سرقت از برج نیاوران با تهدید سرنگ آلوده به ایدز - سلامت نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
عسل خاله : من خاله تنابنده نیستم!
داشت، بازی کردم. سرایدار همان خانمی بودم که به نقی گفت برود خانه شان برای نصیحت پسرش. چند سال تونه؟ 75 سال. عسل خاله شما بچه هم دارید؟ بله. سه تا پسر و سه تا دختر. شش تا نوه دارم و هفت تا نتیجه. پسر کوچکم کمک دستم است. تازه زنش دادم. ارسطو هم مثل پسرم بود. برای همین دوست داشتم زنش بدهم. همه پسرهای شیرگاه از من می خواهند برای شان زن بگیرم. (خنده)
فرمانده انتظامی کرمان برنامه های هفته ناجا را تشریح کرد
فرماندهی انتظامی استان کرمان، نشست تخصصی با معتمدان محله، طرح مردم یاری شهرستان ریگان و ... برگزار می شود. بنی اسدی افزود: شعار روز دوم هفته ناجا پلیس قانون گرایی، آموزش همگانی و انضباط اجتماعی نامگذاری شده و از جمله برنامه های این روز نشست خبری رئیس پلیس فتا استان کرمان، همایش طلایه داران عرصه فرهنگ در خانه شهر کرمان، سخنرانی فرمانده انتظامی استان کرمان بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد
حکم اعدام برای قاتلی که اشتباهی آدم کشت!
به گزارش سایت خبری تحلیلی 9 صبح به نقل از باشگاه خبرنگاران، نه مرداد سال 92 ماموران کلانتری 138 جنت آباد در جریان وقوع یک درگیری مرگبار قرار گرفتند و بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار دادند و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران مشخص شد که پسر جوانی پس از درگیری با پسری دیگر با چاقو او را کشته و با خودرواش از محل متواری شده است. بنابراین
پاسخ به سؤالات شرعی مخاطبان درباره مسائل تحصیلی براساس فتاوای رهبر معظم انقلاب
این کلمه هیچ مشکلی ندارد، اما یک دختر جوان به یک پسر جوان بگوید یا بلعکس که مفسده انگیز است اشکال دارد. ولی به طور کلی اسلام با اختلاط زن و مرد بیش از حد نیاز موافق نیست؛ یعنی به مقدار ضرورت و لازم اکتفا کنند. همچنین از شوخی کردن و مزاح کردن که معمولا موجب مفسده است بپرهیزند؛ اما یک وقت مطلبی گفته شد و یکی هم خنده اش گرفت خنده هم از روی مسائل جنسی نبود، آن را نمی شود گفت حرام است. ولی به طور کلی
ناگفته های شهادت چند فرمانده ارتش وسپاه
حرکت از زمین بلند شود. ما در این مانور از این سیستم استفاده کردیم. * حصر سنندج سنندج در محاصره قرار می گیرد. اوضاع شهر وخیم است و کمتر پرنده ای حاضر است در فرودگاه ناامن این شهر به زمین بنشیند. من برای رفتن به آنجا داوطلب شدم اما با یک شرط و آن هم اینکه خط مشی را خودم تعیین کنم. فرودگاه سنندج باند کوتاهی داشت که فقط هواپیمای C130 می توانست آنجا بنشیند و
من پسر وزیر 30 ساله این مملکتم
. بعدها آنجا هم بر اثر بمبگذاری اطرافش خراب شد. زندگی برای زنی تنها با چهار فرزند خیلی سخت بود. چند سالی در خانه های ستاد اجرایی زندگی می کردیم چون به ما از خانه های ویژه شهدا هم جایی نمی دادند. مادرم هیچ وقت در این خانه ها راحت نبود. یعنی از اینکه بخواهد در خانه مصادره ای زندگی کند در عذاب بود. بالاخره هم اینقدر تلاش کرد تا موفق شد با کمک وام و قرض و قوله خانه ای برای فرزندانش بخرد. این امر در زمان
آزاده نامداری دوباره ازدواج کرد+تصویر
...> ----------------------------------- 10دقیقه به چشمان فرد مقابلتان خیره شوید، چیزهای عجیب و غریبی می بینید! ----------------------------------- انگشت اشاره قربانیان منا چه می گویند؟+ تصاویر ----------------------------------- درمان جوش به روش پزشکان ----------------------------------- (تصاویر)مراسم مزایده فروش اولین اتومبیل علی کریمی ----------------------------------- سرقت از برج نیاوران با تهدید سرنگ آلوده به ایدز ----------------------------------- تصویر: هماروستا درگذشت+عکس ----------------------------------- ...
