9 مدافع حرم زیر یک سقف! - خبرگزاری دانشجو
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
سایر منابع:
سایر خبرها
خاطراتی از امام که تا به حال نشنیده اید!/ ماجرای سکه های یک ریالی خانه امام
خیلی علاقه داشتند و عزت و احترام خاصی برای ایشان قائل بودند اگر کسی برخلاف میل خانمشان رفتار می کرد ناراحت می شدند که چرا مثلاً فرمان خانم زمین مانده است حتی همانگونه که قبلاً گفتم یک آقایی قبل از من خادم امام بود و به واسطه عدم تمکین دستور خانم در درباره جاروکردن برگ های حیاط جوابش کردند و رفت که چرا از همسر امام فرمان نبرده بود. بازی های کودکانه امام با بچه ها امام با بچه
شهیدکرم خدا صالحی: حافظ خون شهدا باشید
زحمت و صبوری ات تشکر می کنم، امید است که خدا به شما ثواب خیر عطا فرماید و امید است در تربیت بچه هایم موفق باشی انشاءالله. برادران عزیز بعد از با خبر شدن شهادت برادرتان امید است صبر را پیشه خود کنید و همچون کوه استوار باشید که حدیث داریم الدنیا سجن المومن و جنة الکافر ؛ دنیا زندان مومن و بهشت کافر است، باید خدا را شکر کنید و از خدا بخواهید که این قربانی را که در راه خدا داده اید قبول کند
50 نفر برای اعدام عامل تیراندازی مرگبار بزرگراه قسم خوردند / اعدام در زندان رجایی شهر + جزییات
با هم به یک قهوه خانه حوالی اتوبان آزادگان رفتیم، چند دقیقه ای بیشتر از نشستن ما در قهوه خانه نگذشته بود که تلفن همراه پسرعمه ام زنگ خورد و او گفت با یک نفر قرار دارد و باید برود. بعد با هم به محل قرار رفتیم من و پسر مقتول داخل خودرو نشستیم اما او از خودرو پیاده شد و به کنار اتوبان رفت لحظاتی بعد راننده یک خودروی پژو 207 توقف کرد و بین آنها ایجاد شد و راننده با شلیک چند گلوله به سوی
نگرانی بزرگ مهران مدیری! / بیماری مهران مدیری چیست؟ + عکس و فیلم
ما تعطیلی دادند وگفتند با شما تماس می گیریم، چند روز گذشت دیدم کسی تماس نگرفت. یکی از همان بچه ها به من زنگ زد و گفت معینی می دانی جای تو، مادر بهاره رهنما را گذاشتند؟ الگوی من مولا علی(ع) است که می فرمایند رگ ببر اما نان نبر. از همینجا به آن خانم می گویم چگونه توانستی جای من بازی کنی؟ و من یک هفته تمام گریه کردم چون تعداد زیادی مسکن می خوردم تا درد زانویم سرکار مشخص نشود. ویدوئو از
عجیب ترین طالع بینی / کدام بو و چه شخصیتی !؟
زمانی است که در حال انجام فعالیتی هستید!یک سحرخیز واقعی که با اعتماد به نفس بسیار می تواند روز را به خوبی آغاز کند. گزینه پنج – بوی بچه کوچک بوی شیرخشک بچه همیشه شما را سست می کند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می کند!حسی که به واسطه آن، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی که عاشق زن و بچه خود هستند، دوست دارید تمام
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
. یا قم مشغول درس و کلاسش هست یا رفته منطقه. ولی به دلم الهام شده بود که مجتبی شهید شده. گفتم مرتضی! من بچه نیستم؛ اگه چیزی می دونی، از من مخفی نکن. انتظار، بی خبری و دلهره و آشوب به جانم افتاده بود؛ تا اینکه یک شب، وقتی مرتضی بعد از نماز مغرب و عشا به خانه آمد، به من گفت: مادر جان! شنیدم مجتبی مجروح شده و اونو به بیمارستانی در مشهد بردن، قراره فردا سیدابراهیم و چند نفر دیگه برن
کمای مرد زن و بچه دار با عمل زیبایی / همسرش بر سر دو راهی + عکس
به گزارش رکنا، ماجرا از تصمیم سید جعفر قاسمی آتشگاه 35 ساله ، برای و رفع پلیپی که داشت شروع شد. برای انجام عمل به پزشک متخصص مراجعه کرد و بعد از انجام آزمایش های مختلف قرار شد 13 دی ماه امسال زیر تیغ جراحی برود. اما هیچ کس فکرش را نمی کرد رفتن به اتاق عمل برای جعفر همانا و وارد زندگی نباتی شدن همانا. همسر جعفرقاسمی آتشگاه ماجرا را اینطور بیان می کند: برای انجام عمل به مرکز جراحی محدود
بسیاری از رفقای نزدیک حاج قاسم به او نامردی کردند
