آهنگ پیشواز چیز بدی نیست اما... - توریسم آنلاین
سایر خبرها
جزییات ربودن فرزند رئیس کلینیک پرسپولیس
گروگان شان تماس گرفتند. 100 هزار دلار آن هم فقط ظرف 24 ساعت، در خواستی بود که آدم ربایان در ازای آزادی گروگانشان داشتند. پایان یک آدم ربایی؛ پارک صبا چند ساعت دور دور کردن در خیابان های پایتخت آدم ربایان را کلافه کرده بود. سینا در برزخ صندوق عقب وحشت زده دقایق نامعلومی را سپری می کرد. محسن با خواهرزاده اش تماس گرفت و از او خواست تا خودرواش را به همان قهوه خانه ای که پاتوق شبانه
حکایاتی شگرف از امام کاظم(علیه السلام)
مشغول طواف بودم ، ناگاه مرد بلند قامت و تنومندی نزد من آمد و گفت : می خواهم درباره صاحب تو، سؤال کنم . گفتم : درباره کدامیک از اصحاب ؟ گفت : درباره موسی بن جعفر (علیه السلام) گفتم : نامت چیست ؟ گفت : یعقوب بن یزید گفتم : اهل کجا هستی ؟ گفت : اهل مغرب گفتم : چگونه مرا شناختی ؟ گفت : در عالم خواب دیدم ، شخصی به من گفت : با علی بن ابوحمزه ملاقات کن ، آنچه سؤال کردی ، از او بپرس ، جویای حال
از در و دیوار تهران هنر می ریزد!
بازدید از موزه ها. راستش ناراحت شدم که در سفر بودم و در تمام 10 روزِ اجرایی شدن این طرح امکان تماشای تهران را ندارم. کمی تحسین به ماهیت خیر این طرح و کمی نقد به چند و چون اجرای آن در ذهنم شکل گرفت؛ ولی کماکان ماجرا چندان برایم مهم نشد، اما یک سوال سرسختانه ذهنم را مشغول کرد. چرا باید سازمان زیباسازی 10 روز از خیر تبلیغات بگذرد؟ 10 روز غیبت سرمایه داری از بیلبوردهای شهر و فراغت از تبلیغات احتمالا باید
حیف دختر است!
بازی می کند. اما این برای بچه های من کم است. یعنی هیچی نیست. فاطمه خسته است. همه اش روی اینکه شوهرش مریض نیست غیرت دارد، می گوید. می گویم: تا به حال برای رفتن پیش مشاور اقدام کردی؟ تعجب می کند. می گوید: نمی خواهم به شوهرم انگ بزنم. می سازم. فقط کمی خسته ام. من هرچه پول بخواهم شوهرم می دهد. برایم توی زیرزمین خانه باشگاه ورزشی زده همه ی دستگاه ها را هم خریده، استخر بادی هم هست. سونای خانگی هم
یک چشمم اشک و یک چشمم پر از شادی است
، تنها چند لحظه وقت داریم تا تمام حرفهایی را که 33 در دلهایمان جمع شده به او بگوییم. زهیر هم به استقبال آمده پدر ، بیا که سخت منتظر این لحظه بودیم ، دیدار مبارک پدرجان. زهیر اکنون 34 سال دارد پدر ، یک ساله بود که رفتی ، بوی تو و لبخند شیرینت را به یاد ندارد. قربان لطف و صفایت پدرم ، بگذار تو را ببینم و رویت را ببوسم. بیا پدر ، بگذار زیر شانه ات را بگیرم
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
آلمان دارد. یکی دیگرشان کار تجاری می کند. یکی دیگرشان دفتر وکالت دارد. جالب این که یکی دیگر از آن جمع پنج نفره در پنتاگون است. پنتاگون؟ یک روز تلفنم زنگ خورد و فقط یک صفر افتاد. گوشی را که جواب دادم، دیدم همان دوست در یک پایگاه نظامی در عراق است. واقعا ترسیده بودم. (خنده) تماس از پایگاه نظامی آمریکایی ها در عراق. در فیس بوکش عکس با زن اوباما داشت. بعد چند وقت صفحه اش را بست و
کری خوانی بازیکنان استقلال و پرسپولیس هم بچه بازی شده است/ جای نشان دادن 4 و 6 بروید به پیشکسوتان سر ...
