روایتی از صاحب یک شغل کاملا خاص! - خبرگزاری اقتصادی ایران
سایر خبرها
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
شوخی کردند. * این پرواز برای شما و اسکندری سیاحت بود دیگر! نه؟ چون پرواز که نمی کردید. همه کارها را خلبان کابین جلو انجام می داد. بله. ولی مثلاً کابین جلوی من، هم دسته ای خودم بود؛ سروان (رضا) پیرزاده بود. این قدر من این بنده خدا را اذیت می کردم! چون اف فوری ها برای بچه های اف پنج کُری می خواندند. * بله دیگر! شما فانتوم بودید... خب اصلاً اف پنج با اف فور
علیرضا بیرانوند: سروش دو هفته شعر حفظ می کرد! / شرایط مان در قطر نامناسب بود
ببینید کره و ژاپن چه وضعیتی دارند و با چه تیم هایی بازی دوستانه انجام می دهند. ما باید در نخستین بازی با انگلیس بازی کنیم، آیا تیمی برای بازی دوستانه پیدا کرده ایم که شبیه انگلیس بازی کند؟ من قبلا هم در مصاحبه با شما گفتم که در جام جهانی روسیه، تا 6ماه قبل از بازی با مراکش، کی روش فقط روی این تیم تمرکز کرده بود و ما هیچ چیزی از اسپانیا و پرتغال نمی دانستیم. یعنی بازی اول از نظر تو اینقدر
داستان زندگی پسری که از پرورشگاه به رهبری ارکستر رسید / از تار تا ترومبون
که من در آن گروه کُر می خواندم. خانم باغچه بان به من گفت که شما استعداد خاصی در موسیقی دارید. از من پرسید چه سازی می زنید، گفتم تار می نوازم. گفت که چرا موسیقی کلاسیک را دنبال نمی کنی؟ گفت باید به هنرستان عالی بروی و آنجا موسیقی کلاسیک کار کنی. با حمایت خودش به هنرستان عالی رفتم. وقتی به هنرستان عالی رفتید چند ساله بودید؟ فکر کنم 17 یا 18 ساله بودم. در هنرستان عالی موسیقی با
متهم: اعتیاد زندگی ام را تباه کرد
...> چند سال داری؟ 40 سال شغلت چه بود؟ 15 سال نقاش بودم، اما از زمانی که گرفتار اعتیاد شدم، شغلم را از دست دادم. متأهلی؟ بله، یک دختر 9 ساله و یک پسر 17 ساله دارم. همسرت به ملاقاتت در زندان می آید؟ خیر، از وقتی گرفتار اعتیاد شدم همسرم مرا ترک کرد و رفت. پس تنها زندگی می کردی؟ بله، شش ماه تنها زندگی می کردم که با ژرژ آشنا شدم. چه انگیزه ای باعث شد دست به قتل بزنی؟ من مصرف کننده بودم و روی رفتارم کنترل نداشتم. اعتیاد زندگی ام را تباه کرد و باعث شد قاتل شوم. ...
گفتگو با نویسنده رمان کوه مرگی ؛ ادبیات باید چراغی را روشن کند
می کند. این واقعیت جنگ است. راستش من این رمان را دوست دارم... دوستم نوشت: دوباره سؤال را یادآوری کن. بگو من درباره درون مایه رمان سؤال پرسیدم. راستش من درباره... حسین عباس زاده: خب سؤال سختی پرسیدید. همیشه توضیح درون مایه یک اثر برای نویسنده آن کار سختی است. دوست داشتم از جواب این سؤال رد شوم. من کتاب را به صلح تقدیم کردم. چون صلح چیز خوبی است. اما آیا تنها
10 روز زندگی یک خانواده در پارک؛ فروش تمام زندگی تاوان ضمانت دوست صمیمی!
