نوجوانِ متهم به قتل: توبه کردم؛ من را ببخشید - نامه نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
مرگ مشکوک مرد معتاد در راه کمپ
به گزارش جام جم ، عصر یکشنبه ماموران کلانتری 142 کن در تماس با بازپرس دشتبان، کشیک قتل دادسرای جنایی تهران، او را در جریان مرگ مردی 40 ساله در کمپ ترک اعتیادی در غرب پایتخت قرار دادند. بازپرس جنایی همراه تیمی از ماموران بررسی صحنه جرم و گروهی از ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران در کمپ حاضر و با جسد مردی 40 ساله روبه رو شدند. تحقیقات نشان می داد زمانی که امدادگران اورژانس
ماجرای کثیف دختر افغان و یک پسر ایرانی و پنج تبعه افغانی در باغ!
تهران به ریاست قاضی اصغرزاده و مستشار توکلی ارجاع دادند. ستایش در جلسه رسیدگی توضیح داد: چند روز قبل از حادثه تلفن همراهم را گم کرده بودم و محمد آن را پیدا کرده بود. آن روز برای اینکه گوشی موبایلم را تحویل بگیرم به رستورانی که آدرسش را داده بود، رفتم. او و دوستانش داخل رستوران دست و پایم را بستند و من را به باغ کشاندند و... . سپس سه متهم در جایگاه حاضر شدند و اتهامشان را انکار کردند. هیئت قضایی بعد از
دلیل کاهش سن مجرمان
بینید که برچسب بزهکار به آنها خورده است. برخی از آنان به اتهام ارتکاب جرایم خشن در حبس به سر می برند و در میان شان نوجوانانی دیده می شوند که با وجود سن کم، باندی تشکیل داده و سرکردگی آن را به عهده داشته اند. قتل ستایش به دست پسر نوجوان امیرحسین 16 ساله، روز 21 فروردین سال گذشته یکی از جنجالی ترین جنایات را رقم زد و دختر شش ساله افغان به نام ستایش قریشی را که همسایه شان بود در
راز گشایی از پرونده یک جسد در باغ
شدید داشته و دنبال فرصت مناسبی بودم که هر طور شده انتقام بگیرم. وی ادامه داد: این موضوع را با دوستانم در میان گذاشتم قصد نداشتم پیرمرد را به قتل برسانم. میخواستم فقط از او انتقام بگیرم روز حادثه با قربانی تماس گرفته و خواستیم که به منزل ما بیاید. وقتی آمد با قصد و نیت قبلی با میله آهنی او را به قتل رسانده و سپس دست و پایش را بسته و داخل صندوق عقب خودروگذاشتیم و در حالی که بیش از هشت ساعت
گفت و گو با احسان بیگلری ، کارگردان فیلم برادرم خسرو
برادر بزرگ تر تصمیم غافلگیرکننده ای در خصوص خسرو می گیرد. فیلمنامه برادرم خسرو را احسان بیگلری به همراه پریسا هاشم پور نوشته است و شهاب حسینی به همراه ناصر هاشمی، هنگامه قاضیانی و بیتا فرهی در آن ایفای نقش می کنند. با احسان بیگلری درباره علاقه اش به مسائل روانشناختی، خسرو، ناصر و انتخاب هایی که به آنها نرسید گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید. اینکه در نخستین اثر سینمایی تان بحث
درگیری موتور سوار و ارابه چی، منجر به قتل شد
فحاشی کرد. با این حال من از کنارش عبور کرده و با او درگیر نشدم؛ چند متری دور شده بودم که او دنبالم دوید و این بار با من درگیر شد و مشتی به صورتم زد. اما باور کنید صاحب چرخ دستی خودزنی کرده و سر خودش را به باربند نیسان و دیوار کوبید ومن دراین ماجرا نقشی نداشتم. به دنبال این اظهارات کارآگاهان اداره دهم آگاهی با حضور در محل درگیری به تحقیق پرداختند و شاهدان ضمن تأیید درگیری گفتند: مقتول در
