علی مشهدی: پدرم هیچ وقت نمی خندید - نماینده
سایر منابع:
سایر خبرها
"حکم جهاد می دهم، ولی هنوز جهاد نظامی لازم نیست، جهاد فکری کنید"
حواسشون نیست بگید... همسر جانباز می گوید: ما وقتی شادی و بشاشیت رو توی چهره شما می بینیم حال مون خوب میشه. بعد هم ادامه می دهد: الان ما می گیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله من الآمریکا! آقا می گویند: شیطان عظیم! باز همه می خندند. همسر جانباز از آقا می خواهد که یک دیدار عمومی مخصوص بچه های شهدا و جانبازان داشته باشند که آقا به اعضای دفتر می گویند بنویسند
کثیف ترین توهین یک مجری از نظر نواب صفوی
نوازندگی را کار می کردم و همین باعث شد که به سمت رشته کارگردانی و بازیگری بیایم و بعد از آن به توصیه پدرم که می گفت حتما یک نفر از بچه های من شغل من را ادامه بدهد و با توجه به علایقه ی خودم به سمت حقوق رفتم و درابتدا تصمیم داشتم که یک ترم بخوانم ولی خیلی علاقمند شدم و حصوص را ادامه دادم و من هنوز هم دانشجو هستم و مهر که میشود نگرانم که مدرسه ام دیر نشود.
دردی که تا استخوان امیرمحمد را می سوزاند
؟ و او ادامه داد: خانم الان بچه ها خیلی بهتر شده اند اما روزهای اولی که به مدرسه می رفتم بچه ها از من می ترسیدند، امیر محمد سکوت کرد و من هم! خواستم دوباره او را برای صحبت کردن سر شوق بیاورم، پرسیدم پسرم معدل امسالت چند شد؟ امیر محمد گفت: 20، گفتم به به پس پسر زرنگی هستی و او ادامه داد: بله خانم ما خیلی دوست داریم درس بخوانیم ولی بعضی وقت ها دلم نمی خواهد به مدرسه بروم. از او پرسیدم
مقابل تراکتور هم غایب خواهم بود/ مصدومیتم جدی است
سهل انگاری نکردم. کم نمی آورم و حتما با قدرت بر می گردم. باز خدا را شکر که تیم پیروز شد، بعد از برد تیم ناراحتی من هم از بین رفت. وی در رابطه با مصدومیت پر تعداد بازیکنان در بازی برابر تراکتور اظهار داشت: امیدوارم از بچه های مصدوم نفراتی به بازی بعدی برسند، البته در تیم ما واقعا اینطور است که فاصله بین بچه ها زیاد نیست. نگرانی عمده ما هم به جام حذفی بر می گردد. به هر حال سوشا مکانی و
ماجرای یک قرانی پربرکت امام/ دیداری از جنس شعر و کودکی با جعفر ابراهیمی
خوشا به حالت که هستی آزاد ای کاش من هم پرنده بودم با شادمانی پر می گشودم می رفتم از شهر به روستایی آنجا که دارد آب و هوایی در انتهای این شعر نامی درج شده بود که این روزها کمتر یادی از او هست. جعفر ابراهیمی(شاهد) شاعر شعر معروف خوشا به حالت ای روستایی ... است. به بهانه روز شعر و ادب فارسی جمعی به دیدار این شاعر آشنای روزهای گذشته
گریه آیت الله خزعلی بعد از مطالعه خاک های نرم کوشک / واقعاً کتاب به اندازه فوتبال ارزش ندارد؟
