در اتاق خواب کیارش چیزی دیدم که خشکم زد! - هنگام نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
دیداری شورانگیز با یک همسر جانباز
شدم، برای شناختن مهمان ها کنجکاوی نکردم. از دیدن خواهرانم خوشحال شده بودم و فکر می کردم از آشنایان به خانه ما آمده است. اما همان شب مادرم به من گفت: از مشهد سوغاتی هم آوردی؟ گفتم: بله. بعد یک انگشتر و یک جانماز و تسبیح ازم گرفت و برد. انگشتر را برای برادرم آورده بودم. تازه روز بعد بود که فهمیدم مهمان دیشبی چه کسانی بودند و سوغات را مادرم برای چه کسی می خواست . قبلش خانواده غلامعلی برایم
ربودن مرد ثروتمند با بنز
دانم آن آمپول چه بود اما من فقط گیج شدم و حالت تهوع گرفتم. از طرفی چون کف ماشین بودم نمی دانم مرا کجا بردند. کارآگاهان پس از شنیدن اظهارات مرد ثروتمند دریافتند که آدم ربایان اطلاعات کاملی درباره زمان خروج حجت از خانه و همچنین موجودی حساب هایش داشته اند که همین نکته فرضیه آشنا بودن آدم ربایان را تقویت کرد. در ادامه تحقیقات همچنین مشخص شد برادرزاده این مرد، معتاد به ماده مخدر شیشه است که مدتی قبل هم
بنیان گذار مجالس عزاداری سیدالشهدا چه کسی بود؟
نیافته بود!؟ امام مُحمّد باقر(ع) فرمودند: این زخم ها مربوط به ضربات کربلا نیست. پدرم هر شب لباس ، خرما و غذا به دوش می گرفت و به درب خانه فقرای مدینه ، شیعه ، سنی ، یهودی و مسیحی می برد ، این اثر همان انبان ها است.5 شمس الدّین مُحمّد بن احمد ذهبی نیز در کتاب سیر اعلام ألنُّبلاء از قول مُحمّد بن اسحاق میگوید: مردمی در مدینه زندگی میکردند که نمیدانستند معاش آنها از کُجا تأمین میشود و با
ربودن مرد میلیاردر از سوی برادر زاده اش
از آن داشت که میثم و دوستانش اعتیاد به مواد مخدر شیشه داشته اند و نقشه این آدم ربایی در یک بزم شبانه و زمانی که سه پسر جوان مواد مصرف کرده بودند، طراحی شده است. لیلا در ادامه با توجه به اعترافاتی که سه پسر جوان داشتند، ادعا کرد که چندی قبل در خیابان با میثم آشنا شدم و پس از مدتی میثم پیشنهاد ازدواج داد و این درحالی بود که مدت زمان کوتاهی از دوستی ما می گذشت. از او خواستم به من مهلت دهد
سرگذشت پدربزرگهای هفت باغ مهربانی /سرای سالمندان و تنهایی
پیچیده و با فردی همصحبت می شوم که گرچه سن وسال زیادی ندارد و تلخی گذشته او را فردی شکسته و فرتوت کرده و او را به این مکان هدایت کرده است. مقصود خود را 50 ساله معرفی می کند و می گوید: 3خواهر و 2 برادرناتنی دارم، سالها قبل باغی داشتم و به کار کشاوزی مشغول بودم و نسبت به فروش محصولات مبادرت می کردم ، وضع اقتصادی خوبی داشتم و این وضعیت موجب شد برای تفریح و دلخوشی به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا
هوشیاری همسایه ها سبب شد دختر 8 ساله نجات یابد
