روایت کسانی که زیر آتش، وداع را رها نکردند - عصر ایران
سایر منابع:
سایر خبرها
آخرین صلوات زیر آوارکه روح را به پرواز درآورد
باز می شود. یا شاید بخاطر جنگ بود؛ بخاطر پسرش و سربازانی که در برابر دشمن متکبر ایستاده بودند. او نمی دانست دقیقاً کدام یک بود، می دانست که تنها پناهش در این تاریکی و ویرانی، همین ذکر مقدس است. خاطرات مثل فیلمی تند در جلوی چشمانش رد می شد. یادش آمد سحر که بیدار شد، با اشتیاق سفره را چیده بود. حالا سفره شان زیر همین آوار مدفون بود. صدای موشک ها هنوز در گوشش زنگ می زد. لحظه ای که خانه شان لرزید و سقف فرود آمد، مثل کابوسی بود که بیدارش نکرد. زن احساس کرد که سرما دارد تمام وجودش را فرامی گیرد. دیگر دردی حس نمی کرد، فقط یک سنگینی بی پایان. نگاهش به دست راستش افتاد. دستگاه صلوات ...
وقتی افطار با صدای آژیر فرا می رسد
. شاید دیگری به ترس مردم شهر فکر می کرد؛ به اضطرابی که حالا با این ماموریت تلخ، تشدید شده بود. اینجا در شهرکرد، جنگ نه با گلوله که با ترس با اضطراب دائمی و با تلخی هر ماموریت نافرجام حضور داشت. این، زندگی روزمره آن ها بود؛ تلفیقی از تلاش برای نجات جان انسان ها در شرایط عادی و اضطراری و در عین حال، زندگی در ترس دائمی از جنگی که می توانست هر لحظه، ابعاد تازه ای پیدا کند. این نیروی فوریت در حالی که خرما را برمی داشت، گفت: یاد حرف یه مجروح افتادم، تشنگی؛ انگار هممون تشنه یه چیزیم. تشنگی آرامش. ولی تا وقتی که دشمن بخواد برامون تصمیم بگیره، باید بجنگیم. جنگ ما، شاید توی این آژیر ...
زنگ اول؛ لحظه ای که نظم و امید در مدرسه جان می گیرد
/> وی اضافه کرد: وقتی زنگ می خورد، حس می کنم باید تمام تمرکزم را جمع کنم. این لحظه برایم جدی و مهم است. زنگ اول برایم نوعی یادآوری است؛ یادآوری اینکه باید از همان ابتدا آماده باشم و هیچ دقیقه ای را در طول روز در مدرسه از دست ندهم. این دانش آموز در پایان گفت: گاهی استرس دارم، اما همین استرس باعث می شود روزم را با انرژی بیشتری شروع کنم. زنگ اول برایم مثل یک علامت شروع مسابقه است؛ لحظه ای که باید خودم را جمع وجور کنم و با انگیزه وارد کلاس شوم.
روایتی عاطفی از روزهای پراضطراب جنگ به قلم یک روزنامه نگار زن/حلوا می پزم برای آرامش روح درگذشتگان/ ...
. درون قلبم حفره ای خالی حس می کنم اما سرپا می مانم. شب با سکوتش از راه رسیده و اهالی خانه ما به کمک قرص های آرامبخش به خواب می روند. اما من می دانم این سکوت دوامی ندارد. شده ام مایه خنده پسرها. با هیجان برای پدرشان تعریف می کنند تا خبر میاد فلان جا رو زده مامان گوشی رو برمی داره و به یکی دو نفر زنگ می زنه. یعنی همه جا آشنا داره و بعد بلندبلند می خندند. خوشحالم که دست کم توانسته ام بهانه ای باشم برای لحظه ای شاد بودنشان. جنگ، شادی را از دل ها می برد و ما که این را می دانیم، با جنگ می جنگیم؛ به هر شکل و با هر بهانه ای. بچه ها به تعریف شاهکارهای مادرشان ادامه می دهند. راحتشان می گذارم و ...