خاطرات اضافه شد و بعد کتاب آماده چاپ شد. مدتی هم برای گرفتن مجوز و تهیه کاغذ درگیر بودیم تا بحمدالله قبل از دومین سالگرد کتاب منتشر شد. سوال: در نوشتن این خاطرات، حساسیت و چهارچوبی داشتید؟ شاخص شما برای ذکر این خاطرات چه بود؟ حجت الاسلام علی شیرازی: قطعاً در مورد حاج قاسم خاطرات و مباحث محرمانه ای وجود دارد که قابل بیان نیست. به زینب خانم هم گفتم که من این کتاب را بر اساس
زن مبارزی که همسرش مأمور شهربانی بود/بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
، برای اولین بار خیلی خوب به صحنه آمدید." بعد از این صحبت ها بود که برادران دست هایشان را باز کردند و خانم ها از حلقه آنها بیرون آمده و به خانه برگشتیم. * تو حقوق بگیر شاهی، چرا مرگ بر شاه می گویی آن روزها خیلی از افراد مرا مسخره کرده و می گفتند تو که از شاه حقوق می گیری تو چرا مرگ بر شاه می گویی؟ من نیز در جواب آنها می گفتم اتفاقا من و همه شما پول دسترنج خودمان را می خوریم، این
حسین برای من پدری کرد و من برای بچه هایش
شدیم ما هم به او کمک می کردیم. پدرم از همان روزها کسب رزق حلال برای تأمین مایحتاج خانواده را از میان گدازه های آتش کوره خانه ها به ما آموخت و بسیار ما را به عمل صالح سفارش می کرد. مادرم هم بانویی نمونه بود که روی تربیت ما حساس بود. بعد از فوت پدر در سال 1390، مادر بود که در نهایت ایثار و از خودگذشتگی بچه ها را سر و سامان داد. برای ما هم پدر بود و هم مادر. در هر شرایطی و هر موقعیتی از ما حمایت می
صحبت های مردی که همسرش را زنده زنده مثله کرد
توهین کرده باشم. من فرزندانم را دوست داشتم و از وقتی دوقلوها به دنیا آمدند تا 15سالگی آنها همسرم سر کار نمی رفت و من خرجی خانه را می دادم، من عاشق بچه هایم بودم و همیشه کار می کردم تا لباس های شیک و شبیه به هم برای بچه ها بگیرم چون دوقلو بودند. حتی پسرم می خواست مهاجرت کند، من خانه ام را به نام پسرم زدم تا بتواند به آلمان برود، چون برای مهاجرت به سند نیاز داشت. من اجازه ندادم خانواده ام سختی بکشند
پسرکشی به خاطر اعتیاد
تکمیل تحقیقات پرونده برای رسیدگی به شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی و با توجه به رضایت تنها اولیای دم پرونده، متهم به جایگاه رفت و گفت: من با کارگری 3 فرزندم را بزرگ کردم. دخترم دانشجوی پزشکی است و پسر کوچکم هم تحصیلات دانشگاهی دارد، اما این پسر از همان نوجوانی رفتارش آزاردهنده بود و سرکشی می کرد. روزی که همسر و دو فرزند دیگرم خانه را ترک کردند می دانستم که
ابوشریف در پاکستان چه می کند؟
کشور نقش مثبتی داشتند یا صرفا نماینده شوروی در این کشور بودند و نقش وابسته داشتند؟ نیروهای چپ گرا بسیار کم بودند و هیچ نقشی در مبارزات مردم افغانستان نداشتند. پس از نخستین قدرت گیری طالبان در افغانستان وضعیت شما در همان ایام به چه شکل تغییر کرد؟ آیا به دنبال برخورد یا دستگیری شما بودند؟ بعد از ورود طالبان به کابل، مجاهدین اکثرا به شمال رفتند و حکمتیار هم به شمال رفت
محاکمه مردی که با دستانش پسرش را خفه کرد
مواد می کشید. ما را اذیت می کرد و خواهر و برادرش را هم کتک می زد. رفتارهای مانی باعث شده بود زندگی ما به طور کلی مختل شود. یک روز قبل از حادثه من و دختر و پسرم از دست مانی فرار و خانه را ترک کردیم؛ اما شوهرم در خانه ماند. من می دانستم این پدر و پسر با هم کنار نمی آیند و با هم درگیر می شوند؛ چون همیشه این طور بود و دعوا می کردند. به چند نفری هم گفتم و درخواست کمک کردم؛ اما آن قدر مانی خرابکاری کرده
شهیدی که چراغ راه پدر شد
شهادت آقا داوود خیلی زحمت این بچه ها را کشیدم. بیماری قند داشتم و پایم را قطع کردند. اگر من شما را دیده بودم همسر این آقا نمی شدم. گفتم: ما که از لحاظ قانونی جدا شده بودیم و مانعی برای ازدواج شما وجود نداشت. خیلی ناراحت شدم که پایش را قطع کرده بودند. ما فقط یکبار همدیگر را دیده بودیم. آن هم مربوط به زمانی است که حسین خیلی کوچک بود. خیلی دوست دارم که امسال که برای برنامه ای به تهران می روم بتوانم ایشان را ببینم.
