اسیدپاشی که با قربانی خود ازدواج کرد - دولت بهار
سایر منابع:
سایر خبرها
پدرم مجبورم کرد زن چهارم موادفروش ثروتمند شوم
ساله بودم شاهین که هم بساطی پدرم و مواد فروشی حرفه ای بود از من خواستگاری کرد. او در کار مواد بود و پدرم هم که می دانست با این وصلت راحت تر می تواند به مواد لعنتی دسترسی داشته باشد، می گفت شاهین بهترین آدم روی زمین است. اینکه از من 36 سال بزرگتر بود، سه زن و سه بچه هم داشت هرگز اهمیتی نداشت. نظر من هم که ارزشی نداشت. این گونه بود که تا به خودم آمدم به عنوان همسر چهارم شاهین با زور و تهدید پدرم
شخصیت هدفمند آیت الله هاشمی
مرحوم امام در سال 35 یا 36 بیشتر شد، بعدها که مبارزات شروع شد خواه ناخواه ارتباطات بیشتری بود اما ایشان دیگر خیلی در قم نماندند و رفتند تهران. پس از انتقال به تهران هم گاهی با ایشان بودیم، تا آنجا که من یادم هست دو روز نهار پیش ایشان بودیم، یک روز تنها من بودم، یک روز من، مرحوم آقای مطهری و آقای زین العابدین قربانی که الان امام جمعه رشت هستند، هر سه نهار را پیش ایشان بودیم. یک روز هم بعد از زندان
انتقاد تند مهاجرانی از سخنان سروش درباره هاشمی
اسلامی حالا با کارگردانی وزارت اطلاعات، ایشان را رد صلاحیت کردند؛ اما یک ذره ایشان در این قضیه دلخور نشد! به آقای ناطق نوری گفته بودند آن شب، شب راحتی بود و من راحت خوابیدم. من نگران کشور بودم و گفتم بیایم خودم را عرضه کنم و حالا این ها گفته اند نه! خب بار مسئولیت را از من برداشتند و حمایت از دکتر روحانی را انجام می دهم. آقای هاشمی وقتی دکتر روحانی رای آورد یک بیانیه داشت، در این بیانیه بیتی از حافظ
گفت وگوی خواندنی با حامد همایون، پرسپولیسی دو آتشه و عاشق تفکرات کی روش
طبیعتاً مثل همه هنرمندان برای خودت الگویی داری؟ بله. کریس دی برگ. موسیقی و کشاورزی با هم تناقض ندارد؟ نه. کششی بین من و موسیقی وجود داشت که باعث می شد وارد هر مسیری که می شوم به موسیقی هم بپردازم. موسیقی در من تحولی بزرگ به وجود آورد. البته خواسته خانواده چیز دیگری بود ولی انگیزه و تلاش من همه را مجاب می کرد. در دانشگاه هم بلافاصله به گروه موسیقی ملحق شدم. جایی
دلیل انتخاب شهیدلاجوردی توسط ناطق نوری
در همان دوره دادستانی، در اوین کارگاه هایی را راه انداخت و همه زندانیان در آنجا مشغول کار و کسب درآمد شدند. کارگاه نجاری راه انداخت، کارگاه خیاطی راه انداخت، کارگاه های مختلفی را راه انداخت. من خودم برای بازدید می رفتم. انصافاً برای نجات و تأمین معاش اینها هم خیلی زحمت کشید. دوره ای هم که مسئولیت اداره زندان ها را به عهده گرفت، نگران سرنوشت آنها بود. ابتدا از زندان اطفال شروع کرد که در
بعد از خودکشی فرزانه، کامران اعدام می شود!
