یکی از دوقلوهای به هم چسبیده در قم فوت کرد - ایرنا
سایر منابع:
سایر خبرها
چفیه آقا کفن شهید اقتداری شد
اواخر دیسک کمر هم به شدت او را آزار می داد و پزشک معالج به او اخطار داده بود: این بار اگر کار سنگینی انجام دهی بدان که بعدش می روی روی ویلچر. هر دو دستش از کار افتاده بود و آن ها را با روسری و باندهای طبی می بست که بتواند تکانشان دهد. می گفت شدت دیسک کمر دارد دست هایم را از کار می اندازد. اما مگر می شد که در مسئولیت ترابری و ماشین های سنگین سازمان جهادخودکفایی سپاه، کار سنگینی انجام نداد. شهید محمد
پاسخ صریح وزارت بهداشت به منتقدین سیاست های جمعیتی
بیمارستان های مشخص خدمات مشخصی را به مادران و نوزادان ارائه می دهیم که حاصل این خدمات باعث کاهش مرگ مادران و نوزادان می شود. وی یادآور شد: برنامه ارائه این خدمات تدوین شده است و کارهای اجرایی آن نیز انجام شده است و انتظار داریم در طی برنامه ششم توسعه قدم به قدم این کار پیش برود و امیدواریم تا پایان برنامه ششم نظام سطح بندی خدمات مادر و نوزاد را در کل کشور پیاده کنیم. وی با اشاره به
برنامه های وزارت بهداشت برای رشد جمعیت
علوم پزشکی اهواز، آبادان، اصفهان، ایران، تهران، شهرکرد، تبریز، ساوه، فارس، قروین، قم، کاشان، کرج، کردستان، خراسان شمالی، سبزوار، دزفول، یزد، یاسوج، ایرانشهر، نیشابور، مراغه و هرمزگان در این زمینه با ما همکاری کردند و این کارگاه های آموزشی هنوز هم در دانشگاه ها ادامه دارد. وی گفت: بر اساس نظرسنجی هایی که قبل و پس از برگزاری این کارگاه ها انجام دادیم 87 درصد جوانان تغییر آگاهی را به طور نسبی
تولد سه قلوها بر فراز آسمان اصفهان
شریان نیوز: این زن باردار که به همراه پدرش سوار بر بالگرد امدادی شده بودند هرگز تصور نمی کرد 3 قلوهایش بر فراز آسمان و در بالگرد پا به دنیا بگذارند. درد زایمان بی امانش کرده بود که ناگهان صدای ناله های مادر در صدای گریه اولین نوزادش گم شد. 2تکنیسین اورژانس دقایق نفسگیر عملیات نجات زن باردار و تولد نوزادانش را در حین پرواز آغاز کردند. با فرود بالگرد صدای گریه های 3 نوزاد در فضای کوچک بالگرد پیچیده بود و مادر جوان نوزادانش را در آغوش داشت. خلبانی که شاهد تولد 3 قلوها بود 115 دقیقه پرواز نفسگیر بر فراز آسمان استان اصفهان کافی بود تا سرهنگ خلبان سرمست خاتونکی، خلبان بالگ ...
پیرزن مسلمان شده جایی برای زندگی ندارد!
پسر دیگرش علیرضا با 39 سال با خودش زندگی می کند اما دارای اختلال روانی است و به نوعی باید سرپرستی پسر بیمارش را هم برعهده داشته باشد. همسرش نیز در سال 64 فوت می کند و به خاطر اینکه شوفر ماشین بوده مستمری بعد از فوتش نداشته تا او بتواند با آن امرار معاش کند. دخترهایش هم آنقدر از نظر مالی توانایی ندارند تا بتوانند از پس نگهداری مادر و برادرشان بربیاید. تا زمانی که دست و پایش توان کار کردن داشت از
حرفها و خاطرات خواندنی پروفسور کلانتر معتمد
تأخیر 5 دقیقه ای مواخذه می شدیم. پدرم در تمام دوران دبیرستان ما نظارت دقیقی روی دوستان ما داشت، برایشان مهم بود که ما با چه کسانی رفت وآمد و دوستی داریم و شاید همین نظارت ها باعث شد باوجودی که خانواده پرجمعیتی بودیم، همگی به دانشگاه برویم و ادامه تحصیل بدهیم. ما 4 برادر و 4 خواهر بودیم که من و دو برادرم پزشکی خواندیم. ادامه تحصیل در رشته سختی مثل پزشکی، بدون علاقه کار سختی نبود؟
طعنه ای که آقای مسئول درجواب پیامکم زد
زمین گیر شده و همه اش روی تخت خوابیده، صداها رو به سختی سختی می شنوه و افراد رو خیلی تشخیص نمی ده همین چند روز پیش که رفتیم یکی از بچه های ما رو با تنها پسرش که در قم زندگی می کنه اشتباه گرفت و اومد پیش این بنده خدا نشست و کلی درد دل کرد. پیرزنی که یک ماه قبل از عید، پسر دوّمش که حدود 50 سالی داشت در اثر سکته فوت می کنه. امّا اصل قصّه ی ننه فاطمه به سال 66 بر می گرده که پسر ارشدش
چند درصد نوزادان ایرانی شیر مادر نمی خورند!