عکس/ ماریان دختر لبنانی کیست که با علیرضا بیرانوند دوست است؟
/> بیرانوند درباره ازدواجش میگوید که زمانی از روستا برای رفتن به مدرسه به شهر آمد شبها به خانه عمویش میرفت و در آنجا رفته رفته به دختر عمویش علاقمند شد و زمانی به سن 18 سالگی رسید از پدر و مادر خود خواست که به خواستگاری دختر عمویش بروند و او را خواستگاری کنند اما عمویش پاسخ منفی داد. بیرانوند میگوید البته حق داشتند چون ما از نظرمالی بسیار وضعیت بدی داشتیم و عمویم نمیتوانست دخترش را به من
بهاره رهنما و انتشار عکس با بازیگر ممنوع الکار
1354 وقتی 2 ساله بود با خانواده از اراک به تهران نقل مکان کردند اما با وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 ایران را ترک و به انگلستان رفتند طولی نکشید که با فروکش التهابات سیاسی دوباره به ایران بازگشتند بچه سرتق عاشق بازیگری تا 10 سالگی جز اینکه بچه حاضر جواب و سرتق جمع بودم ، کلی ترانه و قصه برای ادا درآوردن در جمع بزرگ تر ها تو آستین داشتم اما با دیدن یکی از
ماجرای ترور دختر 14 ساله به دست منافقین
بود؟ این سوال ها مدام در ذهنم رژه می رفتند. شهلا با ترس گفت: مامان، صبح که حمام رفتیم.زینب به من گفت حتما غسل شهادت کنم. مادرم به بچه ها نهیب زد که دیگر ادامه ندهند. فکرم رفت پیش وصیت نامه های زینب. زینب فقط 14 سالش بود! روز دوم گم شدن زینب به ناچار به کلانتری رفتیم و ماجرای گم شدن زینب را تعریف کردیم. رئیس آگاهی چند دقیقه ای سکوت کرد و بعد طوری که من وحشت نکنم گفت: مجبورم
با پیراهن کربلا و مشهد، شهید شد
خانواده شهید هستید. گفتم باید بگیرم، چون من اصرار کردم چون شرایط را دیده بودم، از این استان به آن استان می روند برگه تردد یا نامه می گرفتند. گفت نه شما نمی خواهد بگیرید. من موقعی که به گفته اینها نرفتم و نگرفتم، همان روزی که رفتم ترمینال هفت تا بلیط این بنده خدا برای من رزرو کرده بود، گفت شما کارت آمایش دارید باید نامه داشته باشید. ما دوباره از ترمینال برگشتیم. این برای من خیلی سخت بود
مهرشاد سهیلی بازداشت شد
بلافاصله به سروش زنگ می زنم و شرح ماجرایی را که دنبال می کنم، برایش می گویم. آدرسی در حوالی میدان معلم را می دهد. دوباره تاکسی اینترنتی می گیرم. این بار 6هزار و 500تومان کرایه ام می شود. با این ارقام شاید 2دهه پیش در تهران می شد چنین مسیری را رفت. در میدان معلم پیاده می شوم. به سروش زنگ می زنم. قرار می شود بیاید دنبالم. چند دقیقه بعد، مرد حدودا 60ساله ای با صورتی تراشیده و سبیل هایی تقریبا
مهرشاد سهیلی بازداشت شد
را می دهد. دوباره تاکسی اینترنتی می گیرم. این بار 6هزار و 500تومان کرایه ام می شود. با این ارقام شاید 2دهه پیش در تهران می شد چنین مسیری را رفت. در میدان معلم پیاده می شوم. به سروش زنگ می زنم. قرار می شود بیاید دنبالم. چند دقیقه بعد، مرد حدودا 60ساله ای با صورتی تراشیده و سبیل هایی تقریبا پرپشت جوگندمی که دود سیگار کمی حنایی رنگ شان کرده، مقابلم سبز می شود. می شناسمش. نعمت الله داودیان