گویید طرفدار پرسپولیس هستید یا استقلال. دلیل خاصی دارد؟ چرا بگویم؟ نه دنبال مربیگری کردن در این تیم ها هستم. نه می خواهم پایه های این دو تیم را به من بدهند. اگر می خواستم در این دو تیم کار کنم، خودم را می چسباندم به یکی از این دو تیم و کار می گرفتم. البته قدیم از این حرف ها زده بودم اما آن زمان واقعا به آن تیم علاقه داشتم. بعد که فرق آدم ها را دیدم، که چه کسانی این طرف هستند و چه کسانی آن
آغاز ثبت نام نمایشگاه فرانکفورت، ارزیابی ناشران، توضیحات نوش آبادی و بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب
داشتیم مجدداً برای تعداد دیگری از ناشران نیز آرایی صادر کردیم که مرحله نهایی تصمیم گیری را طی می کند. در ادامه اعلام خواهیم کرد که این ناشران چند نفر بوده و چه تخلفاتی را انجام دادند. این مسیر تا روز پایانی نمایشگاه کتاب تهران ادامه پیدا می کند و ما در جهت صیانت از نشر حرفه ای تا روز آخر رعایت عدالت در میان ناشران را ادامه خواهیم داد. امتیازاتم برای ناشر سال شدن را نادیده می گیرند
کفش هایی که هر لنگه اش سهم یک جانباز بود!
اون دبیر با پسر من چکار کرده که پسرم دست به این کار زده. گفت: دبیر کاری نکره! گفتم: اشکالی نداره هم پسر من اینجاست و هم دبیر شما. صداشون کنید ببینم چه اتفاقی افتاده. پسرم رو صدا کردند آمد. گفتم: امیر! مادر چکار کردی؟ میگن ماشین دبیر رو خط خطی کردی. گفت: من نشسته بودم سر کلاس دو نفر دیگه هم پشت سرم نشسته بودن. اونا یه حرف زشت زدن و دبیر یه سیلی زد تو گوش من. گفتم: آقای دبیر من نگفتم. همکلاسیام گفتن
خون آشام ها به گردن سینما حق دارند!
یک انیمیشن پخش می شد. وقتی به اینجا آمدیم پدرم یک دستگاه تلویزیون خرید و ناگهان با دنیای تام و جری ، ملوان زبل ، تمام کاتون های برادران وارنر و تمام کارتون های هانا-باربرا آشنا شدم. گرفتار شده بودم و هیچوقت از این اسارت در نیامدم. اما تارتاکفسکی همیشه طرفدار کمدی بود و هیچوقت ژانر ترسناک را دوست نداشت. او می گوید: خیلی می ترسیدم، هیچوقت فیلم های آخر شب را نگاه نمی کردم. اولین باری که با
تهدید انتخاباتی در مذاکره!
