سایر منابع:
سایر خبرها
قصاص خواستگار فیس بوکی که برادر دختر مورد علاقه اش را کشت
کودکی با بدرفتاری های برادرش روبه رو بوده است و از برادرش نفرت دارد. وقتی این موضوع را از فرشته شنیدم تصمیم گرفتم انتقام وی را بگیرم در مدت آشنایی، خانواده فرشته را دیده بودم در این رفت و آمدها با امیرخسرو طرح دوستی ریختم تا اینکه در یکی از روزها با فرشته هماهنگ کردیم تا با امیرخسرو به تنهایی بیرون بروم. فرشته به من زنگ زد و گفت برادرش آماده شده است تا همدیگر را ببینیم وقتی او را دیدم سوار خودرویم شد
زنان، نیمه پنهان حماسه ها/ امروز همه ما باید راوی دفاع مقدس باشیم
/> هدف ما پیروز شدن بر دشمن است دکتر اکرم رحمانی(خواهر سردار شهید اردشیررحمانی، فرمانده گردان زرهی لشکر 25 کربلا) نیز با بیان خاطراتی از برادر شهیدش بیان می کند: برادر شهیدم زمانی که به جبهه رفت تازه دیپلم گرفته بود، حدود 19 سالش بود که بعد از چهار سال و اندی شهید شد . وی افزود: در آن دوران جوان ها خیلی زود ازدواج می کردند، اما این برادرم زیر بار ازدواج نمی رفت، برادرم از من بزرگ
ناگفته هایی از سقوط C130 حامل فرماندهان ارتش و سپاه
بودند. همان سال (1354) تشکیل خانواده می دهد. محیط کار و زندگی برای همسرم نامانوس بود و با فضای خانه های سازمانی آشنایی نداشت. من همان موقع به او گفتم امروز که با من می آیی شاید فردا دیگر من را نبینی. حاصل این ازدواج پسری به نام امید بود که 6 ماه بعد از تولد، پدر و مادر متوجه بیماری و معلولیت او می شوند. این مسئله، بار سنگینی بر دوش ما خصوصا همسرم گذاشت اما
این شهید یک دست خوب حاجت می دهد
شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله کردستان، به کردستان رفت و در چند عملیات پاکسازی علیه ضد انقلابیون شرکت کرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یک دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مکه معظمه مشرف شد
حاج محمد طاهری فکر کرد شهید شده ام/آقا شعرم را اصلاح کردند
این ها در ستایشگری نقش تعیین کننده و مثمرثمری دارد. چه شد که عازم جبهه شدید؟ از کجا این انگیزه شکل گرفت؟ من در پایگاه بسیج مالک اشتر خیابان خاوران عضو بودم. آن موقع منزل ما در میدان خراسان بود. اولین بار سال 60 بود که از لشکر محمد رسول الله(صل الله علیه و آله) اعزام شدم . ما 5 برادر و یک خواهر بودیم که یکی از برادران من به نام عباس به شهادت رسید. همه برادرانم در جنگ بودند اما من و
آخرین نفری که حاج همت را بوسید، کیست؟ +عکس
از آنجایی که مسئول اعزام مرحوم چیذری بود و با من و برادرانم آشنا بود، اسمم را در لیست اعزام نوشت. در سال 61 ابتدا برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان امام حسین(ع) رفتیم. دوره آموزشی فشرده و 35 روزه برگزار شد. آنجا اعلام کردند که این گروه به کردستان خواهد رفت. من که به قصد جبهه رفته بودم، از این موضوع ناراحت شدم. فردای آن روز اعلام کردند که 15 نفر امدادگر ویژه برای تیپ محمدرسول الله(ص
نظر پدر آیلان درباره انتشار تصاویر فرزندش
