سایر منابع:
سایر خبرها
پیدا و پنهان فیلمی که دیده نشد
زندگی اجتماعی یا خانوادگی در جامعه را در سینما تحریف کند. او می گوید: این مشکلی است که ما در سینمای ایران با آن مواجهیم و اگر سینمای ایران به مسیری رود که همه وجوه زندگی را به رئالیستی ترین شکلش نشان دهد، دیگر کسی از این اتفاق تعجب نمی کند محسن امیریوسفی: سکانس اول کاناپه را که با کلاه گیس خانم ها دیدم شبیه دراکولایی بودم که نور می بیند اما این حس فقط در یک سکانس بود. بعد از آن فراموش
مسجد جامعی: با توجه به ترکیب افراد در شورای شهر تهران استیضاح شهردار نتیجه ای ندارد
خودم تا زمانی که در شورای شهر حضور نداشتم، این مسائل را نمی دانستم به عنوان مثال می آیند ترافیک را برای تردد خودروها کوچک می کنند اما توجهی به تردد افراد پیاده ندارند. ما در شهر به جای این که هیجان کاری داشته باشیم، باید بیشتر فکر کنیم و به نتایجی که می رسیم عمل کنیم و براساس تجربیات دیگر کشورها با امکاناتی که در دست داریم، مسائلی همچون آلودگی هوا را حل کنیم. مسجد جامعی در خصوص حل مشکل
ممنون که خیابان های تهران را قشنگ می کنید
سال پیش آموختن موسیقی را شروع کردم و برای این کار به آموزشگاه نرفتم. علاقه من به موسیقی امری درونی و ذاتی بود، اما متاسفانه به خاطر شرایط خانوادگی نمی توانستم ساز بزنم تا در 17 سالگی شاغل شدم و ساز خریدم. من چند جلسه به کلاس رفتم و نت خوانی و طریقه انگشت گذاری را یاد گرفتم. پس از آن، خودم تمرین کردم. رشته تحصیلی شما در دانشگاه چه بود؟ من به اصرار پدرم در رشته صنایع غذایی
در میزگرد فیلم کاناپه مطرح شد:در فیلم کاناپه کوچک ترین عمل غیرشرعی رخ نداده است
به گزارش ایسکانیوز به نقل از روزنامه ایران، کیانوش عیاری در این باره می گوید: همیشه خجالت می کشیدم که در فیلم هایم زن باید با روسری در کنار محارمش ظاهر شود. این خجالت و شرم همراه من بود تا زمانی که بعد از یک وقفه شش ساله تصمیم به ساخت کاناپه گرفتم. با خودم عهد کردم که یا فیلم نخواهم ساخت یا اگر هم بسازم زن نباید داشته باشد و اگر زن داشته باشد باید در ملأعام باشد و نه مکان های خصوصی. راه حلی را که عیاری برای رفع این اشکال ارائه کرده است محسن امیر یو
ناگفته های آیت الله یزدی از هاشمی، احمدی نژاد و ...