که از مخالفین بود می گفت سوگند بقراطی او قوی تر از عقاید سیاسی اش بود و بر آن می چربید. آن پزشک می گفت با قدم بلند از نیمکت ها گذشتم و نزدیک نخست وزیر روی زمین نشستم و یقه اش را باز کردم و نبضش را گرفتم و انتظار داشتم نبض ضعیف و ناتوانی را احساس کنم، اما برعکس خون در عروقش به شدت جاری بود و نبضش نبض یک مرد سالم و قوی بود. هریمن گفت: بعد چه کردید؟ جواب داد: به حدی از خود بیخود شده بودم که به طرح
معلول ایرانی که 130 اختراع دارد+عکس
تقدیر و تشکر شده اما این زینت المجالس شدن گاهی خسته اش کرده طوریکه یکبار سیم کارتش را سوزانده که از دست این تماس ها خلاص شود. تلفنم 24 ساعته زنگ می خورد و مدام دعوتم می کنند. تازه نبودید این آخری، همایشی شرکت کردم که برای خودم کلی ابهت داشتم. اصلا موضوع همایش خودم بودم. برایم کلی هم بنر زده بودند اما وقتی این همایش ها تمام می شود همه خداحافظی می کنند و نخود نخود هرکه رود خانه خود و تا همایش بعدی سراغم
شهیدی که می خواست آمریکا و اسرائیل را از همین جا بزند
فیلم هایی بود که از شروع یگان موشکی تا تست های حسن آقای طهرانی مقدم همه داخل آن بود. همه را مهر و موم کردم. برادرم چهار ماه شب ها در خانه ما می ماند که من تنهایی با این اسناد در خانه نباشم. من از این ناراحت بودم که می گفتند شهید طهرانی مقدم در حین تست موشک شهید شد و شهید سلگی و شهید نواب در زاغه مهمات به شهادت رسیدند. انگار برخی اصرار دارند که این ها را از هم جدا کنند در حالی که همه می
خاطراتی از ادیبانی ایرانی در فقدان محمد علی سپانلو/ بامداد که آمد شاعر رفته بود
زده نشود. بخشی از کتاب هایش تاریخ و ادبیات کهن است، اینها را از بر بود ولی خب سرخ و سیاه کتابی نبود که بگویی من خواندم و تمام شد و سپان بارهای بار مثل گلشیری کتاب هایی مثل این را خوانده بود. مثل گلشیری که هر دفعه کلاس هایش را با سرخ و سیاه شروع می کرد و همیشه هم چیز دیگری از این کتاب کشف می کرد و به خوانده هایش بسنده نمی کرد... باید همیشه کتابی کنار دست سپان بود، گاهی کلی می گشتیم تا رمانی برایش
هنگامی که خوردن یک سیب سبب خیر می شود/عجیب ترین قوانین گردشگری جهان/مرموزترین روستای ایران
در سطح اتوبان شدید، 100 دلار جریمه دیگر را نیز آماده کنید، از این رو به تمام رانندگان توصیه می شود قبل از ورود به بزرگراه ها درجه بنزین اتومبیل خود را به دقت چک کنند. بر اساس قوانین شهر ونیز ایتالیا، غذا دادن به کبوترها ممنوع است. قانونی که تا حدودی منطقی به نظر می رسد، کبوترها، عاملان اصلی آلودگی و کثیف شدن ساختمان های این شهر به شمار می روند. از این رو دستگیر شدن افراد حین غذا دادن به کبوترها
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند
/> نه آن زمان خیلی خودم را نمی پنسدیدم. به نظرم الان بهتر هستم.در آن زمان یک دوره ای گزارشگری و یک دوره ای در سال ها 75 تهیه کنندگی کردم و بعد در سال 76 از کار تمام وقت با تلویزیون کناره گرفتم. یعنی در حقیقت تا اواخر سال 75 در تلویزیون بودم. سال 76 از من به دلیل زبان هایی که بلد بودم برای گزارش ورود سران کشورهای اسلامی در اجلاس سران دعوت کردند. چه زبان هایی؟ عربی و
روز اجماع ملی
ظهر دارد و در برابر چشمان از حدقه بیرون زده میهمانان که توام با نوعی عصبیت هم بود به اتاق خود بازگشت. پچ پچ ها و صحبت های درگوشی آغاز شد؛ یکی می گفت؛ هشت سال اسیر نبودم که آقای هاشمی روی مرا زمین بزند؛ حلال نمی کنم. آن یکی می گفت؛ پایم را در راه انقلاب ندادم که امروز کسی به صحبت هایم گوش نکند. آیت الله این جملات را در حالی که مشغول رفتن به طبقه دوم برای استراحت بود می شنید اما با همان آرامش
طراح گروگانگیری فراری است!