عبدالله کردی در گفت وگو با نشریۀ آلمانی "بیلد" گفت: انتشار تصویر ایلان توسط رسانه های کار درستی بود چون مردم دنیا نباید از اتفاقات ترسناکی که برای ما در راه سفر به اروپا افتاد و تنها دلیلش این بود که نتوانستیم از قبل ویزا تهیه کنیم؛ بی خبر بمانند. وی با تاکید بر این که نمی تواند مدت زیادی به تصویر جنازۀ ایلان نگاه کند، افزود: "بعد از این که نگاه کوتاهی به تصویر می اندازم در درونم غوغا
بیانیه سازمان اسلامی دانشجویان ایران (سادا) در مورد حادثه منا
اناالله و اناالیه راجعون متاسفانه بعد از حادثه دلخراش مسجدالحرام این بار در مسیر رمی جمرات باز هم حاجیان قربانی بی تدبیری و کج اندیشی مسولان سعودی برگزار کننده مراسم حج شده اند. گویا حواس آل سعود این روزها بیشتر به ماجراجویی و دخالت در کشورهای همسایه است تا برگزاری هر چه بهتر مراسم حج. آل سعود باید پاسخگو باشد، پاسخ گوی دل ده ها مادر و همسر و فرزند داغ دار که با دل پر امید
برخی درپی خروج ایثارگران از صحنه اند/ لزوم تشکیل کانون ایثارگران
همه کاروان های اعزامی به جبهه از کنار خانه با شور و نشاط ما عبور می کردند. این پیشکسوت دوران دفاع مقدس افزود: جمله ای که روی دیوار نوشته شده بود نظر من را جلب کرد، این نوشته این بود که شیپور جنگ نامرد را از مرد جدا می سازد. وی اظهار داشت: در آن زمان سه برادرم در جبهه حضور داشتند و یک روز با خود فکر کردم بالاخره جنگ تمام می شود و ما به بچه های شهدا، جانبازان با چه رویی نگاه
شهید علی محمد رضایی؛ مجنون شهادت در لباس بسیجی بود
طوری سوخته بود که من او را نشناختم. هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود که دوباره رفت بسیج و برگه اعزام را گرفت. گفت : مادر دیرم شده، انگار دلش تحمل دوری جبهه را نداشت. هنگامی که علی محمد در جبهه بود، برادر دیگرش محمد علی هم عازم جبهه شد. گفتم مادر بگذار برادرت بیاید و بعد تو برو، گفت: او به سهم خودش و من به سهم خودم. محمد علی به مرخصی آمد و سراغ علی محمد را گرفت، گفتم: مادر بی خبرم از
نهنگ سفید
رگه های سفید میانسالی را زیر روسری پنهان می کند و ادامه ماجرا: با برادر کوچک ترم توی راه بازگشت از تهران به شهرمان بودیم. اون سال ها همه اتوبوس های اون مسیر تو رستوران قافلان کوه نگه می داشتن برای شام. خیلی شلوغ بود. اون گوشه موشه ها یه میز خالی پیدا کردیم و نشستیم. هنوز بساط شام رو نچیده بودیم که یه پسر جوونی اومد و اجازه خواست بشینه پای میز ما. بعدِ احوال پرسی ازم پرسید به جز کتابای درسی، کتاب
مرا بکشید اما چادر از سرم بر ندارید
مرتضی واعظی به ترتیب همسر برادرم ابراهیم و برادر خانم ایشان هستند. چطور شد که خانواده جعفریان چهار شهید را تقدیم انقلاب نمودند؟ پدر من کشاورز روستازاده ای بود که سال 1300 در یکی از روستاهای اصفهان متولد شد و زندگی خودش را در همان روستا آغاز کرد، اما بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی به اصفهان مهاجرت کرد و در وزارت فرهنگ و ارشاد آن زمان به عنوان باغبان و سرایدار مشغول فعالیت می شود
اینجا معراج است؛ آغازی برای عزیمت
