شگرد عجیب زن جوان در دستبرد به بانک ها - بنکر
سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی مجرمانه مسافر پاریس درآلونک متروکه
حادثه تحت تعقیب پلیس قرار گرفت. وقتی مأموران پلیس برای دستگیری هوشنگ به خانه اش رفتند، متوجه شدند وی چند روزی است به خانه پدری اش نرفته و محل زندگی اش را تغییر داده است. سرانجام مأموران در تحقیقات میدانی، محل زندگی هوشنگ را در حوالی شهرستان رباط کریم شناسایی کردند و مشخص شد وی چند روزی است در این منطقه خانه کوچکی را اجاره کرده است و با زن جوانی زندگی می کند. دو روز قبل مأموران هوشنگ و رعنا را در
برداشت غیر قانونی یک موسسه مالی و اعتباری از حساب شخصی مشتریان
که در اسرع وقت نسبت به تامین و جبران آن اقدام می کنیم. (ع ر) تصریح کرد: چند ماه پس از گذشت این ماجرا به شعبه مربوطه مراجعه کردم و متوجه شدم نه تنها پولی که در گذشته از حسابم برداشت شده بود برگشت داده نشده است بلکه تا تاریخ 28/12/92 مجموعا مبلغ یک میلیارد و 200 میلیون تومان از حسابم برداشت شده است. وی اضافه کرد: پس از این اتفاق به رئیس و معاون وقت شعبه در خصوص برداشت غیرقانونی
اقرار نوه ناخلف به قتل مادر بزرگ
بازجویی فنی قرار دادند. متهم این بار به قتل مادربزرگش با همدستی دختر مورد علاقه اش به نام شهره اعتراف کرد. وی گفت: مدتی است با شهره دوست هستم. ما قصد ازدواج داشتیم تا اینکه فهمیدم مادر بزرگم مقدار زیادی پول و طلا دارد. به همین خاطر وسوسه شدم و نقشه سرقت طلاهای او را با همدستی شهره طراحی کردم. روز حادثه همراه او به خانه مادربزرگم رفتم. او در حال نماز خواندن بود که من نایلونی به سرش کشیدم و دهانش را با
برداشت وجه از حساب شخصی سپرده گذاران !
مراجعه کردم و متوجه شدم نه تنها پولی که در گذشته از حسابم برداشت شده بود برگشت داده نشده بلکه تا تاریخ 28/12/92 مجموعا مبلغ یک میلیارد و 200 میلیون تومان از حسابم برداشت شده است. وی اضافه کرد: پس از این اتفاق به رئیس و معاون وقت شعبه در خصوص برداشت غیرقانونی و بدون مجوز از حساب شخصی ام اعتراض کردم وآنها وقتی با اعتراض بنده مواجه شدند از من خواستند تا پایان روز 15 فروردین 93 به شعبه
زن شجاع مرد هوسران را به دام انداخت
کرد، هم از راه رسید و همسرش را که مجروح شده بود به بیمارستان منتقل کرد. بعد هم راننده را گرفتار کردیم. شوهر زن جوان هم در جریان تحقیقات گفت: روز حادثه مقابل مغازه تابلو فروشی ام نشسته بودم که متوجه درگیری زن جوانی با راننده پرایدی که در حال حرکت بود، شدم. وقتی خوب دقت کردم متوجه شدم زن جوان همسرم است به خاطر همین با خودرو به تعقیب پراید رفتم. سواری پراید با سرعت در حال حرکت بود و همسرم