دستگیر کردم و دختر هشت ساله را نجات دادیم. مادر دختر هشت ساله به مأموران گفت: لحظاتی قبل از حادثه دخترم به داخل کوچه رفت تا با دختران همسایه بازی کند که یکی از همسایه ها موضوع آدم ربایی را به من خبر داد. پس از این مأموران متهم را بازداشت و به اداره پلیس منتقل کردند. متهم در بازجویی ها به آدم ربایی اعتراف کرد و گفت: من معتاد به شیشه هستم. ساعتی قبل مواد تهیه کردم و مصرف کردم. حال
می خواهند سینمای خصوصی نابود شود
جا بود که کیسه آب من پاره شد. مرا به بیمارستان بردند و دوقلوهایم زود به دنیا آمدند. پسرم بیشتر از چهار روز زنده نماند! دخترم هم یک کیلو به دنیا آمد. به مدت شش ماه بالای سر نوزادم می خوابیدم. هفته اول هر ساعت یک قطره شیر و هفته به هفته دو و سه قطره تا شش ماه که دخترم شد اندازه یک نوزاد معمولی. دخترتان را در دستگاه نگه داری کردید ؟ یک ماه. بعد از آن با مشورت همسرم فضای انکیباتور را در
در قمارخانه بلایی سرم آمد که .....+ عکس
/> وی در بازجویی مقدماتی گفت: مدتی پیش حمید مرا به خانه یکی از دوستانش دعوت کرد تا با هم قمار بازی کنیم. وقتی به آنجا رفتم یکباره بی هوش شدم. چون قبلا هم سابقه بیهوشی داشتم گمان کردم شاید در زمانی که بیهوش بودم حمید مرا آزار داده است. این فکر مرا رها نمی کرد و حتی درباره آن با حمید هم صحبت کردم و کینه او را به دل گرفتم. وی در تشریح جزییات جنایت ادامه داد: دو روز قبل از کشته شدن حمید او
بازداشت برادرزاده به اتهام ربودن عموی پولدار
تماس گرفتم، اما جواب تلفن مرا نداد تا اینکه با سرایدار خانه اش تماس گرفتم و سرایدار هم دوربین مداربسته خانه اش را بررسی کرد. دوربین نشان داد که برادرم ساعت 4:20 به داخل پارکینگ می رود و هنگامی که سوار خودروی بنزش می شود، دو مرد نقاب دار که مسلح به سلاح گرم و سرد هستند به او حمله می کنند و بعد از اینکه دست و پایش را با طناب می بندند، او را در صندلی عقب خودرواش منتقل می کنند و با خودروی بنزش او را
کازوئو ایشی گورو؛ برنده ی جایزه نوبل ادبیات
با دقت بررسی می کنند و آبرویم می رود. یک نفر درباره یک کلبه اجاره ای در جای پرتی در کورنوال با من صحبت کرده بود که سابقا برای توانبخشی افراد معتاد به مواد مخدر از آن استفاده می شد. تماس گرفتم و گفتم برای یک ماه جایی لازم دارم چون باید پیش خودم نوشتن یاد بگیرم. این کاری بود که در تابستان 1979 انجام دادم. اولین بار بود که به طور جدی درباره ساختار داستان کوتاه فکر می کردم. خیلی طول کشید تا از چیزهایی
خطبه امام صادق (ع) در وصف پیامبر حضرت محمد (ص)
: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باد! او را دشنام مده! کتک نزن ، بدی به او نرسان ، بدان! در روی زمین خانه ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر این که آن خانه در تمام ایام مبارک خواهد بود. (6) سیمای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دایی اش ، هند
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم رجایی فر از زبان همسرش