شود... . مادر، پسرت کی شهید شد؟ بچه ام سرباز وظیفه بود مادر... بچه بزرگم بود. 22 ماه جبهه بود. راننده ماشین نفربر بود. بین سردشت و سنندج مهمات پخش می کرد. نیرو پخش می کرد. فقط با خدا عهد کرده بودم که جنازه اش نسوزد. رفته بود گیلانغرب دکترها را بیاورد. ماشینش را به رگبار بستند. خودش و تمام دکترها شهید شدند... ... خیابان خیام پر است از هیاهوی زندگی. روبه روی ساختمان
شعر و سبک ویژه شب عاشورا
/> خونی که از گودال جوشد تا روز محشر می خروشد قرآن از این خون آب نوشد حسین پیروز یزید نابود اسلام دین انقلاب است شهادت است و انتخاب است این معنیِ اسلام ناب است حسین پیروز یزید نا بود منشور ثارُالله این است پیغام بهر مسلمین است شهادت از برای دین است حسین پیروز یزید نابود
کشاورز – مسجد نواب / ام سلمه اول یا دوم ؟
مادر و دختر صدق می کند ، مادر همسر زین العابدین خان قاجار و دختر همسر سلطان مراد میرزای حسام السلطنه پسر عباس میرزا که به فاتح هرات در زمان ناصرالدینشاه و حسب سال های 1270-1272 ه ق مشهور بود . حکومت سلطان مراد میرزای حسام السلطنه بعد از مرگ شاهزاده امامقلی میرزای عمادالدوله در سال 1292 و یا 1294 ه ق (ثنویت تاریخ ها در منابع تاریخی آمده است ) در کرمانشاهان شروع شده بود و این
سعید عقیقی در گفتگو با ستاره صبح: در غیاب منطق، تنها افسارگسیخته ها باقی می مانند
چیزی بیش از تولید یک فیلم است. از اغلبشان هم نکته های ظریفی یاد گرفتم که در فیلمسازی کمکم می کند. من از ادبیات آمده ام و در سال های بعد متوجه شدم که باید اطلاعات تصویری قوی تری داشته باشم. وقتی در مجله فیلم مطلب می نوشتم، برایم جالب بود که مثلاً همراهی گروه های سینمایی برای تولید فیلم در چه سطح و اندازه ای است. فهمیدم که یکی از موانع استانداردسازی سینمایی در ایران، ضعف بنیه تصویری است. فهمیدم
شهادت آرزویش بود
دانشگاه تهران بود. خیلی از کسانی که اطرافم بودند می گفتند که بدبخت شده ام! اما من به انتخابم مطمئن بودم. برای ازدواج استخاره کرده بودم و آیه 19سوره مریم آمده بود؛ به شما اعطاء می شود... و من مطمئن بودم که غیر از این نیست چون هم ایشان با نیت الهی شروع کرد و هم من مدنظرم این بود که یک زندگی خدایی داشته باشیم. تا چه مدت زندگی دانشجویی ادامه داشت؟ بعد از اتمام درس اش، مدتی در جهاد
به بچه ها می گفتم از ادبشان خجالت می کشم/ هنوز با یاد آن ها زندگی می کنم
دهید. من در سال 1354 به منطقه ی آران و بیدگل آمدم. آران و بیدگل در آن زمان دبیرستان نداشت. در ابتدای ورودم به این شهرستان، به عنوان دبیر علوم در دوره ی راهنمایی، در مدرسه ی نظام وفا مشغول انجام وظیفه شدم. دبیرستان عبداللهی چگونه تاسیس شد؟ بعد از این که دو سال در این مقطع مشغول تدریس بودم، چون آران و بیدگل اداره ی آموزش و پرورش مستقل نداشت و زیرنظر کاشان اداره می شد
زنگ مدرسه با صدای خمپاره
حرف ها مصمم تر از قبل به آبادان فکر می کردم. عذاب وجدان لحظه ای در من خاموش نمی شد. هر روز به دنبال راهی می گشتم که خودم را به آبادان برسانم. تردد در جاده ی آبادان اهواز زیر باران گلوله به سختی انجام می گرفت. ماشین ها سرباز می بردند و جنازه ی آنها را پس می آوردند. راهی برای بازگشت من نبود. ———————– 1- شروع جنگ تحمیلی 31 شهریور ماه سال 1359 و روز بعد از آن مقارن با آغاز سال
