سایر منابع:
سایر خبرها
از رنگ خون خدا عکاسی کردم
خانه اش که رسیدیم یکی منو هول داد داخل خانه و در رو بستند. یک فیلمبردار تلویزیون هم بود. فقط ما دو نفر بودیم و اعضای اصلی خانواده. مادر، همسر و خواهرش سه زنی بودند که فکر می کردند این آزاده مفقود الاثر است و شب قبل ناگهان خبر رسیده بود که او هم در بین اسراست. این سه خانم چادر هایشان را محکم چسبیده بودند و به شدت این مرد را می بوسیدند و اشک می ریختند. تا زمانی که فیلم را ظاهر کنم داشتم دیوانه می شدم
بابک زنجانی یا بابک مرتضی زنجانی متولد 1353 تاجر ایرانی /معمای قرن 21 که قوه قضاییه از آن پرده برداری ...
هشتم تا بیست و هشتم می گرفتند یک بار میانگین پانزدهم به پانزدهم می گرفتند. این را بچه های شرکت نیکو هم به من می گفتند. * آقای زنجانی، در این مورد قضاوت نمی کنم. لطفا بفرمایید مجموعا چند میلیون بشکه از شرکت ملی نفت، نفت گرفته اید؟ – من تاکنون 12 کشتی نفت برده ام و فروخته ام می شود حدود 24 میلیون بشکه. * این 24 میلیون بشکه را به قیمت روز به شما می دادند؟ – بله. به قیمت روز با
بانوان بسکتبالیست معلول قطع نخاع!زندگی جاریست! با ورزش! با لبخند! با عشق، در تنگنا با محرومیت!
/> اصلا نمی خواهیم بپرسیم که در این گرمای بی امان امردادی چگونه و با چه وسیله ای به باشگاه آمده اند! ولی با هر مکافاتی هست، آمده اند و هفته ای دو روز و برای یک ساعت و نیم ورزش در هر بار می آیند. بسیاری از کمر به پائین فلج هستند، و بعضی هم که قطع عضو می باشند. با هیجان و شوق و ذوق عجیبی با ویلچر بدنبال توپ می روند و توپ است که مدام در حلقه های اینطرف و آنطرف سالن می افتد. از دختر 19 ساله
ما خانوادگی جبهه می رفتیم +عکس
او می پرسیدیم در جبهه چکار می کنی، می گفت هیچی! من عقب جبهه ها هستم اصلا بلد نیستم خط مقدم بروم؛ اما بعد از شهادت فهمیدیم تخریب چی بوده است. بارها در طول جنگ زخمی می شود تا بالاخره اوایل ماه رمضان سال 63 در سن 18 سالگی خبر شهادتش را برای مادر می آورند: از اول ماه رمضان آن سال من دیوانه شده بودم! دخترم روز پنجم ماه رمضان با یک قاب عکس از او به خانه آمد. عباس قبل از رفتنش به عکاسی رفته و به خواهرش
شهید حقانی در حزب جمهوری اسلامی درس ولایت فقیه می داد
) رفتم تا قدری آرام شوم. نمی دانستم چرا اینقدر مضطربم و در حرم حضرت معصومه (س) دلم شکست و گفتم خانم جان! چند روز است که آقا به قم تشریف آورده اند و ما ایشان را زیارت نکرده ایم؛ خودتان عنایتی کنید. وقتی به خانه رسیدم یکی از دامادهایم به خانه زنگ زد و گفت مادر، رئیس بنیاد شهید به خانه تان می آید؛ آماده باشید. وقتی این را گفت، من متوجه اصل جریان شدم؛ بعد از آن دیگر دل توی دلم نبود و دیگر نمی دانستم دارم
درگیری مرگبار نوجوانان به خاطر متلک گویی
