صحنه تکان دهنده ای که باعث توبه یک شکارچی شد - مهرصبا
صحنه تکان دهنده ای که باعث توبه یک شکارچی شد
سایر منابع:
سایر خبرها
شکارچیان مسلح و محیط بانان بدون دفاع
محیط بان در نظر گرفته است ولی ما باید به این فکر باشیم که محیط بان نباید تنها منتظر عمل طرف مقابل باشد تا عکس العمل نشان دهد، چون امکان دارد شکارچی در همان ابتدا سرش را نشانه بگیرد و او را به شهادت برساند در این صورت دیگر جای عکس العملی برای محیط بان باقی نمی ماند. پس ما در این خصوص باید قانون را به گونه ای اصلاح کنیم که اگر فردی با اسلحه به صورت غیرمجاز داخل منطقه حفاظت شده است محیط بان بهتر
حفاظت مشارکتی، طرحی موفق برای تکثیر حیات وحش
کنم و دیگر دوستانم را به حفظ محیط زیست دعوت کردم. او گفت مادرم بخشی از زمین های موروثی اش را در منطقه میرزابایلو به محیط زیست اهدا کرد و من این راه را ادامه دادم. آقای شجاع یکی دیگر از افرادی است که در طرح حفاظت مشارکتی شرکت کرده، او تا 10سال قبل محیط بان بوده و منطقه را کامل می شناسد، آقای شجاع از اهالی همین منطقه هم هست و در طرح سرشماری سالانه مشارکت دارد و طبق روال سال های
چرا شکارچیان به میانکاله حمله کردند؟
بنا به شرایط هر ساله به روز شود تا باز دارنده باشد، بنابراین باید تلاش کرد تا قانونی وضع شود که جریمه های گونه های حیات وحش بر اساس شرایط افزایش یابد تا بازدارنده باشد، می توان بندی را به قانون شکار و صید اضافه کرد که هر سال با توجه به تورم جرایم بازنگری شود. وی درباره اینکه در درگیری اخیر چند محیط بان مجروح شدند گفت: در این درگیری 4 محیط بان به طور بسیار سطحی زخمی شدند چون تجمع
فروش انسان در بازار بندرعباس!
خود بازگردانند. همچنین با توجه به در خطر بودن حیات وحش جزیره هرمز امیدوارند مدیریت حفاظت از محیط زیست هرمزگان موفق شود مجوز استخدام نیروی جدید را بگیرد تا به عنوان محیط بان به مناطقی مثل جزیره هرمز اعزام کند. امیدوریم مسوولین محیط زیست هرمزگان وظیفه سازمانی خود را در قبال این معضل چنان عملی کنند که نیازی به اجرای نمایش، جلب توجه برای دیده شدن مسایل واضح و ورود پلیس نباشد!
ر. اعتمادی: در 88سالگی خود را 24ساله حس می کنم
داشتم، نه تعریف می کردم و نه مجیز می گفتم. اگر خبری چاپ می کردیم، خبر روز بود. خبر روز را همه چاپ می کنند حتی اگر با آن خبر مخالف باشند. من از این موضوع ناراحت نبودم، چون هرجا می روم به محض این که می فهمند من آن جا هستم سیل آدم ها راه می افتند از مرد و زن 70 ساله تا 20 ساله. چه لذتی بهتر از این که مردم با کتاب هایت خاطره دارند؟ *مجله جوانان را 14 سال منتشر کردید؟
علی نصیریان: دلبسته هنر و ایرانم
