تجاوزبه دختر5ساله تنها در خانه - تدبیر 24
سایر منابع:
سایر خبرها
روایت های یک جانباز شیمیایی از تاوان عاشقی
ام را خیس کردم و دور صورتم پیچیدم و ماسکم را به او دادم. قرار بود 3-2ساعت بعد برگردیم عقب اما آتش دشمن سنگین بود. مجبور شدیم یک روز با همان وضعیت ادامه دهیم، وقتی عقب برگشتیم، از چشم و گوشم خون می زد بیرون. شیمیایی شده بودم مرا به بیمارستان شهیدچمران اهواز بردند. می خواستند مرا از همانجا به کشور اتریش اعزام کنند اما خودم قبول نکردم. فکر کردم شاید یک چیز سطحی باشد اما گویا ریه ام دچار گازگرفتگی و
بسیاری از تخلفات پزشکی عیان نمی شود؛اعتماد در حاشیه
بیمارستان آتیه در تهران منتقلش کردند . الف . ک خود ماجرا را این گونه تعریف می کند: در بیمارستان بدون اینکه آزمایشی از پدر بگیرند- فقط با گرفتن نبض و فشارخون- آب پاکی را روی دستمان ریختند و گفتند به خاطر عفونت خونی، بدنش این همه آب از دست داده و فقط تا دو هفته دیگر زنده است . ببریدش خانه . اگرچه این طور تشخیص داده شد که بیمار تنها تا دو هفته زنده است اما آنچه بر سر این بیمار و خانواده وی می رفت، تا
ماجرای شیرین ازدواج بازیگر پیشکسوت +عکس
شدم و یاد آشنایی ناصرالدین شاه با ملک خاتون افتادم. البته منظورم اونقدر قدیمی نبود. - یکی به من گفت پیرمرد شدی! گفتم پیری مراحل مختلف دارد. اول میانسالی، بعد پیری، بعد کاملی، بعد پیر... و بعد کهنسالی که مرحله آخر است. مرحله پیر... خیلی بد است و کهنسالی بهتر است. من معلم بودم و همسرم کارمند ماشین نویس اداره بود. پایان نامه ام را می دادم ایشان تایپ می کرد. در این هیر و ویر
ماجرای خواندنی یک فراری کره شمالی
من هم به هتل رفتم. انگار به سرعت خوابم برده بود، زیرا با صدای زنگ گوشی بیدار شدم. مین هو بود: ساعت شش آنجا خواهیم بود. من یک دقیقه بعد جلوی هتل بودم و سریع تاکسی گرفتم. او دوباره زنگ زد: ما رد شدیم. الان در آن همان خانه متروکه ایم. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. 11 سال و 9 ماه و 9 روز بود که مادرم را ندیده بودم. اما حالا تنها چند دقیقه با او فاصله داشتم. به راننده گفتم که بایستد
جواب رد ورزشکار ایرانی به رژیم صهیونیستی+عکس
: از مادرم گرفتم ، یک کتاب دعاست که بسیار دوستش دارم. تا به حال برای کسی پارتی بازی کرده اید؟ نه، شغلی نداشتم که بخواهم دنبال پارتی بازی برای کسی بروم زیرا حق امضا نداشتم، اما در ورزش حق کسی را هیچ وقت نخوردم. تا به حال تمایل داشتید جای ورزشکار خاصی باشید؟ نه به این موضوع فکر هم نکرده ام، دوست دارم جای خودم باشم. بهترین خصوصیت اخلاقی علی یعقوبیان کدام
دخترانم در 2.5 سالگی حافظ قرآن بودند
ه گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس ، ذکریا محمدی پزشک خانواده روستای فردو استان قم، دارای دو دختر یازده ساله به نام زهرا حافظ بیست جزء قرآن و زینب 9 ساله حافظ یازده جزء قرآن درباره حضور خود در ایران گفت: سی و یک سال پیش به ایران آمدم درزمان تحصیل پدر خود را از دست دادم. وی افزود: با توجه به استعدادم به کمک بستگانم در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل در رشته پزشکی شدم، از همان
دور دنیا در 550 روز
: یکی از قبایل آنجا هست که چون مراسم تدفین گران قیمتی دارند، جنازه عزیزشان را کنار خانه نگه می دارند تا پول مراسم را جمع کنند و این مساله گاهی ممکن است تا چند سال طول بکشد! این جنازه گوشه خانه می ماند و هر روز به آن سلام می کنند و برایش غذا می برند. ظاهرا در طول سفر کمیل، مهمان نوازی مردم اندونزی بیشتر از جاهای دیگر نظرش را جلب کرده: من هر جا که خسته می شدم، به اولین خانه که می رسیدم در می
آنهایی که مرا می شناسند بدانند این انقلاب مالِ خداست/ شهید بهشتی گفته بود: کلانتری برای نخست وزیری از ...