قتل مادربزرگ ثروتمند با نقشه نوه ها
کلیدملی : پسر 20 ساله پس از آنکه مادربزرگ پولدارش را در حین نماز خواندن به قتل رساند و طلاهای دست او را به سرقت برد دستگیر شد. به گزارش کلیدملی به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین؛ مهدی در حالی به قتل مادربزرگش اعتراف کرده که مدعی شده با همدستی زن مورد علاقه اش این کار را کرده است با این حال این زن 26 ساله صبح امروز در حضور قاضی ایلخانی بازپرس شعبه هشتم دادسرای ویژه امورجنایی تهران منکر
برای تفریح، از زنان سرقت می کردم
خودرو پیاده می شدند و کیفشان در خودرو بود فرار می کردم. از هر دو طعمه این گونه سرقت کردم. چقدر از سرقت ها به دست آوردی؟ 200 هزار تومان. این پول خرج یک روز من و خانواده ام نبود. باور کنید برای سرقت این کار را نکردم. می خواستی با این کار از زنان انتقام بگیری؟ نه. اگر قصد انتقام داشتم آنها را می کشتم. فقط برای تنوع و لذت این کار را کردم. بعد از سرقت ها نیز پشیمان می
دستگیری 3 تفنگدار در اصفهان
دو نفر اول پول باجه ها را جمع کردند و بعد سراغ گاوصندوق رفتند و بعد هم عابر بانک را تخلیه کردند. بعد از سرقت فرار کردیم که متوجه شدم پلیس دنبالمان است. به سمت بلوار آمدیم که در تیراندازی ماموران برادرم تیر خورد اما به فرارمان ادامه دادیم تا این که من هم تیر خوردم و متوقف شدیم و ماموران ما را دستگیر کردند. من پیشنهاد می دهم افرادی که می خواهند خلاف کنند دو هفته خودشان به
شوهرم هربار مورد کلاهبرداری قرار می گیرد
تا الان، سه بار سرش کلاه گذاشته اند و پولش را برده اند. هربار هم بهانه های مختلف می آورد تا قضیه را جمع و جورش کند. آخرین بار وقتی متوجه شدم باز هم سرش را کلاه گذاشته اند، آنقدر عصبانی شدم که احساس کردم دیگر به همسرم علاقه ای ندارم. زن جوان ادامه داد: مردی که نتواند از پول و سرمایه خودش محافظت کند، چطور می تواند یک زندگی را اداره کند و سر پناه همسر و فرزندانش باشد. زندگی در کنار این مرد عاقبت خوشی ندارد و من هم تصمیم به جدایی دارم. بعد از صحبت های این زن شوهرش هم به دادگاه احضار شد تا قاضی صحبت هایش را بشنود. ...
ماجرای فیلمی که جنجالی شد
/> سردار قنبری ادامه می دهد: آخرین سرقتی که سارق کشته شده و همدستش رقم زده بودند، در شهریور ماه و از یک خودروی سواری رقم خورد. سارقان آن روز با کمین مقابل بانکی در خرم آباد متوجه مردی می شوند که پس از دریافت 7میلیون تومان از بانک، سوار ماشینش می شود، آنها پول هایش را سرقت می کنند و متواری می شوند. درحالی که تحقیقات برای دستگیری سارقان ادامه داشت، روز حادثه مالباخته این دو نفر را در خیابان علوی خرم آباد
تعرض به زن همسایه به زور چاقو!