پارک هستند. صبح ها که سر کار می روم و عصر برمی گردم همین جا هستند. یک بار به آنها گفتم؛ برای استحمام یا دستشویی اگر خواستید خانه من هست و خانواده ما برای آمدن شما مشکلی ندارند، اما تشکر کردند و گفتند؛ برای دستشویی به مسجد می روند. شما حساب کنید تو این ده روز این خانواده نیاز به استحمام نداشته! حتی گاز پیک نیک هم برای تهیه غذا ندارند. آقا فرهاد باغبان این پارک است اگر می خواهید بیشتر بدانید
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت +عکس
کم بود... پدر شهید: یادم هست عقد نمی کردند و از دادگاه نامه گرفتیم که عقدمان را در محضر بخوانند. **: چرا؟ پدر شهید: چون ایشان متولد 1338 بود و من 1341 بودم. **: یعنی دو سه سال بزرگتر از شما بودند؟ پدر شهید: بله، بالاخره قبول نکردند و 9 ماه طول نکشید اما هر طور بود زندگی مان را گذراندیم. تقریبا یکی دو سال نامزد بودیم و بعدش آمدند منزل ما. پسر بزرگم متولد اسفند سال 1363 است. پنج شش ماهی قوچان بودیم و در یک اتاق 9 متری زندگی می کردیم. بعدش آمدیم تهران. *میثم رشیدی مهرآبادی ادامه دارد... ...
سیدهادی در برخوار اصفهان حاجت می دهد + عکس
/> **: حوزه ها بخواهند کمک هم بکنند، شهریه ها چقدر است مگر؟ خواهر شهید: بله؛ خیلی کم است. الان این حاجی با این سن و سالش کار می کند هم خرج خودش هم خرج آنها را می دهد. خودتان که می دانید اوضاع چطور است. **: خانم حسینی جان! به عنوان حرف آخرتان از دغدغه هایتان یا پیامی که دارید یا حرفی که خیلی دوست دارید بزنید برایمان بگویید. خواهر شهید: تشکر می کنم از شما؛ ان شا
من، تنها زن آتش نشان آبادان، 17 سال دارم
نشانی خانم ها در آبادان جا نیفتاده و جا برای کار چندان مناسب نیست. البته من هم به آنها حق می دهم که با من به عنوان یک زن آتش نشان این طور رفتار کنند، چون همیشه این طور به آنها گفته شده که فلان شغل مخصوص زن ها نیست. درصورتی که الآن خیلی از مشاغل تخصصی شده اند و به هردو جنس زن و مرد نیاز است. متأسفانه توی متروپل هربار که می خواستم وارد آواربرداری شوم می گفتند شما خانم هستی و هیچ کاری از دستت برنمی آید
چاقی عجیب و غیرقابل باور چهره “خانم بازیگر” / عکس
آقای مرزبان بود بعد از چند کار تئاتر برای تست سریال دبیرستان خضرا به دفتر خواجویی کارگردان رفتم و قبول شدم با همین سریال سال 1373 وارد قاب تلویزیون شدم همتی اولین بار با فیلم سینمایی افسانه پوپک طلائی در سال 76 وارد سینما شد اما شهرت او بیشتر از سریال خانه به دوش سال 1383 شروع شد مردم دیگر علاقمند به دیدن سریال های تلویزیونی نیستند، از سویی هم فیلمنامه ها خوب نیست و از زندگی واقعی همه ما دور و متفاوت است که قابل پذیرش نیست. به جای آن تئاتر کار می کنم و گهگاهی در سینما حضور دارم ...
فارس من| چرا وقت بیماران برای برخی پزشکان، بی ارزش است؟/ پزشک: یک سر می روم اتاق عمل و برمی گردم!