های او برایمان می گوید: او بچه بسیار مودبی بود. خانه ما در مرند بسیار بزرگ بود و سه حیاط داشت. من نمی گذاشتم فرزندانم بیرون و توی کوچه بروند و ترجیح می دادم بچه های مردم را به حیاط بیاورند. این کار، دشوار بود و برای آدم زحمت درست می کردند. ولی از این بهتر بود که ندانم کجا می روند و یا کارها و حرف های بد یاد بگیرند. این جوری دست کم جلوی روی خودم بودند و می توانستم کنترل شان کنم.
پاتک آبی روحانی ایراد داشت/ فقط رفع تحریم مشکل ما را حل نمی کند/ هاشمی خوشش می آید که تخم مرغ اصلاح ...
داشتیم هر سه حزب می گفتند که ما می خواهیم قیمت بنزین را تغییر دهیم چون می دانستند که نمی توانند بدون این اقدامات کاری انجام دهند. بنابراین برای ارزیابی خیلی به صحبت نامزدها قبل از انتخابات حساب نمی کنم بلکه به این نگاه می کنم که ببینم آیا منابع دولت کافی است یا خیر و آیا پول خود را درست هزینه می کند یا نه. این دولت منابع کافی نداشته و من اگر جای این دولت بودم از روز اول قیمت سوخت را زیاد می کردم یا
آفت تازه خانواده ها: غیبت روانی
های مان بهتر است ولی پدرم نم پس نمی دهد خسیس است. سالی یک بار بیشتر برای مان لباس نمی خرد. ظهرها که به خانه می آمد بعد از ناهار تا ساعت4 می خوابید. کسی حق نداشت آن دو ساعت سر و صدا کند چون با خشم و عصبانیت پدر روبه رو می شد. شب ها ساعت9 می آمد وسط هال دراز می کشید و زیر سرش متکا می گذاشت و تلویزیون نگاه می کرد تا زمانی که سفره باز شود. بعد از شام هم چند کلمه ای با مادرم حرف می زد که آن روز
اخاذی از خانواده مقتول پس از ارتکاب جنایت/ قاتل: قربانی 600 هزار تومان بدهکار بود + عکس
پول دستی درخواست مبلغ 600 هزار تومان پول کرد و من نیز صرفا در قالب دوستی و کمک ، این مبلغ را تهیه و به او دادم ؛ قرار بود تا علیرضا این پول را پس از مدت یک هفته به من بازگرداند اما زمانیکه از وی درخواست پول را کردم ، وی عنوان داشت که پولی در اختیار ندارد و همین موضوع باعث شروع اختلاف ما دو نفر شد ؛ حدودا دو هفته پیش از جنایت ، زمانیکه برای پیگیری طلب خود به مقتول زنگ زده بودم ، ناگهان او بدترین
خاطرات آیت الله خامنه ای از کودکی و نوجوانی؛از تقلید منبر فلسفی تا اولین روز مکتبخانه
/> بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم قبل از آن که به سؤالات این دختر خانم عزیز جواب دهم، باید بگویم خوش به حال شما جوانان و نوجوانان امروز! به شما اهمیت داده میشود؛ به شما پرداخته میشود. این آقایان محترم(1)، با این مایه های فکرای که من حالا مورد تأمّل قرار دادم، برای شما - بخصوص - برنامه ریزی و برنامه سازی میکنند، تدارک اندیشیدن برای شما ترتیب میدهند، با شما حرف میزنند، تماس برقرار میکنند و
چه کسانی پورشه و بوگاتی می خرند؟