و دو دوستش بازداشت شدند. صاحب فروشگاه گفت: من از نقشه دوستم کامران بی اطلاع بودم. وقتی به او گفتم قصد دارم برای حساب و کتاب به فروشگاه بروم همراهم آمد. وقتی او دخترجوان را به داخل اتاق پرو کشید من و دوست مشترکمان شوکه شده بودیم اما هر گز فکر نمی کردیم او قصد آزار دختر جوان را داشته باشد. به دنبال اظهارات این مرد کامران 28 ساله تحت بازجویی قرار گرفت و به آزار شیطانی دختر جوان اعتراف کرد
داستان اسیدپاشی که با قربانی خود ازدواج کرد
نابود کردم. هم خانواده خودم، هم خانواده او. * آن موقع پشیمان بودی؟ همان موقع که دستگیرم کردند و زندان رفتم پشیمان شدم. همان روز دقیقا. هشت سال حکم دادند و قصاص چشم چپ. دیه هم می خواستند اما خانواده ام نداشتند. پدرم سکته کرد. قصاص لغو شد، رضایت دادند. آزاد شدم، قرار شد دیه را قسط بندی کنند. لاغر و نابود بودم. همه موهایم را از دست داده بودم. برای نخستین بار محبوبه را
رحمتی از ترس من خودش را محروم کرد!
/> * چرا روی تو تاثیر نگذاشت و راحت برنامه 90 را دور زدی! - من چهار بار برنامه 90 رفتم و هر بار هم که برگشتم بهتر از گذشته کار کردم. حتی یادم هست که زمانی که فجر سپاسی بودم برنامه 90 دعوت شدم و فردوسی پور پرسید چرا دیگر کاشته گل نمی زنی که درست روز بعد رفتم بازی کردم و ضربه ایستگاهی گل زدم به جز من رضا عنایتی هم وقتی برنامه 90 دعوت شد همه گفتند او دیگر گل نمی زند ولی بارها توانست گلزنی کند.
فرشاد مؤمنی: هاشمی در معرض ناجوانمردانه ترین انتقادها بود/ حجتی کرمانی: جامعه دارد سقوط می کند / خاطرات ...
اشاره کند که البته واقع بینانه بود. بهشتی یادآور شد: هفتمین و آخرین بار چند ماه قبل از انقلاب آزاد شده بود دانشجوی سال دوم پزشکی بودم و راجع به اوضاع و احوال دانشگاه صحبت می کردم احساس می کرد انگار آن همه مشکلات، شکنجه ها، اهانت ها، حریم شکنی ها دارد ثمر می دهد و گشادگی چهره ایشان برای من خیلی لذت بخش بود که آن موقع جوانی بیست ساله بودم. وی بیان کرد: آقای هاشمی در طول سال های انقلاب و
کودکان بی گناه قربانی مادران شیشه ای
نشئه می شدم به جان خودم می افتادم. رعشه بربدنم می افتاد. همه جا را به هم می ریختم. وسایل خانه را می فروختم تا خرج موادم کنم. گاهی آنقدر خماری به من فشار می آورد که حال و هوای خود را نمی فهمیدم. هر بار که دخترکم به گریه می افتاد و بی قرار بود، به جانش می افتادم. کتکش می زدم. با سیخ و سیگار داغ به جانش می افتادم و بدنش را داغ می کردم. گریه می کرد و با همان صدای کودکانه اش گریه می کرد و التماس مامان
واکنش ها به شنیدن خبر درگذشت آیت الله هاشمی
آیت الله هاشمی رفسنجانی سخت است و رحلت ایشان را هنوز باور نکرده ایم. آخرین بار یک روز قبل از فوت آیت آلله هاشمی در جلسه کمیسیون نظارت مجمع خدمت ایشان بودم. خیلی سرحال بودند، موشکافانه مسائل را مطرح کردند و در بحث ها شرکت داشتند. هیچ حالت کسالتی در چهره ایشان احساس نکردیم و گویا وقارش برای ما آرامش قبل از طوفان بود. آن روز بعد از جلسه مثل همیشه تا دم درب اطاقشان همراهشان رفتم و مشخصاً از یک پیام و
از آیت الله هاشمی بیاموزیم
آقای هاشمی چاپ شد، فهمیدیم که ایشان هر شب کارهای مهم روز خود را درتقویم، در همان روز می نوشته است. این یادداشت ها علاوه بر فایده های گوناگونی که داشته و دارد می توان حدس زد که برای خود ایشان هم محاسب گونه ای بوده است. بسیار مناسب است که روحانیان، دانشگاهیان، سیاستمداران و همه از این کار سودمند پیروی کند و به قصد محاسبه هم انجام دهند که روشن باشد امروز چه کرده اند. آیا گناهی یا اشتباهی
از بچگی به پرسپولیس علاقه داشتم ولی الان استقلالی ام / مردم چشمم زدند که نتوانستم جلوی مسی بازی کنم/ ...
