قتل فرزندان، به دلیل خیانت شوهر - باشگاه خبرنگاران
سایر منابع:
سایر خبرها
پرزیدنت روحانی مچکریم
واریز شد تا بتوانم نامه بانک را بگیرم. پس از تکمیل مدارک بعد از چند روز ویزای تحصیلی چهار ساله گرفتم. سخنرانی و بازداشت در مسیر نیل به انقلاب حسن روحانی از جمله شخصیت های کشور است که از جان گذشتگی های زیادی برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی کرد و در این مسیر هزینه های زیادی هم متحمل شد و سختی ها کشید. او از همان ابتدا و در آغاز جوانی، از نزدیک در جریان وقایع نهضت اسلامی و مبارزات
روزهای نامزدی، ازدواج و بازگشت پیکر عیسی؛ "9 دی " های متفاوت همسر یک شهید
به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از ساری، روایت همسر سردار شهید عیسی اکبری فرمانده واحد مخابرات گردان امام محمد باقر(صلوات الله علیه) لشکر ویژه 25 کربلا از زندگی خود را در ادامه می خوانیم: خانواده عیسی نسبت دوری با ما داشتند. نزدیکی زمین های شالیزاری مان در روستای "بزمین آباد" ساری باعث رفاقت بین خانواده ها شده بود. عیسی به پدرش گفته بود که از خانواده حسنی برایم زن بگیرید. من عیسی را از
ما خانوادگی جبهه می رفتیم +عکس
. خودش بی مقدمه شروع می کند از شهیدمحسن جلادتی یا به قول خودش عباس می گوید: من به عباس خیلی وابسته بودم؛ اما او خیلی زود عاشق جبهه و شهادت شد. هنوز 15 سالش نشده بود که پایش به جبهه باز شد. گاهی وقت ها صبح از خواب بلند می شدم و از دخترم سراغ عباس را می گرفتم و دخترم می گفت مامان داداش رفت. پیشانی ات را هم بوسید و رفت. نفهمیدی؟ از وقتی که او می رفت حالم بد بود و تب داشتم؛ تا اینکه دوباره او را ببینم
عامل آزار و اذیت سریالی زنان تهران در منازلشان دستگیر شد
شهرخبر: 13مرداد امسال زن 40 ساله ای هراسان در تماس با پلیس از حضور مرد غریبه ای در خانه اش خبر داد. با حضور ماموران کلانتری گلبرگ در خانه زن میانسال در خیابان 46 شرقی نارمک تحقیقات پلیسی آغاز شد. شاکی به نام مریلا در حالی که به خاطر ترس شوکه شده بود، گفت: در خانه مشغول استراحت بودم که ساعت 14 متوجه حضور مردی نقابدار و قوی هیکل در خانه شدم. او مانند شبحی وارد خانه شده و با تهدید مرا
گفتگو با اولین مجری نابینای رسانه ملی
حس می کنم حتما چشمهای مهربانی باید داشته باشد. وقتی از محدودیت های نابینایی می پرسم سریع می رود سراغ کتاب خواندن و اینکه چقدر دلش می خواهد کتاب بخواند. خیلی دوست دارم کتاب بخوانم اما نمی توانم. به خصوص اینکه من عاشق شعر و ادبیات هستم. اما نمی توانم بخوانم. دیروز من در یک مراسم شب شعر شرکت کردم که به همه بچه ها یکی از کتاب های آقای قیصرامین پور را دادند. تا کتاب را دستم گرفتم حسابی به هم
پدرزنم برای بار چهارم می خواهد ازدواج کند
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، چندی پیش مرد جوانی با مراجه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی من به خاطر پدرزنم تصمیم به جدایی گرفتم. پدرزنم باعث خجالت و شرمندگی من است و دوست ندارم با چنین خانواده ای وصلت کنم. وی افزود: وقتی با همسرم ازدواج کردم متوجه شدم که پدرززنم تا به حال سه بار ازدواج کرده و حالا باز هم می
از رنگ خون خدا عکاسی کردم+تصاویر
