مادر شهید: پسرم از کودکی همیشه با وضو بود - ایرنا
سایر خبرها
پری؛ گزارشی از یک حضور سرزده
گرم گرفته. در جایی که بتوانم حرف های دو طرف را بشنوم، می ایستم. مادر از سوابق همسرش می گوید: متولد 56 بود. اهل آبدانان ایلام هستیم. دو سال جهشی خوند و دیپلمش رو تو 16 سالگی گرفت. برای این که به خانواده فشار مالی نیاد، رفت دانشگاه مالک اشتر؛ مهندسی برق. همیشه شاگرد اول بود. حتی توی دانشگاه. قرار بود از مهرماه دکتراش رو شروع کنه. استادی که باهاش مصاحبه کرده بود، خیلی ازش راضی بود. اینها را می گوید
اس ام اس عزت الله انتظامی و پری صابری برای "محمدعلی کشاورز"
دیگر بازیگرانی بود که به پاس شش دهه فعالیت فرهنگی و هنری محمد علی کشاورز در فرهنگسرای ارسباران حاضر شده بود. او که با استقبال حاضران در سالن روبرو شده بود، با اشاره به زمین خوردن اکبر عالمی به پایین آمدن از سن، در سخنانی ابتدا به طنز گفت: مراقب بودم تا وقتی که بالا می آیم به زمین نخورم. هاشم پور سپس گفت: سلام و عرض ادب به هنرمندان پیشکسوت. سال های سال است که به آقای کشاورز
ماجرای شفا گرفتن جوانی که قطع نخاع شده بود
امامزاده صالح می شوند و او در آنجا به آقا متوسل می شود. رازونیازهای مادر پیمان با خدا در حرم امامزاده صالح جواب می دهد و بعد از آنکه مادر برای عیادت پیمان به بیمارستان می رود، می بینند که پیمان بعد از چهار ماه چشمانش را برای اولین بار باز کرده. از آن روز پیمان قدرتی وضعیت عمومی اش رو به بهبود رفت اما اعضای بدنش همچنان درست کار نمی کردند. پژمان می گوید: بعد از بهبود نسبی پیمان که پس از 10 روز از کما
دلسوزی پدر و مادر، زندگی پسرشان را نابود کرد
خواستگاری از اعتیاد برادرم سخنی نگفتند و برادرم نیز به طور پنهانی در خانه پدرم مواد مصرف می کرد، تا این که چند روز قبل همسرش به طور ناگهانی او را در حال مصرف مواد دید و تقاضای طلاق کرد. او می گوید چرا با پنهانکاری زندگی دختر جوانی را نابود کرده اید؟ مادرم هم به خاطر این موضوع بیمار شده است و از این که زندگی فرزندش در شعله های اعتیاد می سوزد، رنج می برد. حالا که با خیانت ما، خانواده دیگری نیز متلاشی شده است، آمده ام از او شکایت کنم تا شاید...
چهره ها در شبکه های اجتماعی (67)
که یک هنرمند (!) ایرانی در صفحه اش به اشتراک گذاشته است. همین. علی انصاریان این روز ها پروژه های سینمایی را به طور همزمان جلو میبرد تا خدایی نکرده چیزی از شایستگی هایش کم نشود! این عکس هم مربوط به پشت صحنه یکی از فیلم های جدید "جناب بخیه" است. ماریه ماشااللهی و ماهچهره خلیلی و همسرش هم در عکس حضور دارند. حمید گودرزی در کنار بنای یادبود ماری آنتوانت آخرین ملکه فرانسه پیش از
سلام بر خط شکن ذوالفقار لرستانی
مصطفی. دقیق هفت سال بعداز شهادت مصطفی می گذشت سوسن خانم بچه های مصطفی را برای تفریح به رودخانه ای که در روستای رباط نمکی بود برد سوسن خانم همه اش به فکر مصطفی بود ...که یکدفعه خواب سوسن خانم تعبیر شد و مصطفی به قولش وفا کرده بود دقیقا هفت سال بعد در همان روز سی تیرماه 1374 سوسن پایش لیز خورد و در قسمت عمیق رودخانه افتاد...مصطفی دست سوسن را گرفت و برد؟! فاطمه یازده ساله بود و
کتاب، عشق و موتور هزار!
به اینجا رسید همکار اعرابی که با یک سینی چای به سمت ما آمده بود خبر داد که این دفعه بچه ها نشسته اند و چای هم سفارش داده اند. این خبر برای اعرابی خبر ویژه ای بود! با تاریکی هوا گپ و گفت با مدیر فروش فروشگاه فرهنگان رازی را به پایان می رسانم. چشم که می گردانم همان اندک مراجعان فروشگاه هم آرام آرام سالن اصلی فروشگاه را ترک کرده اند. بعد از خداحافظی بازهم به سمت ایستگاه بی آرتی راهی می شوم. بهترین مسیر برای بازگشت از فروشگاه هم همان اتوبوس و مترو است. متأسفانه اینجا و در راسته موتورفروش ها جای پارک هم نیست! *مهر ...