/> او با اشاره به عدم حمایت از کارهای دفاع مقدس گفت: نویسنده ای در همین انتشارات سوره مهر در حوزه هنری بود که می گفت کتاب دفاع مقدس مخاطب ندارد و برو رمان های عشقی بنویس که مخاطب دارد و کتاب دفاع مقدس به درد خاک خوردن در انبار می خورد. کتاب خاک های نرم کوشک یک هفته ای بود که چاپ شده بود که یکی از سخنرانان در حرم امام رضا (ع) آن را روی منبر معرفی کرد و بعد از آن مردم دنبال کتاب آمدند و در کمتر از سه
دختر شینا قصه مردانگی زنان جنگ است
اشتباه نیامده ام در پرونده توضیحاتی از همسر و فرزندان ایشان ارائه شده بود. همین که دیدم همسرشان در زمان شهادت حاج ستار 24 ساله بود آن هم با پنج فرزند، گفتم این موضوع عجیب و خوبی ست که می تواند در قالب خاطرات نوشته شود؛ چراکه مطمئناً همسر ایشان خاطرات ناگفته بسیاری از زندگی اش دارد. به سراغ همسر ایشان رفتم و خدا را شکر پاسخ خوبی هم دریافت کردم. من در جلسه اول مطمئن شدم که اشتباه نیامدم
فدراسیون جواب کار سیاسی اماراتی ها را بدهد
اشکالی ندارد، اتفاقاً تصویرم را نشان دهند ممنون می شوم. گفتم هر چیزی را که از خدا خواسته ام به من داده. من علیرضا منصوریان، کوچک همه مردم ایران هستم و اگر امروز به جایی رسیده ام به خاطر حمایت آنها و همین شما رسانه ها بوده، من همیشه به رسانه ملی احترام گذاشته ام و الان هم می گذارم. من اگر انتقادی کردم و خواستم که از فوتبال ایران دفاع کنم، باید محکوم به ممنوع التصویر شدن شوم؟ مطمئنم که مسئولان رسانه
آخرین گلری که پرسپولیس با او قهرمان شد
فوتبال مان وجود دارد که بازگو کردن شان دردی از کسی دوا نمی کند. همین مسایل باعث شد که چنین تصمیمی بگیرم و الان هم بعد از مدت ها اولین خبرنگاری هستید که با شما حاضر به گفت و گو شده ام. - اگر موافق باشید از جایی شروع می کنیم که منجر به جدایی تان از پرسپولیس شد؟ من زمان مدیریت محمدحسن انصاری فرد با قراردادی 2 ساله به پرسپولیس آمدم. یک سال هم زمان مدیریت حبیب کاشانی بودم. بعد هم که
گوشه چشم قانون به مردان
؛ اشتباه نکن! اصلا روی سخن ما با عده ای فمینیست که معلوم نیست با خودشان هم چند چند هستند نیست اصلا به هیچ وجه. روی سخن ما با زنانی رنج دیده است البته شاید این گونه بگویم بهتر باشد، سخن ما از زبان زنانی رنج دیده است، همان هایی که یا زیر بار خشونت شدید فیزیکی هستند و یا از زندگی با فردی معتاد و بیماری روانی رنج می برند، شاید هم مردی که با وجود تمکن مالی نفقه شان را تامین نمی کند.
پشت پرده زندگی سوزناک دوجنسیتی ها
توانست به تولد فرزند منجر شود، اما با نارضایتی و مشکلات شدید این افراد همراه بود. به گفته او قطعاً 20 سال آینده، ترنس 40 ساله نخواهیم داشت، چراکه آگاهی مردم روزبه روز در حال افزایش است و کسی این همه برای تغییر جنسیت صبر نمی کند. با وجود آنکه آگاهی جامعه در این باره بالا رفته و نمی توان با مسأله ای که قانونی و دارای فتوای حضرت امام(ره) است، مخالفت کرد اما همچنان باید روی این قضیه کار شود و با
والیبال ما منطق ندارد!
