راننده تاکسی: اصلاً حرف نمی زنیم، خوبه؟ - طلوع یزد
سایر خبرها
بیشترین انگیزه زنان ایرانی برای عمل زیبایی
، شوهرم بود چون ما خیلی عشق و عاشقی با هم ازدواج کردیم؛ شاید عیب من رو ندیده بود، ولی بعد از ازدواج، یکی دو بار به من گفت بینیت خوشگله ها، ولی از نیم رخت خوشگل نیست. این حرف این قدر رو من تأثیر گذاشته بود که من می گفتم اگه هیچ کس قیافه منو قبول نداره همسرم قبول داره. بعد که این رو گفت، من خیلی احساس کم بودن کردم. احساس می کردم یه جوری دیگه دوست نداره به من نگاه کنه. یا خانم 34 ساله ای می
بنی اعتماد: نمی تواند مرا دشمن کشورم کند
رو هستند؛ بی کاری، نداشتن امید به آینده، تبعیض، و بی عدالتی که از فقر مخرب تر است. همه این مسائل زمینه ساز ازدیاد تقاضای مصرف مواد شده است. *** سه روز قبل خبرگزاری ها اعلام کردند که کشت مواد مخدر در افغانستان از سال 1380 یعنی زمان حضور امریکایی ها تاکنون، پنجاه برابر شده است. مسئولان در هیچ کشور دنیا به اندازۀ جمهوری اسلامی برای مبارزه با مواد مخدر جدّیت و ایستادگی ندارند.
از پرانتزهای مهم مذاکرات هسته ای وتوزیع کالای خارجی درسبد حمایتی دولت تا استفاده ازعصاره سوسک بجای خرما ...
** *پیشنهاد لیلا اوتادی برای شب های قدر لیلا اوتادی بازیگر سینما و تلویزیون پیشنهاد جالبی را در فضای مجازی مطرح کرد. وی در صفحه شخصی خود نوشت: این همه شور و اشتیاق برای دفاع از میهن و آرمان ها و ناموس ایران، به پاکی گل لاله و این قدر مقید به بیت المال و حق الناس که وقتی می خواستن داوطلبانه روی مین برن پوتین ها رو در می آوردن و تحویل می دادند که دین بیت المال گردنشون نباشه، یعنی دقیقاً برعک
کدام گروه ها در استقامت 34 روزه خرمشهر نقش داشتند/ ماجرای درگیری با محافظ بنی صدر
دژ آمد؛ حضرت آیت الله خامنه ای، شهید جهان آرا، شهید فلاحی، و شهید کلاهدوز، هم بودند. من و شهید مرتضوی سوار جیپ شده و به پادگان رفتیم. هنگامی که به اتاق جلسه رسیدم به بنی صدر گفتم آقای بنی صدر! به داد ما برس ؛ او فقط نگاه می کرد، اما اصلا توجهی نمی کرد. من با صدای بلند حرف هایم را تکرار کردم. بنی صدر از شهید فلاحی درباره ما پرسید؛ ما درخواست خودرو و تجهیزات داشتیم که در نهایت
زیاده خواهی دختر همسایه از نوع آمریکایی
بیرون آمد و شستم توسط یکی از سربازان گمنام خبردار شد که این قرص ماه شب چهارده؛ نه تنها با مازیار، بلکه ... بله! یعنی این هلوی پوست کنده بدون درد و خونریزی پوست هر دوی ما را می کند! چراکه دقیقا همان حرف هایی را که به من در مورد مازیار می زد، به مازیار هم در مورد من می زد! کی گفته فقط حرف مرد یکیه؟! در حال حاضر هم بوی کلکسیون عطر و ادکلن این دختره مثل خودش از همه عالم و آدم دل می بره! همین است
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (66)
ابوبکر بغدادی شدی! زدمشون الان میگه خاک تو سرت شبیه سُنبل خان ِحرمسرای سلطان سلیمان شدی :| . کولرمون که سوخته نمیدونه به چی گیر بده 18. سوار تاکسی شدم گفتم : وای چقدر شهر عوض شده آدماش چقدر عوض شدن خونه ها چقدر عوض شده مغازه ها همه چی تغییر کرده . . . . راننده تاکسی پرسید : ببخشید شما خارج از کشور بودید؟ گفتم
سفره افطاری؛این بار وسط بلوار کشاورز تهران!
