وداع خاص شهید شریفی با خانواده - فاش نیوز
وداع خاص شهید شریفی با خانواده
سایر منابع:
سایر خبرها
دعای عاقبت بخیری مادر به شهادت پسر در عاشورای رضوی انجامید
پدرم، خودش روضه بود. ما بچه ها اصلا نتوانستیم تا شهرمان یک لقمه غذا بخوریم. البته این را هم یادآور شوم که من در راه آمدن به مشهد یک لنگه گوشواره ام را گم کرده بودم و به پدرم گفتم. او هم قول داد که برایم گوشواره بحرد، اما قسمت نشد که برایم گوشواره را بخرد. وقتی دنبال پدرم می گشتیم، آن موقع نذر کردم اگر پدرم پیدا شود آن یک لنگه گوشواره دیگر را به حرم می دهم. آن گوشواره را برای حرم
امواج خرسان پیکر هوشنگ را 22 روز به امانت گرفت
) و آقا امام حسین (ع) قسم می داد که دعا کنند هرچه زودتر ایشان به فیض شهادت نائل شود. زمانی هم که مادرم او را در حالت موج انفجار می دید که جگرگوشه اش جلوی روی خودش دست و پا می زند، خداوند یکتا را قسم می داد و از حضرت فاطمه زهرا (س) و آقام امام حسین (ع) عاجزانه می خواست که شهید را به آرزویش برساند. خیلی سخت است برای مادر که فرزند خود را اینگونه مشاهده کند. شهادت شان چطور رقم خورد؟
محمدرضا گلزار در کت و شلوار دامادی | همسر محمدرضا گلزار کیست؟
و می گوید با افتخار تورک هستم و فامیلی ام گلزار آذری است. دو برادر بنام علیرضا مهندس رشته عمران و بردیا مترجم زبان انگلیسی و یک خواهر بنام آتوسا مترجم زبان آلمانی دارد و خودش فرزند سوم خانواده است والیبال را در زمان دبیرستان شروع کرد و در باشگاه های پارس خودرو ، شیشه و گاز ، پاس و دیهیم در پست توپ گیر بهترین بازیکن والیبال استان تهران بود. تنها والیبال نبود و بطور حرفه ای هم پیگیر اسکی
حکم اعدام ضارب روحانیون حرم رضوی اجرا شد
طلبه ، همه برای سلامتی حجت السلام پاکدامن دست به دعا شدند تا اینکه خبر به هوش آمدن روحانی جانباز همگان را خوشحال کرد. روحانی جانباز حادثه حرم مطهر رضوی بعد از بهبودی در گفت و گو با خبرنگاران گفت: با هر ضربه ضارب یک یا حسین(ع) می گفتم. او هم عصبانی تر می شد و محکم تر ضربه م زد. او که ضربه آخر را کاری زد، در همان لحظه گفتم یا امام رضا(ع). در این حال ضارب که در حالت نیم خیز بود، بلند شد و یک لحظه
وقتی شهید شد کسی باور نمی کرد سوریه رفته باشد
رخی به روحانیون طعنه هایی بزنند. اما اخوی و شهدایی مثل او نشان دادند که روحانی ها صرفاً زبان ارشاد ندارند، بازوی رزم و جهاد هم دارند. برادرم سال های آخر حضور در حوزه نمایندگی ولی فقیه در قم سمت هایی داشت. هیچ کسی از او انتظار نداشت که به عنوان یک نیروی رزمی به جبهه برود. اما خودش داوطلبانه رفت و شهید شد. دایی ما پیش از شهادت محمدعلی به رحمت خدا رفت. چهلمش کمی قبل از شهادت برادرم بود. در مراسم
روزی که مشهد نینوا شد
مطهر، مضجع شریف و ضریح مطهر هیچ آسیبی ندیده و تنها حفره ای نسبتا کم عمق در نقطه انفجار ایجاد شده است. بار دیگر از نزدیک اعجاز و کرامت حضرت را احساس و لمس کردم و همین تا حدودی مرا آرام کرد. اما آنچه هرگز به فراموشی سپرده نمی شود و هرلحظه که بر من می گذرد احساس و دردم را افزون می سازد، همان اسائه ادب و هتک حرمت این آستان مقدس است. مجروحان حادثه بمب گذاری حرم مطهر رضوی 28 سال پیش با