دست نوشته دختر دبستانی برای شهدای میناب
به گزارش حافظ خبر؛ آسنا علی زاده، دانش آموز سوم دبستانی از دبستان شاهد فاطمه زهرا (س) ناحیه 2 شیراز، چنین نوشت: به نام خدای مهربان شنبه اولین روز هفته به مدرسه رفتم. زنگ اول و دوم امتحان ریاضی و املاء داشتیم. در زنگ تفریح بازی کردیم. زنگ یکی مانده به آخر بود. دیدم مدرسه شلوغ و آشفته شد. پدران و مادران و سرویس مدارس بچه ها را سریع می بردند من با ترس و لرز به معلم گفتم چه شده! او گفت چیزی نیست. فقط گفتن مدرسه را خالی کنید. من با بعضی بچه ها منتظر والدین مان بودیم. ناگهان مادرم را دیدم او را محکم بغل کردم و با ماشین دایی ام به خانه رفتیم. وقتی به خانه رسیدیم به دایی گفتم: دایی چرا ...
در ستایش چیزهای ساده؛ مثل خواندن رمان
هفت صبح| گاهی ذهن آدم شبیه شهری می شود که چراغ هایش تمام شب روشن مانده اند. خیابان ها پر از صداست و هیچ چیز فرصت آرام گرفتن پیدا نمی کند. درست در همین لحظه هاست که آدم ناگهان دلش می خواهد به چیزهای ساده پناه ببرد؛ داستانی که بی تکلف پیش می رود، فیلمی که فقط هیجان دارد و ترانه ای که با اولین ضربش لبخند می آورد. برای من هم این روزها دقیقاً چنین حالتی پیش آمده است. عادت داشتم وقتی سراغ کتاب می روم، اول دنبال رمان های جدی تر یا آثار ادبی ای باشم که خواندن شان تمرکز زیادی می خواهد. اما این روزها بی اختیار دستم به سمت کتاب هایی می رود که پیش تر شاید با تردید نگاه شان می کردم. همان رمان ...
سرنوشت نان هایی که به افطار نرسیدند
انفجارها که گویا آسمان و زمین را به هم می کوبید، نوای روزگار تازه ای شده بود؛ نوایی که از بلندگوهای مساجد با اذان مغرب درهم آمیخته بود. جنگ از همان ساعات اولیه صبح نهم اسفند آغاز شده بود. حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل، شهرهای مختلف را هدف قرار داده بود، اما تهران در آن ساعت های پایانی روز، حال و هوای دیگری داشت. بوی باروت و آجر سوخته، جایگزین بوی نان تازه و بخار چای و شیرینی های افطار شده بود. مردم در خانه ها با قلبی لرزان و چشمانی بیدار، مشتاق لحظه ای بودند که اذان گفته شود تا شاید با یک افطار ساده، کمی از رنج روز را از تن به در کنند. در یکی از خیابان های شلوغ شهر، غبار غلیظی ...
روایت پیرزنی که زیر آوار جا ماند/ پیرزنی که تا مرز سکته رفت
ساختمان متوجه حضور پیرزنی شد که از ترس در کمد پنهان شده بود. صدایش ضعیف بود وقتی این مرد جهادی را دید، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: پسرم، خوب شد به داد من رسیدی داشتم سکته می کردم. قلی زاده می گوید: همون لحظه حس کردم دوباره متولد شدم. وقتی تونستم یه نفر رو از زیر آوار بیارم بیرون، زندگی برام شیرین شد. گفتم خدایا، شکر که هنوز میشه از دل مرگ، نفسِ زندگی را بیرون کشید. *در قلب تهران، صدای جهاد هنوز می تپد چند روز بعد، مراسم بیعت با رهبری سوم انقلاب در میادین اصلی تهران برگزار شد. با اینکه دشمن نامرد تهدید کرده بود و ممکن بود اطراف محل تجمع مردم را موشک باران کند، اما این تیم ...
قربانیان بی دفاع زیر سایه آتش
خبرهایی دلخراش از حمله تروریستی متجاوزین به مناطق غیر نظامی در یک روز تاریک و تلخ، صدای انفجارها، ترس و وحشت در دل خانواده های بی گناه انداخت، حمله ای که خواب را از چشم ها ربود و زندگی ها را در یک لحظه تاریک کرد، زنان، کودکان و مردان بی دفاع زیر خروارها خاک ماندند و قربانیان آتش شدند، جنگ چهره واقعی خود را نشان داد، صدای فریادهای بی صدا، درد و رنجی شد که تا سال ها در دل تاریخ باقی خواهد ماند. به گزارش ایرنا، صدای انفجار که در شهرها پیچید، نخستین قربانیان آن نه سنگرهای نظامی، که خانه هایی بود با پنجره های روشن، در میان جان باختگان، نام هایی دیده می شود که کنارشان عنوان دانش آموز ...