افطار نشسته و کتاب می خواند. دانشجوی سال دوم رشته علوم سیاسی است: اولش گفتم برم. راستش روم نمی شد بیام و بشینم اما پیاده آمدم و از بس این سفره مخصوصا وسط این بلوار وسوسه برانگیز بود که دل را زدم به دریا و نشستم. اینها را که می گوید ریزریز می خندد و زنی که کنارش نشسته می گوید: خجالت چرا دخترم؟ این را برای ما پهن کرده اند. مگه ما بقیه را می شناسیم که نشستیم. خوب کردی نشستی. قبول باشه روزه ات. آنها
آنچه شما مطرح کرده اید/ از جفا به پرستاران تا درخواست انصراف از مسکن مهر
در می آره روحانی خودش را از دست این اقتصاددانان لیبرال نجات نده دوره بع حتما حتما قافیه را می بازه مطمن باشه. سلام. گفته بودن این هفته تکلیف اعلام نتایج آزمون استخدامی معلوم میشه. پس چرا خبری نشد؟؟ امروز روز آخر کاری هفتس حتما میخوان بگن هفته دیگه جلسه میزارن. هفته دیگه ام هیچ خبری نمیشه . فقط مردمو سر کار گذاشته این سازمان سنجش. اگه مدیریت بلد نیستن برن کنار جاشونو بدن به جوونای با
واکنش علیخانی به انتقاد از درآمد"ماه عسل"
کرده سال اول فقط خلاقیت محسوب میشه نه چند سال پشت سر هم خوب بگو درامده تو نباید از یک چیز معقول بیشتر باشه دوست عزیز میگی هنر داره همه هنر دارن مگه رفتگر شهرداری هنر نداره مگه رفتگر شهرداری روزه نیست و راننده خط واحد روزه نیست مگه بی هنرن فقط تو تلویزیون رفتن و شکلک دراوردن هنره؟ همه زحمت میکشن نباید یکی میلیارد بگیره یکی هزار دمش گرم
حرف های آیدین آغداشلو، آهو خردمند و محسن درخشان در یک نمایشگاه
را با همه هیاهو و ازدحام و حتی سکونش میبینم. چطور شد که این نام رو انتخاب کردید؟ آدم هایی که در نقاشی می بینید همه پشت به ما در حال رفتن هستند. یعنی به نوعی زندگی هایی که تمام شده . از آنجا که کارها رو حسی کشیدم واقعا نمی توانم تفسیرشان کنم. از قبل نمی دانم که چه میکشم فقط یک حسی به من می گوید که قلم را بردار و بکش. درست مثل شعری که نمی توانی به زور بنویسی و باید یک جوری آن حس
گفت وگو با گرافیتی کارهای 21 و 22 ساله پایتخت: تراکت پخش می کنم تا پول اسپری دربیاورم/ شهرداری پاکشان می ...
دونه میز پینگ پنگ نداشت، کلا هیچی نداشت ولی آخر سال که می شد اینا می اومدن گزارش میزدن که ما سه تا جام برگزار کردیم ما این کارا رو کردیم و استعدادیابی کردیم. درصورتی که همه اش دروغ بود. اینا هم می گن ما اومدیم یه پروژه ای انجام دادیم که مردم با هنر آشنا بشن. چشم عموم مردم هنر رو دیده باشه. به نظرم اینا همش الکیه ویه سری پولایی که باید خرج بشه. در نهایت هدف اصلی سوده نه اینکه چشم مردم به هنر عادت
58 سال طبابت بدون مطب /جایزه نوبل ایرانی به نام پرفسور یلدا
ساده و بی آلایش و صادقانه کار می کند و هنوز هم مثل دیروزها اخلاق و پایبندی به موازین اخلاقی و انسانی برایش اولویتی مهم است. او بیش از نیم قرن از زندگی اش را صرف تحقیقات در حوزه بیماری های عفونی کرده است و امروز به حق او را پدر طب عفونی ایران می دانند. پرفسور علیرضا یلدا علاوه بر نیم قرن تحقیق و تدریس الگویی از پایبندی به اخلاق و ساده زیستی است. مردی که تمام این سال ها اخلاق حرفه ای
90/ دلواپسی های ستودنی داورزنی
تمرین تیم ملی والیبال آمریکاست و قرار است که نشست خبری قبل از بازی برگزار شود وارد استادیوم 12 هزار نفری می شوم، محمدرضا داورزنی رئیس فدراسیون والیبال را می بینم که گوشه ای از سالن ایستاده و از بالا نظاره گر تمرین آمریکایی هاست، چند نفری هم دورش ایستاده اند و مشغول حرف زدن هستند اما رئیس بدون توجه به آنها به گوشه ای خیره شده است و برخلاف همیشه چهره برافروخته ای دارد!