آب سرد مجلس روی اعطای تابعیت به فرزندان مادران ایرانی
بودم. نیمه های سال تحصیلی بود که یک روزی عمویم که بعد از فوت پدرم، خانواده ما را بخشی از اموال خودش می دانست، شریک پاکستانی اش را به خانه مان آورد. انگار پسر شریکش مرا دیده بود و از من خوشش آمد. در آن شب درست نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد می افتد. اما چند ساعت بعدش به عنوان هدیه به پسر شریکش تقدیم شده بودم. مادر و برادرانم تمام تلاش شان را کردند تا جلوی این اتفاق را بگیرند. اما عمویم با زور
ویژه نامه میلاد امام هادی علیه السلام ؛ مولودی، زندگینامه و تصاویر
دانش در دلهای فاسد اثر ندارد. (بحارالانوار، ج78، ص 370) 4- اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اُخروی نتیجه
فساد داخلی یا تحریم خارجی؟!/ گلوله هایی که می نویسند
دست و دهانی کف آلود خنده هایی سرمست بوق هایی بی خبر! صدایی آمد و دوید میان جرزهای خانه تب دار پدر "مرگ بر جنگ نفرین بر تفنگ سلام بر اُنس درود بر دلار” و زنی که آواز می داد "راه لاس وگاس از فردو می گذرد” مردی که نفیر زد "تاریخ به احترام دیپلمات ایستاده خواهد
اتهام: ارزان فروشی!
آنقدر پرآب بود که آدم را با خودش می برد. لب رودخانه باغ یک سرهنگ بود که از باغ فقط اسمش را داشت. یک خانه بود و چندین درخت کاج... . در سه راه قاسم آباد هم یک موتور آب زده بودند. حاجی حالش خوب نیست. نفس هایش کوتاه کوتاه است. آقا داوود می گوید حاجی باید استراحت کند. همسرش را صدا می زند تا کمک حاجی کند. دعوتمان می کند داخل مغازه برویم و بقیه حرف هایمان را آنجا بزنیم. مادرم همراه پدرم به میدان
معیارهایی برای ازدواج که رو به زوال می رود
ازدواج مصمم تر شده بود." مهریه های کم، زندگی های بادوام تعیین یک سکه طلا و بخشش آن بعد از ازدواج/ آغاز زندگی مشترک بدون چانه زدن بر مهریه مهریه های بسیاری از زوج های جوان در دوران دفاع مقدس نیز با بهره گیری از فضای معنوی آن دوران انتخاب می شد. چندان خبری از مهریه های سنگین نبود و کمتر پیش می آمد ازدواجی بر سر مهریه به هم بخورد. هر چند مهریه هر منطقه از کشور بر اساس
مرا بکشید اما چادر از سرم بر ندارید
؟ سه سال بیشتر از زندگی مادر و پدرم با هم نمی گذشت که آنها به شهادت رسیدند. مادرم زنی صبور و مجاهد بود که پدرم را همراهی کرد و ایشان را در بحث مبارزات انقلابی یاری نمود. من سه ماه بیشتر نداشتم که آنها از خانه و کاشانه شان متواری شدند. تقریباً در همه شهر های کشور زندگی کرده اند، شیراز، قم، مشهد، تبریز و ... مادرم در همان ابتدا یعنی زمانی که هنوز چند ماهی از عروسی شان نگذشته بود
کار احمقانه 3 پسر با دختر 17 ساله!/عکس
سه جوان که به خاطر دختر همکلاسی شان رقابتی هولناک در پیش گرفته بودند با برداشتن تفنگ پدر یکی از پسرها به خیابان رفتند و قرار گذشتند هرکس بتواند یک جوان منتظر در ایستگاه اتوبوس را بکشد جایزه اش ازدواج با تنها دختر گروه باشد. ابتدا هیچ کدام حاضر به این کار نبودند تا این که دیوید داموس 20 ساله اسلحه را برداشت و با شلیک 14 گلوله پیاپی به اطراف سرانجام پیشانی این پسر جوان را هدف قرار داد و
AEPI فرقه شرک آمیز فضای مجازی