حال و هوای غریب مردم ایران، تنها 2 روز تا نوروز
از جا پریدم، مثل همه شب ها و روزهایی که در این دو هفته با صدای انفجار از جا پریدم و لرزیدم، اول تپیدن قلبم را شنیدم که مثل مجنونی مهارنشدنی، خودش را به در و دیوار می کوبید برای پیدا کردن راه خلاص مثل آدمی که زیر آوار مانده و دنبال جرعه ای هوا، کمک می خواهد. بند کوله پشتی ام هنوز دور مچ دستم بود و فقط به سقف نگاه کردم که اگر بترکد، دقیقا از کدام نقطه و با چه حجمی روی سرم می ریزد. مقیاس کوچک تر از ثانیه نمی شناسم. در این 17 روز، تمام لحظاتی که در خیابان یا خانه یا تحریریه روزنامه بوده ام، اعتمادم به لحظات پشت سر ثانیه ها را از دست داده ام. اینکه آیا ثانیه ای بعد، زنده ام، زیر آوارم، تکه پاره شده ...
شهر اگر سُست شود، قافیه را باخته است...
به گزارش خبرگزاری صداوسیما، ناصر دوستی، شاعر، شعری با عنوان "خیابان خط مقدم" سروده است. شهر اگر یکدل و یک رنگ و مُصمُم نشود کِل کشان شب برسد! نصر مُجسّم نشود شهر اگر سُست شود قافیه را باخته است شعر می لنگد اگر قافیه مُحکم نشود باز جولانگه اشرار زمان خواهد شد گر خیابان وطن خطّ مُقدّم نشود چهارده مرتبه گفتند: که "ایران حرم است" به حریم حرم اغیار که مَحرم نشود خَم نیفتد که در این رزم به ابروی ولی مُقتدا پای کسی غیر خدا خم نشود می رسد زمزمه عشق به گوش دلمان اشک احرار ...
ایران، همیشه در قلبم
گاهی دلم می گیرد از این همه فاصله، از این خاکی که هر وجبش بوی یاد و دلتنگی می دهد. وطن برایم فقط نام یک سرزمین نیست، رد نفس هایی ست که میان خیابان هایش جا مانده اند، صدای مادرم که از پنجره صدایم می زند، خنده های کودکی زیر آفتاب کوچه هایش. هر جا که می روم، انگار تکه ای از دلم را جا گذاشته ام. وطن برایم مثل نبضی ست که اگر لحظه ای از تپش بایستد، من دیگر خودم را نمی شناسم. با همه رنج ها، با همه بغض ها و با همه زیبایی های خاموشش، هنوز وقتی اسمش را می شنوم، چیزی درونم می لرزد... مثل دیدن یک دوست قدیمی که هنوز هم عزیزترین است. وطن، ای خاکِ پر از خاطره و عشق، نفس کشیدن در هوایت، آرامشی ابدی است. هر وجب از تو، داستانی دارد از رشادت و ایثار، و یادِ مردمانت، چون چراغی در دل شب، راهنماست. و هر طلوع خورشید، نویدِ عشقی دوباره به توست. ایران من، تا ابد در قلب منی. ...
وقتی یک ملت مامور تاریخ می شود
...> اما در این بیان سخن از بعثت یک ملت است. یعنی ملت ایران فقط یک جمعیت معمولی نیست؛ ملتی است که در لحظه های سخت، از دل زندگی عادی برمی خیزد و به یک نیروی تاریخی تبدیل می شود. هرگاه حادثه ای بزرگ رخ دهد از جنگی سنگین، فشار دشمنان یا حتی فقدان رهبر عزیزمان آنچه سرنوشت را رقم می زند قیام مردم است. این همان سنت الهی است؛ خداوند گاهی برای پیش بردن مسیر تاریخ به سوی عدالت، ملت ها را بیدار می کند. مردم مبعوث می شوند تا در برابر ظلم بایستند و مسیر تحقق عدل الهی را هموار کنند. و اگر امروز حادثه ای بزرگ ملت ایران را درگیر کند ، معنایش پایان راه نیست؛ بلکه آغاز همان بعثتی است که رهبر شهید از آن سخن گفت. و در پایان باید گفت صرفا قدرت حقیقی این سرزمین در تجهیزات و محاسبات سیاسی نیست؛ در مردمی است که هرگاه حادثه ای برسد، خدا آن ها را مبعوث می کند و وقتی مردم مبعوث شوند، تاریخ ورق می خورد. انتهای پیام/ ...