انتقال یافت، به قتل اعتراف کرد و گفت: درگیری بر سر یک دختر بود، من هم نقشی در این درگیری نداشتم، اما در حمایت از دوستانم دست به این قتل زدم. ما از مدرسه به خانه می رفتیم که چند نفر از بچه مدرسه ای هایم به دختری به نام رعنا متلک گفتند و چند نوجوان دیگر که آنها را به درستی نمی شناختم، در همان حین، در حال ردشدن بودند که همین مسئله باعث درگیری شد. آنها گفتند چرا به رعنا متلک گفتید و موضوع پیچیده شد
عشق یعنی از خودگذشتگی
/> بله. فیلمی سینمایی به تهیه کنندگی آقای شهیدی آماده اکران دارم و بازی در سریالی هم که از چند روز آینده کلید می خورد. موفق باشید و سپاسگزارم از زمانی که به ما دادید. فاطمه گودرزی در یک نگاه فاطمه گودرزی 19 تیر 1342 در تهران به دنیا آمد. او دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد است و دوره دو ساله تئاتر را در اداره بازیگری طی کرده است. همسرش عبدالرضا گنجی
جزییات 17 ساعت شکنجه هولناک در چیتگر
به کوچه رساندم و با صحنه عجیبی روبه رو شدم، شلنگ آب در کنار خودرو افتاده بود، اما هیچ اثری از پدرم نبود. نگران شدم و زنگ خانه همسایه هایمان را زدم تا بفهمم کسی پدرم را دیده است یا خیر که با واقعیت هولناکی روبه رو شدم. یکی از بچه های محل گفت نیم ساعت قبل 4 مرد با یک پراید به داخل کوچه آمده و با ضرب وشتم پدرم را سوار خودروشان کرده و با خود برده اند. با شکایت این دختر جوان بلافاصله موضوع در دستورکار
کادوهای عروسیش را به خانواده های شهدا داد
چند تا نقاش آوردم، خونه رو ببینند. یه چادر بنداز سرت. با لباس شخصی بودند. خانه را گشتند. حسابی هم گشتند. چیزی پیدا نکردند. مصطفی همان روز صبح عکس ها و اعلامیه ها با خودش برده بود. وقت رفتن گفتند مراقب جوون هاتون باشین یه عده به اسم اسلام گولشون می زنن. توی کارهای سیاسی می اندازنشون. خراب کار می شن. دیده بان گلوله ی توپ خانه ی خودی، درست صد متری سنگر، روی یک لوله ی نفت خورده بود و
پخش بیش از 30 فیلم سینمایی و تلویزیونی در تعطیلات عید سعید قربان
داستان با نقش آفرینی سعید آقاخانی، مهران رجبی، ریما رامین فر، مهران غفوریان، امیر جعفری، علی صادقی، امیر نوری آمده که: روایت کننده سلسله اتفاقات و ماجراهایی عجیب و طنزی است که برای شخصیت اصلی داستان یعنی سروان فرخ ثنایی، کارمند اداره گذرنامه می افتد. ماجرا از این قرار است که تولد 9 سالگیِ دختر فرخ یعنی رُز نزدیک است و از قضا این روز با عید قربان مصادف شده است. دائیِ فرخ که در طالقان زندگی می کند
پایان 17ساعت گروگانگیری برای 4میلیون تومان
برای پیداکردن مردمیانسال شروع شد و درحالی که آنها سرگرم تحقیق بودند دختر جوان بار دیگر به اداره پلیس رفت و جزئیات تازه ای پیش روی تیم تحقیق قرار داد. وی گفت: ساعتی قبل موبایلم زنگ خورد و مرد ناشناسی که پشت خط بود مدعی شد که پدرم را ربوده اند و اگر 4میلیون تومان پول به حسابشان واریز نکنم پدرم را می کشند. او صدای پدرم را برایم پخش کرد که ناله می کرد و می خواست که به دستورات آدم ربایان گوش کنم.