جوان و فرایند کشیده شدن وی به سمت و سوی ایجاد شبکه های گسترده اجتماعی چون فیس بوک، ابهام ها و پرسش های بسیاری به وجود خواهد آمد؛ از جمله این که چگونه شخصی جوان و گمنام چون زوکربرگ، می تواند تنها با استعداد و سرمایه و تلاش فردی خود به این سطح از شهرت و محبوبیت دست یابد، آن هم در دورانی که رسانه های مهم و تاثیرگذار در دستان مافیای رسانه صهیونیستی قرار دارند! این نیست مگر این که گفته شود وی تنها در
روایت زندگی سیدحسن از کودکی تا حضور جدی در سیاست/ خمینی ِنسل سوم
ندارد و نام حسن را پیشنهاد کرده بودند . به این ترتیب، نام اولین فرزند سیداحمد خمینی و فاطمه طباطبایی، حسن گذاشته شد. پدرش دومین پسر آیت الله روح الله خمینی و البته آخرین فرزند ایشان بود که در بیست وششم اسفند 1324 به دنیا آمد. مادرش، فاطمه تنها دختر آیت الله سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی، از استادان حوزه علمیه قم بود. جد مادری او آیت الله سیدصدرالدین صدر و پدر امام موسی صدر است. فاطمه، یکی از
آنچه این روزها در کاروان های حجاج و خانواده های داغدار می گذرد
سلامانه : به گزارش روزنامه اعتماد، داود موسوی جانباز 70 درصد در عملیات فاو برای پاکسازی میدان مین اعزام شده بود که به دلیل انفجار هر دو پایش را از دست داد. او دو پسر 24 و 18 ساله و یک دختر 13 ساله دارد که حالا تنها تکیه گاه شان شانه های مادری است که همراه شوهرش به حج رفته اما هنوز از فوت او خبر ندارد. سجاد، پسر بزرگ داود موسوی درباره لحظه ای که از فوت پدرش در حادثه منا باخبر شد به
شکنجه و تجاوز به 7مرد افغان در باغ میوه
با کشاندن شان به باغ میوه ای در فردیس کرج آنها را گروگان گرفتیم. پس از این ماجرا وسوسه شدیم و تصمیم گرفتیم تا علاوه بر شکنجه به آنها تجاوز کنیم. تا این که بعد از گذشت یک هفته و در 28 شهریورماه مخفیگاه مان توسط ماموران پلیس محاصره شد و دستگیر شدیم. این باند مخوف درحالی در بن بست قانون قرار گرفتند که هنوز مشخص نیست در این مدت از خانواده های گروگان هایشان پول دریافت کرده اند یا خیر. با اعترافات تکان دهنده این متهمان با دستور قاضی سعید احمدبیگی تحقیقات برای روشن شدن زوایای مبهم پرونده آغاز شد و متهمان روانه بازداشتگاه شدند. ...
نظر تتلو درباره صدای چاووشی
گذاشت پشت سرم و مرا برد داخل ماشینی که چهار نفر دیگر هم در آن بودند. به خاطر آن ماجرا شکایت هم کردم اما الان آنها را بخشیده ام چون فکر می کنم خدا خودش بزرگترین قاضی است. اگر هم ماجرا ساختگی بوده و برای معروفیت، باز هم دمم گرم چون انگشتم به این واسطه حس کامل ندارد!!! • پول پیش خانه ام را در ایران نداشتم و در همان حین از خارج از ایران پیشنهاد خوبی بهم ارائه شد به همراه کار و خانه. این شد
بازی تقدیر؛ آدم خوب ها و آدم بدها
بودند که باعث شدند در جهان، فضایی برای تنفس باقی بماند. اما در حقیقت تنها آدم خوب ها نبودند که در نقش قهرمان ظاهر شدند. گاهی اوقات سرنوشت برای آدم هایی که روح بزرگی دارند و به سرشت انسانی معتقدند، بازیِ بدی رقم می زند و آن ها را در جبهه ی آدم بد ها قرار می دهد. با این وجود، آن ها حتی اگر از سیاهی و یأس دفاع کنند، هنوز به انجام کار نیک باور دارند، چرا که فطرت شان این طور اقتضا می کند.