شدم که بی اختیار گریه کردم. *فارس: به عنوان یک عکاس خرید چه دوربینی در آن سالها آرزویتان بود؟ *مویدی: جایی در یک عکاسی در کنار کار اصلی ام کار تبلیغاتی و حتی عکاسی عروسی می کردم. دوربینی خیلی دوست داشتم که سال 66 یا 65 اداره یکی از همین دوربین ها با سه لنز بهم داد. اینقدر این دوربین را دستم گرفتم که دیگر رنگش تغییر کرده بود. با آن بالای 100 هزار فریم عکس گرفتم و بعد از مدتی
خانم اجازه! شغل پدر من شهادت است
تسنیم با بیان "من از همان دوران دبستان متوجه شدم که پدرم به شهادت رسیده" اظهار داشت: سال 71 نخستین تجربه من در فضای مدرسه شاهد در زاهدان بود و زمانی که مادر مرا در مدرسه شاهد ثبت نام کرد و دیدم که یک سری از بچه ها شرایط خاصی دارند و اسم متفاوتی روی آن ها است و به آنها فرزند شهید می گویند، از مادر سؤال کردم که این موضوع را برای من روشن کردند. از پدرم تصویری از آدم خاک آلود و خسته را داشتم
آخرین نفری بودم که حاج همت را پیش از شهادت بوسیدم/ فکر کردند زنده نمی مانم، خبر شهادتم را دادند!
خواست ما را تا چناره برساند. اینگونه ما خود را به عقبه رساندیم. بعدها متوجه شدم او شهید همت است که آن زمان فرمانده سپاه قدر بود. پس از آن واقعه تصمیم گرفتم به رسته ادوات بروم تا درصورت لزوم بتوانم پیشروی تیپ های زرهی دشمن را خنثی کنم. اینگونه بود که وارد رسته خمپاره شدم و به تیپ سیدالشهدا(ع) رفتم. ** شفیع زاده پرسید این جا فرمانده کیست؟ گفتم خودم! در سال 62 مسئول آتش
جزییات 17 ساعت شکنجه هولناک در چیتگر
در آن یک مرد از پیکانشهر ربوده شده و هیچ اثری از او نبود. دختر این مرد با مراجعه به دادسرای جنایی پایتخت به بازپرس شعبه چهارم گفت: صبح دیروز پدرم برای شست وشو خودرواش که در کوچه پارک شده بود از خانه مان خارج شد. من سرگرم کار بودم که متوجه شدم3 ساعت از خروج پدرم گذشته و او به خانه برنگشته است. به همین خاطر نگرانش شدم با تلفنش تماس گرفتم اما متوجه شدم گوشی تلفن همراهش در خانه است. خودم را
هزار نکته غیرحسن بباید تا شجریان شوی...
ایشان فیلم ساختید؟ وی در جواب می گوید یادم نمی آید برای اولین بار چه وقت صدای شجریان را شنیدم. چنان محو صدایش شدم، انگار کلماتش برایم اهمیتی نداشت. درواقع فرقی نمی کرد چه می گوید، بلکه صدای او مرا به اعماق می برد. همان جا یاد یکی از شعارهای زندگی ام افتادم که از نیچه برگرفتم. او می گوید در مقایسه با موسیقی، تمام ابزارهای ارتباط بشری پیش پاافتاده و بی ارزش اند. شاید برای همین است که سه فیلم آخرم را
ماجرای نفوذ یک رزمنده لامردی به قلب خاک دشمن
. گویا مسکن بود کمی آرام شدم اما درد و سرما تشنگی و مشکل حمل بردوش همرزمان مرا آزار می دهد. دیگر تقاضای مرگ از خدا می کردم. از قافله جدا شدیم و به راه خود ادامه دادیم. روز بعد در مسیر به قافله دیگری برخوردیم . این قافله یا پول می خواهد یا همکاری می کند با گرفتن 20 دینار عراقی 4 ساعت مرا حمل کردند. پس از 48 ساعت مجروحیت به یک اورژانس جهت مداوا در شهر (اشنویه) رسیدم . پس از یک درمان سرپایی مرا به ارومیه منتقل نمودند. مدت چهارده روز در بیمارستان شهید مطهری ارومیه بستری و پس از آن به وسیله یک هواپیما ارتش به تهران منتقل شدیم و مدت یک هفته هم در بیمارستان جرجانی تهران بستری بودم. ...