نوزادان در 6 ماه اول با شیر مادر موفق عمل کنیم و اینکه جامعه پزشکی، مردم و مادران پذیرفتند که تغذیه با شیر مادر در شش ماه اول صد درصد کفایت تغذیه شیرخوار را می کند، کار ساده ای نبود. سیاری افزود: تبدیل این موضوع به یک فرهنگ در کشور کار فرهنگی بزرگی بوده است. در حال حاضر 55 درصد نوزادان کشور در 6 ماه اول تولد فقط با شیر مادر تغذیه می شوند. تا پایان سال دوم زندگی نیز تغذیه با شیر مادر باید
علامه محمدتقی بهلول و قیام تاریخی مسجد گوهرشاد
گذاشتند. *ظاهرا شما در کتاب چهره پر فروغ یادنامه آیت الله العظمی شیرازی، در بیان جزئیات حادثه مسجد گوهرشاد، درباره نقش مرحوم بهلول تاملاتی دارید، در عین اینکه چندان وارد این بخش از ماجرا نشده اید. با این همه چرا مرحوم ابوی تا این حد به ایشان علاقمند بودند؟ بنده هنوز هم بر همان موضع هستم و آن مطالب را بر اساس مدارک و قرائن نوشته ام. به نظر بنده، اینکه در گفته ها و نوشته ها می خواهند
3 قلوهای اصفهانی در بالگرد اورژانس هوایی بدنیا آمدند
مدیر اورژانس و فوریت های پزشکی استان اصفهان با اشاره به تولد نوزادان 3 قلو در بالگرد امدادرسان در اصفهان گفت: اکنون وضعیت مادر و نوزادان خوب است. به گزارش تسنیم، غفور راستین با اشاره به تولد نوزادهای 3 قلوها در بالگرد اظهار داشت: مادر این نوزادان در ورزنه بود که از مرکز با ما تماس گرفته شد و در ابتدا امداد زمینی برای امداد رسانی برای وضع حمل این مادر رفت. وی افزود: بر اساس گزارش
از شستشوی قبر تا دریافت لوح ملی صادرات
... در جست و جوی پاسخ، به سوله رسیدم و تلاش کردم فن آوری آن را بیاموزم و در نهایت به خود گفتم: پوشش را ول کن، به سراغ سوله سازی برو... *آیا این امکان را داشتید که این کار را انجام دهید و وارد این کار شوید؟ راحت نبود چون من یک جوان کم سن و بی تجربه بودم و بنابراین دنبال این بودم که ببینم چگونه می توانم این کار را آغاز کنم. به همین خاطر، به همراه چند دوست، تمام توان خود را جمع کردیم و
پدیده ای نادر در آسمان؛ زن باردار در بالگرد اورژانس سه قلو زایید
به گزارش خبرنگار کرج رسا ، امروز صبح (یکشنبه) بالگرد اورژانس هوایی اصفهان برای نجات خانم باردار ورزنه ای به پرواز درآمد. عوامل اورژانس هوایی، خانم 28 ساله که ساعتی بیش به زایمانش نمانده بود را تحویل گرفته و به سرعت به سمت اصفهان پرواز کردند اما فرصتی برای این کار نبود و مادر داخل بالگرد زایمان کرد. نکته جالب اینکه این مادر داخل بالگرد سه نوزاد سالم به دنیا آورده است. حال
می خواهم جبهه کار شوم و صدام از من بترسد
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، صفحه فرهنگ مقاومت این شماره روزنامه کیهان یک مهمان بهشتی داشت؛ شهید مهدی عزیزی. صبح زود جمعه 11 مرداد سال 92، همزمان با 24 ماه مبارک رمضان که مهدی در سوریه کربلایی شد. این شهید عزیز، در اولین روز مهر 61 در یکی از محله های جنوب شرق تهران متولد شد. مادر مهدی، مقدم او را برای زندگی شان پر خیر و برکت می داند. مهدی فرزند دوم خانواده بود. خواهری بزرگتر و