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت +عکس
سالی هستید؟ پدر شهید: بسم الله الرحمن الرحیم. من رجبعلی ذوالفقاری، پدر شهید مدافع حرم محمدهادی ذوالفقاری، متولد 11 تیرماه 1341 در قوچان هستم. **: شما کِی به تهران آمدید؟ پدر شهید: من حوالی سال 1353 آمدم تهران. کوچک بودم و در میدان فوزیه (امام حسین علیه السلام فعلی) کار می کردم. **: شما برای کار از قوچان تنها به تهران آمدید؟ پدر شهید: نه، برادرم
روایتی از یک تکاور مدافع حرم
اهل بیت بی حرمتی شود مادر شهید ذاکر حسینی از ایامی می گوید که پسرش قرار بود به افتخار شهادت نایل شود. او در این باره می گوید: مهدی اولین بار در سال 94 عازم سوریه شد. 2 ماه را در دفاع از حرم حضرت زینب(س) گذرانید. سپس چند هفته ای را در ایران بود. جسم مهدی در ایران حضور داشت اما تمامی روح و فکر او در سوریه و در دفاع از مردمی بود که تحت ظلم و ستم گروهک های تروریستی بودند. او به
محمدمهدی با نشان یا حسین (ع) دیدار خدا رفت
آورد خواستم درسش را بخواند. محمدمهدی در جواب گفت: من جبهه نمیروم، ولی اگر در قیامت امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علی ها از شما پرسیدند چرا پسرت را برای یاری اسلام نفرستادی باید پاسخگو باشید. بعد از ان بود که من رضایت دادم به جبهه برود. همان طور که داشتم برگه را امضاء می کردم شهادت محمدمهدی را جلوی چشمانم می دیدم. بعد از اینکه برگه امضا شده را به او دادم مرا بوسید و گفت: شما مادر
عاشورای سال 73، روزی که مشهد الرضا (ع) کربلا شد
آلود را بر روی دست خود گرفته بود و از مظلومیت او فریاد می زد، محمود براتی همان مامور نیروی انتظامی است که اکنون سال های بازنشستگی اش را می گذراند، او در خصوص این عکس می گوید: 30 خرداد 1373 که مصادف با روز عاشورا بود، طبق برنامه همیشه عهده دار امنیت هیئت های مذهبی بودم، ساعت از 14:20 گذشته بود که داخل حرم ایستاده بودم و در حال کمک به زائران بودم، همه چیز آرام بود که ناگهان صدای مهیب انفجار بمب آمد
سردار گمنام و بی ادعا با خدمات کم نظیر در جبهه
بخورم به شهادت می رسم؟ مخلص بود. بارزترین خصیصه ای که شهید را به این مقام رسانده خاکی و خالص بودن است. او دنبال شهادت بود. دنبال جایگاه دنیایی نبود. هیچ گاه خودش نخواست که در ایران زبانزد عام و خاص شود. مادر شهید همیشه نماز امام زمان(عج) می خواند. یک بار شهید مادرش را در حال خواندن این نماز می بیند، اشاره می کند که در نماز از امام بخواه که من شهید شوم. نکته خاصی که داشته این بوده که همیشه
یادکردی از سردار شهید میرزا محمد سلگی/شاگرد ممتاز مکتب اباالفضل العباس(ع)
حدی که از وجود خودم اطلاع دارم با نیت خیر و انجام وظیفه سعی کردم کار انجام دهم و همچنین اخلاص نویسنده این کتاب سردار حسام که خودش رزمنده دفاع مقدس است و سرجمع همراهی و همکاری عیال که فرزند شهید و خواهر شهید باعث شده ویژگی هایی در کتاب باشد که مورد لطف حضرت آقا قرار بگیرد و با آن متن زیبا برایش بنویسد و در تفریظ های دیگر این طوری شعر نگفته است. حاجی سلگی با اشاره به امدادهای غیبی در دوران دفاع
برگزاری برنامه های فرهنگی در کتابخانه های عمومی خراسان رضوی به مناسبت میلاد امام رضا(ع)