فاطمه معتمدآریا: مثل خودم حرف می زنم
آن هم راضی ام. متأسفانه ندیدم! یک فیلم هم در آذربایجان کار کردید که شنیده ایم فیلم خوبی از کار درآمده. بله و همه اینها فیلم های اول یا دوم سازندگانشان بودند. بر چه اساسی به این جوان های تازه کار اعتماد کردید؟ در وهله اول، فیلم نامه ها را خواندم و خیلی خوشم آمد. بعد هم این دوستان نمونه کار هایی داشتند که دیدم و قبول کردم که بازی کنم. مثلا مرتضی فرشباف
جادوی انگشت های نامرئی/ اگر معتاد بودم خوب بود؟!
خاطر همین مسائل بود که مادرم زیاد به این کار امیدوار نبود. اما برعکس باور مادرت، آسایشگاه تو را پذیرفت؟ بله، دقیقا. همسایه مان با رئیس روابط عمومی کهریزک، آقای پزشکی صحبت کرده بود و آقای پزشکی به او گفته بود بگویید زهرا بیاید تا با او صحبت کنم. فردای آن روز به آسایشگاه رفتم. او به محض دیدن من گفت می توانی از همین الان کارت را اینجا شروع کنی. به من گفت هر کارگاهی دلت می خواهد و می
آقای هنشاو با جیب عجیب به بازار آمد/ سرو هویج بستنی در کتابفروشی
کت و شلوارش رو بپوشه و بره مسافرت. می شه بدون قبض بدینش؟ صاحب خشک شویی صدایش را کلفت کرد و گفت: نه، نمی شه. من از کجا بدونم راس می گی؟ گفتم: خودتون همین حالا گفتین حرف راست رو باید از دهن بچه شنید. مثل آدم تسلیم نگاهی به من و به آن آقای خال گوشتی انداخت و گفت: خب بله. منم نمی گم دروغ می گی. و یکهو بی مقدمه خندید و ادامه داد: معلومه کارت درسته و کلک تو کارت نیست. آدمی که کارش درست باشه، چشم هاش برق می زنه. برق حقیقت. این جوری. و چشم هایش را دراند و مثلا براق نگاهم کرد و قاه قاه خندید. این کتاب با 128 صفحه، شمارگان 2 هزار نسخه و قیمت 65 هزار ریال چاپ شده است. ...
در ابتدائیات فرهنگ مانده ایم
و متولی فرهنگ نباشیم به نظرم این عبارت مسئولانه ای نیست.یعنی اگر امروز در نظام جمهوری اسلامی حرف می زنیم که داعیه دار نظام سازی و صدور انقلاب برای دیگران است،باید حتما نظام فرهنگی،نظام سیاسی،نظام اقتصادی واجتماعی مان مشخص باشد.الگو شده باشد.برای خودمان آزمایش شده باشد.رفع عیوب شده باشد تا بتوانیم برای دیگران نشر دهیم.بنابراین به نظرم این بحث یک برخورد منفعلانه است.و ما باید کاملا وارد شویم.چنانچه
شوق زندگی در من زنده شد
دستمزدی که می گرفت برنامه خاصی نداشت و خودش را موظف می دانست تمام آن را به مادرش بدهد تا خرج خوراک روزانه شان کند؛ همه پول هایی که در می آوردم را با جان و دل به مادرم می دادم. برای خودم فقط به اندازه ای برمی داشتم که بتوانم کرایه اتوبوس بدهم. خیلی وقت ها هم پولم ته می کشید اما به مادرم چیزی نمی گفتم و وقتی می خواستم سوار اتوبوس شوم به راننده می گفتم پول همراهم ندارم اگر اشکال ندارد سوار شوم. در شرایطی