با مردن یک میراب ،شهر بی آب نمی ماند - جوان ایرانی
سایر خبرها
بیشترین پیشنهاد رشوه در پرونده بیمه ایران/از مرتضوی دوری می کردم/رضایت جوادی فر را قبلاً گرفته بودند
ایشان برداشته است. دلیلی برای این موضوع وجود نداشت. ضمن اینکه بعید است یک رئیس جمهور بیاید برای یک کد رهگیری که نهایتاً 40 هزار تومان است، خودش را به دردسر بیاندازد. ما همه اینها را رد کردیم. چون اصلاً به ایشان ربطی ندارد. مثلاً یک نفر در کاشان شکایت کرده بود که سخنرانی رئیس جمهور توهین به منزلت مردم کاشان است. خُب همه اینها رد شد. شکایت هایی که ماند شکایت هایی بود که اساس داشت.
اولین بار که مداحی کردم 8 ساله بودم/ عزاداری کودکان، اشکم را در می آورد
اولین فروشنده تجهیزات عزاداری در ابرکوه بود، تهیه می کرد. در گذشته مثل امروز برگزاری مجالس روضه خوانی فراگیر نبود و به ندرت در منزل افرادی مثل ابوطالبی، آقازاده و حاج سید ملک آقا مراسم برپا می شد. سبک های جدید مداحی نباید حقیقت عاشورا را خدشه دار کند پیشکسوت مداحان ابرکوه، با تأکید بر اینکه به سبک سنتی، مداحی می کنم که برای مردم شهر هم جذابیت دارد، گفت: سبک مداحی، آداب و رسوم
گفت و گوی روزنامه طلوع زاهدان با استاندار سیستان و بلوچستان
قدر شناس باشیم لذا من وامدار و بدهکار این مردم هستم و برای اینکه بتوانم از عهده ادای دین بر آیم باید سجده شکر بجای بیاورم. زندگی علی اوسط هاشمی چگونه گذشته و اینکه یک روز زندگی استاندار چگونه می گذرد؟ بنده در یک شهر کوچک و زمان انقلاب در قضیه تسخیر شهربانی جانباز شدم و درگیری مستقیم داشتم پس از آن که انقلاب پیروز شد آغاز ورودم در سپاه بود و 14ماه در سپاه حضور داشتم سپس در نهادهای
اینجا پایان راه نیست؛ از دختر 16 ساله فراری تا آینه های آرایشی و ساقی های همه چیز دار!
فروش بلیت ساعت حرکت اتوبوس را می پرسد و متصدی با اخم مشغول پیگیری کار خودش است. حال و حوصله جواب دادن ندارد. بلیت هایش تمام شده و با خیال جمع نشسته به حساب و کتاب هایش می رسد. پسر عصبانی می شود و با صدای بلند فریاد می زند و کاغذ بلیت را سمت متصدی پرتاب می کند. تاریخ بلیت برای روز آینده است و هیچ اتوبوسی جای خالی به مقصد پسر ندارد. متصدی با همان بی حوصلگی نیمی از پول بلیت را برمی گرداند و بلیت را
بازگشت مدیر طراحی مشهور ب ام و به دنیای خودرو +عکس
/> کریس بنگل، شگفتی ساز مشهور شرکت ب ام و، واقعا بسیار سریع حرف می زند البته شاید نه به آن سرعتی که فکر می کند. ظاهرا قرار است او از مشتریان خودروسازش در Chris Bangle Association فاصله بگیرد؛ گروه مشاورینی که وی پس از 17 سال کار در سمت طراح ارشد ب ام و در سال 2009 تشکیل داد. تیم او در شهر کوچکی در ایتالیا همه چیز را – از آسایشگاه سالمندان گرفته تا بطری های نوشیدنی- طراحی کرد. اما
مادری که دخترش را پس از مرگ 3 هفته در خانه نگه داشت +تصاویر
هایشان رفتند تا خودشان را به محل خاکسپاری در جنگل برسانند. آن روز برای همیشه در ذهن جیلی باقی می ماند: "همه چیز درست پیش رفت. مراسم خاکسپاری تازه شروع خداحافظی است و این شروع خیلی مهم است. این آغاز مرحله ای دیگر از زندگی بدون عزیزت است. اگر به روش درست با مرگ او کنار نیایی، غم از دست دادنش تو را رها نمی کند و این می تواند روی زندگی خودت و فرزندانت اثر بد بگذارند." تصمیم خانواده نیام برای