هم مربی بود. وقتی رفتیم جام جهانی با خودم گفتم به هر چیزی فکر کنی همان هم اتفاق می افتد. فکر می کردم در جام جهانی بازی می کنم و شاید خدا توی سر ونگر انداخت که من را بگیرد. جریان خروج بیگ زاده از استقلال چه بود؟ او هنوز هم از پرویز مظلومی دلگیر است اما در نهایت او را می بخشد؛ البته روز آخر نقل و انتقالات پرویز مظلومی گفت تو را می خواهیم و بیا به تیم کمک کن. مهدی رحمتی هم آمد صحبت کرد که
خاطرات ناگفته ام آبروی برخی را می برد!
حوالی سرچشمه کت و شلواردوزی داشت. او یک روز به من تلفن زد و گفت، تقی شهرام به همراه یک خانم حوالی میدان 25 شهریور (هفت تیر فعلی) در حال تردد است. من به او گفتم، تو و یکی از دوستانت همین الان به همان میدان بروید و من هم نیرو پی تان می فرستم. او را به مغازه ببرید تا واحد دستگیری سر برسد. آنها موفق به دستگیری او شدند و من هم برای این که او را به کمیته نفرستند و برای گرفتن اطلاعات از او از بازجویان ماهرتری استفاده شود، به واحدهای کمیته گفتم، وی را به اوین ببرند. آنجا البته کمی ضعیف برخورد کردند و بازجویی مناسبی از او به عمل نیامد و او را زود اعدام کردند. ...
واکنش ها به شنیدن خبر درگذشت آیت الله هاشمی
صحبت کردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی سخت است و رحلت ایشان را هنوز باور نکرده ایم. آخرین بار یک روز قبل از فوت آیت آلله هاشمی در جلسه کمیسیون نظارت مجمع خدمت ایشان بودم. خیلی سرحال بودند، موشکافانه مسائل را مطرح کردند و در بحث ها شرکت داشتند. هیچ حالت کسالتی در چهره ایشان احساس نکردیم و گویا وقارش برای ما آرامش قبل از طوفان بود. آن روز بعد از جلسه مثل همیشه تا دم درب اطاقشان همراهشان رفتم و مشخصاً
شکنجه های خونین سریالی در دخمه وحشت / طعمه قراردادن زن جوان با پیشنهاد ازدواج موقت
دیدم اما این بار حدود ساعت 11 شب از خانه خارج شدم و به منزل او در منطقه گلشهر رفتم که ناگهان چند نفر روی سرم ریختند و با شمشیر و چوب و قمه کتکم زدند سپس دست و پاهایم را بستند و مرا مورد شکنجه های وحشیانه ای قرار دادند. آنان مرا لخت کرده بودند و من فقط فریاد می کشیدم تا این که پس از گرفتن اموال همراهم، رمز کارت عابر بانک را هم گرفتند ولی فقط 300 هزار تومان در آن حساب بانکی وجود داشت. پس از آن هم
واکنش اولیه محسن و فاطمه هاشمی، عارف، باهنر، دعایی و بادامچیان به شنیدن خبر درگذشت آیت الله هاشمی
به ایشان علاقه مند است نباید وارد بحث هایی شود که در نهایت به تخریب هاشمی منجر شود. رضا سلیمانی (مشاور و مدیرکل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام): برای من صحبت کردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی سخت است و رحلت ایشان را هنوز باور نکرده ایم. آخرین بار یک روز قبل از فوت آیت آلله هاشمی در جلسه کمیسیون نظارت مجمع خدمت ایشان بودم. خیلی سرحال بودند، موشکافانه مسائل را مطرح کردند و در بحث ها شرکت
شمایل درخشان یک رفاقت سیاسی