از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شاعران، عشق وارادت خود را به آستان قدسی آن حضرت آشکار کرده اند. گفتنی است، این شب شعر با شعر خوانی شاعران محفل ادبی ستاره قطب و دانشجویان شاعر و عضو کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی همراه بود. همچنین از دانشجویان شاعر نیز تقدیر به عمل آمد. مسابقه کتابخوانی امام رضا (ع) و زندگی با محوریت زندگی و شخصیت حضرت رضا(ع) برگزار شد مسابقه کتابخوانی
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
و شب اول اسفند، به شهادت رسید و مراسمات متعدد برایشان منعقد شد. 9 روز بعد از شهادت یعنی نهم اسفند ماه، قرار شد مراسمی در زادگاه ایشان یعنی شهرستان خوانسار برگزار شود. من در آن زمان 9 ساله بودم. تعدادی از اعضای خانواده رفتند که به مراسم خوانسار برسند و من به همراه بعضی از خانم های فامیل، قرار شد در قم بمانیم تا پس از چند روز تعطیلی که به جهت شهادت پدر اتفاق افتاده بود، به مدرسه برویم
کونیکو یامامورا به روایت خودش و نویسندگان مهاجر سرزمین آفتاب
سرخ و مهاجر سرزمین آفتاب درباره شهید محمد بابایی همچنین اظهار کرد: محمد جوان نوزده ساله ای است که هم در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت های زیادی داشته و هم در زمان جنگ تحمیلی با وجود سن کم، راهی جبهه ها شده تا از اسلام و ایران دفاع کند و در نهایت هم در عملیان والفجر یک در منطقه فکه به شهادت رسید. ( لینک ) مهاجر سرزمین آفتاب دو ساحت اصلی دارد این کتاب در تیرماه سال گذشته در
اراک در دورانِ جنگ جهانی دوم/بخش یازدهم
دستگیر کرده اند. دوباره شب هنگام ما را سوار کردند. کامیونِ حاملِ زندانیان در تاریکی به پیش می رفت، ولی شام و صبحانه نخورده بودیم. دیگر هوا رو به روشنایی می رفت، کامیون از شمال به جنوب در حرکت بود. باز هم دیدنِ خارج از کامیون مشکل بود، اما کم کم مسیرِ کامیون را تشخیص می دادیم که به طرفِ ایستگاه راه آهن در حرکت است، در میانِ ما چند مأمورِ شهربانی نیز دستگیر شده بود. وحشت چنان آن ها را گرفته بود که
ناگفته هایی از مرگ مشکوک دکتر علی شریعتی/ استقبال دانشجویان از سخنرانی های شریعتی در حسینه ارشاد+ ...
همپتون موفق به صحبت با دکتر علی شریعتی شد. او در این تماس از ممانعت ساواک از خروج خودش و مونا، دختر سومش و خروج موفق سوسن و سارا از کشور خبر داد. پوران شریعت رضوی ادامه داد: همگی از فرودگاه به منزلی که شب قبل، از یک تبعه پاکستانی در ساوت همپتون اجاره کرده بود، رفتند. در مسیر برگشت از فرودگاه به خانه، آقای فکوهی رانندگی کرد، ظاهرا علی آن شب کلا بی حوصله بود. پوران شریعت رضوی
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
پروازی است که... * امکان بازگشت ندارد. بله. البته نگوییم امکان بازگشت ندارد! پروازی بود که مثل پروازهای دیگر، همه چیزش بسته به خواست خدا بود. بعد از صحبت های اولیه، پورفرزانه به من گفت حسین، یک ذره از این خاک تربت ات را بده ! من می خواهم شهید شوم! * با این که رزروِ مأموریت بود؟ بله. گفتم برو بچه! این چیزها دست خداست! دست تو نیست که! گفت نه! به جون