سوارهایی هستند که نسبتی با دیگر مناطق تهران ندارند. او جوانی 27 ساله است. لباس های برندی را پوشیده که فروشنده آنهاست. ماهیانه یک میلیون و 100 هزار تومان حقوق می گیرد و حداقل 12 ساعت در محل کارش حاضر است. او می گوید: روزانه شاید بین 50 تا 120 نفر به فروشگاه مراجعه کنند ولی به طور متوسط 50 درصد آنها خرید می کنند. تمامی پوشاکی که در این فروشگاه فروخته می شوند، قیمتی بین 280 تا 2 میلیون تومان را دارند. اجاره
نرگسانش، نذر نسل روشن بین شده است
مورد نیاز را داشت و همه کارهای ما در همان اتاق انجام می شد. علت انتخاب کشور اتریش از سوی من، حضور یکی از دوستان به نام دکتر شفازند در آنجا بود. هشت ساعت بیهوشی برای اولین قدم گذاشتن بر زمین در اتاقی که من بودم دو نفر از بچه های لشکر 25 کربلا هم بودند.یک روز احساس کردم حالم بهتر است با بینایی ضعیفی که داشتم تصمیم گرفتم از تخت پایین آمده و تا کنار تخت یکی از آنان بروم. همین که
از ماجرای تماس منافقین با خواهر شهید تا آخرین صحبت های دکتر بهشتی
مردم به ایشان روز به روز بیشتر شد." تسنیم: وقتی شما به دنیا آمدید، ایشان 20 سال سن داشتند؟ زینت السادات بهشتی: بله. برادرم 20 ساله بود که من به دنیا آمده بودم. مهربان، با محبت و آینده نگر بودند؛ زمانی که در مسیر می آمدم، در ذهنم خاطراتی را مرور می کردم و چیزی که در ذهنم می رسید این بود که شهید بهشتی آینده نگر بود و قبل از اینکه کاری می خواست انجام دهد، خیلی روی آن فکر می کرد
پایان زندگی مشترک هنرپیشه زن(+عکس)
برای ورود به کار تصویر نداشتم. بعد از جدایی با خانواده ام زندگی می کنم وقتی دخترم هنوز به دبستان نرفته بود من و همسر سابقم ، هدایت هاشمی حس کردیم که مسیر زندگی مان را باید از هم جدا کنیم به همین خاطر مدتی به اتفاق دخترم به منزل پدر و مادرم رفتم تا کارهای مربوط به جدایی انجام شود. بعد از طلاق مان هم دخترم باید به دبستان می رفت به همین خاطر دوست نداشتم دوباره به او
افت سرمایه گذاری خارجی پس از توافق ژنو/ عزم سیاسی برای شناسایی نیازمندان واقعی یارانه وجود ندارد/ مجوز ...
/> فرصت چندانی تا ضرب الاجل 30 ژوئن(10تیر) باقی نمانده و به ظاهر تمامی خبرها حول دیدارها و اظهارنظرهای فردی مقامات 1+5 می چرخد. اما زمانی که خط خبری رسانه های غربی رصد می شود، ماجرا چیز دیگری است. کندوکاو در رسانه های خارجی طی روزهای اخیر به روشنی نشان می دهد که آنها خط مقصرسازی ایران یا همان (Blame Game) را در پیش گرفته اند و می کوشند با استناد به اظهارنظر مقامات و دیپلمات های ایرانی این گونه
خاطراتی از حج در 45 سال گذشته
تخفیف دادند؛ سه هزار و دویست پنجاه تومان دادم و رسید گرفتم. در این سفر، توفیقِ زیارت عتبات عالیات نیز نصیبم شد. در آن زمان، سفر حج چند روز و یا چند ماه به طول می انجامید و هزینه آن چقدر بود و با چه وسیله ای به حج می رفتید؟ مدت سفر در آن زمان، حدود یک ماه بود و مسافرت با هواپیما انجام می گرفت. تمام هزینه و مخارج سفر؛ از هواپیما گرفته تا ماشین، منزل، غذا، مخارج خیمه و مطوّف به
پدربزرگ لو داد؛ سناریوی سرنوشت جنایی دختر 5 ماهه!