بودی که در آموزش اصفهان، هنگامی که تمرین کمین داشتیم؛ ناگهان خود را در وسط مواد منفجره و فوگاز دیدم و همه آنها عمل کردند. دریغ از یک تکه سنگ که به من بخورد. تمام بچه ها و مربیان آموزش گفته بودند که من مرده ام. وقتی مرا در آن حال دیدند،گفتند این یک معجزه بود که شما اتفاقی برایتان نیفتاد. خدایا من در حال برق کشی خانه پدربزرگم حاج خان آقا بودم که موقع نصب شدن سیم کنتور از بالای تیر برق
پشت صحنه تئاتری که شاه دید: اینجا شکنجه بود
در وزارتخانه، صحبت بر سر عزل معاونت و محاکمه او بر سر زبان ها بود و آن معاونت محترم که از سال ها پیش، از زمان کمک های ترومن که شاخه فرهنگی آن در این وزارتخانه سازمان سمعی بصری بود، به مرور با زیرکی و بی پروایی تمام کارهای جاری وزارتخانه، به ویژه کارهای مالی و اداری و ساختمانی را به حیطه اقتدار خود درآورده بود. طبعا بخش خرید وسایل و مواد لابراتوار نیز در همین حیطه می گنجید که خود حدیث مفصل و لاینحلی
ناگفته های مرد شماره 2 جنایت کهریزک
لطمه به حیثیت آنها شد و از دستم ناراحت هستند اما من او را بسیار عاشقانه دوست دارم. وقتی بحث کشته شدن شهروندان در کهریزک پیش آمد، در خانه شما چه گذشت؟ همسرم بسیار ناراحت بود ... . من نفر هشتم فهرست تحریم ها در ماه می سال 2012 از طرف اتحادیه اروپا بودم و همسرم از این موضوع بسیار اندوهگین شد. درباره محاکمه شما چه نظری به عنوان یک قاضی داشت؟ چون از واقعیت
متن روضه شهادت امام سجاد (ع) به همراه فایل صوتی روضه
های گلوی زخمی تو انعکاس غروب ماتم بود تو اگر خطبه ای نمی خواندی خانه هامان بدون پرچم بود تو اگر روضه ای نمی خواندی سال ما سال بی محرم بود از تو داریم فصل ماتم را ده شب گریه ی محرم را احترام تو را سلام نبود حق تو کوچه های شام نبود حق آیینه ها شکستن نیست گیرم این آینه سر امام نبود
مادرم زندگی کثیفی دارد! / ناگفته های دختر 16 ساله
. با این وجود من به تحصیلاتم ادامه می دادم تا این که مدتی قبل، مادرم بعد از گذشت 15 سال از ماجرای طلاق نزد من آمد و خودش را مادر من معرفی کرد. با دیدن او خوشحال شدم و تصمیم گرفتم حالا که پدرم را از دست داده ام نزد مادرم بازگردم اما از آن چه می دیدم وحشت زده شدم. مادرم و همسرش هر دو گرفتار مواد افیونی بودند حدود یک ماه نزد مادرم ماندم ولی می ترسیدم من هم در کنار آن ها آلوده مواد مخدر شوم. به همین
علی نصیریان: برای استقبال از مصدق تا فرودگاه مهرآباد دویدیم/ به دکتر شریعتی گفتم سخنرانی تان از نمایشی ...
اندازه کوچک تر. موسس جامعه باربد اسماعیل مهرتاش بود که موزیسین بود و تار می زد و دستگاه های موسیقی می ساخت و استاد موسیقی بود. من 4 سال زیر دست او موسیقی ایرانی یاد گرفتم. آقای ناصحی سلفژ درس می داد. آقای مهرتاش عاشق نمایش های ایرانی بود و تمام نمایش هایی که در آنجا اجرا می شد ایرانی بود. آقای حالتی می نوشت کارهایی مثل پیر پاره دوز ، خاقان می رقصد ، قائم مقام الملک فراهانی و... نمایش هایی که متن و
ناگفته های زندگی قاتل ملیکا +عکس