خودم را می کردم. یک روز صبح که مثل همیشه روی پشت بام نشسته بودم و اطراف را نگاه می کردم متوجه شدم مرد همسایه از خانه بیرون آمد و سوار ماشین شد. از مدل بیرون رفتنش مشخص بود که به محل کار می رود و بزودی هم بازنمی گردد. ناگهان فکری مانند جرقه از ذهنم گذشت. به سمت اتاقم رفتم و چاقو جیبی ام را برداشتم و از خانه بیرون رفتم. مقصدم خانه همسایه بود. می دانستم بعد از بیرون رفتن مرد همسایه، زنش در
سرقت وام ازدواج توسط شوهر عمه
رییس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات فرماندهی انتظامی همدان از شناسایی و دستگیری فردی که به صورت غیرمجاز مبلغ 15 میلیون ریال از حساب شهروند همدانی پول برداشت کرده بود، خبر داد. سرهنگ اکبر امینی روز جمعه در گفت و گو با ایرنا افزود: با مراجعه و ارائه شکوائیه شهروند همدانی مبنی بر سرقت از حساب بانکی وی، موضوع در دستور کارشناسان پلیس فتا قرار گرفت. وی اضافه کرد: ماموران در
2 اعتراف عجیب در قتل زن 70 ساله
یکی از بستگان نزدیک مقتول شناسایی شد. اعتراف امید در اعتراف خود منکر هرگونه ارتکاب جنایت شد و درخصوص طلا و جواهرات نیز به کارآگاهان گفت: آن روز وارد محل جنایت شدم که متوجه شدم یکی از بستگان وی به نام محسن، با چاقو مقتول را زده و قصد سرقت طلا و جواهرات را دارد؛ به تعقیب محسن پرداختم تا اینکه محسن با رها کردن کیسه حاوی طلا و جواهرات از محل متواری شد. من نیز پس از برداشتن طلا و
قتل پیرزن به خاطر سرقت مشتی طلا
باشد. این تماس کافی بود تا مأموران کلانتری راهی آنجا شوند و پسرجوان به نام علی را دستگیر کنند. وی یکی از بستگان نزدیک قربانی بود که در ابتدای تحقیقات خود را بی گناه دانست و چنین گفت: روز جنایت وارد خانه مقتول شدم که در آنجا شهروز یکی از بستگان مقتول را دیدم. او با چاقو پیرزن را کشته بود و قصد سرقت طلا و جواهراتش را داشت. بدون اینکه متوجه شود او را تعقیب کردم تا اینکه او با رها کردن کیسه حاوی طلا و
جنایت زنانه برای رسیدن به عشق دوران جوانی
نداشتم و بعد از اینکه خانه آتش گرفت موضوع را متوجه شدم و نمی دانم زنی که بعد از من از خانه خارج شده کیست . بررسی ها نشان داد آن زن ستاره نام دارد و از دوستان خانوادگی مقتول بود که گاهی به خانه او رفت وآمد داشت. ستاره نیز منکر اطلاع از قتل شد اما آنچه از بررسی زندگی خصوصی فرید به دست آمد، راز قتل را فاش کرد. پلیس متوجه شد هرچند فرید در سفر بوده و زمان قتل در خانه اش حضور نداشته اما از مدت
همسرم از خانه قهر کرده و با دوستانش زندگی می کند
قهر کرد و رفت. من که تصور می کردم به خانه مادرش رفته، با خودم گفتم اجازه دهم مدتی در آنجا بماند تا هم من آرامش بگیرم و هم او آرامتر شود. چند روزی گذشت تا اینکه من دلم برای دخترم تنگ شد و تصمیم گرفتم به خانه مادرش بروم و موضوع را تمام کنم. اما وقتی به آنجا رفتم در کمال ناباوری متوجه شدم همسرم با دخترم به شهرستان رفته و در آنجا با دوستانش زندگی می کند. مرد جوان ادامه داد:وقتی این موضوع را
کشف جواهرات پیرزن مقتول نزد یکی از بستگان
اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل و در همان مراحل اولیه تحقیقات روشن شد وی از بستگان نزدیک مقتوله است. **سخنان امید امید منکر هرگونه ارتکاب جنایت شد و درباره طلا و جواهرات نیز به کارآگاهان گفت: روز جنایت به خانه مقتوله رفتم و متوجه شدم یکی از بستگان به نام محسن ، با چاقو مقتوله را زده است و قصد سرقت طلا و جواهرات را دارد. محسن را تعقیب کردم تا اینکه پس از رها کردن کیسه
روایتی از سرک کشیدن به یک حساب
که به حسابم آمده، واریزی بوده و مشخص است چه کسی واریز کرده. حساب شرکت مشکل داشته؟ نه مشکلی نداشته. شرکت پول نداشته است. من به عنوان صاحب شرکت به شرکتم پول داده ام. تمام حساب های شرکت اظهر من الشمس است و در اختیار دارایی. چه کاری برای برطرف کردن این مشکل کرده اید؟ وکیل گرفته ام تا موضوع در دیوان عدالت اداری بررسی شود. به اتاق بازرگانی باید بروم. فردا نوبت
پسر اسیدپاش با حکم دادگاه آزاد شد
قرار دادند. برای همین خیلی طول نکشید که ماموران متوجه شدند، جوان 25 ساله ای به نام حمیدرضا درست روز حادثه به دلیل پاشیده شدن اسید روی دست و صورتش به بیمارستان مراجعه کرده و در آن جا مدعی شده که هنگام کار مجروح شده است. بنابراین ماموران به سراغ شاکی رفتند و او نیز حمیدرضا را به عنوان یکی از ساکنان منطقه کیانشهر شناسایی کرد. همین اطلاعات کافی بود تا مظنون شماره یک پرونده، دستگیر شود و تحت
تنظیم باد در رمی جمرات!