پرنده گی و گسست
صدایش می زنند. او حالا حقیقتی تلخ را درک می کند. همه جا آسمان یک رنگ است یا از نگاه جمشیدخان بهتر است بگوییم زمین و آدمیان در همه جا یک رنگ اند. از نگاه جمشیدخانِ پرنده ضرب المثل ساختاری دیگرگونه می یابد. هرجا که بروی زمین یک رنگ دارد. خاکستری و کبود. هرجای دیگه ای هم که می افتادم زمین، همچی توفیری نمی کرد... توی این مملکت، آدم از هر نقطه ی آسمون که بیفته زمین، می افته تو ملک و املاک یه مسئول
کودکی های بازیگوشانه ی ما
به خانه برسم به همه جا سر می زدم و مثل کریستف کلمب دنیا را کشف می کردم. (بین خودمان بماند و بدآموزی نداشته باشد، چندبار هم به سینما و مکان های فرهنگی رفتم.) اما یک بار در یکی از سفرهایم از مدرسه به خانه، فروشگاه پلاسکو سر راهم سبز شد. فروشگاهی که در آن همه چیز پیدا می شد. از شیرمرغ... تا جان آدمیزاد و در شهر ما نمونه بود. برادرم مدتی آن جا کار می کرد و من عاشق اسباب بازی هایش بودم.
در انتظار روز فریادم
است؟ آنچه به صورت یک خاطره مانده باشد بیشتر وضعیت مردم است، مکانی که زندگی می کردم وضعیت مردم را می دیدم. همه در فقر و فلاکت بودند، این برایم خیلی مسأله بود. در کودکی فقر و فلاکت مردم در ذهنتان مانده است؟ تصاویر اول همین است؟ بله! هر جا می رفتیم، هر جا می دیدیم همه خیلی مقتصدانه زندگی می کردند. وقتی می رفتم از قصابی گوشت بخرم می دیدم خانمی آمده و می گوید؛ 100 گرم گوشت بده. 50 گرم
اسرار عجیب زندگی و مرگ رهبر چین
دکتر لی همچون بازیگران نمایش های سنتی چین با آرایش غلیظی همراه بود و در پشت آن تصویری دیگر داشت. دکتر لی که در آستانه صد سالگی است سال ها بعد از مرگ مائو به وصیت همسرش لیلیان که حتی زمان همراهی او با مائو در مظان اتهام بود، این چهره نادیده و زندگی خصوصی رهبر بزرگ چین را در خاطراتش برای همه مردم جهان روشن کرد. خاطراتی که این روز ها با عنوان زندگی خصوصی مائو تسه تونگ با ترجمه محمدجواد امیدوارنیا توسط
گریه بر حسین(ع) برای تسلی خاطر به زهرا(س) بالاترین توهین به آن حضرت است
حسین بن علی(ع) کشته شد؟! یک هیئت از اکابر مردم مدینه را که در رأسشان مردی بنام عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بود، به شام فرستادند. وقتی فاصله میان مدینه و شام را طی کردند و به دربار یزید رفتند و مدتی در آنجا ماندند، تازه فهمیدند قضیه از چه قرار است. هنگامی که به مدینه برگشتند، از آنها پرسیدند چه دیدند؟ گفتند همین قدر ما به شما بگوئیم که در مدتی که در شام بودیم، می گفتیم خدا نکند که از آسمان بر
جغرافیای اموات ؛ محسن فرجی؛ آموت زندگی لای اموات
بیشتر معطوف می شود، نمی تواند نویسنده ی پرکاری بیافریند. شاید یکی از دلایل کم کاری نویسنده ی مورد بحث ما، همین نوشتن از زندگی لمس شده ی عمدتا شخصی است. در همین نوشتن از زندگی محسوس و ملموس شخصی هم به این ویژگیِ دیگر می رسیم که در داستان های جغرافیای اموات محسن فرجی، نشانه های واقعی شهر حضور جدی دارند. شهر با همه ی مختصاتش، اقیانوسی که بر موج های آن می توانی سوار شوی، خودت را به بالا و
