سید پلنگ مشهدی شد - خبرگزاری دفاع مقدس
سایر منابع:
سایر خبرها
جهانبخش: این پایان سفر من نیست
واقعی از هلند بود. با پدرم صحبت کردم. او به من گفت یکی، دو فصل در یکی از تیم های بزرگتر ایران بازی کن و بعد به اروپا برو اما من گفتم نه. گفتم وقتی شانس در خانه ات را می زند باید تصمیمت را بگیری. چرا که نه؟ نخستین سوالی که مادرم کرد این بود که هلند چه قدر دور است. او شروع به گریه کرد و به موضوعاتی این چنینی فکر کرد که من کجا زندگی می کنم و چه می خورم اما این رویایی بود که داشتم و می خواستم به آن
اعتراف شاه به سرپیچی وزرا از فرمانش
شهربانی دخالت کند کنترل کند آخر این تندی ها یعنی چه؟ چند سال بعد وقتی سران فدائیان اسلام دستگیر شدند و دوستداران ایشان دانستند که آیت الله بروجردی اقدام مؤثری برای آزادی آنان نمی کند نزد آقای خمینی رفتند و پرسیدند که چرا آقای بروجردی کاری نمی کند؟ حاج آقا روح الله از این جمله خوش شان نیامد فرمودند: شما چه کار به کارمراجع دارید؟ آنها به تشخیص خود عمل می کنند. اگر خودتان می توانید بروید کاری کنید
طلاق، پایان اعتماد به وعده های الکی !
. پدر و برادر بزرگم بعد از چند روز، نتیجه تحقیقات شان را به من گفتند: آرمان پسری رفیق باز است و دوست هایش، آدم های درستی به نظر نمی رسند. اهل شب نشینی است و به احتمال زیاد، مشروبات الکلی هم مصرف می کند. این ها را پدر و برادرم گفتند اما من نمی توانستم زندگی را بدون آرمان تصور کنم. حدس می زدم با ازدواج، او سر به راه می شود و شب نشینی هایش را هم کنار خواهد گذاشت. بنابراین بعد از کمی گریه و اصرار به پدرم
می خواستم همسر یک جانباز شوم!
نداشتم. سال 74یا 75 بود که وارد حوزه علمیه شدم و در آن جا درس خواندم. در این زمان بچه داری می کردم و کمک آقای شاکری هم بودم. نکته این است که در آن زمان برای کاری مانند پرداخت قبض هم ما باید یک روز کامل وقت می گذاشتیم، کاری که امروز به راحتی با کارت بانکی و اینترنت انجام می شود. حاج آقا بعد از اینکه در رشته حقوق قبول شد و دانشگاه رفت، خودم از سال 79 تا 85 در هیئت رزمندگان عضو بودم، اما شرایط زندگی اجازه
گفتگو با همسر دو شهید که هر دو برادر بودند
مصطفی در بستر بیماری بمیرد. چون در راه جهاد خیلی زحمت کشیده و چند مرتبه مجروح شده بود. چون شهید مداح بود و صدای زیبایی داشت همیشه در شاهزاده امامزاده قاسم واقع در آران و بیدگل اذان می گفت و زیارت بعد از نماز را می خواند و شب های سه شنبه دعای توسل و شب های جمعه دعای کمیل را آنجا قرائت می کرد و حتی وقتی بابت مداحی پولی می دادند در همان امامزاده می انداخت. بعد از شهادتش او را در کنار دو برادر
جوانه های پیروزی از قیام خونین
تن از اطرافیان، روی پله ها، مرا بالا بردند که شعار بدهم. امداد رسانی به مجروحین با برخورد خونین رژیم شاه، مؤتلفه دست از فعالیت نکشید و در گام نخست، به یاری زخمی ها در بیمارستان شتافت. شهید عراقی از ستارگان تلاش برای امداد به مجروحین حادثه بود. همچنین علاء میرمحمدصادقی از بعداز ظهر 15 خرداد چنین نقل می کند: عزت الله خلیلی زنگ زد و گفت برادر زاده ام مجروح شده و او را به
28سال پس از علی اکبر سیاسی در گپ وگفتی با فرزند سومش؛ فریدون سیاسی
شعار سال: تولد؛ 11سال پیش از مشروطه علی اکبر سیاسی در سال1274 خورشیدی برابر با 1895 میلادی در تهران زاده شده و این یعنی درست 11سال پیش از وقوع انقلاب مشروطه ؛ او با این جمله، مرور زندگی پدر را آغاز می کند و بعد، ادامه می دهد: پدر علی اکبر سیاسی، محمدحسن نام داشته و مردی متدین و اهل یزد بوده اما به پایتخت مهاجرت می کند؛ در نتیجه، پدرم در خانه ای حوالی بازارچه مهدی موش در خیابانی که بعدا
کنایه احسان علیخانی به عکس های کارت ملی/ فرمول شفابخش مهمان خاص ماه عسل برای پسران عاشق!