خانواده سینا تماس گرفتید؟ من دوبار با پدر کودک تماس گرفتم که او مدعی شد تا عصر پول را می پردازد. البته قرار بود ما ساعت 9 بچه را تحویل پوریا دهیم و پول را بگیریم اما شایان خواست چندساعت دیگر او را نگه داریم تا پول حاضر شود. در این چند ساعت چه کردید؟ در خیابان ها یا قهوه خانه بودیم. بعد هم به پارک صبا رفتیم که در آنجا دستگیر شدیم. چگونه دستگیر شدید؟
19 راه کاهش عوارض آنتن موبایل/ابزار افزایش کارایی در گوشی های هوشمند
/> بهترین کار این است که به جای قرار دادن تلفن همراه روی گوش تان، از یک هندزفری یا هدست سیم دار استفاده کنید. این کار موجب می شود امواج تلفن همراه به سمت مغز شما نیایند. 8- از اسپیکر یا پخش صدا استفاده کنید. برای کاهش تماس با امواج مضر تلفن همراه، هنگام صحبت کردن با آن، از اسپیکر یا پخش صدا استفاده کنید. فراموش نکنید در این شرایط تلاش کنید تا می توانید تلفن همراه را دورتر از بدن تان قرار
آشتیانی: رزومه من خیلی بالاتر از کی روش است
شرف ارض که می گفت بازیکن خارجی می تواند بیاید ایران بازی کند اما بازیکن ایرانی نمی تواند به خارج برود، من هم در ایران ماندنی شدم. مگر در پرسپولیس چند گل زدید که گودرزی از شما به عنوان گلزن یاد کرده؟ من در پرسپولیس حدود 10 گل زده ام. البته این را بگویم که من در شروع فوتبالم فوروارد بودم اما بعد به گوش راست فرستاده شدم و برای همین می توانستم خوب نفوذ کنم و مربیان هر وقت می
تفاوت مناظره و خروس بازی از دید مطهری/ جانشین رحمانی فضلی رو شد/دلیل طنزآمیز برای مشکل پزشکی صالحی/ دانه ...
پیش شروع شد. ایران با بهره برداری از 97 درصد آب های سطحی خود عملا تمام رودخانه های خود را خشک کرده و دیگر آبی در طبیعت باقی نمانده است. این موضوع به معنای آن است که اگر به همین وضع ادامه دهیم، حدود 70 درصد ایرانیان یعنی جمعیتی معادل 50 میلیون نفر برای زنده ماندن ناچار به مهاجرت از کشور هستند. سرانه آب تجدیدپذیر کشور به 100میلیارد مکعب رسیده است. مدیریت نا صحیح ما موجب خشک شدن تالاب ها و هدر رفتن آب
پیشینه اسلام و تشیع یمنی ها
شود. به تدریج افراد آمدند و چون شمار آنان به نهصد و نود و نه نفر رسید، آمدن افراد متوقف شد. من گفتم انا لله و انا الیه راجعون، چه چیزی باعث شد که علی علیه السلام این سخن را بر زبان جاری کند؟! در همین حال که متفکر و نگران بودم، به ناگاه شخصی را دیدم که به سوی ما می آمد. چون نزدیک شد، دیدم قبای پشمین بر تن دارد و شمشیر و کمان و دیگر ابزار جنگ را نیز به همراه دارد. به سراغ امیرالمؤمنین رفت و گفت
الناز حبیبی: می خواستند مرا از ایران ببرند!
کنیم و در درجه اول نظر آنها مهم است. گاهی حتی بعضی از دوستان مجازی برایم درددل می کنند و من هم شروع می کنم به درددل کردن با آنها که خیلی وقت ها از این موضوع خنده ام می گیرد. خانواده ام ایران نیستند تقریبا تمام خانواده من در خارج از ایران و در کشور سوئد زندگی می کنند. با این حال به شدت کارهایم را دنبال می کنند و موقع پخش سریال هایم هر روز 20 نفری جمع می شوند منزل یکی از اقوام؛ یک روز
تجاوز به دو میلیون زن آلمانی در آخرین روزهای جنگ!
. همه به من زل زده بودند. لباس هایم را به زور روی تنم نگه داشته بودم. شروع به فریاد زدن کردم: "شما خوکید! آنها دو بار پشت سر هم به من تجاوز کردند و شماها مثل یک تکه آشغال مرا رها کردید." در نهایت نگارنده به این نتیجه می رسد که بهتر است یک "گرگ " پیدا کند، تا به دام تجاوز گروهی نیافتند. او به رابطه به افسری اهل لنینگراد تن داد." سرباز روس به همراه دوست مونثش از مقابل سربازان
مرد دیدنی ها یک باره حرف نزد!