تا صبح بالای سر جنازه ساناز اشک می ریختم
بازرسی از 20 گلخانه که در حاشیه پاکدشت قرار داشت سرانجام در عملیات ویژه فرشاد 30 ساله را ردیابی و بازداشت کرد. پسر جوان به قتل اعتراف و انگیزه جنایت را بد بینی اعلام کرد. فرشاد در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی پای میز محاکمه ایستاد. در این جلسه پدر و مادر ساناز برای قاتل دخترشان حکم قصاص خواستند. سپس متهم به دفاع پرداخت و گفت: من عاشق ساناز بودم
هرگاه درباره امام سخن می گفت بی تاب می شد
است خدمتتان عرض می کنم. شهید سعیدی چون اصالتاً مشهدی بودند، به وضعیت حوزه مشهد کاملاً اشراف دا شتند. در حوزه مشهد به طلاب و فضلا در مورد پرهیز از مباحثه فلسفی تذکر و حتی هشدار می دادند. شهید سعیدی هم تحت تأثیر این فضا همین روحیه را داشتند. حضرت امام هم از این قضیه خبر داشتند. ایشان معمولاً در صبح های چهارشنبه بعد از درس فقه و در عصرهای همان روز، اخلاق درس می دادند. یادم هست ماه خرداد و هوا بسیار
ماجرای فقر مطلق در ناکجاآبادی از ایران/ چه اتفاقی باید بیافتد که فقر مطلق دغدغه مسئولین شود/قصه مردمی که ...
فیلمنامه را خواند گفت چرا می روی آنجا؟ بیا همین جا در شهرک سینمایی دکور بزنیم بعد بچه ها را گریم کنیم همین نقش را بازی کنند. گفتم آقا چه می گویی؟! من مستندسازم، من اصلاً باید بروم آنجا را ببینم و فضا را درک کنم ولی واقعیتش همین است، رسانه ای های ما دنبال سوژه هایی در مرکز کشور، مرکز استان، مرکز شهرستان هستند. مدیران ما همچنین این فاصله ها فقرزاست و اتفاقی که من در جایی که آقای شهریاری و اقوام آنها
ناکامی مرد همسرکش در خودکشی با مرگ موش
از آن فرار کردم. متهم به قتل ادامه داد: چند روز سرگردان بودم. زمانی که متوجه شدم پلیس در جست وجوی من است، رفتم و از مردی مرگ موش خریده و خوردم تا شاید پیش از دستگیری بتوانم به زندگی ام پایان دهم که نشد و زنده ماندم. کمی که حالم بهتر شد و همه راه های فرار را بر روی خود بسته دیدم، تصمیم گرفتم تسلیم پلیس شوم. عامل جنایت بعد از بازسازی صحنه قتل روانه زندان شد.
سعید شهروز: آن قدر ساده با شهرت برخورد کردم که در میان مشهورها گم شدم
/> مهدی از دوستانم است و نظرش برای من محترم است. اما از طریق این رسانه به او می گویم که مهدی یراحی عزیزم، شما هیچ اشتباهی نکردید و کارتان هم خیلی خوب و درست بود. دوست خوبم مطمئن باش که بحث درباره کار تو یا من نیست، می خواستند این اتفاق برای بی خوابی رخ دهد. هرجا که دست چند نفر در کار باشد، وای به حال خفته ای که بیداری در پی اش باشد. آلبوم ما هم که بی خوابی بود و در بی خوابی ما هر بلایی که خواستند
قتل مرد گاریچی به خاطر فحاشی
پزشکی قانونی مشخص شد علت مرگ ضربه مغزی ناشی از اصابت جسم سخت به پشت سر مقتول بوده است. به این ترتیب پرونده با عنوان قتل به دادسرای جنایی تهران ارسال شد و سعید به عنوان متهم به قتل مورد بازجویی قرار گرفت. در اولین مرحله از تحقیقات جنایی مأموران پلیس آگاهی که با دستور بازپرس ویژه قتل سعید را مورد بازجویی قرار دادند از او خواستند درباره آنچه اتفاق افتاده است توضیح دهد. متهم گفت: من پیک موتوری هستم و
کامران رسول زاده: بچه ته خطم!