آیین زندگی در روزهای بحرانی
دهد، کنترل کامل واکنش های ذهنی و عاطفی خود را به دست بگیریم. با یادگیری زندگی در لحظه حال، رویارویی با بدترین ترس های خود با یک برنامه، پذیرش آنچه نمی توانیم تغییر دهیم، و نگه داشتن ذهن خود درگیر فعالیت، نه فقط از طوفان جان سالم به در می بریم—بلکه یاد می گیریم که در آن حرکت کنیم. ما سکان زندگی خود را، یک روز در میان، بازپس می گیریم و ثابت می کنیم که امنیت واقعی فقدان خطر نیست، بلکه وجود انعطاف پذیری و تاب آوری است.
رازی که پشت پلک های مادر شهید جا ماند
در حسرتی دارد که چهار شبانه روز بر دل مادر سنگینی می کرد. چهار روز بود که روی ماه سجاد را ندیده بود. آخرین تماسشان، تلخ ترین خاطره ی مادر شد. سجاد، آن مرد چهل ساله ی سپاه ولی امر، پشت تلفن جوری هق هق می کرد که انگار کودکی پناهش را گم کرده باشد. بعد از شهادت آقا ، سجاد دیگر آن آدم سابق نبود. صدای لرزانش هنوز در گوش مادر زنگ می زند: مامان... سرشکسته شدم. آقا رفت و من موندم. دیگه اصلا روحیه نداریم بریم بیت... او که مرید حاج منصور بود و بیست سال پیش در آتش سوزی مسجد ارگ، جسمش سوخته و امتحانش را پس داده بود، حالا دلش در آتش فراق فرماندهش می سوخت. طاقت نیاورد و خیلی زود، همان طور که آرزو داشت، پر ...
فرماندار کاشمر: وقتی پای ایران در میان باشد ملت متحد می شوند
محمد قربانی 26 اسفند، در آخرین جلسه شورای اداری شهرستان کاشمر در سال 1404 با محکوم کردن جنایت های آمریکا و صهیونیست غاصب در به شهادت رساندن کودکان و زنان و مردان بی گناه گفت: آمریکا و اسرائیل خسارت های بسیار سنگینی را به کشور تحمیل کردند. وی رسوا شدن اهداف ترامپ از آزاد کردن ایران را از دیگر دستاوردهای این جنگ دانست و گفت: فردی که مدام اعلام می کرد به فکر مردم این کشور است مشخص شد که فقط نفت ما و از بین بردن اقتدار کشور را می خواهد و دلش برای این مردم نمی سوزد وگرنه آنها را با موشک به شهادت نمی رساند. هیچ کشوری جز خود ما کمکی برای عمران و آبادانی نخواهد کرد. وی با اعلام ...
جهاد خاموش یک پاسدار شهید
یتیم نیز به شمار می رفت. برای او، خدمت به مردم عبادت بود و دستگیری از نیازمندان، راهی برای تقرب به خداوند. در این سال ها، هر جا که خانه ای از نبود امکانات اولیه رنج می برد، دستان او به یاری می آمد. ساخت حمام و سرویس های بهداشتی برای خانواده های محروم، تهیه و خرید مصالح ساختمانی برای منازل فرسوده و نیمه تمام، تنها بخشی از مجاهدت های خاموش او بود؛ اقداماتی که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما برای خانواده هایی که سال ها با محرومیت زیسته بودند، به معنای بازگشت عزت و آرامش بود. اما میدان جهاد این شهید بزرگوار فقط در آجر و سیمان خلاصه نمی شد. دلش بیش از هر چیز برای ایتام و ...
وقتی آرامش کرمانشاه شکسته شد
، روایت واقعه کمی سخت است. برای من چنین اتفاقی افتاد. روز قبل به دلیل اینکه خانه پدری نزدیک یک محل نظامی بود و احتمال حمله به آنجا وجود داشت، به جای دیگری از شهر رفته بودیم که دور از هر مکان نظامی باشد. بیشتر اهالی محل هم همین کار را کرده بودند. در لحظه انفجار نگران اعضای خانواده نبودم، چون همه کنار هم بودیم؛ اما سرنوشت خانه، محله، همسایه ها و بچه محل ها به نگرانی کاملی تبدیل شد. کمی گذشت، بیقرار شدم و به محل انفجار و خانه پدری رفتم. محله شبیه یکی از سکانس های فیلم پیانیست اثر درخشان و ضدجنگ پولانسکی شده بود؛ زمانی که ویرانه ها به جای مردمان شهر بر پیاده روهای خیابان آوار شده بودند ...