: عجب آقای خوبی!. پرسیدند شب ها کجا سخنرانی دارید. من هم آدرس مسجدی را که در آن برنامه داشتم به بچه ها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد. خودم گیر دارم! تازه وارد تلویزیون شده بودم و با اتوبوس از قم به تهران می آمدم و برمی گشتم. روزی بعد از ضبط برنامه با اتوبوس به سمت قم در حرکت بودم. نزدیک بهشت زهرا که رسیدیم، خواستم بگویم: برای شادی ارواح شهدا صلوات؛ دیدم در شأن من نیست و من
چند حکایت از سبک زندگی امام باقر علیه السلام
. هیچ وقت از خانه اش شنیده نمی شد که به گدا بگویند: خیر باد تو را. یا بگویند، گدا این را بگیر. می فرمود آنها را با بهترین اسمهایشان بخوانید. (کشف الغمه 2 : 320) گریه با صدای بلند در مسجد الحرام افلح غلام حضرت باقر علیه السلام می گوید: در خدمت آن جناب به مکه رفتم. همین که وارد مسجد الحرام شد نگاهی به خانه خدا کرده، با صدای بلند شروع به گریه کرد. عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، مردم متوجه
امین حیایی: همیشه راهی را رفتم که خدا پیش پایم گذاشته است
حرکت تازه را زد تا بتوانیم شوهای تلویزیونی این چنینی داشته باشیم. من هم چون مهمان برنامه اش بودم به این رقابت دعوت شدم و اصلا قرار نبود استنداپ اجرا کنم. ولی بعد که رامبد پیشنهاد مسابقه را به من داد، احساس کردم می توانم به این اتفاق کمک کنم تا مردم شاد شوند، بیشتر بخندند و لذت ببرند. به همین دلیل هم پیشنهاد او را قبول کردم . او ادامه داد: الان سلیقه ها این قدر متفاوت شده اند که این
پایان یک اسیدپاشی با 11 ماه حبس
است. باورم نشد و وقتی به بیمارستان آمدم، متوجه شدم چه بلایی سرمان آمده است. این مرد تحت چند عمل جراحی قرار گرفت. این در حالی بود که تلاش پلیس برای دستگیری عامل جنایت اسیدی ادامه داشت. سرانجام اسیدپاش خشن به نام عبدالحسین، ردیابی و دستگیر شد. این پسر 29 ساله در بازجویی ها جرمش را گردن گرفت و گفت: صادق تأثیر منفی ای در روند زندگی ام گذاشته بود و کینه زیادی از او به دل داشتم، به
سفر خطرناک پیانیست پناهجوی سوریه
آنها راهی پیدا کنند حتی جلوی جریان هوا را هم می گیرند. در آن موقع بود که من متوجه فاجعه ای که برای فرزندانم ایجاد کرده ام شدم. از خودم می پرسیدم چرا مانده ام؟ و چکار باید بکنم؟" "سخت ترین مواقع هنگامی بود که احمد پسرم، ساعت دو بعد از نیمه شب شروع به گریه می کرد. پسرم گرسنه بود ولی به شیر دسترسی نداشتیم. من کمی پول داشتم ولی نمی توانستم با آن پول چیزی برای پسرم بخرم." "آن ساعات
امپراطوری اپ (فصل دوم/بخش اول)