دادگستری استان قزوین و مشکلاتی از جنس درد و بی اعتمادی
حضانت دخترم را نیز بر عهده بگیرم. آقای 40 ساله ای که شناسنامه خود و همسرش را در دستانش مچاله کرده بود، می گوید: سال گذشته به دلیل بچه دار نشدن از همسرم جدا شدم اما در زمان عدّه طلاق به همسرم رجوع کردم اما در حال حاضر مجددا می خواهم از ایشان جدا شوم. وی در ادامه سخنانش ابراز می کند: پس از جدایی به دلیل اینکه همسرم پدر و مادرش را از دست داده بود تصمیم گرفتم مجددا با او زندگی
ماجرای عجیب جابه جایی 2 نوزاد در بیمارستان
این نتیجه رسیدیم که حتما نوزادمان در بیمارستان عوض شده و از همان زمان تصمیم گرفتیم دنبال فرزند واقعی مان بگردیم. مرد میانسال در نخستین اقدام همراه همسرش راهی دادگاه شدند. او می گوید: پسرم را هم با خودمان برده بودیم. آنها وقتی ما و پسرمان را دیدند و بعد نگاهی به دخترمان انداختند، گفتند که حق با شماست. محال است این بچه برای شما باشد. برای همین نامه زدند کلانتری. به آنجا رفتیم و آنها هم برای
بمباران هوایی 28 دی واقعه ای فراموش نشدنی بر مظلومیت کردستان
/> منصور دانانیانی تنها بازمانده ی خانواده ی 6 شهیدی است که 5 فرزند و همسرش را در این بمباران از دست داد وی خاطرات آن روز را این چنین بیان می کند : شب بود ، حتی ستاره ها هم به ما لبخند می زدند درست بود خسته بودم اما شور و شوق بچه ها که دور هم نشسته بودیم باعث شده بود در پوست خود نگنجم . صبح با نسیم دلنوازی که بوی یاسهای زندگی را می داد از خواب بیدار شدم بعد از صرف صبحانه بیرون آمدم
ناگفته های جابجایی 2 نوزاد دختر در بیمارستان
سال به پاسخ سؤالات ذهنم رسیدم. پسرم نیز از اینکه خواهر واقعی اش را در خانه می بیند خوشحال است فضای زندگی مان خیلی خوب شده و گاهی به دیدن الناز هم می رویم. نیاز در پایان گفت: خیلی سختی کشیدم بی اعتنایی های مسئولان بیمارستان کلافه ام کرده بود و از دادگستری سپاسگزارم که به حرف هایم بها دادند وگرنه تا آخر عمر من و همسرم با یک سؤال بی پاسخ روبه رو می شدیم و امیدوارم در بیمارستان دقت شود تا بچه ها جابه جا نشوند. ایران
الهام چرخنده: زدی ضربتی، ضربتی نوش کن
دلبستند به یک باور حس نکنند همسفرشان ریا کار و دروغگو و ... بوده. و همچنین پسرانم با ارامش خاطر و با سربلندی فریاد بزنند مادر ما الهام چرخنده است. و پدرم آقاجون و مادرم عزیز دیگر در سن نزدیک هشتاد سال اشک نریزنند که دخترمان را با آن همه زجری که کشید و گذاشت و گذشت حالا می خواهد چون حجاب گرفته و دیگر بهره برداری مالی نمی تواند بکند و هزار ننگ را با انگ زدن پاک کند. در ذهن ها بشکند. پس صبوری
محمود وصیت نامه می نوشت و احمد گریه می کرد/ ماجرای اولین شهید محله
به گزارش سرویس ایثار و شهادت و راهیان نور پایگاه انقلاب نیوز ، اشاره: پاییز 59 درست 75 روز بعد از شروع جنگ، سروان محمود قنبری در منطقه کرخه به شهادت رسید و با شهادت مظلومانه خود خانواده اش را داغدار کرد. قنبری از افسران شناخته شده دانشکده افسری بود که با آغاز جنگ به صورت داوطلبانه به جبهه رفت و در سیزده آذرماه 59 در کرخه به آرزوی خود رسید. بعد از گذشت 34 سال، برای آشنایی بیشتر با
از همه مسئولین محترم می خواهم اختلافات را کنار بگذارند!