به چهره را در زندان عشرت آباد شناخته بود؟ گفتم نه. او همان استوار زمانی بود و به احتمال قوی او تو را شناخته بود. آنجا بود که فهمید استوار بامعرفت زندان قزل قلعه در سال 42، این جا هم او را از لطف خود بی نصیب نگذاشته است. (458) این ها روزهای نخست مبارزه بود. روزهای تنهایی و شاید مبارزات سیاسی انفرادی افراد برای دستیابی به هدفی متعالی در جهت تحول سیاسی جامعه اختناق زده آن زمان. اما همین
هر هفته حدود 20 هزار شبکه مجازی بسته می شود
ها برای همه فاش نبود. وی افزود : در جلسه رسمی که عضو آن بودم نخستین کسی بودم که تاکید کردم این مساله باید روشن شود اما همانجا برخی ها می خواستند موضوع را مسکوت بگذارند که مخالفت کردم و حتی برخی ها می خواستند که موضوع حقوق های نجومی را در مورد برخی ها پیگیری کنیم و در مورد برخی ها پیگیری نکنیم که همانجا من گفتم یا همه یا هیچ. وی گفت: به لحاظ قانون ما نمی توانیم کل این پرونده
ماجرای جانبازی که از 5 میلیارد تومان پول گذشت
خواهم به پاس این همه جوانمردی نصف اموالم را که حدود 5 میلیارد تومان است به تو بدهم. حاج احمد در قرچک ورامین زندگی می کرد اما به همرزم قدیمی اش گفت من یک ریال از اموال تو را نمی خواهم و آنچه در راه خدا داده ام را پس نمی گیرم. در هر محفلی به او می گفتند خدا شفایت بدهد می گفت خدا مرا شفا داده که جانباز شدم. حاج احمد غریبانه جنگید و غریبانه زندگی کرد و غریبانه رفت. گفت می روم و سر از بدنم جدا
نقل قول های روز: مردم چشمم زدند
از لحاظ بازیکن بیمه کنند. تحلیل علیرضا نیکبخت از شرایط استقلال بعد از دربی مردم چشمم زدند هیجان داشتم که در جام جهانی دیده شوم. به من گفته بودند چون فیزیک بدنی ام بیشتر به اروپایی ها شبیه است، اگر بتوانم یک بازی انجام دهم، می توانم به یک تیم خوب بروم. متأسفانه قسمت نشد، فکر کنم چشم مردم کار دستم داد. مصدوم که شدم، داغان شدم، چون جام جهانی نزدیک بودم و فهمیدم چه اتفاقی
قاتلی که با وجود اعلام رضایت اولیای دم اعدام می شود
به گزارش گیل خبر، هفتم مرداد سال 87 پرونده این جنایت تشکیل شد. آن روز زن 34 ساله ای به اداره آگاهی نهاوند همدان رفت و به مأموران خبر ناپدیدشدن شوهرش را داد. او درباره جزییات این ناپدیدی گفت: شب قبل بود که دو مرد ناشناس به خانه مان آمدند. آنها با یک خودرو جلوی در خانه مان توقف و شوهرم به نام حمید را صدا کردند. حمید سوار خودروی آنها شد و رفت؛ اما تا الان هنوز به خانه برنگشته است. حتی پاسخگوی تماس
قلقلی از سال ها حرف نگفته اش می گوید!
به گزارش ملیت به نقل از روزنامه مردم سالاری،وقتی یادداشت میثاق چوگان(همکار کرمانشاهی) ام را که به عشق قلقلی نوشته و در مجله ای چاپ شده بود نشانش دادم برق خوشحالی را می شد در چشم هایش دید. می گفت: می بینی؟! هنوز بچه های دیروز هوای من را دارند. از قول من حتما از ایشان تشکر کن و من چقدر حس خوبی داشتم وقتی اینها را می شنیدم و قهرمان بی زبان کودکی ام را از نزدیک می دیدم و صدایش را برای اولین بار می شنیدم. نشد که به او بگویم د
ماجرای زنی که زیر تیغ جراحی بیدار شد!