حضور دارد. او چهار سال پیش از شوهرش جدا شد و همین یک دختر را داشت. می گوید: آن روز ملیکا به خانه دوستش رفته بود تا با تبلت بازی کند. با تاریک شدن هوا نگرانش شدم. همه جا را دنبالش گشتم اما وقتی پیدایش نکردم با پلیس تماس گرفتم. آنها چهار ساعت بعد جسد دخترم را در یک خانه متروکه پیدا کردند. پس از سه روز، ماموران گفتند پسری 14 ساله را به اتهام قتل دخترم دستگیر کرده اند. شنیده ام به خاطر
ناله های در گلو خفته
: طلاق والدین، کمبود محبت ، بحران هویت و مشکلات دوران بلوغ، نداشتن معیار برای دوست یابی، عقده های روانی، دوستی با پسران و مصرف مواد مخدر ، از جمله مواردی بودند که نابودی زندگی این دختر را رقم زدند. این مشاور و آسیب شناس مسایل خانواده با بیان اینکه طلاق والدین آسیب های ناگواری را برای فرزندان به همراه دارد گفت: تحقیقات پلیس نشان می دهد که دست کم 70درصد کسانی که بزهکار شده و یا در دام
علی نصیریان: به دکتر شریعتی گفتم سخنرانی تان از نمایشی که دیدیم جذاب تر بود
از من پرسید نظرت در باره کار چیست که گفتم سخنرانی تو برایم بیشتر از نمایش جذب بود. نمایش خیلی قوی نبود. او افزود: بعد از انقلاب نجفی به من زنگ زد و پیشنهاد بازی در سربداران را داد. من قاضی شارع را مثل یک واعظ و قاضی و ... بازی کردم. رئالیستی نبود رفتم استلیزه اش کردم. خیلی ها انتقاد کردن اما با استقبال مردم معلوم شد کارم درست بود. بازیگر نباید به سمت شب زنده داری و مواد مخدر
آدم ها می روند و خاطرات شان را می برند
. گلوله توپ به سقفش خورده و از دیوارش بیرون زده بود. یک تصویری که توی ذهنم مانده، این است که من تشنه بودم و خانمی به من آب داد. به مادرم گفت: رفته بودیم ماهشهر و از آنجا برگشتیم. خانه مان با خاک یکسان شده و به این مدرسه آمدیم. آن خانم باردار بود و هفت پسر داشت و به مادرم می گفت: دعا کن بچه ام دختر باشه. همه آنها یادم هست. هر بار که از مهاجران خاطره می گرفتم یاد آن خانه ها می افتادم. الان
از دل رئوف شهید سنجرانی تا غیرت و فرهنگ لوتی گری
امروز برای دفاع از حریم کشور و اهل بیت(ع) بزرگ شدند و مدال افتخار شهادت را به گردن آویختند. همان هایی که جان در کف گرفته و بی هیچ پروایی جانانه به دیار معبود شتافتند. شهید رضا سنجرانی، از شهیدان مدافع حرم اهل بیت(ع) یکی از همین مردان بزرگ است که برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) به سوریه اعزام شد و در شب سوم محرم به شهادت رسید. در عصر یکی از روزهای ماه محرم، با حضور در منزل پدری شهید سنجرانی، با
ناگفته های علی اکبر حیدری فرد: اعزام به کهریزک دستور من بود/ سعید امامی سفارش مرا کرده بود
امین، متدین و با لیاقت است؛ اما اقدامات بنده و حواشی ام باعث لطمه به حیثیت آنها شد و از دستم ناراحت هستند؛ اما من او را بسیار عاشقانه دوست دارم. وقتی بحث کشته شدن شهروندان در کهریزک پیش آمد، در خانه شما چه گذشت؟ همسرم بسیار ناراحت بود... . من نفر هشتم فهرست تحریم ها در ماه می سال 2012 از طرف اتحادیه اروپا بودم و همسرم از این موضوع بسیار اندوهگین شد. درباره محاکمه شما چه
گفت وگوی تپش با قاتل خونسرد؛ با افتخار دو قتل را مرتکب شدم!