و بخشی از وصیت نامه این شهید سرافراز است. می ترسم همین یک بار... نوجوان بود. سیزده چهارده سال بیشتر نداشت. یک روز دیدمش. نگران بود و آشفته. از او پرسیدم: دایی جان چی شده! . به گریه افتاد و گفت: نماز صبحم قضا شد . دلداری اش دادم. گفتم: تو هنوز به سن تکلیف نرسیده ای. خدا تو رو مؤاخذه نمی کند . گفت: می ترسم همین یه بار، باعث بشه بعد ها هم نمازم قضا بشه . (راوی
دانشجوی هنرمندی که اوج هنرش شهادت بود
وی یکی از 30 شهید هنرمند استان خراسان شمالی است که نامش در زمره دو هزار و 60هنرمند شهید شناسایی شده در کشور قرار گرفته است. 'محسن'، دانش آموزی 16 ساله بود که راهی جبهه شد و در همین دوران در مرکز تربیت معلم سبزوار نیز قبول شد و زمانی که در 21 سالگی، بیستم دیماه سال 65 در عملیات کربلای چهار، در جزیره مجنون به شهادت رسید، بیش از سه سال از عمرش را در جبهه گذرانده بود. محسن محمدزاده در سوم
از قبری به وسعت قبر امام تا جبران محبت اهل بیت / کل ارض کربلا در قلب اروپا
می گوید که با تمام تلاش و سختی های شبانه روز مخفیانه و در خلوت شب همت خود را مضاعف می کند تا با بالا بردن مهارت هایشان و با ریختن خون خود صدای الهی را به گوش دنیا برساند...و همه ی این همت ها و شهادت ها ریشه در تربیتی ناب و اسلامی دارند.... می دانند شعوری بالاتر وجود دارد شرم دارند اعتراف کنند مرد روزهای هشت سال دفاع از حریم وطن، اکنون از روزهای دفاع از حریم حرم می گوید
مرد مرده شور قربانی طاسی همسرش شد!
آخرین نیوز: مادر که انگار مدت ها منتظر این لحظه بود با خوشحالی پسرش را در آغوش گرفت و گفت: خدا خوشبختت کنه مادر که با این حرف خوشحالم کردی. همیشه می ترسیدم بمیرم و بچه تورو نبینم. بعد بلافاصله به طرف تلفن رفت تا این خبر را به دخترش هم بدهد. مادر از چند سال قبل برای ازدواج پسرش اصرار داشت اما ابراهیم هر بار به بهانه ای طفره می رفت. حتی خواهرش هم چند دختر را به او معرفی کرده بود اما باز
چرا "شهر موش ها" کاملاً فرنگی شده است؟
و نارنجی با هم ازدواج کرده اند و دو فرزند به نام های کپُلک و صورتی دارند. یک روز بعد از مدرسه، کپلک و نارنجی به همراه مشکی (پسر دُم باریک) به خارج از شهر می روند و در رودخانه، سبدی حاوی یک بچه گربۀ سفید می یابند که یادداشتی در آن است. مادر گربه، به یابنده توصیه کرده است که با فرزندش پیشو مهربان باشد. یک موش کور به نام کور الموش که در خارج از شهر زندگی می کند، سرپرستی پیشو را بر عهده می گیرد ولی
فیلمسازی که عقاید پنجاه سال قبل فمینیست ها را به خورد مردم می دهد
در برنامه اش دفاع مقدس را نیز به نفع فمینیست ها مصادره کرد. او می گفت (نقل به مضمون): هر مردی که به جبهه رفت و جنگید، نمایندۀ سه زن بود؛ مادر، خواهر و همسرش. لذا اگر ما زنان می خواستیم [داد و فریاد کنیم و] نگذاریم که او به جبهه برود، او هم نمی توانست برود. پس ما زنان هم در دفاع مقدس شریک هستیم (!) او در جایی دیگر می گفت که چون ما زنان در تظاهرات پیروزی انقلاب شرکت کرده ایم اکنون باید سهم ما را از
روزی که دانشگاه تبریز، مشهد الشهدا شد
یعقوب سال سوم رشته مهندسی ابزارسازی دانشگاه تبریز بود، اظهار می کند: یعقوب آماده اعزام به جبهه شده بود که به دلیل ساخت مهمات جنگی در تبریز ماند تا در این سنگر جهاد کند و از این موضوع تنها من و پدرش آگاه بودیم و هیچ کس دیگری در خانواده به دلیل اهمیت موضوع از ماجرا خبر نداشت. مادر این شهید افزود: از صبح روز حادثه در دلم غوغا بود تا اینکه عصر هنگام از پای افتادم، در دلم آشوب بود که خبر بدی در
راهی برای آرام کردن افراد عصبانی
/> راه، عدالت خواهی حقیقی هست. امّا اگر بخواهیم این مطلبی را که اولیاء خدا بیان فرمودند، سبک و ساده تر بیان کنیم، این است که ما بلد راه باشیم که نه به افراط بیافتیم و نه تفریط. این که اولیاء خدا بیان می فرمایند: اگر کسی بدون استاد جلو برود، ولو در مباحث اخلاق - که چه چیزی بهتر از مباحث اخلاق؟! - گرفتار می شود. امام راحل عظیم الشّأنمان در سال 40 در درس اخلاق خود بیان می فرمایند: اگر
علی اصغرسیدآبادی: راه اصلاح آموزش و پرورش از قفسه کتابفروشی ها می گذرد
، و دیگران گفت و گو داشتم و خواننده جدی این آثار بودم و فضای ذهنی ام کلا متمایل به بحث های فکری بود و البته کماکان به عنوان یک خواننده درگیر این بحث ها هستم . با اینکه فلسفه برای کودکان جریان قدرتمندی است و عده ای در ایران دارند رویش کار می کنند، ولی من معقتد بودم خیلی آموزش دادنی نیست، و معتقد بودم برای این که فکر کردن در بچه ها تقویت شود باید پرسشگری در آنها تقویت شود و برای تقویت