چشمانش جاری شد و گفت: متاسفم. جملاتی که حین عمل شنیده بودم را به او گفتم؛ حرف هایی که در مورد آپاندیس و اندام های داخلی ام زده بود را هم به او گفتم. او پاسخ داد: بله، درست است. آن حرف ها را زدم. الان 9 سال از آن ماجرا می گذرد. از بیمارستانی که عمل جراحی ام را در آن انجام دادم، قانونا شکایت کردم. پس از عمل، آسیب روحی شدیدی دیده بودم. نزد یک تراپیست رفتم. اما صحبت کردن در مورد آن بیماری
ماجرای پیامک تهدید آمیز برای ساخته نشدن یک مستند چه بود؟
. علیدادی در پاسخ به این سوال که چرا مناطق شمالی را در فیلم بررسی نکرده است، گفت:اتفاقاً بنده می خواستم به این موضوع بپردازم ولی دوستان گفتند که فقط درباره ی همان منطقه باشد. هنگامی که بنده در مسیر تحقیقات پیش می رفتم، متوجه شدم که آذربایجان، زنجان، همدان و شهرهای دیگری که به کشت سیب زمینی مشغول هستند، همین مشکل را داشته و هزاران تن سیب زمینی را دور می ریزند. این مستند، درد مردم
چرا همیشه متاهل ها از ازدواج ناراضی اند و مجردها را منع می کنند؟
خوردی و تو زندگیت درست انتخاب نکردی دلیل نمیشه که همه جوونها مثل تو اشتباه انتخاب کنن. من هم این دوران مجردی و همه سوالهایی که جوونها تو سرشونه رو گذروندم و از مجردیم هم واقعا لذت بردم و بسیار تردید داشتم برای ازدواج ولی با کمک خدای بزرگ و پشتکار بسیار زیاد خودم همسر ایده آلم رو پیدا کردم و بعد از شیش سال هر روز که میگذره خدا رو برای این انتخاب شکر میکنم.این هم بهتون بگم که فرق خوشبختی مجردی در
یک آخ بزرگ به تلفن های همراه!
سه بدون دخالت من و به صورت بالقوه خوشنویس هستند. چقدر اهل طبیعت و سفر هستید؟ البته به دلیل مشکلات فیزیکی دیگر نمی توانم. قبلا اهل طبیعت بودم. بیابان های سلمانیه در شرق تهران را هر روز عصر می رفتم گشت می زدم. همان موقع برنامه های استاد شاهین فرهت در رادیو بود و خودم را موظف می دیدم برنامه هایش را گوش دهم. طبیعت چقدر بر تصویرگری ها و نقاشی های شما اثر گذاشت؟
دردسر وحشتناک رقابت بر سر زیبایی برای 2 دختر دبیرستانی / مسعود فقط دنبال یک ملاقات بود و ...
خواستم تا از این ملاقات نامعقول بگذرد ولی او زیر بار نرفت و به تهدیدهایش ادامه داد. ناچار به بهانه رفتن به مدرسه به دیدن مسعود رفتم. وقتی زنگ در منزل آن ها را به صدا درآوردم زن جوانی با وضعیت بسیار زننده در را گشود و مرا به اتاق مسعود هدایت کرد. چند لحظه بعد مسعود با خنده های شیطانی وارد اتاق شد و از این که من با پوشش مناسب بودم مسخره ام کرد و از من خواست راحت باشم. وقتی مقاومت مرا دید به زور متوسل
رجایی: آیت الله هاشمی رفسنجانی شخصیتی تاریخ نگر و تاریخ ساز بود
تصدی داشت تا به حال کسی به این صراحت از وی سوال نکرده است. برای مثال پرسیدم عمر شما دراز باد وقتی خدا را ملاقات کنید چه کاری شما را خوشحال می کند و چه سخنانی با خدا خواهید گفت؟ این پرسش مهمی بود و وی در پاسخ گفت: تالیفات و پژوهش های قرآنی ام را که پنجاه و چند جلد است، خوشحالم می کند و ختم جنگ تحمیلی. پرسیدم چرا از ختم جنگ خوشحال شدید؟ گفت زیرا با ختم جنگ مانع شدم که افراد بیشتری در
مالک اشتر ایرانی را بیشتر بشناسیم
داد روزه می گرفت ،سرداری که بعد از شهادت همسرم از اخلاق این بزرگوار برامون تعریف کرد ،گفت:شهید عراقی شب بیداری می کشید و نماز شبش رو می خوند یه جوری صحبت می کردن که الگویی باشه برای بقیه به خصوص جوان های سوری ایشون آن چنان رفتار زیبا وقشنگی در اون منطقه داشت که جوانی از سوریه که شیعه اسماعیلی بود شیفته همسرم میشه و جلوی همه جمع به همسرم گفت :تو دین و مذهبت هر چه باشد من همون و برای خودم می پذیرم