ترانه گرایش پیدا کردم و نتیجه اش شد ترانه های ساحل و درخت ، بعد هم یک آلبوم موسیقی به نام بی سرانجام در فضای دهه 50 آماده کردم. که مورد توجه قرار نگرفت؟ - اصلا پخش نشد. شرکت پیغام سحر مجوز انتشارش را گرفته و تعداد کمی از آلبوم را آماده کرده بود ولی کار پخش نشد. بعد هم چند تک آهنگ منتشر کردم مثل همین امشب که کاور کرده بودم و خیلی مورد توجه قرار گرفت. چند نفری هم از این ترانه
دخترجوانم برای خرید از خانه خارج شد و خواستگارش آن بلای شوم را بر سرش آورد!
در خرابه ای رها کرده است. بعد از آن مأموران خود را به محل مورد نظر رساندند، جسد کریمه را در حالی که نانچیکو دور گردنش پیچیده شده بود، کشف کردند. در شاخه دیگری از تحقیقات متهم 25 ساله که برای به افغانستان راهی مرزهای شرقی کشور شده بود، بازداشت شد. متهم به جرمش اعتراف کرد و گفت: من خواستگار کریمه بودم. وقتی به خواستگاری اش رفتم با جواب منفی روبه رو شدم به همین دلیل نقشه قتل او را کشیدم. روز او
مساجد در حال خالی شدن هستند
رفتم و مشغول نماز و ارشاد مردم شدم. تا مدتی فقط اهل محل نزد من می آمدند؛ اما بزرگان شهر توجه لازمی به من نداشتند و به من مراجعه نمی کردند. چند ماه گذشت و خبری نشد؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم که آنها پشت سر هم نزد من می آیند؛ به این فکر افتادم که چه شده که اینها سراغم آمده اند؟ معلوم شد که چند تن از بزرگان شهر نزد آیت الله بروجردی رفته اند تا حساب و کتاب کنند و ایشان نپذیرفته و گفته اند که آقای یثربی
قتل موتورسوار برای سرقت گوشی
بدهد که با هم درگیر شدیم. با چاقو ضربه ای به وی زدم که غرق در خون کف خیابان افتاد. فقط گوشی اش را دزدیدم و فرار کردم. نمی دانستم او مرده است. متهم به قتل افزود: چند روز بعد که برای سرکشی به محل درگیری رفتم، از مردم شنیدم که مرد موتورسوار فوت کرده است. خیلی ترسیدم و شبانه تهران را ترک کردم. بعد هم گوشی را خاموش کردم. در این مدت زندگی مخفیانه ای داشتم اما سرانجام توسط پلیس بازداشت شدم.
متهم اسیدپاش: قصدم تخریب خودرو بود نه اسیدپاشی
/> چرا آن شب به بوستان محل حادثه رفته بودی؟ آن شب من مسافری را به محله افسریه بردم. بعد از رساندن وی به سمت خانه ام که حوالی بوستان فداییان اسلام بود، رفتم. تصمیم گرفتم دقایقی در بوستان بمانم، کمی آب از آبخوری آنجا بخورم و بعد به خانه ام بازگردم. همان موقع بود که کنار موتورم ایستاده بودم که ماموری سمتم آمد. با مشکوک شدن به من، مدارک شناسایی خودم و موتورم را خواست که هیچ مدرکی همراه
زن شوهردار را به اتاقک داخل باغ آوردند و ...