. در بحث های قرآنی خیلی به تفاسیر ما و نظرات علامه نزدیک است و برخی هم اصلا در تفاسیر دیگران وجود ندارد. احتمال ارتباط هاشمی با نواب صفوی من خودم تحت تاثیر حرکت مرحوم شهید نواب صفوی بودم. ایشان به قم آمدند و من آن زمان طلبه بودم. مرحوم واحدی شخص دوم مجموعه فداییان اسلام حساب می شد. در برنامه های متعددی که در مدرسه فیضیه انجام گرفت بیشتر تحت تاثیر برنامه های آنها قرار گرفتم
دکتر مصدق برادر شیری پدربزرگم بود و من نمی دانستم
سن بلوغ را پشت سر می گذاشتم و در جامعه سخت گیری ها و حساسیت های بسیاری در رفت و آمدها وجود داشت که باعث شد، من خیلی اذیت شوم. در مدرسه مدام به دلیل دل بستن سایر دخترها به گلنار توبیخ می شدم و باعث دعوا بین پسرهایی می شدم که دم مدرسه می ایستادند. مهمانی ها، خیلی کنترل شده بود و من مجبور بودم به برخی مهمانی ها نروم! در برخی موارد هم شاگرد سوپر مارکت محل تا خانه دنبال من می افتاد و این فضا خیلی اذیتم
بانوی کارآفرین؛ به ناامیدی فرصت جولان ندادم
. یک بار به اصفهان و هشت بهشت رفتم. همان روز در جمع مردم گفتم زمانی که داشتم برای عروسک هایم دست و پا می بافتم، با خودم گفتم ای کاش این جوری که من دارم برای عروسک ها دست و پا می گذارم، خداوند هم این نعمت را به من عطا کند. همین حرف من باعث شد تمام عروسک هایم فروش برود. البته مدیر توسعه کسب وکار و خدمات حوزه اشتغال سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران حامی خوبی برای من بودند و فضایی در دانشکده کارآفرینی
کتابی که صاحب الامر به علامه محمدتقی مجلسی توصیه کرد
فرمود: نماز شب بخوان و آن نماز مصنوعی را کنار بگذار. گفتم: من در هر زمان که بخواهم نمی توانم به محضر شما شرفیاب شوم. کتابی بر من مرحمت کنید که به آن عمل کنم. حضرت فرمود: من کتابی برای تو به مولی محمدتاج داده ام آن را از او بگیر. من در همان عالم خواب از در مسجد که مقابل روی آن جناب بود به سوی محله داربطیخ رفتم و به آن شخص رسیدم. او گفت: آیا صاحب الامر تو را فرستاده است؟ گفتم
ماجراجویی یک زن در فوتبال مردان + عکس
، هرگز در ذهن خودم افکاری در رابطه با تبدیل شدن به یک الگو برای دیگر بانوان یا قهرمانی و بردن جام وجود نداشت. تنها هدف من این بود که وظیفه خودم را به نحو احسن انجام بدهم. هیچ کس انتظار رخ دادن چنین اتفاقی را در هنگ کنگ نداشت و شاید خوش شانسی نیز یکی از عوامل این موفقیت باشد. وی دربخش دیگری از صحبت هایش به گذشته خود اشاره می کند: از دوران کودکی علاقه زیادی به فوتبال داشتم اما خانواده من
مادر به قتل اعتراف کرد تا فرزندش را نجات دهد
در پرونده و گذشت شاکی خصوصی با شکایت دادستان به لحاظ جنبه عمومی جرم کیفرخواست علیه متهم صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. پس از انجام تشریفات قانونی متهم در جایگاه قرار گرفت و بار دیگر روز حادثه را همان طور که قبلا تعریف کرده بود، بیان کرد و گفت: من چوپان هستم و همیشه سرم به کار خودم بود هرگز فکرش را نمی کردم که روزی یک انسان را به قتل برسانم.