تا مربی خوب داخلی کمک بچه های مان بود، خیلی کمک کننده می شد. (گفت وگو در حین بازی ایران و ایتالیا انجام می شود و ناگهان عطایی می گوید) همین الان در وقت استراحت به کادر تیم ملی نگاه کنید، همه تماشاگر هستند. این فرق تیم روی نیمکت ولاسکو و کواچ است. یکی از ایرادهای دوره ولاسکو این بود که اسمش بزرگتر از فدراسیون و تیم بود. چیزی که باعث می شد ستاره ها و فدراسیون به چشم نیایند و از رفتن
رئیس خانه مداحان : چرا تلویزیون اول سراغ هلالی می رود؟
است. وگرنه همانطور که گفتم همه این آقایان را سر یک سفره دیده ام. برای همه آنها هم خوانده ام. برای آقای محتشمی خوانده ام، برای آقای کروبی خواندم برای آقای موسوی خواندم. اصلا من زمان نخست وزیری آقای موسوی با ایشان کار کردم. الان هم با این آقایان رفاقت داریم. ماه رمضان پیش آقای روحانی بودم. دیروز با دفتر ایشان صحبت کردم. روز شهادت جوادالائمه برای مقام معظم رهبری برنامه داریم. منزل خودشان و
دلهره مجید مجیدی هنگام تماشای فیلم محمد رسول الله از سوی رهبر انقلاب
دادم که تجربه فیلم دیدن حضرت آقا را داشتم، چه حضوری و چه اینکه از دوستان شنیده بودم؛ مثلا ایشان بچه های آسمان را در دو نوبت دیده بودند. آقا با همه اهل بیت شان برای تماشای فیلم آمده بودند و خانم ها پشت پرده ای که آماده شده بود، نشستند، من هم دقیقا کنار حضرت آقا نشستم، طبق روال مرسوم کنار آقا هم یک میز عسلی کوچک بود که روی آن یک لیوان آب قرار داشت. فیلم شروع شد و آقا در شروع
جوادی: صفر تا صد کشتی بر دوش خادم است
شدم مرحوم علی غفاری سرمربی و عطاالله بهمنش دبیر فدراسیون همه ناراحت و نگران بودند در حالی که باید به من روحیه می دادند و من نزد مرحوم غفاری رفتم و گفتم اگر به فکر من هستی، نگران نباش . در پایان حریف ژاپنی را 18 بر 2 شکست دادم و این در حالی بود که ما به سرمربی روحیه هم می دادیم و در عین حال باید وزن، تمرینات و مسابقات را کنترل هم می کردم اما الان مربی قدم به قدم با کشتی گیران است . عضو شورای
کارگردان کلیپ انرژی هسته ای امیر تتلو چه کسی بود ؟ متن گفتگو و عکس امیر تتلو و خواهرانش
از کجا آمد؟ ایده خودم بود. آن موقع 18 سال داشتم، بزرگ تر شده بودم و ابتدای درسم بود. این ایده زمانی به ذهنم رسید که می خواستم با ماشین تا لس آنجلس بروم. با خودم گفتم من که دارم این مسافت 2هزار و 500 کیلومتری را می روم از تک تک مسیر فیلم بگیرم و یک فیلم کوتاه درست کنم که سفرنامه شود. هر چی می رفتم، فکر می کردم که این سفرنامه خسته کننده است چون تمام مسیر من تنها بودم؛ تصمیم گرفتم برم سراغ
مهدی باقربیگی، شبیه مجید دهه شصتی ها نیست
/> چرا دروغ بگویم؛ بچه دانایی نبودم ولی همیشه لطف خدا شامل حالم بود و همیشه از همان زمان که مجید را بازی می کردم با خودم می گفتم؛ نباید به بازیگری دل خوش کنم. باید به این کار به عنوان یک هنر و یک علاقه نگاه کنم و هر وقت ذهنم از کارهای روزمره خسته شد؛ از این کار به عنوان روشی برای تمدد اعصاب و پرورش روح و ذهن استفاده کنم. بعد از آن هم خلی زود از دنیای بازیگری و معروف شدن بیرون آمدم و به زندگی
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
زمینه معنوی هم داشتیم. پدرم یکی از کسانی بود که مسجد محل را راه انداخته بود و مداحی می کرد، من هم به همین واسطه مسجد زیاد می رفتم. یک هفته ای دنبال کار اسم نویسی برای جبهه بودم که بسیج اسمم را نوشت. ده پانزده روز دوره دیدم و بعد به سر پل ذهاب اعزام شدم. از همین استان همدان لشکر انصار الحسین(ع) بود که به جبهه رفتم. آن موقع تیپ و لشکری در استان وجود نداشت. باید به عنوان پدافندی اعزام می