است و در ذهن مانده و یادش نمی رود. در کار هنری این مرحله خیلی مهم است و به اینجا رسیدن خیلی ساده نیست. با همه فراز و فرودهای که در حرفه بازیگری طی سالیان تجربه کرده اید اگر به 70 سال قبل برگردید این مسیر را انتخاب می کنید؟ استاد نصیریان: بله، البته این مسیر فراز و فرودهای فراوان دارد. ولی من اگر باز هم به آن دوران برگردم همچنان راه هنر را انتخاب می کنم. من این کار را دوست دارم
نویدکیا: امیدوارم شرایط تیم را بهتر کنم
های دیگری برای گلزنی داشته باشیم. اکنون شانس مان خیلی کم شده و می دانم که هواداران خیلی ناراحت هستند و به آن ها حق می دهم. اصلاً توجیهی برای این نتیجه ندارم. سرمربی سپاهان در پاسخ به این سوال که باشگاه شما را تحت فشار گذاشته است یا خیر، گفت: به هیچ وجه تحت فشار نیستم اما خودم از طرف خودم تحت فشار هستم چون انتظارم از خودم زیاد است اما با واقعیت ها باید کنار آمد. نمی توانم توجیه کنم و
اگر پسرم دست داعشی ها می افتاد، لباسش هم به ما نمی رسید! + عکس
! پیکر حسین گم شده! فعلا در دسترس نیست؛ معلوم نیست دست داعش است یا کجاست! ولی می دانیم شهید شده؛ بی سیم قطع شده. تعدادی از همکاران پاسدار حسین آمدند و میوه که آوردم گفتم بخورید، امروز تولد حسین است؛ این را که گفتم، خیلی حالشان بد شد و گریه کردند؛ من که در حال خودم نبودم؛ بعد ها می گفتند آن صحنه یادمان نمی رود؛ شما با آن حالتان همه اش می گفتید امروز تولد حسین است و پذیرایی کنید از خودتان.
کنایه های سنگین رضا کیانیان به دختر رامین
صالیا رامین با ارسال پیامی برای کیانیان که در بخشی از آن چنین نوشته بود: من بهتر از هرکسی می دانم که در این شهر فرزند محمدعلی رامین بودن و این طور لباس پوشیدن و فعالیت کردن چه هزینه ای دارد چون هزینه اش را سال هاست که با پوست و استخوانم داده ام اما من هم مثل هر آدم دیگری در این جهان، انتخاب نکردم که در چه خانواده ای به دنیا بیایم. پدرم چه کسی باشد و ایدئولوژی اش چه باشد. ولی راه و رسم
محسن چاووشی چشم برزخی دارد؟
جایزه بسیار ساده بود، گفت: برایم سخت است که بگویم چه لحظه ای از چه لحظه ای مهم تر است و احساس می کنم همه لحظات هم عرض همند، چون منشا آن را خدا می دانم. باعث لحظه ای که الان درونش هستم، خداست، باعث لحظه قبلی هم خدا بود، پس هر دو زیبایند. جشنواره فیلم فجر هم که به آن ارادت دارم، مانند لحظه قبل بود که خانه بودم، چای خوردم، لباس پوشیدم و راه افتادم، به آن جا رسیدم، روی صندلی نشستم، صدایم کردند، روی سن
زنده روح: دوست ندارم مرادمند و یزدانی سرباز شوند ولی چرا برای من کسی نامه نزد؟/ به همان فهرست تیم ملی ...