استادی نمی تواند به شاگردش یاد بدهد. استاد فقط تکنیک دوبله را یاد می دهد و حس دوبله بستگی به خود گوینده دارد. جوانان حال حاضر ما هم گناهی ندارند؛ چراکه کارها عجله ای شده و اول سرعت مهم شده است. اینکه در یک روز یک فیلم را دوبله می کنند خیلی بد است، زمان ما اینطور نبود. اگر اواسط کار قسمتی از یک سکانس خراب می شد، باید آن را از نو شروع می کردیم ولی حالا اینطور نیست. او اضافه کرد: متأسفانه از
ادعای جدید هالیوود: شیطان از ایران آمد!
این فیلم است، پل هریس بردمن (paul harris bordman) دیگر نویسنده این فیلم است و اریک بانا (eric bana) در نقش افسر پلیس سارچی و ادگار رامیرز (Edgar ramirez) نقش کشیش یسوعی را در این فیلم ایفا می کند. داستان فیلم داستان این فیلم 118 دقیقه ای از جایی شروع می شود که در سال 2010 چند سرباز آمریکایی در نخلستانی در عراق درگیر جنگ با افراد محلی هستند و پس از دقایقی تیراندازی و درگیری 3
تفریحات زنان ایرانی در طول تاریخ چه بوده است؟
بود. دگرگونی خواهان، دیگر به آنچه مادران شان تجربه کرده و به آنان نیز آموخته بودند، قانع نبودند. می گویند زنی هنگام سرخ کردن سوسیس در تابه، سر و ته آن را می زد. می پرسند چرا این کار را می کنی، پاسخ می دهد مادرم هم همین کار را می کرد، از او یاد گرفتم. سراغ مادرش می روند و از او همین را می پرسند. او نیز می گوید مادرم چنین می کرد. سرانجام از مادربزرگ که علت ماجرا را می جویند، پاسخ می دهد
مردم آقا رشید را دوست دارند!
گوارش دارم، پارسال جراحی کردم ولی باز هم ایام عید برای مردم تا سه سانس برنامه اجرا می کردیم. بین دو پرده حتی من را می بردند بیمارستان، دکتر می گفت نباید دیگر روی صحنه برود اما می گفتم مردم بلیت گرفته اند و می خواهند رشید را ببینند. هر طور بود می رفتم و از خدا هم کمک می گرفتم و باز مردم می خندیدند. به شما که زنگ زدم یک افسر راهنمایی رانندگی داشت با شما صحبت می کرد. از این موارد که تخلفی مثل
گفتگوی آزاده نامداری با خاله سارای تلویزیون
دار می شوند. پدر و مادرهایی که هر دو پزشک هستند اما کودک شان خیلی متفاوت است؛ به این خاطر که این بچه به دست پرستار و مربی مهد بزرگ می شود و خانواده ها تعجب می کنن که چرا فرزندشان شبیه خودشان نیست. تفریحت چیست؟ رانندگی کنم، موسیقی گوش کنم و فقط بروم. آخرین سفری که رفتی کجا بود؟ یک ماه و نیم پیش با یک همسفر خیلی خوب رفتم شمال. دوستان صمیمی زیادی داری؟
گزارش یک ارتشی از ناآرامی های غرب کشور
بهترین گزینه به تیمسار قرنی معرفی گردید و حکم فرماندهی وی به دلیل قطع ارتباطات تلفنی توسط رادیو سراسری اعلام گردید. او بلافاصله با ستاد ارتش تماس گرفت و تا شروع سیاست آشتی ملی با قدرت عمل کرد و به کمک نیروهای انقلابی پادگان و شهر را در برابر تهدیدات آن روزهای بحرانی حفظ نمود. کمیته به دلیل توانایی ها و عملکرد مؤثرش در ساماندهی ارتش مورد عنایت خاص حضرت امام و نمایندگان ایشان در ارتش