انتقام گیری از دختر 17 ساله با کوکتل مولوتف!
پسر 19 ساله ای به نام افشین آشنا شدم و با مزاحمت هایی که برایم به وجود می آورد تصمیم گرفتم از او جدا شوم اما از همان موقع تهدید ها و اذیت هایش شروع شد تا اینکه این اتفاق پیش آمد. بنابر این گزارش، در حالی که افشین تحت تعقیب قضایی قرار داشت، خانواده دختر نوجوان اعلام رضایت کردند. /روزنامه ایران
عابدزاده، بهترین دروازه بان ایران بعد از انقلاب
تماس گرفتند. سپس پاکت نامه ای را به محمدرضا مهدوی، مربی تیم دادند که به من بدهد. در ابتدا فکر کردم رحیمی استعفا داده است اما پس از خواندن نامه متوجه شدم که برکنار شده ام. وی افزود: حق طبیعی رحیمی بود که مرا برکنار کند. من از آقای کیانی تشکر می کنم که از منابع مالی شخصی، هزینه های تیم را پرداخت کردند. البته از زحمات هیات مدیره هم تشکر می کنم. اما باید بگویم حکم اخراج من 26 شهریور صادر شده بود. کاظمی
خاطره روز اول مدرسه
. کیفم دیگر خیلی سنگین شده بود. آن را گرفتم و با دست دیگر اشک هایم را پاک می کردم از محوطه دفتر خارج شدم. دوان دوان تمام مسیر صبح را طی کردم به پشت درب خانه رسیدم. از صدای گریه ام بدون اینکه به درب اشاره ای کنم درب خانه باز شد. مادرم در حالی که دو دست خود را باز کرده بود گفت: چی شده؟ و مرا بغل گرفت و من از زور گریه و متعلقات آن نمی توانستم حرف بزنم مادرم به من دلداری داد و با یک لیوان آب
چگونگی حضور نیروهای کمیته انقلاب در جبهه
می رفتم، متوجه فریاد جعفری شدم که می گفت: "نرو، پشتت همه اش خونه". به عقب که نگاه کردم تازه متوجه شدم که چند خمپاره به پشتم اصابت کرده است. به علت داغی بدن اصلاً متوجه این ترکش ها نشده بودم. با آمبولانسی که برای سرکشی از منطقه آمده بود به بیمارستانی در فاو منتقل شدم. اما به علت جراحات شدید باید به عقب منتقل می شدم. مرا در همان حال سوار قایق کردند. همان طور که به دهانه فاو نزدیک می شدیم
(تصاویر) رونمایی از بال های خیس درمیان اشکهای هنرمندان
. وی گفت: خواندن کتاب فرنگیس کار بسیار دشواری است؛ چرا که فشار زیادی بر روح و روان آدم وارد می کند. اما در عین حال این کتاب برایم تجربه ی بسیار خوبی بود چراکه از نزدیک با رشادت هایی که یک زن از خود نشان داد آشنا شدم. جواد پیشگر از رادیویی های قدیمی با بیان اینکه همیشه یک توقف، مکث و اتفاق باعث خلق یک پدیده ی ناشناخته می شود ، گفت: رفتن من به سمت و سوی آثاری در حوزه دفاع مقدس به
منتظر آمدن ملک الموت از لای نیزارها بودم
هم لحظه ای از این اذکار غافل نمی شدم، با آمدن نیروهای امدادی به عقب منتقل شدم و برای مداوای بیشتر مرا به بیمارستان صحرایی بردند، پس از آنکه تحت عمل جراحی قرار گرفتم و ترکش ها از بدنم خارج شد، بهبودی نسبی پیدا کردم، خواستم بار دیگر به جبهه ها بازگردم اما هر چه دنبال پلاکم گشتم پیدا نکردم، متوجه شدم شدت ترکشی که به من اصابت کرد آنقدر زیاد بود که باعث شد پلاکی که به گردنم آویزان بود پاره شود اما
سرقت های پلیس قلابی با کارت جعلی + عکس