70 ساله ای به اداره 10 پلیس آگاهی تهران رفت و پرده از راز هولناک پسر افیونی اش برداشت. این مرد ادعا داشت پدربزرگ نوزاد دختری است که به قتل رسیده و به تیم پلیسی گفت: چندی پیش پسرم به خاطر اعتیاد و سرقت به زندان محکوم شد و او در زندان بود که عروسم نوزاد دخترش را به دنیا آورد. متأسفانه پسرم و همسرش هر دو به شیشه اعتیاد داشته و کاری جز دزدی بلد نبودند. به خاطر همین هنوز پنج ماه از آزادی پسرم نگذشته
دختر 19 ساله پسر مورد علاقه اش را از پای درآورد
، نماینده دادستان با حضور در جایگاه، کیفرخواست را علیه فریبا قرائت کرد. بعد از آن هم اولیای دم گفتند که برای متهم درخواست قصاص دارند. مادر وحید به هیئت قضایی گفت: مدتی قبل از حادثه بود که متوجه شدم پسرم با فریبا رابطه دوستی دارد. بارها به فریبا هشدار دادم و خواستم از زندگی وحید بیرون برود اما توجه نمی کرد. پسر من 32 ساله بود اما این دختر 19 سال داشت. یک بار وقتی به خانه ام رفتم فهمیدم
حرف های شنیدنی همسر شهید مدافع حرم
صلوات بفرست و آرام باش. از خانم دوست مهدی خواستم تا خبری از او برایم بگیرد. به من گفتند که پای مهدی زخمی شده است. خودت را برسان اهواز. چند روز بعد برگشتیم. وارد کوچه که شدم پر از جمعیت بود. اولین صحنه را که دیدم شوکه شدم. پدرم با لباس مشکی ایستاده بود و تا چشمش به من افتاد زد زیر گریه. همه داد و فریاد می کردند،اما من در تمام مدت شوکه بودم و گریه نمی کردم. همه یک کاری می کردند که من گریه کنم
همه سال رمضانی باشیم
بلند می شویم هر چیزی که دم دست باشد می خوریم مبادا که در طول روز گرسنه شویم. اگرچه هدف این بوده که گرسنه شویم. آیا این روزه ای بوده است که ائمه(ع)می گرفتند. این روزه ای است که در صحیفه در ورود به ماه رمضان تشریح شده است. اصلا این گونه نیست. بنابراین ما قالب و کالبد روزه را گرفتیم و به باطن آن توجه نداریم. در شریعت تصریح شده که برای قبول نماز جا و مکان و لباس نباید غصبی شود اما همه اینها عالم ماده است
می خوای فال بگیرم؛ کلیک کن!
وارش نیوز: رمال ها وکف بین های دیروز که با رمل و اسطرلاب طعمه هایشان را به دخمه های زیر زمینی می کشاندند حالا با استفاده از فضای مجازی و راه اندازی پیج های رنگارنگ اینترنتی همچنان به دنبال طعمه می گردند. آزار و اذیت زن جوان به بهانه انرژی درمانی ؛ اغفال زن و شوهر جوان در فیس بوک و سرقت 20 میلیون تومانی طلا با ترفند نوشتن نسخه خوشبختی ، دام رمال اینترنتی در اینستاگرام و...، اینها تعدادی از تیترهای خبری است که هر از چند گاهی در صفحات حوادث خودی نشان می دهند و زنگ های خطر را به صدا در آورند. خطری که با سواد و بی سواد دانشجو و مهندس و دکتر و کارمند نمی شناسد. متهمان ای ...