روزهایی که عمل جراحی دارند، نباید در مطب فعالیت داشته باشند و به بیماران وقت بدهند. درد بیمار چقدر اهمیت دارد؟ تجربه خانم قادری 38ساله از سرگردانی در مطب، حکایتی دیگر است. او برای روایت این تجربه، بر می گردد به 7سال قبل و می گوید: بعد از یک بارداری ناموفق و سقط جنین، در یکی از روزهایی که خیلی بدحال بودم، با پزشکم تماس گرفتم و شرح حال دادم. خانم دکتر هم گفت همان موقع به مطب بروم
طرح ترور رییس ساواک به روایت رفیق دوست
بود را نیز نپوشیده بودم. بار دیگر این خانم مرا دید و با دقتی که در حرکاتم کرده بود حدس زد من گدا نیستم. در نتیجه اصرار کرد که تو گدا نیستی و می خواست مرا به پاسبان تحویل دهد. ولی باتوجه به این که روزهای آخر شناسایی بود خوشبختانه کارهایم را انجام داده بودم، بلند شدم و از صحنه گریختم. متأسفانه عملیات ترور نصیری به مرحله اجرا در نیامد. چون یکی از دوستانمان به نام این موضوع را به
گینس در انتظار ثبت رکورد جدید دونده ایرانی/ دوومیدانی کاری که 16 سال نخوابید
دادید و دریافتی شما چقدر بود؟ از سال 91 تا 1400 در داخل پارک نگهبانی می دادم، چادر جمع می کردم، جلوی سرقت را می گرفتم و سرویس بهداشتی را باز و بسته می کردم. حقوقم هم 2 میلیون و 500 تومان بود؛ اما اکنون با روی کار آمدن دولت آیت الله رئیسی حقوقم به پنج میلیون تومان رسیده است. چون پدرم ایثارگر و خاله ام شهید شده بود به تازگی رسمی شدم. جدای از حقوق شهرداری برای این دویدن ها پول هم
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
ا جان! بابا برو "نامه ات" را بیار تا من امضا کنم؛ من پرسیدم کدام "نامه"؟ پدر گفت: همان "برگه ی امتحانی " که مدرسه به شما داد. من رفتم سراغ کُمُدم و شروع به پیدا کردن برگه کردم. برگه که پیدا شد، دنبال خودکاری با رنگ تیره گشتم؛ زیرا همیشه پدر، کارنامه های ما را با خودکار رنگ مشکی یا آبی امضا می کردند. خودکار را تحویل پدر دادم و دوباره به آشپزخانه آمدم تا برای پدر ناهار آماده کنم، وقتی ب
14 بار کشاورزی 3 بار گردشگری ، 1 بار میراث !
هستی می گویی نمی شود؟! توی هواپیما نشستم برویم به سمت تهران، وزیر جهاد کشاورزی گفت من حرف شما را قبول دارم. برای فردی در وزارتخانه ام حکم زدم و شد مدیر گردشگری کشاورزی و در اختیار شماست. شما هم به عنوان یک مدیر بگذار این دو تا با هم رفیق شوند بروند کارها را انجام بدهند. گفتم منِ مدیر نمی گذارم. من حکم می دهم به مدیر شما. بیکاریم دعوا درست کنیم؟ به آقای شالبافیان گفتم حکم بده به همین فردی که منصوب
پشت پرده ممنوع التصویری فرزاد جمشیدی
دیدگاه در صداوسیما ساری و جاری بود که حتی اگر خانواده یک مدیر شبکه با مجری مشکل داشت، به راحتی او را حذف می کردند مثلا اگر خواهرزن فلان مدیر از شما خوشش نمی آمد، خیلی شیک، دیگر شما روی آنتن نبودید. این ادعا نیست؛ تلخ است، اما حقیقی است. قبلا شنیده بودیم دختر یا پسر یکی از مدیران می گفت این مجری نباشد و قبول می کردند. خب سلیقه بوده! فقط هم به برخی مدیران شبکه های رادیویی یا
سردار گمنام و بی ادعا با خدمات کم نظیر در جبهه
خانواده نگفتم. گفت: شهید همیشه می گفت، اگر یک روزی شهید شدم، دلم نمی خواهد در این دنیا از من مایه بگذارید، من را بزرگ کنید و از من حرف بزنید. وقتی سردار این جمله را گفت خیلی به هم ریختم. گفتم: مادر شهید نامه ای داده که آن را به دست شما برسانم. خیلی به من نگاه می کرد. گفت: بده. تصویر شهید را هم از من گرفت و در جیبش گذاشت. در عکس تعدادی از شهدا هستند و یک ستون که حاجی به آن تکیه داده. گفتم
هدایت چوکا را که قبول کردم تهدید به قتل شدم!