از 40 سالگی، قدم در راه علم و عرفان نهاد و شد:جهانگیرخان قشقایی
نهاد و به توبه و استغفار درآمد. راه ارتزاق من از این هنر است، اگر دستور بفرمایید به ترک این عمل خواهم گفت هر چند کار به گدایی بکشد. خان او را با تفقّد و دلداری چنان راهنمایی کرد که نه او بزحمت گدایی افتاد و نه همسایگان دیگر از دست وی بزحمت و عذاب بودند. جریان فوت محمّد جعفر دهاقانی گوید: خان که فوت شد، اول خواستند در تکیه مادر شاهزاده دفن کنند ولی دور بود رفتیم
مجلس اصل را نگه دارد/ 6 سال پیش احمدی نژاد به کروبی درباره موضوع هسته ای چه گفت؟
اسلام و مسلمان هاست. حال چگونه می توان با در نظر نگرفتن این موضوع ها به ارتباط با این کشور دست زد! وبلاگ حجاب برتر نوشت: فضای مجازی و هویت های مجازی زهرا شفیعی : فضای مجازی همانند نام خود، فضایی غیر واقعی و دارای هویت های جعلی است. فضای مجازی پر از است هویت های دروغین که در بین آن ها کلاهبرداران حرفه ای برای رسیدن به خواسته های شرارت آمیز خود هزاران دروغ می گویند.
4 روایت از قرارهای خاطره انگیز در تهران
است یا علامت شروع دوباره بمباران. تهران زیر این همه بمب و موشک داشت آخرین توان خودش را آزمایش می کرد. چندسال بعد از انقلاب بود و جمشیدی که جنگ او را از خانواده اش گرفته بود؛ در وسعت یک عکس فوری یادگاری کنار برج آزادی در خانه حضور داشت. زهرا از دل همین روزها، سر بیرون آورده بود و قد می کشید؛ کودکی زاییده هولِ دهه 60. هول پایین کشیدن تابلوی خیابان ها، کمیته، گشت های شبانه، تغییر قیافه شهر و رنگ به
نقش آفرینی زنان در جنبش مشروطه
اجتماعی و گسترش آن در تاریخ معاصر ایران است. اولین مدرسه دخترانه اولین مدرسه (دبستان) دخترانة ایران، مدرسة دوشیزگان در 1324 هجری قمری / 1285 هجری شمسی توسط بی بی خانم استرآبادی (مادر علیقلی وزیر موسیقیدان ایرانی) در خانة مسکونی او با سه کلاس درس کار خود را آغاز کرد. بی بی خانم و دو دخترش مولود و افضل سه کلاس مدرسه را اداره کردند. بی بی خانم مقدمات معلمی را در مدرسه
حماسه های غواص 16 ساله در اروند
، می دانستم هرطور هم که جلوی او را بگیرم از تصمیمش صرف نظر نمی کند برای همین به میل او رفتار می کردم. می دانستم که سخت است اما باید پذیرفت. پدرش مریض بود آن موقع و من سر کار می رفتم. اطرافیان زیاد می گفتند آن ها به حسینعلی می گفتند پدرت مریض است و مادرت مدام به سرکار می رود تو پیششان بمان. حسینعلی به من می گفت مادر ناراحت نباش حضرت علی(ع) دست کارگرها را می بوسید تو سرکار برو من هم می روم منطقه. من
خون بخشیدم جان گرفتم
خون جهان تصادفی نیست و باید برای نجات انسان ها گام بردارم. فرزند اول خانواده بودم و در شوشتر متولد شدم و پس از تولد به اهواز رفتیم. پدرم یک روحانی بازرگان بود. او دوست داشت من هم درس طلبگی بیاموزم و به همین خاطر تا 10سالگی در حوزه علمیه درس می خواندم. وقتی به 10سالگی رسیدم پدرم فوت کرد و از آنجا که علاقه زیادی به تحصیل علوم جدید داشتم از حوزه بیرون آمدم و به مدرسه رفتم. برادرم