اولین بازی بهاره رهنما پس از ازدواج + عکس و بیوگرافی
کارگردانی آن را مصطفی کوشکی برعهده دارد. در خلاصه این نمایش آمده است؛ گروهی مهندس ژاپنی به محله ای در تهران آمده اند تا دکل اپراتور نسل چهارم را نصب کنند... اپراتور نسل چهارم از 12 مهرماه هرشب ساعت 19 در تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود. علاقمندان به تهیه بلیت می توانند به سایت ایران کنسرت مراجعه کنند. بیوگرافی بهاره رهنما و همسرش بهاره رهنما بازیگر زن
یوسف یزدی: محافظ پدرم بودم
همراه او در آنجا زندگی می کردم. دفتری نیز به نام خبر و نظر در وزارت خارجه وجود داشت و نشریه ای را منتشر می کرد که من برای چند ماهی در بخش انگلیسی آن کمک می کردم. در ضمن یک دوره تمرین نظامی هم دیدم تا بتوانم اسلحه داشته باشم و وقتی با پدر به مسافرت می رفتم یا در شهر بودیم، با اسلحه از ایشان محافظت کنم. در پادگان باغ شاه تمرین نظامی دیدم و بعد از آن، یکی از محافظ های پدرم بودم؛ هر جا می رفت به صورت
از رکاب افتاده
/> زنی که باز صدا زد صدای شاه چراغ گرفته در بغلش کودک مریضی را و داشت هدیه ی باران برای شاه چراغ میان گریه ی خود گفت اهل این شهرم بگو کجا بروم من به جای شاه چراغ کبوتر دل من چون تمام مردم شهر امید بسته به گلدسته های شاه چراغ چگونه از حرمت نا امید برگردد چگونه پر نزند در هوای شاه چراغ تمام صحن بهاری شد از توسل زن
پدرم ابراهیم
من همه شهر را باید این طرف و آن طرف بروم، باید ماشین نو داشته باشم که اگر بیماری همراهم بود، نمیرد! این در حالی بود که جو ما در خارج از کشور، یک جو انقلابی و خلقی بود. این واژه خلقی بودن و طاغوتی بودن برای ما مفهوم عمیقی داشت. اگر کسی کمی اسراف می کرد، مادر تذکر می داد. بااین حال به اندازه کافی همه چیز داشتی مثلا اگر کت و شلوار عروسی می خواستم بپوشم، دست دوم بود یا کراوات های پدر در واقع همان هایی
کمیته غرضی" چگونه من و برادرم را دستگیر کرد؟
شدیم، شهر وضعیت خوبی نداشت؛ همه لباس کردی تن داشتند و اسلحه روی دوششان آویزان بود. ایشان یکی یکی سران منطقه را به حضور پذیرفت تا مطالب آنها را بشنود. به آنها گفت حرف حساب شما چیست؟ آنها می گفتند که به ما ظلم شده است و آیت الله طالقانی در جواب می گفت ما تازه دو ماه است که زمام امور را بدست گرفته ایم و ظلم نظام سابق ارتباطی به ما ندارد و ظلم نظام سابق به همه ملت ایران بوده. بعد سخنرانی در میدان مرکزی
از استخدام تا ... ازدواج! برنده جایزه بهترین داستان در جشنواره طنز طهران
نبود منظورش چیست؟ یعنی می شد که به خاطر فردی دیگر از همه چیز خودت بگذری و تبدیل به زنی فداکار و دوست داشتنی شوی؟ چه قدر خوب بود که طرف مقابلت هم به خاطر تو فداکاری می کرد. سؤالی که در ذهنش بود، این بود که الهام و رضا هم در مورد هم این همه فداکاری دارند؟ دختر عمه مرضیه هم اول خیلی برای شوهرش می مرد و شوهرش ظاهرا عاشق او بود، اما بعد از تصادف مرضیه و کوتاه شدن پایش شوهرش به هر بهانه ای بود از او طلاق
دفعه آخر گفتم مطمئنم این بار شهید می شوی