گفتم که قول صعود نمی دهم و فقط به دنبال این هستم که موفق شویم. من چالش کارهای سخت را دوست دارم و در چنین شرایطی می شود توانایی ها را نشان داد. حواشی و بهم ریختگی تیم بسیار زیاد بود حتی یک سری ها تهدید به قتل هم می کردند و نمی خواستند به خاطر سابقه ای که در تیم حریف داشتم در تیم آنها کار کنم. ولی من هیچ وقت کاری به حواشی نداشتم و تمام تمرکزم را روی تیم گذاشتم.کاری که از همان ابتدا به خوبی انجام دادیم
ناراحتی ژاله صامتی از چیست؟ | دعوای وحشتناک ژاله صامتی با بازیگر معروف
م وارد رشته موسیقی شدم اما احساس کردم این رشته را می توانم خارج از محیط مدرسه هم یاد بگیرم به همین خاطر از هنرستان موسیقی خارج شدم و وارد هنرستان طراحی و دوخت شدم. یاس: طراحی لباس در سینما و تئاتر را دوست دارم؛ همچنین خیلی دوست دارم طراحی لباس بازیگران برای مراسم مختلف را انجام دهم. فعلا این کار را برای مامان انجام داده ام. اکثر لباس هایم را هم خودم می دوزم چون خیاطی از واحد های درسی ام
اسکناس هایی که بوی خون می دهند
. درباره سایر ارگان ها هم همین طور است. مثلا درباره قرنیه همین موضوع صادق است. به طورکلی چنین جراحی هایی در هیچ کجا انجام نمی شود. دیدن ویدئوها و شنیدن این اخبار ذهنم را درگیر کرد. مدت زیادی است مردم سرزمینم حال خوبی ندارند و ظاهرا با شدت گرفتن فقر، بازار فروش اعضای بدن هم داغ شده است.برای یافتن حقیقت این داستان، پیگیر اخبار مرتبط با اهدای عضو شدم. خواندن خبرها دردی از من دوا نکرد. این
انقلاب ما در دنیا نظیر ندارد/ سیاست دولت روابط با همسایگان است – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
مطالعه بود، علاقه به شرکت در تظاهرات داشت. با فدائیان اسلام، آیت الله کاشانی و با روزنامه در ارتباط بود. بعد از پیروزی انقلاب نیز کلاً کار را کنار گذاشت و از صبح تا شب دنبال خدمت به مردم در مسجد، تعاونی و صندوق خیریه بود تا اینکه فوت کردند. * 58 ازدواج کردید. بله. * چطور با حاج خانم آشنا شدید؟ خانم برادرم با ایشان در مدرسه آشنایی داشتند. * خطبه
همِی مرضا اَ سردیه؛ دَواش چوی نواته
ناله زدت دو ساعت پیش با چوی نوات بیتر نشدی؟ - بی بی من سردیم شده بود، درد زایمان نداشتم که... ای بابا. پاشین بی بی بنده خدا منتظره... - اگه ماخان شورِ من کنن، من میگم چوی نواتُش بدن، اگر سرِخودن، هرکاری ماخان بکنن! همانطور داشتم با بی بی کلنجار می رفتم که آسیه خانم سراسیمه آمد تو.. - بی بی، بی بی دستم به دامنت، اکبرآقا دستشو با اره برقی بریده، خونش بند
رکورد عجیب پدر 21 ساله همدانی با 40 فرزند + عکس ها
مشاوره می دهم. البته در سال های اخیر بیشتر درگیر رسیدگی به امور مراکز خیریه ام شده ام. از فرهادی درباره تصمیم اش برای راه اندازی مرکز نگهداری از بچه های بد و بی سرپرست در 21 سالگی یعنی 9 سال پیش می پرسم که می گوید: من از 14 سالگی، انجام کار خیر را شروع کردم. آن زمان، سرپرستی دو خانواده را از طریق کمیته امداد گرفتم. هرچند وضع مالی خانواده ام نسبتا خوب بود اما من از همان موقع تصمیم گرفتم برق
دردسر زیبایی بیش از حد داماد ! / عروس خانم شوهر مدل نمی خواهد ! / عجیب ترین طلاق