ناگفته های حضور زنان در دفاع مقدس باید رونمایی شود/ ضعف عمل رسانه ملی در معرفی چهره زنان رزمنده
عرب آن سوی آب که رخت می شوید، دست تکان می دهم او انگشت اشاره را به سمتم نشانه می گیرد و مرا به کودکش نشان داده و دست تکان می دهند. نه من و نه او، هیچ فکر نمی کنیم، قرار است چند روزی دیگر همسایگی مان به جنگ بدل شود! ما آغازگر جنگ نبودیم، دفاع ما مقدس است به راستی چه اتفاقی افتاد؟! این وسط چه کسی آغازگر جنگ بود؟ ساده است، همیشه گفته ایم ایران از خود دفاع کرد. یعنی
شهادت آرزویش بود
اگر نشد با او خوب خداحافظی کرد چی؟ با چشم های منتظر باید چه کرد؟ ذی الحجه امسال خانواده های زیادی را به خود دیده که با حسرت می گویند کاش خوب خداحافظی می کردیم، کاش اصلا نمی رفت، چقدر دلم برایش تنگ شده. این جمله ها را می شود از زبان همه کسانی شنید که در حادثه سقوط جرثقیل در خانه خدا یا فاجعه منا عزیزی را از دست داده اند. اما بعد از شنیدن این حادثه و درگذشت چند تن از ایرانیان زائر خانه خدا، خبری که
سناریوی پیچیده زوج جوان برای سرقت میلیاردی از خانه خاله
خانه شان، کلید یدکی ساختم. مطابق نقشه قرار شد یک روز قبل از حادثه، خاله و شوهرش را به بهانه تفریح، به شمال ببرم. از آنجا که می دانستم پسرخاله ام حاضر نیست همراه ما به شمال بیاید، قرار شد پسر دایی ام با همدستی دختر مورد علاقه اش دو نفر را اجیر کند تا برای چند ساعت او را از خانه بیرون بکشند تا شوهر و پسردایی ام به خانه آنها دستبرد بزنند. وی در پایان گفت: بعد از سرقت، اموال را بین شش نفر تقسیم
دخترم چشم به راهم نباش، بازنمی گردم/ جمعه خونین، عبدالستارها را قربانی کرد
کمی سبک شوم، حال و هوای سنگینی بر خانه مرحوم حکم فرما بود و هیچ روزنه امیدی نمی شد یافت که فرزندان آن از دست رفته را بتوان به آن نزدیک کرد و به جرات بتوان گفت: پدرتان شاید به خانه بازگردد! . از سوی دیگر زنان فامیل همگی زمزمه می کنند زیارت عاشورا و نماز می خوانند برای غفران آن مرحوم، هر از گاهی بغضی در مجلس می شکند اما به احترام صاحب مجلس(خواهر و دختران آن مرحوم) به چند هق هق بسنده و
توطئه زوج جوان برای رانندگان خودروهای لوکس
جوان سوار بر یک خودرو براحتی وارد خانه این مرد شده و پس از سرقت همراه با دختر جوان از خانه خارج و سوار بر خودرو فرار کردند. تیم تحقیق در این مرحله خود را در برابر باندی حرفه ای دید که با طعمه قرار دادن دختر جوان و با نوشاندن آبمیوه مسموم به سوژه هایشان براحتی وارد خانه شده و دست به سرقت زده اند. در گام بعدی و با توجه به سرقت گوشی های مردان فریب خورده، اقدامات فنی و پلیسی کلید خورد و
برادرم به جرم تضییع بیت المال مرا به داخل هور انداخت
از او اذیت شد که هفت عمل جراحی انجام داد و آخرین عملش که دکترها از مادر دیگر قطع امید کرده بودند، عمل قلب باز بود و دکتر امید نداشت که مادر بهبود یابد. مادرم می گفت: در سی سی یو بودم که پسر شهیدم آمد و سمت چپم نشست و دست گذاشت روی قلبم. بعد بلند شد و به من نگاه کرد و رفت. وقتی می خواست از در بیرون برود، برگشت و نگاه دیگری به من کرد و رفت. دکتری که روز قبل می گفت از بهبودی مادر قطع امید کرده است
مسیر میانبر زوج جوان کار زا به میله های زندان کشاند
آنها التماس می کردم. زن چاقوکش کیف دستی، طلاها و گوشی موبایلم را گرفت و پس از پیاده کردن من، در همان مسیر تاریک سوار بر پرایدشان شدند و پا به فرار گذاشتند.با ادعاهای دختر جوان تیم ویژه ای از مأموران اداره مبارزه با سرقت پلیس آگاهی شرق تهران به دستور بازپرس کوهپایه از شعبه دوم دادسرای ورامین دست به کار شدند تا زوج زورگیر را دستگیر کنند.کارآگاهان در گام نخست تحقیقات پی بردند زن دیگری در دام مشابهی
گروگانگیری برای سرقت 900 میلیونی
ها مخفی کنند و این فرضیه سرقت از سوی آشنا را قوت می بخشید. دستگیری تنها مظنون پرونده دختر خاله شاکی بود که پیش از سرقت، به خانه خاله و شوهرخاله اش رفته و آنها را با خود به سفر برده بود. در چنین شرایطی، قاضی سیفی دستور بازداشت این زن جوان را صادر کرد. او وقتی شواهد و مدارک را علیه خود دید، گفت: خانواده خاله ام ثروت زیادی دارند و شوهر و پسرش برج ساز هستند. از سویی می دانستم که
قربانگاه منا
جواب نمی دادند. مدیران کاروان شان هم که زنده مانده بودند می گفتند داریم دنبال شان می گردیم تا اینکه ساعت شش بعدازظهر جمعه مادرم گوشی را برداشت و گفت پدرم حالش خوب است اما شوهرخواهرم و دو نفر دیگر از دوستان مان مفقود شده اند. پدرم به من گفت اوضاع خیلی خراب است و مرده ها تا چند ساعت پس از حادثه روی زمین مانده بودند. او می گفت یکی از دیوارهای محل عبوری شان هم ریخته بود و باعث شد تا همه با ترس به سمت هم