چراغی که شکارچی برای موسیقی افروخته است
استراری است. به همین دلیل با هزینه شخصی این کار را انجام دادم. حال چه جامعه و چه مسئولان این مسئله را یا متوجه می شوند و یا نمی شوند؛ اما من می دانم که با انجام این کارم در مقابل جامعه و فرهنگ کشورم سربلندم. تسنیم: ضبط تصویریِ ردیف چه تفاوتی با ضبط صوتی آن دارد. دیدنِ اجرای تصویری این آثار برای هنرجویان کار را تا چه حد آسان می کند. الان در دنیا، تصویر در زمینه آموزش بسیار مهم است
تفسیر راهنما، میراث معنوی آیت الله هاشمی است
رفتم بعد از یک یا دو ماه آزاد می شدم، تا سال54 که متوجه شدم چند سالی در زندان ماندگار هستم. به ذهنم رسید که این بار همین کاری را که در نظر داشتم، انجام دهم. از همان بازجویی اول، زمانی که مرا به سلول انفرادی بردند، شروع کردم. به من قرآن ندادند. با توجه به اینکه بیست و پنج جزء از قرآن حفظ بودم، در ذهن خود یکی یکی آیات را می خواندم و فکر می کردم هر آیه، چه نمایه ای برای آن مناسب است، مثلا نقش تاریخ
از تدریس و نوازندگی تا آهنگ های شاد و بازیگریامید حاجیلی: نظر منتقدین اصلاً برایم مهم نیست
چندانی نداشتم. اما از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم بیشتر روی کارهای خودم تمرکز کنم. اقدام به انتشار تک آهنگ کردم و کمی هم سبکم را تغییر دادم. من موسیقی انرژیک و ریتمیک را دوست داشتم و به همین دلیل در فضای موسیقی لاتین کار کرده بودم. این تغییر سبک، در واقع تلفیق آن موسیقی های انرژیک با موسیقی های محلی بود. اولین آهنگی که با آن سبک منتشر کردم بوم بوم بود که ریتم شش و هشت افغانی و ملودی لاتین
افتخار می کنم که بانوان یزدی به حجاب شهره اند / مسئولان؛ ورزشکاران را حمایت کنند
معنوی مدیون خانواده ام هستم. مدال آور قهرمانی جهان در آمریکا، امید به خدا را از مؤلفه های اصلی در رسیدن به موفقیت دانست و اذعان کرد: در طول مدتی که در اردو بودیم، از 6 صبح تا شب تمرین داشتیم، با اینکه خسته می شدم امیدم به خدا بود و در مسابقات آمریکا از ناحیه پشت دست دچار آسیب دیدگی شده بودم، ایمان داشتم که می توانم. فلاح حجاب را نشانه وقار و متانت یک بانوی مسلمان ایرانی عنوان
در فتنه، زیرآب قانون اساسی را زدند/ هر سه قوه درباره حقوق های نجومی خوب عمل نکردند
نبود که گفتم به وظیفۀ انقلابی ام عمل بکنم و حق انقلاب را بخواهم ادا بکنم، این یک بخش قضیه بود، یک بخش دیگر هم به عنوان یک پدری که می دیدم اینها هم سن بچه های خودم هستند، اینها را مانند بچه های خودم می دیدم و دلم برای آنها می سوخت، گفتم چرا اینها باید برحسب یک توهم دچار یک موقعیتی بشوند که خلاف مصالح خودشان هم عمل بکنند. 9 دی امسال من خودم کم و بیش بعضی از شهرها و محافل رفتم، مثلا در تهران
یک ایده برای پایین آوردن آمار طلاق
/> اما از اینها بدتر، از اینکه آنقدر ضعیف بودم که نتوانستم طور دیگری انجامش دهم بدم می آید. از اینکه اطلاعات کاملی درمورد خودم یا زندگی نداشتم تا بتوانم تصمیمات درست تری بگیرم متنفرم. از اینکه آنقدر آسیب دیده و خسته بودم که تصمیم به ازدواج در آن سن کم گرفتم، متنفرم. و از همه اینها بیشتر، از اینکه اصلاً نمی دانستم همه اینها می تواند مشکل ساز شود متنفرم. بخاطر همین تعجب می کنم. چه
عهد و پیمان با ولایت تا شهادت/ حاج حسین پرچمدار جهاد و شهادت بود
حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادتهایی که در زمینه آزاد کردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قوی ترین گردان آن زمان محسوب می شد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به