حضور داشته باشی و برای همین مجبور شدم در بهترین سال فوتبالی خودم به خدمت بیایم. دوست ندارم از واژه تبعیض استفاده کنم ولی واقعاً اتفاقاتی که آدم می بیند این احساس را پیدا می کند که شرایط برای همه یکسان نیست. نمی دانم شاید اگر من هم بازیکن یک تیم پرطرفدار بودم و فشار افکار عمومی وجود داشت در مورد من هم وضعیت تغییر می کرد. هافبک فجرسپاسی در مورد اینکه هنوز تصمیم قطعی در خصوص سربازی این دو
مادرانگی های یک نماینده مجلس+ فیلم
متأسفانه بیش تر اوقات تنها در حد مکالمه تلفنی می توانم احوال شان را جویا شوم. البته در ایام خاص سال حتماً وظیفه خودم می دانم که با بزرگ ترها تماس بگیرم و جویای احوال شان باشم اما در واقعیت این باب میل من نیست و دوست داشتم حضوراً جویای حال شان باشم. وجود کرونا هم در این میان نمکی است که آش را شور کرده و به این جریان دامن زده. چون اگر خاطرتان باشد آغاز شیوع کرونا با انتخابات نمایندگی مجلس دوره ما
ما می توانیم (بانویی از جنس امید)
ت وآمدها ادامه داشت، از او پرسیدم که آیا می شود که خانم ها هم در این زمینه کار کنند؟ و به این کار ورود پیدا کنند؟ چون تمام افرادی که در این زمینه کار می کنند همه مرد هستند؛ یعنی در حال حاضر 99 درصد از همکاران ما مرد هستند. یعنی در این زمینه ی کاری و شغل شما هیچ خانم دیگری نیست؟ نه. در خرم آباد هیچ خانم دیگری در این زمینه کار نمی کند؛ یعنی برای تعمیرات موبایل هیچ خانمی نیست، ا
باید قهرمانان ملی را معرفی کنیم
، صحنه آرایی و ... نیست بلکه انتقال حس و جوهره آن به مخاطب است که شما بعد از گذشت بیش از سی سال از آن رخداد، توانستید آن را نشان دهید و این دلیلی بر زنده بودن و ماندگاری آن مفاهیم است. دکتر جبلی با اشاره به استقبال مخاطبان از این اثر افزود: از خودم پرسیدم چرا در عصر فناوری های نوین و ماهواره، نسل امروز از این فیلم خوشش آمده است. نسلی که دو دهه قبل را ندیده، ولی این اثر را با اشتیاق دیده است
ماجرای تحول شهید احمدعلی نیری به خاطر دوری از گناه
به گزارش جهان نیوز به نقل از تسنیم، شهید احمد علی نیری در تابستان 1345 در روستای آینه ورزان دماوند چشم به جهان گشود. از همان زمان کودکی به حق الناس و نماز اول وقت بسیار حساس بود. در مقابل معصیت و گناه واکنش نشان می داد. همه می دانستند که اگر در مقابل او غیبت کسی را بکنند با آن ها برخورد سختی خواهد کرد. او در تاریخ 27 بهمن ماه سال 64 و در سن 19 سالگی طی عملیات والفجر8 به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت
داستان کوتاه/ جذبه استاد
خبر ناگواری دوهفته کلاس هایم را از دست دادم. از دست دادن برادر به شکلی غیر منتظره و ناگهانی، آن هم در سن جوانی به کلی مرا به هم ریخت. این اتفاق برای همه ما بی نهایت دردناک بود. پس از دو هفته با روحی پریشان در کلاس حاضر شدم. ........................................ آن روز در کلاس زبان شناسی استاد، روی یکی از صندلی ها، اتتهای کلاس نشسته بودم. اطرافم تقریبا خالی بود. دلم می خواست تنها
ماجرای قتل همسر بعد از 100 ساعت شکنجه
را این طور تعریف کرد: من یک سی دی چندساعته از اعتراف های همسرم ضبط کرده بودم که روز حادثه متوجه شدم سی دی در خانه نیست. وقتی در این باره سؤال کردم، مریم گفت خانواده اش سی دی را با خودشان برده اند. از شدت عصبانیت چنگک را در بدن زنم فرو کردم و فریاد زدم با همین تو را از سقف آویزان می کنم. سپس جلوی دهانش را گرفتم و می خواستم او را خفه کنم. بعد فرزندان را تهدید کردم و گفتم اگر همکاری نکنید، شما را هم
از بمباران شیمیایی حلبچه تا مقابله با کرونا؛ همچنان پرستار هستم/ روایت پرستار پیشکسوت از شغلی که ...