دختر شاکی ادامه داد: چهاردهم دی سال 90 بود که از دفتر پیک به خانه ما زنگ زدند و گفتند حال پدرم بد شده است. وقتی به دفتر پیک رفتیم، مدیر موسسه گفت: پدرم عصر به آنها زنگ زده و درحالی که نفس نفس می زده گفته یک نفر او را در جاده با چاقو زده است. آنها خودشان را به محلی که پدرم آدرس داده بود رسانده، اما با جنازه پدرم روبه رو شده بودند. عابرانی که از آن محل می گذشتند، پیکر نیمه جان پدرم را ندیده بودند
به هاشمی گفتم تند می روید، خبرگان را از شما می گیرند/ احمدی نژاد یکباره عوض شد
مجتبی(ع) شد، پانصد هزار دینار از معاویه گرفت و خودش و لشگرانش به معاویه پناهنده شدند. او فرمانده لشگر و امام جماعت هم بود، برای نماز صبح مردم صف بستند که فرمانده بیاید نماز بخوانند، یک ساعت از اذان صبح گذشت دیدند از فرمانده خبری نیست، معلوم شد آقا نصف شب رفته است. خودش هم تنها که نرفته است بلکه تمام فرماندهان و گروهان و گردان و دسته را هم برده بود. هفت هزار نفر از یاران امام مجتبی(ع) با او رفتند. در
مادر، پرستار، مربی
. آنها را به سازمان معرفی کردم. در طول این چند سال پیشنهاد از طرف یکی از همسایه های ما بود و او را معرفی کردم به سازمان. شده است کسی بچه ای را برای نگهداری به منزل خودتان ببرد؟ بله. دختر 16 ساله ای بود که بسیار عصبی بود. پدرش معلول بود. من او را به خانه بردم و با او حرف زدم و برایش کادو خریدم. از دخترهایی بود که می خواست فرار کند؛ اما من طوری با او حرف زدم که فرار نکند. وسایلی که
بانوی شجاع بندری از رانندگی اتوبوس تا تریلی
میگویم کلی میخندند و تعجب میکنند و میگویند پس تو آن زن راننده تریلی هستی؟ اصلاً بهت نمی آید!که عشق آسان نمود اولفوزیه کهوری نژاد متولد 11 تیر 1341 است 6 فرزند دارد، چهار پسر و دو دختر و 11 تا نوه. دیپلم تجربی است. میگوید عشق باعث شد من پایم به این وادی باز شود، عشق به همسرم و همراهی او در تمام شرایط. او ده سال رانندهی اتوبوس خط بندر شیراز بوده است و ده سال هم رانندهی تریلی.از وقتی کوچک بودم کارهای
حادثه ها
، راننده و مسافر دوم هنگام استعمال مواد مخدر با وی درگیری لفظی پیدا می کنند که همین امر منجر به درگیری آنها می شود و متهم با قفل فرمان به راننده حمله می کند و او را به قتل می رساند. وی با اشاره به اینکه مسافر دوم، خودرو و جسد راننده را در جایی از بیابان پنهان کرده و بعد به همراه متهم با اتوبوس به تهران آمده اند، بیان کرد: مسافر دوم دقایقی قبل از دستگیری متهم به بهانه تماس با منزل خواهرش از متهم
زینب حسین اوا: پسرم را به خاطر حمایت از طالع باقرزاده، بازداشت کرده اند
به گزارش داراخبر،بنابه اخبار رسانه های نزدیک به اسلام گرایان جمهوری آذربایجان، مادر احسن نوری زاده، در کنفرانس خبری به همراه یالچین ایمان اف، وکیل مدافع گفت: پسرم را به خاطر حمایت از طالع باقرزاده، رهبر جنبش اتحاد مسلمانان و حضور در تجمعات اعتراض آمیز سیاسی دستگیر کرده اند و اتهام در اختیار داشتن مواد مخدر بی اساس و دروغ است. زینب حسین اوا توضیح داد: پسرم سه بار طی ماه های اخیر به خاطر
گروه بهداشتی فیروز و کانون توانا، ظرفیتی درخشان برای توسعه اقتصادی مازندران
طول کشید خرداد ماه همان سال با دستور دادستان نوشهر توقیف کارگاه محل اجرای پروژه انجام و بر اساس مدارک موجود به من تحویل داده شد. شب همان روزی که کارگاه محل اجرای پروژه را تحویل گرفتم آن مرد با اسلحه به آنجا آمد و مرا تهدید کرد تا پروژه را بفروشم از او وقت خواستم تا در این مورد فکر کنم و او پذیرفت و رفت.پس از رفتن او با دادستان نوشهر تماس و جریان را گفتم و پلیس در خصوص دستگیری متهم جدی تر