اختصاصی / در غفلت مسئولین صورت گرفت ؛ تابلو شهید ” محمد جعفر آزموده ” آراسته شد به زباله
خانواده آخر هفته به دیدنش میرفتیم ما را دلداری میداد و همواره می گفت عشق است این سختی ها برا دفاع از اسلام و وطن... بعد از اتمام دوره آموزشی محمد جعفر برای مرخصی به خانه آمد اما بی قرار رفتن بود!!! و حتی به خواهر بزرگتر خود در این مدت می گفت یک هدیه ای به شما می دهم که در این محل خاص باشد!! و یک آرزویی داشت آن هم این بود که می گفت بچه برادرم یک بار من را عمو صداکند!! رفتار محمد جعفر طوری شد
روایتی از ساخت انگشت هوشمند توسط یک نخبه تبریزی/ ایران در جمع 5 کشور تولیدکننده دست الکترونیک
ناگوار به قطع شدن انگشت شست از ناخن، قطع کامل انگشت سبابه و قطع یک بند از انگشت وسط منجر شد. در جمع 5 کشور تولیدکننده دست هوشمند دنیا امیر پایدار ثانی همان مرد جوانی است که در اثر یک حادثه انگشتان دست راستش را از دست می دهد و زمانی که به پیوند انگشت هم موفق نمی شود، تصمیم می گیرد خودش برای خودش انگشت مکانیکی بسازد. بعد از چند سال تلاش بی وققه و پژوهش بالاخره موفق به تولید انگشت
گزارش یک دادگاه | دکتر احمد مهدوی دامغانی
درباره کسی قضاوتی کنم. از هفتاد و پنج سال پیش تاکنون، یعنی از زمانی که مُبتدی در تحصیلات مذهبی بودم و رساله بسیار سودمند صمدیّه تألیف شریف حضرت شیخ بهاءالدین عاملی (قُدّس سرّه) را نزد استاد می خواندم و هر شب مرحوم والدم رحمه الله علیه آنچه را در آن روز از صمدیّه خوانده بودم، از من می پرسید، همان اوایل وقتی که آن عبارت بسیار مشهور شیخ را در آن رساله که: ...و فی نحوِ: النّاس مَجزیُّون بأعمالهم إن
دفاعیات احمد مهدوی دامغانی در برابر اسدالله لاجوردی
: این حرفهایی که این متهم درباره دفاع از خودش می زند و ممکن است بخواهد خودش را از اتهام تحکیم رژیم منحوس پهلوی تبرئه کند، ارزش ندارد. این متهم در عین اینکه دیناری از اعتبار محرمانه ای که در اختیار داشته است، هیچ وقت خرجی نکرده و همه ساله آن را به موجودی کانون برمی گردانده است، اما در مقام اداری برای آنکه با انقلاب همکاری نکند و آن را به خیال خود به تأخیر بیندازد، در طول مدتی که همه ادارات و مؤسسات
دنیا به لحاظ فکری به بن بست رسیده، اما شهامت گفتنش را ندارد
... اصلاً مقایسه نکن! در مقایسه با انقلاب خودمان کجای کار هستیم؟ اولین موفقیت بزرگ و معجزه بزرگی که خلق کردیم و دنیا در این مانده است، این است که این انقلاب را حفظ کردیم و نگه داشتیم. با این همه دشمنی! با این میزان دشمن و ضعف های داخلی و با این موقعیت جغرافیایی و خیلی مسائل دیگر. اتفاقاً مقام معظم رهبری در سخنرانی روز 14 خرداد خود به این موضوع اشاره
ماجرای سفر رهبر انقلاب به چین و کره شمالی چه بود؟
اسرائیل بیان شد که به نقل از آنجا بیان می کنم، گفته بود ما در کتاب ها خواندیم که رهبر مسلمانی می آید که با 313 نفر دنیا را اداره می کند، ولی من می گویم لازم نیست 313 نفر باشند، اگر 100 نفر مثل سردار سلیمانی باشند، کافیست و دنیا را اداره می کنند، چون همین یک نفر همه خاورمیانه را بهم ریخت. تمام معادلات منطقه را برهم ریخت. او به همین صراحت بیان کرد! به نظر من هم واقع بینانه گفته است؛ این را بررسی