وقتی پسر خاله ام با من تماس گرفت و از من خواست برای سرقت طلاها و اموال زنان و دختران با او و دوستش همکاری کنم از نقشه شیطانی آن ها درباره آزار و اذیت طعمه ها یشان هیچ اطلاعی نداشتم تا این که برای اولین بار زن جوانی را در حالی که سر و صورت و دست و پاهایش را با روسری بسته بودند داخل خانه بلوکه ای پدرم آوردند و به گزارش پامچال نیوز به نقل از خبرگزاری کاسپین ، جوان 22 ساله عضو باند مخوف
ماجرای شبحی قرمز رنگ در اتاق خواب دختری به نام سهیلا در پایتخت! + عکس
دادند. ترسیده بودم بخاطر همین خانه مادرم رفتم و از وی خواستم شب را کنار من بخوابد، ساعت 2 نیمه شب بود که این نورها باز سراغم آمدند. خواستم مادرم را بیدار کنم، نتوانستم و باز بیهوش شدم. وقتی صبح مادرم بیدارم کرد و شنید چه اتفاقی افتاده است باور نکرد و فهمیدم اصلا متوجه نشده است. به اصرار مادرم نزد روانشناس رفتم و کلی کلنجار رفتم تا آرام شوم اما از همان شب باز اشعه های قرمز دست از سرم
دختر 15 ساله هم گفت: مرد جوان کثیف در آن خانه وحشت انگیز به من نزدیک شد و...
کنم. مادربزرگم می گفت پای من لب گور است، اگر از دنیا بروم تو هم آواره و سرگردان خواهی شد. پدر و مادرم نیز که از این پیشنهاد خوشحال شده بودند اصرار کردند تا من با آن جوان گچ کار ازدواج کنم. بدین ترتیب در حالی به عقد حسن درآمدم که هیچ علاقه ای به او نداشتم. وقتی بعد از جاری شدن خطبه عقد دستم را گرفت، تنم لرزید. همواره سعی می کردم از او فرار کنم. زندگی با کسی که دوستش نداشتم برایم بسیار
سهیل در جشن تولد کاری با من کرد که روزگارم سیاه شد و ...+عکس
به دفاع پرداخت و گفت: را قبول دارم اما من قصد سهیل را نداشتم. او در تشریح جزییات ماجرا گفت: سال 90 وقتی که 14 ساله بودم به جشن تولد دوستم پوریا دعوت شدم. در آن جشن که سهیل هم حضور داشت مشروب خوردم و مست شدم. از هوش رفته بودم که سهیل مرا آزار داد. از آن روز به بعد روزگارم سیاه شد. سهیل به همه دوستانم گفته بود مرا آزار داده و آبرویم را برده بود. سهیل دست از سرم بر نمی داشت. بعد از آن ماجرا همه
اگر آمریکا وجود ندارد
. آن وقت ها آن قدر عصبانی و دلخور بودم که واقعا بیش از یک دهه طول کشید که باور کنم آینده هم وجود دارد. طی این مصاحبه ها از هنرمندانی که جنگ زندگی شان را دگرگون کرد – مثل بچه های خوزستان – خواسته ام تا یک سکانس مشخصی از جنگ را فی البداهه به خاطر بیاورند. تو چنین تصویری را به یاد داری؟ بعد از جنگ وقتی با پدرم به خانه مان برگشتم مستقیم به پشت بام خانه مان رفتم تا دو تا از چیزهایی که در پشت
بازار خونین تهران
(سعید.ج) به دادسرای ناحیه 27 تهران ارجاع داده شد. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده به همراه متهم در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت انکار متهم سعید ج. که اکنون قاتل این پرونده است، درباره نحوه آغاز درگیری بین خود و متوفی به کارآگاهان گفته است: پیک موتوری هستم و در بازار تهران کار می کنم؛ آن روز هم
انتقام مرگبار پسر 14 ساله