. ماجرا اینه. اولین واکنش ام به حرف های اسمالز این بود که کاملا احمقانه هستند. اما وقتی بیش تر در موردشان فکر کردم متوجه معنی واقعی حرف ها شدم و به نظرم کاملا درست آمدند. همه چیز در زندگی، در کسب و کار و در هر چیز دیگر همین طور است. همه می دانیم که وقتی می افتیم باید دوباره بلند شویم؛ اما آن چه اکثرمان فراموش می کنیم این است که اغلب اوقات فکر می کنیم در حال سقوط هستیم. دست از مبارزه می کشیم و
پایان یک اسیدپاشی با 11 ماه حبس
صدای مرد غریبه ای را شنیدم که گفت من همسایه تان هستم و گوشی را به مرد دیگری داد. آن مرد خودش را مأمور کلانتری معرفی کرد و گفت همسرم هدف اسیدپاشی قرار گرفته است. باورم نشد و وقتی به بیمارستان آمدم، متوجه شدم چه بلایی سرمان آمده است. این مرد تحت چند عمل جراحی قرار گرفت. این در حالی بود که تلاش پلیس برای دستگیری عامل جنایت اسیدی ادامه داشت. سرانجام اسیدپاش خشن به نام عبدالحسین
گزارشی از خانواده قربانی سیل و اشتباه پزشکی
داشتم با دست خودرو را نگه دارم و تا چند دقیقه هم موفق شدم، ولی سیل امان نداد، من را در یک لحظه جدا کرد و با قدرت به تیر برق کوبید، هنوز چند ثانیه نگذشته بود که باز زیر آب رفتم و به تخته سنگی کوبیده شدم که فکر کنم در کانال بود، هر بار روی آب می آمدم ماشین را نگاه می کردم، خودرو را از دور می دیدم که به این طرف و آن طرف می رود و دلم آشوب می شد، زن و فرزندان و زندگی ام در آن ماشینی بود که هر لحظه
بر پدرِ آیلان کوردی چه می گذرد؟
کوبانی بردم. ما در آنجا چند درخت زیتون و زمین زراعی داشتیم و هر تابستان زمین را شخم می زدیم و مرتب بین دو شهر در رفت و آمد بودیم. خیلی زود مجبور شدم خانواده ام را در آنجا تنها بگذارم و برای کار در کارخانۀ نساجی به استانبول بروم. هر روز دوازده ساعت کار می کردم و دستمزدم را به کوبانی می فرستادم. من در محل کار می خوابیدم تا بتوانم پول بیشتری پس انداز کنم. محل خوابم زیرزمین کثیفی بود که
یک مرد با خانواده اش بعد از 61 سال دیدار کرد
یکی از دستانش را از دست داد. وی درباره حادثه این گونه می گوید: تازه در کارخانه مشغول کار شده بودم که این اتفاق افتاد. یک شب در خواب دیدم یک برادر دارم و او مرده است. کابوس وحشتناکی بود. صبح با ترس از خواب بیدار شدم. در طول روز مدام دلشوره داشتم که ناگهان دچار حادثه شدم و دستم قطع شد. در آن زمان بزرگان محل با دیدن تنهایی عبدالمنان و وضعیت جسمانی و روحی او تصمیم گرفتند او را سروسامان دهند
دانایی کلید رهایی ام بود
دلیل سراغ مواد مخدر صنعتی رفتم. با پول هایی که از کارگری و باغبانی به دست می آوردم مواد مخدر می خریدم و دور از چشم خانواده مصرف می کردم. شب ها تا صبح بیدار بودم و با روشن شدن هوا به خواب می رفتم و تا ظهر در خماری به سر می بردم. کم کم همسرم متوجه موضوع شد و من نیز مصرف مواد را از او پنهان نکردم و در خانه و مقابل چشم او و پسرم مصرف می کردم. آنها از من می ترسیدند و در گوشه ای از خانه مخفی می شدند. در آن