رخ به رخ با رویای آزادی در دنیایی که آزاد است
برای خودم داشتم، یعنی من بیزار از تلقین و تفتیش عقیده که در انستیتوی گورکی رسم غالب بود، تصمیم گرفتم دقیقا برعکس هرچه به من می گویند عمل کنم. نمی خواستم برده بی مزد و مواجب حزب کمونیست شوم... ظاهرا آثاری را که در آن روزها نوشتید در کشورتان ممنوع شد؟ آثار که نه. رمانی نوشتم به نام شهر بی صدا . می ترسیدم آن را به کسی نشان دهم و وقتی بخشی از آن را در یک مجله چاپ کردم به سرعت
از بررسی طرح بازنشستگی پیش از موعد زنان تا حضور در ریاست جمهوری
شوند.لذا امیدواریم تلاش هایی که خانم ها در شورای نگهبان کردند به تایید برسد . البته ما بندها و ماده های خوبی نیز در مورد جوانان در برنامه ششم توسعه مصوب کردیم ،ما چه در بحث اشتغال جوانان چه در بحث ثمن ها ی جوانان و چه در بحث بیمه ازدواج جوانان کارهای خوبی انجام دادیم که اگر در بخش اجرایی ضعیف عمل نشود کار موثر و کارآمدی انجام می شود و اینکه چرا این مصوبات دیده نشده است و فقط بحث مربوط به
کاکاوند: علاقه مندی هایم را با خانواده به اشتراک می گذارم
/> در دوران مدرسه نمره تان در ادبیات فارسی چند بود؟ نمره ام بخوبی ریاضی و فیزیک نبود. ادبیات را همیشه دوست داشتم. اوقات خالی ام را رمان و داستان و شعر می خواندم، اما از نظر نمره همیشه ادبیاتم جزو نمرات پایین بود. البته درسخوان بودم. مثلا اگر ریاضی و فیزیک 19 یا 18 می گرفتم، ادبیات 16 یا 17 می شدم. گفتید در دوران مدرسه اوقات فراغت خود را با مطالعه می گذراندید. این روزها که
دام وحشتناک پسر جوان با شرط عجیب برای نامزدش پیش از عقد!
دانستم تفاوت سنی زیادی با رامین دارم، اما باز هم پیشنهاد ازدواج او را قبول کردم، ولی رامین مدعی بود که پدرم با این ازدواج مخالفت می کند و ما باید قبل از آشکار شدن ماجرای خواستگاری، به طور پنهانی با یکدیگر رابطه داشته باشیم تا پدرم به این امر راضی شود. من هم خواسته او را پذیرفتم، اما پس از مدتی متوجه شدم رامین مرا فریب داده است و قصد ازدواج با مرا ندارد. او دیگر حرفی از خواستگاری هم نمی زد و مرا رها
خواب مادر و سرانجام داماد خطاکاری که 9 سال قبل این بلا را بر سر تازه عروس آورده بود!
. دقایقی قبل برای دیدن عروسم به طبقه چهارم رفتم که دیدم همه وسایل خانه به هم ریخته است و در اتاق خواب هم با جسد خونین عروسم روبه رو شدم. وی در ادامه گفت: پسرم کابینت ساز است و هر روز صبح به محل کارش می رود و شب به خانه برمی گردد، اما وقتی من با این صحنه روبه رو شدم به پسرم تلفن زدم و خواستم به خانه اش بیاید. بررسی مأموران در محل حادثه نشان داد، طلاهای مقتول پس از حادثه به سرقت رفته است. از سوی دیگر
همه مشکلاتم تقصیر خواهر زن نامردم است او مرا به این کار کشاند! + عکس
میکائیل فقط پیامکی در ارتباط بودم. چون همسرم توجه زیادی به من نداشت می خواستم با این کار حس حسادت او را بر انگیخته و توجه او را جلب کنم . به همین خاطر با میکائیل ارتباط برقرار کردم. اما هیچ وقت او را به خانه مان دعوت نکردم و فقط برایش پیامک ارسال می کردم. سپس میکائیل در جایگاه ویژه ایستاد و منکر دست داشتن در جنایت شد. وی گفت: فوق دیپلم دارم و کارمند هستم. آمنه را از سالها قبل می شناختم. او
ماجرای پسر روستایی با همسایه اش چه بود که فرار کرد! / با خودم می گفتم مبادا در خانه بمانم و نتوانم ...