قیمت خودرو
وگفتند با شما تماس می گیریم، چند روز گذشت دیدم کسی تماس نگرفت. یکی از همان بچه ها به من زنگ زد و گفت معینی می دانی جای تو، مادر بهاره رهنما را گذاشتند؟ الگوی من مولا علی(ع) است که می فرمایند رگ ببر اما نان نبر. از همینجا به آن خانم می گویم چگونه توانستی جای من بازی کنی؟ و من یک هفته تمام گریه کردم چون تعداد زیادی مسکن می خوردم تا درد زانویم سرکار مشخص نشود. ویدوئو از مهران مدیری در فضای
برگی از خاطرات زنان انقلابی/بانویی که شکنجه گاه ساواک را بر عفو ملوکانه ترجیح داد
چیزی که موجب نگرانی من بود، بچه هایم بودند. دخترم پیش عمه اش، پسر کوچکم پیش خاله اش و پسر بزرگم پیش عمویش بود. من تا نُه ماه هیچ خبری از بچه ها نداشتم. گاهی می گفتند: آنها را اینجا می آوریم و شما را روبه روی آنها کتک می زنیم تا به حرف بیایید! باید بگویم که در زندان از مجاهدین خلق جدا شدیم و دیگر با آنها رابطه ای نداشتیم. حدود یک سال در کمیته مشترک بودم و بعد به زندان اوین منتقل شدم. البته
مهرشاد سهیلی کیست؟ / او چگونه پول جمع می کرد و با مراجع و مقامات ارشد ارتباط می گرفت؟
را به هر ترفندی هست، ساکت می کند. محمود ادامه می دهد: هر اداره و نهادی که مراجعه می کرد و به مانعی برمی خورد، زنگ می زد که شما هم بیا. گفتم من نمی توانم. زنگ می زد پدر شهید. می گفتم ما اینجا برنامه داریم و رفت و آمد به تهران برایمان سخت است. می گفت دیدار با مرجع تقلید است. وقتی مراجع را می گفت، می گفتیم زشت است نرویم. با این دید به قم می آمدیم تا اینکه متوجه شدم دارد از این فضا سوءاستفاده می کند
همسر حسین یزدان پناه با آرام احمد تماس گرفت؛ چرا تو و نادر کیانی خفه نمی شید (ویدئو)
کنار خانواده بارزانی، حسین یزدان پناه که مزدور آن هاست عین خروس و مرغ سوار هم می شوند و از صیغه بدتر است! بعد به من فحاشی می کنند، نمی آیند با من گفتگو کنند. همسر حسین یزدان پناه به من زنگ زد و گفت؛ آرام احمد اگر شوهر من آدم بزرگی نبود تو در موردش حرف نمی زدی، یعنی این اعتراف به بزرگی آرام احمد است نه حسین یزدان پناه. من هم گفتم خواهر من، شوهر تو حسین یزدان پناه
ماجرای دعوای ساختگی در بازار تهران از زبان محمدرضا باهنر
را لو ندادم. چه شد سر از زندان اوین درآوردید؟ بعد از حدود 3 ماه، وقتی دیدند اهل اعتراف کردن نیستم، مرا به زندان اوین فرستادند. در زندان، سلول ها دو نفره بود. عمداَ بچه مسلمان ها را با کمونیست ها در یک سلول می انداختند تا روی اعصاب هم بروند. یادم است یک کمونیست دوآتشه هم سلولی من بود که وقتی نماز می خواندم، می خندید و مسخره می کرد و تا می دید وضو گرفته ام که نماز بخوانم، انگشتش