شروع به گشتن جیب هایم کرد. پس از آن هم گفت که مرا اشتباهی گرفته و سوار ماشین شد و رفت. بعد از رفتن او فهمیدم که وی همه پول های نقد و یک چک بانکی را که همراهم بود، دزدیده است. مالباخته دیگری نیز گفت: بعد از چند ماه کار کردن در تهران، حقوقم را که 7میلیون تومان بود گرفتم و قصد رفتن به شهرمان را داشتم که یک روآ نوک مدادی مقابلم توقف و راننده اش صدایم کرد. نزدیک که شدم، کارتی نشانم داد و گفت
شهید همت در سپاه مظلوم بود
و توانسته بود به عنوان نفوذی تا آنجا بیاید. قبل از عملیات والفجر مقدماتی، بچه های حفاظت متوجه رفتارهای او شدند و دستگیرش کردند و به دوکوهه فرستادندش. اما او از شلوغی شرایط استفاده کرده بود و به اطلاعات لشکر برگشته بود. آنجا هم گفته بود که در مقر سپاه 11 قدر با من کاری نداشتند و مرا رها کردند. او توانسته بود از فرصت استفاده کند و همه نقشه ها و کالک را در لباسش جاسازی کرده و به بهانه شناسایی، رفته
جابه جایی جسد در بیمارستان به نبش قبر رسید
به گزارش خبرنگار ما، 17 تیرماه امسال بود که کارکنان بیمارستان امیرالمومنین به اعضای خانواده ای که پسرشان را یک روز قبل در آنجا بستری کرده بودند، خبر دادند که مرد 40 ساله فوت شده است. اعضای خانواده این مرد، بعد از به تن کردن لباس های مشکی مراحل اداری در بیمارستان را انجام دادند و جسد را در حالی که داخل کاور قرار داشت به بهشت زهرا منتقل کردند. آنها پس از شست وشوی جسد و انجام تشریفات قانونی
نجات پسر نوجوان از مجازات قصاص
، ترسیدم و چاقویی که همراهم بود به طرفش گرفتم تا نزدیک نشود. بعد هم درگیر شدیم که در جریان درگیری چاقو به بدنش خورد و روی زمین افتاد. متهم گفت من اصلاً قصد کشتن او را نداشتم و فکر نمی کردم درگیری ممکن است منجر به فوت شود. معنی قتل یا چیزی های دیگری مثل قصاص را هم اصلاً درک نمی کردم. بعداً ز اینکه من را به کانون منتقل کردند، متوجه ماجرا و از این کار وحشت زده شدم. پس از آن چند پسر دیگر که در
فرهنگ در رسانه
کردم، چشمم به بازوبندی که آرم منافقین داشت افتاد و تازه متوجه شدم که گیر افتادیم! فرد منافق هم با دیدن لباس و نحوه سوال، به هویت ما پی برد و هر دو بدون هیچ عکس العملی، تنها به یکدیگر نگاه می کردیم و به عبارت ساده تر تنها به هم زل زده بودیم! بالاخره من از راننده ماشینی که ما را به شهر آورده بود خواستم سریع ماشین را برگرداند که به دلیل زیاد بودن جنازه در مسیر و تنگ شدن جاده ظاهرا این کار
فرجام تلخ عضویت استاد دانشگاه در سایت دوستیابی +تصویر
هنک چهار سال پیش با جنیفر ویلسون این زن 36 ساله و استاد دانشگاه رابطه دوستانه ای پیدا کرد و پس از مدت زمان کوتاهی به او ابراز علاقه کرد. هنک هویس مردی که یک زن امریکایی از استادان دانشگاه کارولینای جنوبی را پس از آشنایی از طریق سایت دوستیابی به قتل رسانده بود، در دادگاه جنایی ایالتی محاکمه می شود. به گزارش پلیس، هنک چهار سال پیش با جنیفر ویلسون این زن 36 ساله و استاد دانشگاه
قتل خواهر بخاطر رابطه نامشروع