شهید حاج احمد کاظمی است. حتی شهادت همسرش را هم از توسل به حاجی گرفته و البته وعده ای که قرآن در آیه 68 سوره طه به محسن داده بود: گفتیم که مترس که تو بر آنها البته همیشه غلبه و برتری خواهی داشت. می گوید: این آیه، تفأل محسن به قرآن شب قبل از خواستگاری مان است. من معنای این آیه را شاید آن موقع درک نکردم ولی الان خوب فهمیده ام برتری که آن روز قرآن از آن سخن گفت، چه بود. آنچه در ادامه می خوانید، گفتگوی
زندگی مصیبت بار چهار خانواده در یک مدرسه
تهران کاری برای خودش دست و پا کرده. به قول خودش روی چرخ کار می کند؛ باربری: تازه دو هفته است این کار رو پیدا کردم. دو سال تموم بیکار بودم، مجبور شدیم بیاییم اینجا. اوایل تهران زندگی می کردیم. زنم گفت حالا که نمی تونیم جایی رو اجاره کنیم، بیاییم تو این مدرسه زندگی کنیم. هر روز تا برسم بازار تهران و برگردم، سه ساعت تو راهم. سمیه و محمد از مشکلات آراد می گویند: اینجا هیچ امکاناتی نداریم، نه
برگزاری همایشی علمی شیون فومنی در سال 97
به گزارش ایلنا از فومن، فیروز فاضلی در نوزدهمین یادمان استاد میراحمد سیدفخری نژاد شیون فومنی که با حضور شاعران و هنرمندان استانی و کشوری در سالن شهدای خدمتگزار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فومن برگزار شد، به دو زبانه بودن اشعار شیون اشاره و اظهار کرد: شیون فومنی دارای چهار مجموعه است که دو مجموعه پیش پای برگ و یک آسمان پرواز در زمان حیات وی در سال 73 و دو مجموعه رودخانه در بهار و از تو برای تو پس
این بیست ماه یک بار از خدا نخواستم برگردد
سفره بودیم زهرا غذا نمی خورد.گفتم تو جوجه کباب دوست داری،آقا جان به خاطر تو درست کرده. گفت مامان دلم جوجه کباب های بابا را می خواهد.این را که گفت دلشوره ام بیشتر شد.به حیاط رفتم و یک دل سیر گریه کردم... ماشین حاج محمود دست برادرش بود. قرار بود ما را برگرداند شهر ری. هرچه زنگ زدم جواب نداد.نگرانی من زیادتر شد. تا اینکه صدای ماشین آمد. رفتم دم در و دیدم برادر حاج محمود به همراه هم رزمش با هم آمدند
نسخه ای برای انتقال تمام اموال به عالم باقی
به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا ، نبأ ، مراسم موعظه و بیان نکات اخلاقی روز جمعه 24 شهریورماه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین شیخ سعید نائینی پیرامون ارزش وصیت در دیدگاه اسلام با حضور مردم در مسجد باب الحوائج(ع) تهران برگزار شد. حجت الاسلام نائینی با عرض تبریک روز مباهله گفت: علاقه ای مشترک در بین همه انسانها نسبت به دارائی های جمع آوری شده از سوی آنان وجود دارد به طوری که در موارد بسیاری
مصائب شیرین پنج قلوداری زوج اصفهانی
در چهار ماهگی مشخص شد. سه پسر و دو دختر با پنج کیسه آب مجزا که از دو جفت تغذیه می شدند و همه سالم. پس برای شما غیر منتظره بود؟ بله، ما از آن روز با خدا درد و دل می کردیم: خدایا آخه تو چی به ما دیدی که پنج قلو برای ما فرستادی؟ تا اینکه همسرم باید برای عمل بستن رحم به مرکز ناباروری می رفت تا بچه ها از رحم جدا نشوند. آنجا که رفتیم تازه متوجه شدیم که زوج های نابارور برای داشتن بچه، چه