منزل، منافقین با پرتاب یک نارنجک به داخل منزل، سعی در به شهادت رساندن آنها داشتند. محمدرضا مزینی در این باره می گوید: در هنگام انفجار نارنجک، چند خیابان بالاتر بودم و با توجه به اینکه تازه از منزل خارج شده بودم، می دانستم که به جز مادرم و پدرم که راهی منزل بود، کسی در منزل نیست. به سرعت خودم را
نیمی از عمرم در انتظار گذشت
دختر هستم. مظاهرم در راه خدا رفت و شهید شد. پدرش سبزی فروشی داشت. پدر بچه ها اهل رزق حلال و نان پاک بود و اعتقادش به عاقبت بخیری بود، تا درآمد زیاد. وقتی پسرم مظاهر دیپلمش را گرفت، می خواست به دانشگاه برود که جنگ شروع شد، برای همین تصمیمش را تغییر داد و راهی جبهه شد. رفت تا به فرمان امام زمان خودش در دانشگاه جبهه شرکت کند. می گفت: مامان الان وقت درس خواندن نیست. دیگرنمی شود درس خواند
انتظار 35 ساله رضا کیانیان برای یک نقش !
است؟! الان چنین چیزی عجیب نیست، ولی آن زمان بود. جمله طلایی دکتر بهشتی دیدار با دکتر بهشتی در تهران هم ادامه پیدا کرد و کیانیان این بار به پل رومی رفت و دکتر بهشتی را دید: خانه ای مرتب، یخچال خانه اش پر بود، مبل و فرش خوبی داشت، خودش هم همیشه ادکلن زده بود، و...آن زمان این ها مظاهر بوژوازی بود. خیلی برافروخته شدم و به ایشان گفتم آقای دکتر! تو چطور می توانی طرفدار مستضعفان
آستینی که شهید تقوی برای فرمانده سپاه بالا زد
گروه جهاد و مقاومت مشرق - حاج حمید تقوی که چند روز پیش در دفاع از حریم حرم آل الله (ع) و در سامرا، شربت شهادت را نوشید، در زندگی سردار سرلشکر عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، خاطره ای جالب و به یادماندنی برجاگذاشته است. شهید تقوی از فرماندهان قرارگاه رمضان در دروان دفاع مقدس بود که پدر و برادر گرانقدر وی نیز در دوران جنگ تحمیلی به فیض عظیم شهادت نائل آمدند. این خاطره که
سران فتنه بواسطه حکم حکومتی اعدام نشدند
فرمودند که مبارزه تمام شدنی نیست چون شیطان و جبهه شیطان همیشه وجود دارد. البته شیوه های مبارزه شاید متفاوت باشد اما سئوال ما این است که از نگاه شما مبارزه امروز با مبارزه در دهه چهل حتی دهه پنجاه و یا در مقایسه با سال های نخست انقلاب چه نسبتی و چه تفاوتی دارد؟ مبارزه آن است که دین از ما بخواهد آیت الله مصباح:بسم الله الرحمن الرحیم. ما چون عادت کرده ایم به بحث های طلبگی، در هر بحثی
پهپاد انتحاری ایران نتانیاهو را به وحشت انداخت / حداقل هزینه هر نفر در مراسم عروسی / تعیین حقوق 20 ...
به گزارش مشرق، پربازدیدترین عناوین سایت خبری تحلیلی مشرق به این شرح می باشد: این دختر ایرانی نیست! این روزها عکسی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود با این مضمون: این بچه ایرانی است که در کربلا گم شده؛ الان خانه یک بغدادی هست، انتشار بدهید شاید پدر و مادرش پیدا شوند. اما مدیر عتبات سازمان حج و زیارت ایران می گوید: این دختربچه ایرانی نیست! برای مطالعه متن کامل
آیت اللهی که دربست در اختیار حضرت امام بود+عکس
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، هرجا سخنی از شهر ایثار و حماسه آبادان مقاوم، به میان می آید، برای زیبایی سخن و حسن ختام آن، جا دارد که از اسوه مقاومت این شهر مظلوم یعنی روحانی مبارز، حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا غلامحسین جمی نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه محترم آبادان یادی کنیم. او که به حق چون پدری مهربان و دلسوز هیچ گاه رزمندگان اسلام را تنها نگذاشت و حضورش در جبهه های نبرد، گرمی بخش
آیت الله جمی نماد مبارزه و مقاومت
خانواده ای مذهبی، در اهرم مرکز تنگستان از توابع بوشهر چشم به جهان گشود.1 احمد جمی پدر ارجمندش؛ اگرچه در هنگامی که وی هنوز دوران کودکی خود را سپری می کرد چشم از جهان فرو بست. اما توانست در همین زمان کوتاه مسیر آینده فرزندش را مشخص کند.2 حجت الاسلام جمی در این مورد می نویسد: اینجانب نسبت به روحانیت از کودکی عشق و علاقه فراوانی داشته و دارم. سرّ آن هم پدرم بود. وی با اینکه روحانی نبود اما
شهادت در میدان هفت تیر تهران
کوچه به طرف خانه می آمد درگیری آغاز شده و در این میان چند گلوله به ماشین همسرم اصابت کرده است. او هم پیش پسرمان رفت و کمتر از سه ماه از شهادت پسرم این بار تکیه گاه زندگی ام را از دست دادم و بعد از شهادت او پسر بزرگم ویگن تکیه گاه زندگی ام شد. آرمن پسر کوچکم فقط سه سال داشت و از دست دادن پسر و همسرم در کمتر از سه ماه ضربه روحی بزرگی را به خانواده ما وارد کرد. روزها از پی هم می گذشت و ویگن