به گزارش رکنا، وقتی برای رسیدگی به درخواست شان وارد شعبه دادگاه شدند پسر جوان که شاهین نام داشت گفت: من 23 سال دارم این خانم را در ایستگاه مترو دیدم و در یک نگاه عاشق او شدم. پیشنهاد دوستی دادم و او هم قبول کرد. فرشته که 21 سال داشت حرف شاهین را قطع کرد و گفت: آقای قاضی من اشتباه کردم معیارم برای انتخاب شریک زندگی اشتباه بود من فکر می کردم زیبایی و تیپ و قیافه برای کافی است. البته او
عجیب ترین طلاق/ ازدواج بخاطر زیبایی بیش از حد داماد
ینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی میانگین امتیازات: 3.9 / 5. تعداد امتیازات: 22 به این خبر امتیاز دهید میانگین امتیازات: 3.9 / 5. تعداد امتیازات: 22 به این خبر امتیاز دهید 0/5 (0 نظر) 0/5 (0 نظر) برچسب ها ازدواج زیبایی طل
حرف های بامزه تازه داماد 80 ساله که با عروس 70 ساله ازدواج کرد
ازدواج کنید؟ خانم قبلی ام سه سال و هفت ماه پیش به رحمت خدا رفت و ما دیگر تنها شدیم. بعد از مراسم سالگردش، دلم می خواست دوباره سر و سامانی بگیرم. چند بار به خواستگاری رفتم * چند بار خواستگاری رفتید؟ چهار، پنج بار بیشتر نشد. اولین سوال خیلی های شان این بود که بیمه و بازنشستگی داری؟ که مثلا اگر مردم ، بی پول نمانند. *حتما سکینه خانم این را نپرسید که دل تان را برد
ماجرای سفر رهبر انقلاب به چین و کره شمالی چه بود؟
الله کاشانی و با روزنامه در ارتباط بود. بعد از پیروزی انقلاب نیز کلاً کار را کنار گذاشت و از صبح تا شب دنبال خدمت به مردم در مسجد، تعاونی و صندوق خیریه بود تا این که فوت کردند. 58 ازدواج کردید. بله. چطور با حاج خانم آشنا شدید؟ خانم برادرم با ایشان در مدرسه آشنایی داشتند. خطبه عقد را چه کسی خواند؟ یکی از روحانیون معمولی خطبه را خواندند
نادر محمدخانی در طرفداری: مشخص بود پرسپولیس نتیجه نمی گیرد؛ نبود آرامش خیلی چیزها را تحت تاثیر قرار می ...
سن 34 یا 35 سالگی بودم، سال های قبل از جام جهانی. شرایط خیلی خوبه داشتم. هر روز 7 صبح قبل از آقای کماسی پشت در بودم. دوست نداشتم شرایطی شود که مربی مرا بازخواست کند. خیلی برایم گران تمام می شد. دوست داشتم کارم را به بهترین شکل انجام دهم و هیچوقت توبیخ نشوم. دوست نداشتم هیچ بازیکنی بتواند مرا جا بگذارد. حتی اگر به او نمی رسیدم دیگر مجبور می شدم... یک صحنه است، علی آقا لطیفی بنده خدا هنوز
دخل و خرج خانوارها بعد از یارانه جدید
قصه گرانی از کجا شروع شد؟ قصه گرانی از ماکارونی شروع شد تا همین چند روز پیش که به رب گوجه فرنگی رسید. از آن روز نرخ چاپ شده روی مواد غذایی پاک شد و قیمت های جدید جای قبلی ها را گرفت. در این وضعیت تولیدکنندگان نیز به افزایش هزینه های تولید اشاره می کردند.چند روزی گذشت تا گزارشی از رسانه ملی پخش شد. 3 خانم در اجناسی را برداشتند که مایحتاج 1 ماه آنها بود و در انتها با تمام شدن خرید نه تنها پول یارانه آنها تمام نشد بلکه مبلغی در انتهای آن ماند.حالا گزارشی میدانی را به بهانه واریز دومین یارانه جدید برای هزینه تامین مایحتاج خانوده ها ...
وحشتناک ترین اتفاق زندگی “خانم بازیگر” اتفاق افتاد!
/> به گزارش 30نما، هرد سپس به این پرسش پاسخ می دهد که آیا “جانی دپ” در مورد بدرفتاری نکردن دروغ می گوید یا نه: “بله دروغ است. اشتباهات زیادی مرتکب شده ام، اما همیشه حقیقت را گفته ام.” هرد اعتراف می کند که در حین برگزاری دادگاه، او و دپ “در بهترین حالت مثل بچه های لوس هالیوودی” به نظر رسیده اند. گاتری می پرسد: “برخی افراد از کلیت این ماجرا منزجر شدند و برای هیچ یک از شما دو نفر همدردی