نجات پسر نوجوان از مجازات قصاص
اما بعداً از بیمارستان خبر رسید که او فوت شده است. با اعتراف پسر نوجوان و چند نفر دیگری که در جریان نزاع حاضر بودند، تحقیقات کامل و کیفرخواست علیه متهم صادر شد و پرونده برای رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبه 2 دادگاه کیفری شماره یک استان تهران قرار گرفت. روز گذشته بعد از رسمیت پیدا کردن جلسه رسیدگی، نماینده دادستان مقابل هیئت قضایی قرار گرفت و با قرائت کیفرخواست توضیح داد که ادله کافی علیه
فرهنگ در رسانه
کردند، نیرویی که بتواند دشمن را متوقف کند وجود نداشت، ولی ساعت 12 شب 31 شهریور 59 گردان یکم تکاوران دریایی با تمام تجهیزات، سلاح و مهمات آماده به جنگ، از بوشهر به سمت خرمشهر حرکت کردند و در ساعت 11 و 30 دقیقه روز اول مهر، این گردان در شهر خرمشهر در مکان های مشخص شده مستقر شدند. هر چند دشمن گفته بود 24 ساعته خرمشهر را به تصرف خود درخواهد آورد، اما طبق طرح های تعریف شده پشتیبان، 4 روز تمام زمینگیر
دختران فراری ، آنان که روی بازگشت به خانه پیدا نمی کنند
جذب خانه های تیمی می شوند که از آن ها برای خرید و فروش مواد مخدر و یا تکدی گری و ... استفاده می کنند و یا مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. مهرانگیز در پایان و با بیان اینکه در چنین شرایطی بازگشت دختر فراری به منزل سخت می شود گفت: حدود 50 درصد این افراد نیز دیگر روی بازگشت به خانه را ندارند و به دلیل شرایط سنتی حاکم بر خانواده ها ترجیح می دهند با شرایط تازه به ادامه زندگی بپردازند.
لادن طباطبایی:با دخترم چشمم به عشق باز شد
دستش انجام گرفت و بعد از آن یک دوره فیزیوتراپی داشت که مربی اش برای انجام آن به خانه می آمد. چند جلسه ای گذشت تا اینکه مربی به من گفت به نظرم سها اوتیسم دارد. راستش من تا آن زمان حتی اسم این بیماری را هم نشنیده بودم. البته سها تا قبل از این زمان خوب بود، با اطرافیان ارتباط داشت و کلمات اولیه را ادا می کرد. بعد از این ماجرا ایشان کتابی برای من آوردند که درباره بیماری اوتیسم و نشانه های
قتل خواهر بخاطر رابطه نامشروع
پیوسته است با زمانی که پزشکی قانونی به عنوان تاریخ قتل مشخص کرده است، مطابقت ندارد. به همین خاطر تحقیقات به صورت نامحسوس و فنی ادامه پیدا کرد تا اینکه مأموران فهمیدند روز حادثه مقتول با برادرش درگیر شده است و همه اعضای خانواده هم در جریان این درگیری بوده اند. برادر مینا بازداشت و بازجویی شد. متهم ضمن قبول اتهام قتل خواهرش گفت: از وقتی مینا 14ساله شد، رابطه نامشروعش را با
به احترام اهالی رسانه از فوتبال خداحافظی کردم/ سپاهان رضایت نامه ام را برای تراکتور صادر نکرد/ امیدوارم ...
و ارزشمند فوتبال استان را در ادامه می خوانید: آناج: به عنوان سوال نخست، احساس نمی کنید زود از فوتبال خداحافظی کردید؟ به احترام اهالی رسانه از فوتبال خداحافظی کردم قبل از دیدار گسترش فولاد و سپاهان بیشتر اهالی رسانه از من خواستند تا تمرکز بیشتری روی مربیگری داشته باشم و اگر بیشتر روی مربیگری فکر کنم به نفع تیم خواهد بود. خودم هم نمی خواستم به این زودی از فوتبال
گذری بر تجربه های سخت زنان جنگ زده
که شاید هیچ بازگشتی نداشته باشد... و یا شاید وقتی برگردی که دیگر هیچ اثری از خانه ات نمانده باشد... آن وقت است که با همه وجود حس می کنی یک جنگ زده هستی... زن جنگ زده... واقعیتی که پذیرشش سخت بود روزها و یا شاید ماه ها قبل از آغاز رسمی حمله عراق به ایران، جنگ برای ساکنان مناطق مرزی آغاز شده بود. تحرکات مرزی ارتش عراق، دلهره را برای برخی مرزنشینان به وجود آورده بود و به آن ها نیز
جن گیری 4 میلیونی در پایتخت!