شهید شده باشند و بعضی دیگر همچنان دارند با این تاول های شیمیایی و مشکلاتشان دست و پنجه نرم می کنند. البته آن ماجرا با همه تلخی هایش، از یک زاویه، تجربه ای ارزشمند بود... *چطور؟! - من همیشه می گویم لعنت به جنگ که تبعات تلخ و سنگینش تا سال ها ادامه دارد. اما بحران هایی از این دست، تجربیاتی برای انسان به جا می گذارند که او را برای مواجهه با مشکلات قوی تر می کند. پرستاری از آن
پنج شنبه های شهدایی| شهیدی که در خوش اخلاقی و مسئولیت پذیری زبانزد خاص و عام بود
های زیادی که در حق ما کردند و در تمام لحظات سخت زندگی دل ما را به دست آوردند، بسیار از او راضی بودیم. ازدواج و تشکیل خانواده همسر این شهید سرافراز گفت: در سال 1385 ازدواج کردیم و ثمره این ازدواج یک دختر 14ساله است که البته دخترم موقع شهادت پدرشان 2سال بیشتر نداشتند؛ همسرم مرد بسیار مهربان، شوخ طبع و خوش اخلاق بود و من از داشتن چنین همسری واقعا خدا را شاکر بودم. وی
سربازی که 241 میلیون طلا را به صاحبش برگرداند
را به بازرسی هنگ تحویل دادم مهران درباره این که بعد از برداشتن بسته طلاها، چه کار کرده هم می گوید: راستش من در آن جا نتوانستم به کسی اعتماد کنم و آن همه طلا را به دیگری بدهم تا به دست صاحبش برساند. گفتم شاید بالاخره وسوسه شوند و طلا ها را برای خودشان بردارند بنابراین تصمیم گرفتم خودم طلا ها را به صاحبش تحویل بدهم. چند دقیقه ای همان اطراف اتوبوس قدم زدم تا شاید کسی را پیدا کنم که دنبال طلا
توضیحات دبیر جشنواره تئاتر فجر درباره ادعای داوری نشدن یک اثر
شوم که نمایش را ببینند اما ایشان گفتند چون در آن زمان جلسه جمع بندی هیات داوران برای معرفی نامزدهاست، نمی توانند به دیدن نمایش من بیایند. من با شنیدن این حرف شوکه شدم چون هنوز هیات داوران، نمایش من را ندیده بود پس چطور می خواست جلسه جمع بندی انتخاب نامزدها را برگزار کند. به آقای مسافر گفتم نمایش من تازه فردا عصر اجرا دارد شما چطور بدون دیدن نمایش جلسه برگزار می کنید. آقای مسافرآستانه پرسیدند نام
ماجرای سیلی خوردن کمدین معروف | سکانس رقصم جنجالی شد
سریال های بدون شرح ، پژمان و ساختمان پزشکان را دوست داشتند. یک نکته جالب اینکه من جزو بازیگران ساعت خوش نبودم، اما چون همان دوره ای که ساعت خوش پخش می شد من هم در یک برنامه تلویزیونی بازی می کردم، مردم فکر می کنند من در ساعت خوش بازی کرده ام. آقای بنفشه خواه! حضور شما در سینما و تلویزیون چقدر در زندگی هنری فرزندتان تأثیر داشت؟ رضا: من هیچ تأثیری در بازیگر شدن بیژن نداشتم. همین
عاشق طنزم ولی فیلم های جدی را بیشتر می پسندم
است. گرچه با نقش های طنز کارتان را شروع کردید اما طی سال های اخیر در فیلم هایی چون دندان طلا و لاتاری و آبادان یازده 60و... نقش جدی بازی کردید. شخصاً ژانر جدی را بیشتر می پسندید یا همان نقش آفرینی های طنز را؟ من حقیقتاً ژانر جدی را بیشتر می پسندم. با چیزی که شهرت تان را مدیون آن هستید، یعنی ژانر طنز، زیاد ارتباط نمی گیرید؟ قطعاً طنز را دوست دارم. کار طنز سخت تر است و البته
قبل از عابدزاده به من می گفتند عقاب آسیا
دیگر نکات فنی و اخلاقی را به ما آموزش می داد. یکسری کلاس های توجیهی برای ما برگزار می کردند و در این کلاس ها حتی طرز صحیح غذا خوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و آداب معاشرت و حرف زدن با بزرگ ترها را یاد می گرفتیم. نسل طلایی دوومیدانی ایران هم اینگونه تربیت شد. سیستم کشف استعداد هم در آن سال ها به درستی عمل می کرد. استعداد شما به عنوان پرنده دوومیدانی چطور کشف شد؟ آن موقع دبیرستان و
اختلاف شریف امامی و ابتهاج بر سر تاسیس بانک توسعه صنعتی
سنا هم خودم گذراندم. یعنی این بانکی که بعدا معروف شد به بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران. بنده این را چندین ماه عقبش انداخته بودم برای این اختلافی که با آقای ابتهاج داشتیم. البته می دانید، من فکر می کنم ابتهاج سوءنیتی نداشت؛ اما معتقد به خارجی بود و میل داشت که کارها را با نظر آنها انجام بدهد و خیلی دست باز با آنها رفتار می کرد و حال آنکه با ایرانی ها خیلی شدید عمل می کرد، همیشه. بعد هم می خواست
ماجرای دختر دانشجوی رشتی که دوست پسرش او را معتاد کرد!