. او دل پری از پسر دایی اش داشت و می گفت: اگر زرنگ بودم قبل از آن که به شهر برود و با دختر دیگری ازدواج کند او را وابسته خودم می کردم. کلثوم نفس عمیقی کشید و افزود: دختر عمویم از کودکی به نام پسر دایی اش بود و این رسم قدیمی در منطقه وجود داشت که بزرگ های فامیل دختر ها و پسرهای تازه متولد شده را به نام هم صدا می زدند تا در آینده این بچه ها وقتی بزرگ شدند با هم ازدواج کنند و پیوندهای فامیلی
باز هم دردسر تلگرامی برای یک دختر / حتی آن دو مرد مسافر نیز به فریادهایم توجهی نکردند و با چاقو تهدیدم ...
در تلگرام آشنا شدم و ارتباطمان شکل گرفت. چند بار با هم ملاقات کردیم تا این که او به بهانه ازدواج فریبم داده و اغفالم کرد. هربارکه می گفتم به خواستگاری ام بیا تا با هم ازدواج کنیم، بهانه می آورد تا این که مرا ترک کرد. نمی دانستم در این شرایط چه کار کنم و از طرفی هم نمی توانستم ماجرای آبروی برباد رفته ام را به خانواده ام بگویم. سرانجام فکری به ذهنم رسید و با شکایت دروغین وانمود کردم او و دوستانش مرا
آزاده صمدی: تئاتر قلبم را به هیجان می آورد
نیست و اصلا قرابتی با عنوان یک رویداد بین المللی ندارد. این خیلی غم انگیز است و ما به عنوان بازیگر درحال دست وپا زدن هستیم. من اگر کاری انجام می دهم فقط برای روح خودم و کسب تجربه ارتباط نفس به نفس با تماشاگر است. حس ورزشکاری را دارم که با خودش در رقابت است. صحنه تئاتر برای من محل ایجاد یک ماه چالش با خودم است و همین ویژگی همه چیز را برایم جذاب می کند. فراموش نکنیم ما همه چیز را تجربی آموخته ایم و در
خروج توده 20 سانتی از شکم بیمار کنگانی
/> سکینه توزی ادامه داد: با پیشنهاد یکی از آشنایان به بیمارستان کنگان مراجعه کردم که دکتر پوروالی متخصص جراح عمومی بیمارستان کنگان پس از انجام معاینه های اولیه و سونوگرافی دستور بستری داد. توزی یادآور شد: با وجود اینکه نسبت به بیماری ام ترس بسیار شدیدی داشتم و می دانستم عمل سختی در پیش دارم اما با صحبت های بسیار موثر پزشکم به لحاظ روانی و روحی، به وی اعتماد کرده و اجازه عمل دادم.
روایتی از پلاسکو در گفت وگو با آتش نشانی که از مرگ نجات یافت+ عکس
که به خودم آمدم متوجه شدم یک تیرآهن ضخیمی روی یکی از آتش نشانانی که در حال اطفاء حریق بود،افتاد. تمام این اتفاقات به اندازه یک چشم بر هم زدن به وقوع پیوست،یکی دیگر از بچه ها سر همان صحنه بین دو آهن گیر کرده بود و بعد هم دو پایش شکست، چون من با آنها فاصله ام بیشتر بود آسیبی ندیدم. در حادثه پلاسکو دو تخریب انجام شد، در تخریب اول که ابتدا انجام شد ما در محلی که حضور داشتیم گیر افتادیم، تخریب اول از
گزارش یک روز از زندگی دو بیمار مبتلا به ایدز
چهره بسیار جدی او موجب شد محتاط تر باشم وقتی نزدیک تر شدم تصوراتم تغییر کرد و خیلی راحت باب صحبت را باز و خودم را معرفی کرد. می گوید: حدود 6 ماهی است که متوجه بیماری خود شدم اوایل زیر بار این مشکل نمی رفتم اما بعد از مدتی با مشاوره ای که پزشکان بیمارستان ارائه دادند توانستم این بیماری را به عنوان یک واقعیت بپذیریم و با این وضعیت کنار بیایم و امروز اولین دوره داروهای HIV را دریافت می کنم.