ناگفته های 40 ماه حصر در سفارت
دانشگاه می رفتم و سپس برای انجام دادن انبوه کارهایی که آقای دکتر صدریه بر سرم می ریخت به وزارتخانه باز می گشتم و ساعت ها در آنجا می ماندم. ناگفته نماند که خود دکتر صدریه هم گاه تا دمدمه های صبح کار می کرد. به هر صورت جوان بودم و توانمند و دلگرم و امیدوار به آینده و از پس سختی ها برمی آمدم، ولی روز به روز عرصه بر من تنگ تر می شد. به ظاهر مسئول به اصطلاح میز هندوستان بودم، ولی در عمل به علت
وظیفه روحانیت تبلیغ چهره به چهره است
ناچار هستم که این موضوع را بگویم و آن این است: بنده وقتی وارد حوزه شدم ثروتمندترین طلبه بودم، پسر تاجر بودم. مستقیم نزد آقای بروجردی می رفتم، وجوهات می دادم و مانعی وجود نداشت و با این که بنده قریب به 20 سال است که مرجع شده ام، ولی هنوز که هنوز است صبح ها برای شرکت در درس یک ساعت پیاده روی می کنم، از خانه خودم به سمت شاه احمد قاسم حرکت می کنم، از آن جا به چهار مردان می روم و از آنجا نیز به سمت
از دستگیری خطبای معروف کشور تا اشک های امام خمینی(ره) در شهادت اولین شهروند قمی
(ره) بفرمایید و این که چگونه از سوی رژیم شاه دستگیر شدید؟ به امام(ره) علاقۀ زیادی داشتم؛ ایشان دو یا سه بار به منزل بنده آمدند. چون مرا به خاطر سخنرانی در حمایت از امام(ره) در مسجد اعظم قم دستگیر کردند. شبی بعد از منبر مسجد اعظم که در حال عبور از گذر خان بودم، مأموران رژیم پهلوی مرا دستگیر کرده و شبانه به زندان قزل قلعه تهران منتقل کردند. ابتدا 17شبانه روز در سلول انفرادی قرار داشتم. در
جدیدترین تحلیل مسعود نیلی از اقتصاد ایران
خانوارها به طور مستمر از سال 1386 به بعد در حال کاهش بوده و بازهم در شرایطی که تغییر خالص اشتغال در فاصله سال های 1384 تا 1391 تقریبا صفر بوده در حالی که به جمعیت در سن کار بیش از 7 میلیون نفر اضافه شده و باز هم در شرایطی که مردم حتی از نظر دسترسی به هوایی که تنفس می کنند و در بسیاری از مناطق کشور برای تامین آبی که نیاز دارند در مضیقه هستند، در حال اتخاذ این گونه تصمیمات و سیاست گذاری است. این شرایط خود
واقعیت های پشت پرده جهاد نکاح + تصاویر
اعتراضات دانش جویی ، برخی از دختران برای جهاد نکاح انتخاب و اغفال می شدند تیسیر سرنوشت خود را این گونه ادامه می دهد: " من با آن پسر هم کلاسی خود رابطه بسیار خوبی برقرار کردم و نهایتاً وقتی زمان مناسبی بود، از من خواستگاری کرد. والدین من با این ازدواج مخالف بودند، اما من عوض شده بودم. پرخاشگر شده بودم و حاضر بودم حتی درسم را رها کنم. همین کار را هم کردم. خودم را از اطرافیانم جدا کردم، چون
بانگ اذان میراث پدر برای فرزندان
عنوان قاری و مؤذن موفق در سطح جهانی فعالیت می کنید. برای پاسخ به این پرسش باید از دوران کودکی و سبک زندگی خانواده ام بگویم. تقریبا 8 ساله بودم که هر روز صبح در برنامه های صبحگاهی مدرسه، قرآن می خواندم. درست است که آن زمان آشنایی دقیق و صحیحی با صوت و لحن تلاوت قرآن نداشتم اما همه تلاشم را می کردم تا به بهترین نحو آیات قرآن را تلاوت کنم. وقتی هم کلاس ششم دبستان بودم، به یاد دارم که در
28 سال با درد دست و پنجه نرم می کند
/> با دست هایش به چشمش را می مالد و مثل اینکه به خلسه رفته باشد، در حالی که بغض گلویش را فشار می دهد اما باز از حرف زدن نمی ایستد و دوباره ادامه می دهد. هر روز چشمانم سوزش خفیفی دارند، بدنم با آمدن اولین ریزگردها به منطقه کهیر می زند و قرمز می شود، آنقدر آنها را می خارانم که خون از آنها جاری می شود، ناراحتی اعصاب دارم و به خاطر اثرات ناشی از شیمیایی همیشه دوست دارم با صدای بلند گریه کنم