این بار اردشیر کشاورز با ام سلمه / ام سلمه بانوی اول یا دوم
بخش اول اُم سلَمه ، کنیه و یا لقب بانوان بسیاری از زنان مسلمان صدر اسلام بوده و به روایتی کنیه ی یکی از همسران حضرت ختمی مرتبت ، فخر عالم و آدم حضرت نبی مکرم اسلام (ص) که بسیار دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت ، خاصه سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) بود و تا مدتی بعد از واقعه ی مولمه ی عاشورای سال شصت و یکم هجری قمری حیات داشته است و اما مراد ما در این کنکاش ، بانوی نیکوکار و
حکم بستری در تیمارستان برای پسر قاتل
صدمه بزند. بنابراین پرونده این پسر برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. جلسه رسیدگی به این پرونده صبح روز گذشته در همین شعبه برگزار شد و خانواده اولیای دم به دلیل مجنون بودن متهم تقاضای دیه کردند. پس از آن برادر متهم به قضات گفت: برادرم مشکل روانی داشت و حتی به من و خواهرم هم حمله می کرد. به خاطر همین او را در بیمارستان بستری کردیم. ولی بعد از مدتی پزشکان
بیانیه سازمان اسلامی دانشجویان ایران (سادا) در مورد حادثه منا
سعود این روزها بیشتر به ماجراجویی و دخالت در کشورهای همسایه است تا برگزاری هر چه بهتر مراسم حج. آل سعود باید پاسخگو باشد، پاسخ گوی دل ده ها مادر و همسر و فرزند داغ دار که با دل پر امید آنها را راهی سرزمین وحی کرده اند ولی حالا با دل پر درد باید انتظار جنازه عزیزان خود را بکشند. آری این چنین است برادر. آل سعودی چنان غرق در پول نفت و حجاج شده است که سایر مناسک را از یاد برده است. این غول
شهادت قاری قرآن، مشهد را غرق در غم کرد/ داغی که تازه شد
کارگر، برادر این شهید نقش مؤثری در موفقیت این شهید قاری داشته است. امروز بعد از شنیدن خبر فوت این قاری بین المللی مشهد الرضا غرق در ماتم شد، محسن حاجی حسنی کارگر که از افتخارات پایتخت معنوی ایران و حتی ایران اسلامی محسوب می شد با شهادت خود در حادثه منا همه را غم زده کرد. شهید محسن حاجی حسنی کارگر سال 1367 در مشهد مقدس چشم به جهان گشود و در ادامه مسیر زندگی خود مدرک کارشناسی
تأکید شهید سیدمحسن سیدمومنی به پیروی از ولایت فقیه
همین آن را باید به جبهه برگرداند. در ضمن وی در طول حیاتش هیچ گاه به کسی بدهکار نبود، حتی در آخرین باری که به خانه آمده بود جزوات درسی که از دوستانش گرفته بود را به من داد تا اگر وی دیگر بازنگشت، آنها را به صاحبانش برگرداند. وی همیشه می گفت خدا در روز قیامت ممکن است از حق خودش چشم پوشی کند، اما هیچ گاه از حق الناس گذشت نخواهد کرد. وی درباره حسن اخلاق بردارش هم چنین بیان کرد: خوشرویی یکی از
خانه ای با چراغ های روشن
سیاسی در یگان خود در جنگ هم بودند. اکبر آقا هم سال 65 به شهادت رسیدند. ایشان چون روحانی بودند کمتر در جبهه حضور داشتند، درس طلبگی می خواندند و درس می دادند، اما در مدت کوتاهی بعد از رفتن به جبهه حدود 13 روز بعد در دهم ماه مبارک رمضان شهید شدند. در چه سنی و به چه نحوی شهید شدند؟ آقا محمد رضا در جبهه آرپیجی می زدند، 18 سالشان بود، خمپاره ای به پشت سرشان می خورد و به شهادت می