باید به زندگی ام ادامه دهم. چند ماه از مرگ پدرم گذشت و خواهر بزرگم مدام بر سر گرفتن ارثیه پدری با مادرم اختلاف داشت تا اینکه مادرم تصمیم گرفت که سهم ما را از ارث پدرم پرداخت کند در پی این تصمیم چون من خیلی ناراحت و پریشان بودم و سن کمی داشتم، مادرم گفت که می ترسم تو پول هایت را از دست بدهی، پس من برایت یک خانه و یک ماشین می خرم و همین کار را هم کرد و سند همه اموال را به اسم خودم زد. پس از
بیوگرافی نعیمه نظام دوست
بگیرد.کار با آقای مظلومی فرصت خوبی برای من بود چون ایشان دست بازیگر را باز می گذارند و به بازیگر اجازه می دهند که از خلاقیت های فردی خود برای بهبود کار استفاده کند. حس در سینما ظریف تر است نعیمه نظام دوست: نمی توانم بگویم سینما را به تلویزیون ترجیح میدهم یا بالعکس.مخاطب سینما خاص تر است و در مقابل بیننده تلویزیون عام است و از همه اقشار جامعه مخاطب دارد.بازی در سینما باید از غلو کم تری
تجربه منحصربه فرد کوهنوردی
. چشم ها دقیق توجه می کنند، جزئیات صخره ها را موشکافی می کنند و تلاش می کنند گذرگاه روی صخره را شناسایی کنند. گوش ها هوشیار و گوش به زنگ هستند، با اصواتِ سنگ ها، راهنمای من و محیط میزان شده اند. دست ها سراسر سطوح را لمس می کنند تا خصیصه های آن ها را حس کنند در حالی که تمام بدن در حال حفظ تعادل و هماهنگی خودش با اشکال گوناگون صخره هاست. بر خلاف راه رفتن که می توانم حین آن با خوشحالی و حواس
جریان زندگی در رگ های خشکیده
رسیدند و خداراشکر به خیر گذشت. بعد از این اتفاق با چند دست لباس و دوتا بچه به خانه مادرم برگشتم. البته در خانه مادرم خودم خرجی را درمی آوردم و حتی مانند سابق پول شیشه و کریستال جواد را هم می دادم، چون تهدیدم می کرد. روز ها در باشگاه مربیگری می کردم و بعدازظهر ها تا آخر شب حبوبات پاک می کردم و از ساعت 11 شب تا 2 بامداد هم لباس های تولید گان را در خانه اتو می زدم. شاید باورتان نشود که چندین سال
بهاره کیان افشار از شوهرش رونمایی کرد | آشپز معروف تهران با بهاره کیان افشار ازدواج کرد
دبیرستانم بودند – من را به آقای شریفی نیا معرفی کرد. همان یکی دو جلسه اول که رفتم سر صحنه کلاه پهلوی ، عوامل تصمیم گرفتند من نقش شادی مستشارنیا را بازی کنم. تیر 85 بود که تصویربرداری کلاه پهلوی کلید خورد. عملا قرار بود پروژه یک سال و نیم طول بکشد ولی ما نزدیک به 7-6 سال مشغول کار بودیم. در همه آن سال ها، چند تئاتر کوچک هم کار کردم. در همه آن مدت منتظر بودم کلاه پهلوی تمام شود و بتوانم بیشتر