ویژه در تهران، یک جوری دخترها و پسر ها شبیه هم شده اند که احساس می کنید، خواهر و برادر زیاد شده اند. انگار دکتر ها یک شابلون دارند و همه شبیه هم شده اند و تفاوتی در آن ها نیست! بیشتر بخوانید: کنایه علیخانی به زیاد شدن تعداد خواهر و برادرها به خاطر جراحی های پلاستیک + فیلم مهمان ماه عسل سپس درباره بیماری اش گفت: اولین بار که دکتر رفتم، به من گفتند خیلی ها مثل من هستند اما
مروری بر اخبار معارفی رسانه ها/ بازتاب حضور وزیر ارشاد در نمایشگاه بین ا لمللی قرآن
قرآن بپردازد. آن زمان حجت الاسلام هاتفی در مسجد سید سجاد جلساتی داشت و علی اکبر در این جلسات شرکت می کرد، البته آقای هاتفی آن زمان معمم نبود و بعد ها امام جماعت مسجد شد و هنوز هم در این مسجد حضور دارد. تنها 16 سال داشت که قصد رفتن به جبهه کرد، اما به دلیل سن کم با اعزامش مخالفت شد، به هر طریق شناسنامه اش را دست کاری کرد و راهی شد. در اعزام اول به خرمشهر رفت و مدتی بعد بازگشت، پدرم از او خواست
بیوگرافی مهران غفوریان، کمدین، کارگردان و نویسنده سینما و تلویزیون
. شاید بعدها این کار را انجام بدهم. (باخنده) صدای خوب خوانندگی برادرم، مهدی دنبال موسیقی رفت ولی من دنبال هنر پدرم یعنی نقاشی رفتم. پشیمان نیستم. استعداد موسیقی نداشتم. صدای خوب خوانندگی هم نداشتم اما به شدت به موسیقی علاقه دارم و کارهای برادرم را دوست دارم . صداقت شرط اول رفاقت آدم می تواند به راحتی با آدم های زیادی آشنا شود اما رفاقت، زیاد اتفاق نمی افتد
آزادسازی خرمشهر نتیجه مقاومت و ایستادگی بود نه حاصل مذاکره!
خمپاره انداز و توپ، تعدادی وسایل مخابراتی و مهمات دشمن را منهدم و تعداد زیادی جنگ افزار سبک و سنگین، مهمات و تجهیزات دشمن را به غنیمت درآوریم. وی با بیان اینکه ما 8 برادر هستیم گفت: اکثر برادرانم و پدرم در جبهه های جنگ نقش داشتند و به خاطر دارم زمانی که ما بعد از اتمام ماموریت به منزل می آمدیم و دور هم جمع می شدیم مادرم از این موضوع اظهار نارضایتی می کرد و می گفت:” شما نباید میدان جنگ را رها
وقتی جواد پشتم را شکست
استقرارش را در نزدیکترین نقطه به دشمن انتخاب کرده بود. می خواست همه چیز را با چشم خودش ببیند. رفیق قدیمی اش احمد حاجی زاده همراهم بود که از اروند گذشتیم. همین که پا گذاشتیم به فاو، یک گلولة توپ آمد استقبال مان. ترکش بدقلقی نشست به گردنم نزدیک آخرین مهرة ستون فقراتم. نمی توانستم سرم را تکان بدهم. بدنم خشک شده بود. فکر کردم رفتنی ام. همان موقع و با همان حال ناجور متوسل شدم به حضرت زهرا و امام زمان