مدعی است که جن گیری و ارتباط با اجنه را با استفاده از آیات قرآن انجام می دهد. او می گفت: کتاب دعای پدر شوهرم را به خوبی خواندم و الان خودم موکل می گیرم. کنجکاو شدم و پرسیدم یعنی می توانی برای من هم موکل بگیری؟ خنده ای کرد و در حالی که اولین جرعه از چایش را می نوشید گفت: بله، اما حدود چهار میلیونی برایت خرج می تراشد. شاید آن روز که در دولت احمدی ن ژاد صحبت از جن و جن گیری شد و برخی مدعی
تنهایی لیلا، پنجاه سال فاصله با جامعه امروز
رابطه با مخاطب مشکل اساسی داشته است. بیننده به جای دل سپردن به شخصیت های داستان مرتباً در چالش با حفر ه های پرنشدنی قصه بود. از سوی دیگر شخصیت اصلی منتقل کننده ی بار ارزشی و اخلاقی فیلم یعنی محمد، به صورت شخصی ضعیف النفس و غیر اجتماعی و ژولیده تصویر شده است. او حتی تلفن همراه ندارد و در اولین برخوردش با یک زن وسوسه های شیطانی به سراغش می آید. وقتی خشت اول قصه چنین کج بنیان گذاشته می
مازراتی پسرم دروغ است؛بنز دارد!
من در بانک مرکزی ارزی بود و به شکل مداوم با تجار در ارتباط بودم اما هیچگاه در کار تجارت نبودم چون معتقدم تا زمانی که در کار دولتی هستم نباید درگیر فضای تجارت و بیزینس شوم. شما که تجارت بین الملل بلد هستید یک اسمی به من دادند و می گویند در زمان تحریم تحریم ها شما از طریق شخصی به نام.. هوشنگ مقدس؟ بله، می گفتند این آقا مشاور اقتصادی آقای کفاشیان است و پول ها ازطریق
اخبار حوادث
قتل در خیابان شریعتی منطقه قاسم آباد شدند. مرد میانسالی که موضوع را به پلیس اطلاع داده بود، در بازجویی های مقدماتی گفت: چند روز بود که با دخترم تماس می گرفتم، اما او جواب نمی داد. امشب نگران او و دو فرزندش شدم، به همین خاطر خود را به اینجا رساندم. چند بار زنگ زدم، اما فاطمه در را باز نکرد. از داخل خانه صدای تلویزیون می آمد، به همین خاطر به موضوع مشکوک شده و در را شکستم. در داخل خانه با صحنه
بی پولی سریال را در ارمنستان متوقف کرد/التماس کردم که کار را پخش نکنند ولی هیچکس به حرف ما گوش نداد
است برای من. در این سریال یازده ماه مشغول به کار بودم که انرژی زیادی از من گرفت. باز فیلم سینمایی حداکثر دوماه کار دارد و می توان آنرا تحمل کرد. *نقدهایی که به سریال شما شده خوانده اید؟! تا چند قسمت پایانی نقد آنچنانی به سریال نبود. در فضای مجازی ارتباط خوبی با کار برقرار شده بود و مردم سریال را دوست داشتند. در مطبوعات هم نقد منفی نبود و چند یادداشت در مطبوعات و سایتها کار
قاطعیت رهبری فتنه 88 را نقش برآب کرد
و هر بلایی هم که به سرم می آمد کسی خبردار نمی شد، اما آن سرهنگ نهایت احترام را به من گذاشت و دستور داد برایم ملحفه های تمیز و چند کتاب آوردند و اتاق پاکیزه ای را در منزل خودش در اختیارم قرار داد و بسیار مؤدبانه از من خواست از آن اتاق بیرون نروم و گفت:به خانم هم دستور داده ام حتی با چادر هم در حیاط نیاید که شما معذب نشوید! دو سه روز در خانه آن سرهنگ بودم. در کرمان هم فقط نام و نام خانوادگی و نام
زندگی با ترکشی درجمجمه