کاری که صداوسیما انجام داده مثل سپردن لانچر خودی به دشمن است
آن در دسترس نبود، با وجود برقراری رادیو بی بی سی فارسی، شکل دادن به افکار عمومی براساس تصویر بازتاب داده شده در رسانه های داخلی، دشوار نبود. این در حالی است که هم اکنون موقعیت کاملا تغییر کرده است. هر لحظهٔ جنگ، لحظه ای خبری است و جامعه در بحران هایی این چنین، نیازمند خبر است او با اشاره به بخش های خبری صداوسیما از آغاز جنگ در روز نهم اسفندماه، ادامه داد: در حال حاضر، شبکه های خبر 1 و 2 به عنوان مهم ترین شبکه های خبری صداوسیما، در اکثر بخش های خبری شان، در حال پروپاگاندا هستند و چند خبر هم به عنوان اخبار ثابت آن روز، زیرنویس می شود. این در حالی است که هر لحظهٔ جنگ ، لحظه ...
تفاوت صدای انفجار موشک کروز و بمب سنگرشکن
برای تشخیص صدای انفجار موشک کروز و بمب سنگرشکن، علاوه بر صدای حرکت آنها، لحظه و نوع انفجار هم می تواند نوع پرتابه را مشخص کند. هرزمان که صدای انفجاری در دور یا نزدیک می شنویم حس ناراحتی و دلهره بر ما غلبه می کند ولی احتمالاً برای شما هم پیش آمده که اندکی بعد، از خودتان بپرسید که این انفجارها در چه فاصله ای از شما و در کجا رخ داده و نتیجه حمله با موشک بوده و یا بمب های مختلفی ازجمله بمب های سنگرشکن.در این شرایط احتمالاً آشنایی با الگوهای صوتی به شما کمک می کنند تا با تحلیل و ارزیابی تهدید پیش رو، بتوانید تا حدودی جواب سوال هایتان را گرفته و در عین حال به مدیریت بحران بپردازید. ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
زندگی . صبح نهم اسفند برای او لحظه ای بود که جنگ واقعا آغاز شد: ساعت 9:40 صبح نهم اسفند، برای نخستین بار صدای جنگنده ها را شنیدم. شاید از ترس اینکه بمب ها کجا فرو می ریزند و ما قربانی خواهیم شد، قلبم لرزید. اما وقتی به خودم آمدم دیدم آن وحشتی که در جنگ قبلی تمام وجودم را گرفته بود، این بار رنگ باخته است . پس از ساعت ها ماندن در ترافیک توانست به خانه برسد. در همان زمان تماس های خانواده و دوستانش شروع شد: عزیزانم مدام تماس می گرفتند و می گفتند نگرانند و باید هرچه زودتر تهران را ترک کنم و به شهرستان بروم . اما او هنوز مردد بود و بیشتر به آسمان شهر نگاه می کرد: من بیشتر به آسمان آبی و پاک آن روز ...
صاحب این عروسک ها کجاست؟
...> مابین کلی عروسک نرم و خوشحال، دلش خواسته دست این یکی را بگیرد ببرد خانه. روز اولی که با هم از در خانه وارد شدند، در حالی که پاهایش کشیده می شده روی سرامیک ها، آورده گذاشته روی تخت. نشان باقی عروسک ها داده. تا مدت ها، او سوگلی عروسک ها بوده. اسمش را هم احتمالا از روی آخرین کارتونی برداشته که چند روزی می شده پشت سر هم نگاه می کرده است. حالا دیگر عوض تماشای تلویزیون، ساعت ها با عروسک جدید صورتی اش خوشحال بوده است. آن یکی، اما هدیه بوده. هدیه تولدی که اصرار داشته فقط دوستانش باشند. مهمان ها یکی یکی وارد می شدند و همان اول کاری چشمش افتاده بوده به آن خرس خجالتی با کلاه بنفش که هیچ شبیه ...
به هوش که تمام ایران نقطه رهایی است!