یکی از دوستانم مورد تعرض قرار گرفتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم. چطور از این موضوع باخبر شدی؟ بعد از چند روز یکی از دوستانم موضوع را برایم تعریف کرد. چطور نقشه قتلش را طراحی کردی؟ سعی کردم بیشتر با او رفاقت کنم و یک روز که در پارک بودیم و سالروز تولدم هم بود شوخی شوخی یک تسمه به گردنش انداختم و خفه اش کردم. چرا موضوع قتل را به
از شهید کشتی گیر مدافع حرم تا شهید فوتبالیست آبادانی در تهران
خاطرات فرید چنین عنوان شده است که؛ روزی که حامد شهید شد من رهسپار مشهد مقدس بودم که انگار قسمتم نبود. مادر و خانواده را سوار قطار کردم و خودم داشتم برمی گشتم که زنگ زدند، گفتند حامد شهید شده؛ آن لحظه شوکه شدم و تمام خاطرات حامد جلوی چشمم آمد؛ در خانه نتوانستم جلوی گریه خودم را بگیرم اما بعد خدا را شکر کردم؛ چرا که شهادت تنها آرزوی حامد بود و همیشه می گفت، عشق من شهادت است. شهید حامد در
نقض حکم تبرئه پسر نوجوان از اتهام قتل
جایگاه ایستاد و با اعتراف به جرم خود گفت: اصلا قصد کشتن کسی را نداشتم. 6 سال پیش یعنی سال 90 وقتی 14ساله بودم، به یک جشن تولد رفتم. در آن جا همه دوستانم بودند و اتفاقا حامد هم حضور داشت. در آن جا آن قدر مشروب خوردم که بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم که حامد مرا آزار داده است. از آن روز به بعد دیگر حال و روز خوشی نداشتم. از طرفی حامد هم آبرویم را برده بود و به همه دوستانم گفته بود که مرا
هیچ گزارشی بی طرف نیست | لوییس والاس
بودم. خیلی از دوستانم آدم هایی خلاف و آنارشیست بودند. بیشتر کسانی که دور و اطرافم بودند حداقل یک بار ترک تحصیل کرده بودند. من در آنا آربور در ایالت میشیگان بزرگ شدم، اما وقتی 17 ساله بودم خانه را ترک کردم، وسط جاده ها سوار ماشین های غریبه شدم و سراسر کشور را گشتم و به گذشته ام پشت پا زدم. من از سیاست لیبرالی خوشم نمی آید، تقریبا به همان اندازه که از میهمانی های احمقانه پر از آدم شنگول و ملنگ خوشم
اگر جبهه نبود، مداحی را ادامه نمی دادم
شروع جنگ و زمان انقلاب بیشتر در خود استان اصفهان بودم و در مساجد و هیات های مذهبی مداحی می کردم؛ جز دومرتبه ای که به مشهد و ساری رفتم. و این مداحی کجا به اوج رسید؟ در جبهه . کی عازم جبهه شدید؟ سال 61 بعد از عملیات رمضان.البته نه برای رزم. چطور؟ باتوجه به مشکل مادرزادی و اینکه چشم هایم بینایی کافی نداشتند، اصلا با رفتن من به جبهه موافقت نمی شد
بعد از شهادت عزیزانم شب و روزم به هم ریخت
/> من به صورت شیفتی به همراه یکی از دوستانم در محل کار حاضر می شدم؛ در واقع شیفت خدمتی من یک هفته از ساعت 7 صبح تا ساعت 7 غروب بود و بعد از اینکه من به خانه می آمدم، همکارم از ساعت 7 غروب تا ساعت 7 صبح مسئولیت نگهبانی از ماشین آلات سپاه را عهده دار می شد و هفته بعد نوبت نگهبانی ما عوض می شد و این بار من نگهبان شیفت شب می شدم. روز بیست و هشتم دیماه سال 1365 من نگهبان شیفت روز بودم
گفت وگوی با قاتل نوجوانی که گفت از یک قدمی مرگ می آیم!
کردی؟ اول اعتراف نکردم، اما بعدا پیش خودم گفتم من کاری کرده ام که باید چوبش را بخورم. بعد همه چیز را گفتم. هر وقت هم رفتم دادگاه، اولیای دم گریه می کردند. حال و روز پدر و مادر خودم هم این طوری بود. خیلی ناراحت می شدم. آن موقع می دانستی چه حکمی در انتظارت است؟ من بچه بودم. تصوری از قصاص و اعدام نداشتم. و وقتی به قصاص محکوم شدی؟ فهمیدم زیر تیغ