خانه دفن کرده از کشور خارج شده و او به تازگی متوجه این مسئله شده است. مأموران با توجه به آدرسی که این زن داده بود به خانه مقتول رفتند و بعد از کندن باغچه جسد را پیدا کردند و به پزشکی قانونی فرستادند. مأموران درحالی که سعی داشتند شوهر مینا را پیدا کنند، بررسی هایی انجام دادند و متوجه شدند محمد بعد از شکایت مادرزنش ایران را ترک کرده است؛ اما زمانی که مادر مقتول مدعی است قتل آن هنگام به وقوع
گذری بر تجربه های سخت زنان جنگ زده
دوست دارد... همسایه های خوبش را دوست دارد... اصلاً زن ها را برای دوست داشتن آفریده اند... برای مهر... برای محبت... برای آرامش... و این آرامش وقتی معنا پیدا می کند که در خانه باشد... خانه... خانه... خانه... حالا تصور کن مجبور بشوی خانه را ترک کنی، آن هم نه با طمأنینه و فراغ بال، بلکه به اجبار و با ترس و وحشت. آن وقت است که مجبوری همه لحظه های تلخ و شیرین را در خانه جا بگذاری و بروی؛ رفتنی
مرد جوان در دادگاه خانواده: همسرم اجازه رفت و آمد با خانواده عمه ام را نمی دهد
ارتباطم را با خانواده عمه ام قطع کنم. او حتی اجازه نمی دهد با عمه ام هم صحبت کنم و سر همین موضوع کلی دعوا به راه انداخته است. زن جوان ادامه داد:هرجا می خواهیم برویم وقتی متوجه شود خانواده عمه ام در آنجا هستند به هیچ عنوان حاضر نمی شود به آنجا برود. آنقدر سر این موضوع با هم دعوا کرده ایم که خسته شدم و تصمیم به جدایی از این زن گرفتم. او زیادی این موضوع را بزرگ کرده و صبرم را لبریز کرده است.
درخواست طلاق به خاطر شکست در ازدواج قبلی
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: سه سال پیش از شوهر اولم جدا شدم. او مرد خیلی بداخلاقی بود و بدترین بلاها را سرم آورد. آنقدر اذیتم کرد که حاضر بودم هرکاری کنم تا از این مرد جدا شوم. تا اینکه بالاخره کارهای طلاقم انجام شد و من آرامش گرفتم. وی افزود:مدتی بعد با
انتقام گیری از دختر 17 ساله با کوکتل مولوتف!
کلانتری مراجعه و از این پسر شکایت کردیم. سحر، دختر نوجوان نیز به دادیار صفریان گفت: 17 ساله هستم و دو سال پیش در فضای مجازی از روی کنجکاوی با پسر 19 ساله ای به نام افشین آشنا شدم و با مزاحمت هایی که برایم به وجود می آورد تصمیم گرفتم از او جدا شوم اما از همان موقع تهدید ها و اذیت هایش شروع شد تا اینکه این اتفاق پیش آمد. بنابر این گزارش، در حالی که افشین تحت تعقیب قضایی قرار داشت، خانواده دختر نوجوان اعلام رضایت کردند. گروه خبری : اجتماعی منبع : آخرین ویرایش : 1394/06/31 -- 17:02:44 نویسنده : روزنامه بیرجند امروز تعداد بازدید : 98 ...
بالای سر فرزندان زهرا(س) فریاد می زدیم "یازهرا"+تصاویر
خورده و از طرف دیگر خارج شده بود نگاه کردم و دیدم که داخل کامیون 5 جنازه که از کمر به پایین متلاشی شده بود افتاده است. کف کامیون غرق در خون بود. دقت که کردم متوجه شدم که شهدا کسانی نیستند جز سید علیرضا جوزی، سید صاحب محمدی، سید داوود طباطبایی، سید محمد موسوی، سید حسین حسینی. بغض راه نفسم را بسته بود. مانده بودم چه کنم که یک نفر صدایم کرد. محسن اسحاقی بود، با همان حالت گیجی از کامیون