واکنش مکانی به اتفاقات بازی با ملوان + عکس
دیگن) اومدن اینجا بر علیه سوشا موضع گرفتن ولی دوستان مگه سوشا به خاطر دعوا یا به قول شما نخود هر آش شدن کارت گرفت؟ توپ سمت بالای زمین ما بود که داور چهارم با داور صحبت کرد گفت به سوشا کارت بده و داور کارت داد و بعد از اینکه کارتو گرفت تازه وارد دعوا شد و به سمت داور چهارم رفت و گفت من چی گفتم که میگی بهم کارت بده؟ خواهشم اینه شما دیگه راه امثال ممد مایلی معلوم و الحال و کاشانی جیره
نامه آیت الله خامنه ای برای ما، یادآور نامه امام به گورباچف بود
الله خامنه ای بگویم که وقتی ایران بودم، توانستم 3 بار در محضر ایشان حاضر شوم. البته امکان صحبت خصوصی و مستقیم با ایشان نداشتم. یک بار آن در مراسم سالروز رحلت امام خمینی(ره) بوده است. یک بار در همایش بیداری اسلامی ایشان را دیدم و یک بار هم در یک جمع دیگر. من با بخش زیادی از دیدگاه های ایشان آشنایی دارم. یکی از آن ها همین پیام یا نامه شان به جوانان غرب بود. مدتی پیش این پیام را خودم ترجمه کردم. این
دعاکنیم تهران زلزله نیاید/ به دنبال سیستم هشدار سریع هستیم/ در قعر رودخانه نماز خواندن هم جایز نیست/ خطر ...
بحران نداریم. من زمانی که استاندار بودم در این حد که الان متوجه شدم باور و اطلاعات نداشتم. الان که به اینجا آمدم متوجه شدم که چه بحث عظیمی است کشور با آن روبرو است. باور به بحران، باور به مرگ است. همه ما عزیزانی را از دست دادیم و مراحل کفن و دفنشان رادیده ایم. من خودم هیچ وقت به این باور نرسیدم که 100 سال دیگر نوبت من برسد. بحران هم این گونه است، چون باور نداریم، مدیریت ریسک نداریم. چون باور
به لحاظ توانایی بازیگری چیزی از بازیگران خارجی کم نداریم/ کارکردن در پروژه های بین المللی از نظر من ...
داشته باشید؛ اما به مرور متوجه می شوید او هم یک بازیگر معمولی مثل سایر بازیگران است؛ مثلا همان اشتباهات معمولی را انجام می دهند که از همه بازیگران سر می زند، مثل فراموش کردن دیالوگ یا مسائلی از این دست. به لحاظ فن بازیگری و تبحر در اجرا، بازیگران ما چیزی از آنها کم ندارند؛ اما طبعا برخی اتفاقات ما را از آنها متمایز می کند؛ مثل اینکه فضای سینمای ما مانند کشورهای دیگر نیست و ما قوانینی داریم که
حبابه والبیه؛ زنی وارسته در میان شاگردان امام باقر علیه السلام
را که از حسین بن علی علیه السلام شنیده ام برای شما بیان کنم؟ ما جواب موافق دادیم. حبابه فرمود: یک روز به محضر مبارک مولایم امام حسین علیه السلام رسیدم و به او سلام کردم. آن حضرت جواب سلام مرا داد و خوش آمد گفت و احوال مرا پرسش نمود و فرمود: حبابه! چرا دیر به نزد ما می آیی؟ عرض کردم: یا ابن رسول الله، تأخیر من برای زیارت شما به واسطه بیماری است که بر من عارض شده است. فرمودند: آن کدام است. گفتم: در
یک فعال اصلاح طلب: شعارهای ابتدای انقلاب پوپولیستی بود/ انتخابات 88 باید باطل می شد!
توسعه سیاسی ،اقتصادی و... خیلی بهتر از دولت بعد بودیم. براساس چه شاخصه هایی؟ مثلا در حوزه NGO ها این گونه بود. من که خودم مسئول سازمان ملی جوانان بودم. دولت را نباید وارد هر کاری کرد و بخشی از کارها باید به سازمان های مردم نهاد سپرده شود دولت اصلاحات حوزه اجتماعی را اجتماعی می دید. حوزه سیاسی را سیاسی می دید و حوزه امنیتی را امنیتی. ولی دولت بعدی همه چیز را سیاسی – امنیتی می
دختری که شانس المپیکی شدن دارد:دروازه بان می شدم کسی جرات نداشت به من گل بزند!