بسپاری، می فهمی آنچه می گوید هر چند نامفهوم اما سخنی است از اعماق وجود و سوز دل؛ موج انفجار. هواپیما بمب انداخت. داشتیم می آمدیم تهران. 20 یا 30سرباز جانشان را از دست دادند. از ماشین به بیرون پرتاب شدم. وسط میدان بلند شدم و به طرف جاده رفتم. همه ماشین ها له شده بودند. گیج بودم. آمدم تهران، کمی در خانه استراحت کردم و دوباره به منطقه برگشتم. در منطقه بمب شیمیایی زده بودند. پاهایم تا زانو تاول زد. 2 ماه
در شبهات مطرح شده درباره خانهٔ موسیقی، نظر وزارت ارشاد فصل الخطاب است
از اولین روز انتخابات خانهٔ موسیقی – در 15 سال گذشته - تاریخ آن مشخص نبوده و در هرسال زمانش عوض شده است، درواقع هیچ وقت هفت دورهٔ انتخابات خانهٔ موسیقی در تاریخ مشخصی نبوده و نگفته ایم مثلا هر سال در ماه بهمن یا اردیبهشت انتخابات برگزار شود. هر ساله همین بوده و پنج، شش یا هفت ماه زمانش تغییر داشته یا حتی است. چرا؟ به همان دلیلی که خدمتتان عرض کردم یعنی به خاطر زمان بر بودن پروسهٔ ثبت تغییرات
کاسبی سیار؛ با درآمدی رضایت بخش
خانه تبدیل شده اند. تعداد کمی از این زنان هم برای داشتن استقلال مالی، تفریح، فرار از بی درآمدی و تامین مخارج زندگی با دوستان یا اعضای خانواده شان و دسته جمعی وارد مترو می شوند و دستفروشی می کنند. نکته جالب و قابل توجه این است که تا چند سال قبل تعداد انگشت شماری دستفروش در مترو به چشم می خورد، اما اکنون آنها طوری با یکدیگر ارتباط برقرار کرده اند که به صورت متحد در کنار هم
تنها پسرم را خودم به جبهه فرستادم/ عاشقانه های من و اصغر تمام نشدنی است/ آرزویم دیدار با مقام معظم رهبری ...
که لباس بسیجی داشت، توجهم را به خود جلب می کرد. دانستم که دیگر نباید در این دنیا دنبال اصغر بگردم یک روز هم خیلی غمگین و ناراحت بودم، از خدا خواستم خواب اصغر را ببینم و با او حرف بزنم؛ همان شب به خوابم آمد؛ چند بچه دور و برش بود یک گاز پیکنیک دستش گرفته بود، گفت مادرجان من می روم دیگر گریه نکن.وقتی بیدار شدم یقین پیدا کردم که اصغر شهید شده و نباید در این دنیا دنبال او بگردم
انگار دیزنی در اسهالی انفجاری خودش را توی اتاق دخترم راحت کرده باشد
/> بعد از مدتی تسلیم شدم. اکنون خانه ام وضعیتی پیدا کرده که انگار دیزنی در اسهالی انفجاری، خود را روی در و دیوار آن راحت کرده باشد! لباس های فروزن ، باربی های پری دریایی کوچولو و صف بی پایانی از اسباب بازی های پلاستیکی تولید شده در بیگاری خانه ها در همه جای خانه پخش و پلا هستند. سعی کردم توجه او را به سمت شخصیت های مذهبی دوران قدیم جلب کنم، ولی دیدگاه دخترم روشن و مشخص بود: شاهراده خانم ها آشغال
جبهه مصداق عینی روضه ها بود
این ماجرا شکنجه های سنگینی را متحمل شد و ممکن بود از عوارض شکنجه به شهادت برسد تا جائی که دشمن برای نرفتن زیربار مسئولیت این اتفاق، ایشان را به ایران بازگرداند.پس از اخراج پدرم در تهران ساکن شدیم. خوشبختانه خانواده ای طلبه خیز هستیم و بنده هم توفیق را پیدا کردم در سال 64 وارد حوزه آیت الله مجتهدی تهرانی شدم و در ادامه هم مدارج عالیه را در حوزه های قم گذارندم و در این مسیر پرپیچ و خم