غبار فتنه ها، جنگ روایت ها آغاز می شود و دشمن همان گونه که جنگ را تحمیل می کند تاریخ را تحریف کرده و آن گونه که می خواهد می نویسد. حالا که این روزها تمام ایمان در مقابل تمام کفر ایستاده، تمام ایران، نقطه رهایی است؛ هزاران نفر پای لانچرها، میلیون ها نفر کف خیابان ها، گوش شان به فریاد تاریخی مثلی لا یبایع مثل یزید است. برای مجاهدان جبهه قلم اما هر واژه ای یک گلوله است. باید ققنوس قلم را از دل آتشفشان جنگ پرواز داد و همدوش سجیل ها و فتاح ها و عمادها اوج گرفت و صفحه صفحه هیهات من الذله ملت را نوشت. و همین روزها باید نوشت، در متن حادثه ها، لابه لای هیاهوی انفجارها، چشم در چشم خانه ها، کاشانه ها، مدرسه ها و در لحظه انفجار سفره افطارها؛ چرا که حال روایت ققنوسی که در متن آتش است تکرار ناشدنی است. مشق های فرمانده ادیب مان را مرور کنیم. حالا که نقطه نقطه ایران نقطه رهایی است؛ بنویسیم؛ روزشمار عظمت و مظلومیت و ایمان و اقتدار این ملت تاریخ ساز را. ...
شش فیلم که حال شما را در روزهای سخت عوض می کنند
برقص از آن فیلم هایی است که آدم بعد از دیدنش دلش می خواهد به خیلی چیزها سخت نگیرد. یادش می افتد خوشی، همیشه در اتفاق های عظیم پنهان نیست؛ گاهی در یک دورهمی، یک نگاه، یک موسیقی و چند دقیقه باهم بودن جا خوش کرده است. در روزهای سخت، تماشای این فیلم یادآوری می کند که حتی وقتی سایه سنگین بالای سر آدم ایستاده، باز هم می شود به نور فکر کرد. می شود با ترس روبه رو شد و از دل آن، کیفیت دیگری از زیستن را بیرون کشید. این همان معجزه آرام فیلم صحت است. عشق، رنگ و خیال؛ نسخه ای برای روزمرگی دومین فیلم ایرانی این فهرست، ایتالیا ایتالیا ساخته کاوه صباغ زاده است؛ اثری خوش رنگ، خوش ریتم ...
آقای پزشکیان؛ نماد شجاعت ایران
جهان صنعت نیوز ، گاهی تاریخ در لحظه هایی کوتاه اما سرنوشت ساز نوشته می شود؛ لحظه هایی که در آن ها ملت ها تصمیم می گیرند بترسند یا بایستند. راهپیمایی روز قدس امسال در تهران، در میانه تهدید و صدای انفجار، از همان لحظه ها بود؛ لحظه ای که مردم ایران نشان دادند در سخت ترین شرایط نیز خیابان را خالی نمی کنند و پرچم ایستادگی را زمین نمی گذارند. دشمن گمان می کرد سایه جنگ می تواند ترس را به خیابان های ایران بیاورد. تصور می کرد صدای بمب، مردم را به خانه ها بازمی گرداند و شهر را از حضور آنان خالی می کند. اما آنچه روز جمعه در تهران رخ داد، تصویر دیگری از ایران بود؛ شهری که در آن مردم، با شجاعتی ...
اضطراب جنگ چطور خواب را مختل می کند و به سلامت آسیب می زند؟ | راه حل یک متخصص برای داشتن خواب راحت
در روزهای بحرانی مثل جنگ معمولا اختلالات خواب به یکی از شایع ترین مشکلات در مناطق درگیر بحران تبدیل می شود. همشهری آنلاین پروانه بندپی: هفده روز از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران می گذرد و در همین مدت خیلی ها که از قبل دچار اضطراب بودند یا حتی مشکلی نداشتند، اضطراب شان تشدید شده و این موضوع بر کیفیت خواب شان نیز تاثیر گذاشته است. بی خوابی، بیدارشدن های ناگهانی و تپش قلب هایی که آرام نمی گیرند؛ این ها فقط نشانه ترس نیستند، بلکه زنگ خطر سلامت روان و جسم اند. وضعیت مغز وقتی احساس خطر می کند در روزهای بحرانی معمولا اختلالات خواب به یکی از شایع ترین مشکلات در ...