؟ ببینید مثلا کسی که من در مسابقات چندین بار او را گرفته بودم، امسال آمد و اول شد. برای این که آنها برنامه ریزی دارند. ولی ما اینطور نیستیم مثلا شش ماه قبل از المپیک یک باره می گویند مریم طوسی به ورودی نزدیک است، مربی بگیریم، اردو برویم و...در صورتی که آنها از 4سال قبل برنامه کوتاه مدت و بلند مدت خود را دارند. همان دختر الان از همه نظر متفاوت شده. این فقط در دو و میدانی است یا
کربلایی زاده: دوست دارم جای شرک باشم
هنری اش را در خندوانه به نمایش گذاشته است. طولانی ترین روز زندگی تان کی بود؟ چرا به نظرتان این قدر طولانی آمد؟ طولانی ترین روز زندگی ام کلاس پنجم وقتی بود که پدرم می خواست برای اولین بار کارنامه ام را بگیرد. او در صف قبولی ها ایستاده بود و من هم داشتم آن سمت در حیاط بازی می کردم. پدرم آن سمت در صف با افتخار به همه فخر می فروخت و می گفت چطور باید بچه را تربیت کرد
شاید خودشان قصد قتل بابک زنجانی را دارند! / رامبد جوان: جنجال ها را به رسمیت نمی شناسم
هیچ فرقی ندارد. خرج زندگی بالاست. شما بچه داشتی، می فهمیدی چه می گویم. سه برابر این یارانه را دیروز خرج مانتو و کیف و کفش دخترم کردم که به مدرسه برود. این یارانه را اگر دولت نمی داد اتفاقی نمی افتاد و الان بچه هایم فکر می کنند با این یارانه چقدر دست من برای خرید باز شده است. خدا آن فردی که یارانه دادن را آغاز کرد و کلی هم تبلیغ دروغ برایش کرد.... می پرسم: وضع مالی شما از زمان
حاج حمید مشوق من در فعالیت های هنری بود + گزارش تصویری
معمولاً بعد از خواندن نماز و صرف غذا، مجدداً به حرکت ادامه می داد. آن روز هم نزدیک اذان ظهر به بچه ها گفت اگر جای مناسبی دیدید، اطلاع دهید تا هم نماز بخوانیم و هم ناهار بخوریم. بچه ها وقتی به محل مورد نظر رسیدند، گفتند نگه دار. بعد از خواندن نماز، سفره را انداخته و دور سفره نشسته بودیم که دیدم حاج حمید کنار جوی آب نشسته و مشغول تمیز کردن آن است. گفتم چرا غذا نمی خوری؟ گفت کمی صبر کنید تا جوی آب را
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
رفتم می گفتم خدایا چقدر اینها سعادت دارند و چرا من بی نصیب ماندم. اما به خودم هم نهیب می زدم که زن حسابی جنگ کجا بود و شهادت کجا؟ الان که ما جنگی در میان نداریم، اماامروز از لطف بی بی زینب (س) شکرگزار خدا هستم که مادر شهید شدن هم نصیب من شد. خدیجه شاد از تربیت فرزندانش نیز می گوید: من خیلی نگران تربیت بچه ها بودم. روی حیا و حجب آنها خیلی تأکید داشتم. پدر بچه ها که در میدان رزم بود برای
وصیت نامه اش با یا علی اکبر لیلا آغاز شد و شهادتش را هم از امام رضا(ع) گرفت
بعد از این بار اول که رفت، برگشت دو روز بیشتر در قم نماند و به مادرش گفت باید به مشهد برویم. بعد از زیارت در صحن طلا خنده ای کرده بود و به مادرش گفته بود من امضای شهادتم را از امام رضا(ع) گرفتم. به من گفت بابا من دفعه اول برای دلم رفتم اما حالا فکر می کنم وظیفه باشد چون نیروهای فاطمیون از همه لحاظ در آنجا نقش دارند. آقای اسحاقیان که از روحانیون آنجا بود، خیلی ناراحت بود. می گفت عده ای از