سر و ته یک کرباسیم برادر!/ بر ما نماز مرده بخوانید - مشرق نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
بازجویم بدون مقدمه پرسید نادر کیست؟
خواهند مرا به دریا بیندازند و غرق کنند. اگر مرا در آب انداختند چه کنم؟ با این باندهایی که به دست و پایم است، حتما تا داخل آب افتادم، زیر آب می روم و غرق می شوم. راستی، کدام یک از بچه ها زنده مانده اند؟ به جز من، کریمی، رسولی و باقری هم که زنده بودند. با چشمان خودم دیدم که آنها سوار ناوچه شدند. راستی، نادر، بیژن و آبسالان هم زنده اند؟ نصرالله چطور؟ شهید خداداد آبسالان غرق در این
منصوریان توضیح می دهد؛ نقش وزیر نفت در سرمربیگری پرویز مظلومی در استقلال
بریم. همین چند روز پیش نشسته بودیم. برای پیدا کردن راهکار و بررسی شرایط... می شود بگویید به چه نتیجه ای رسیدید؟ ما فصل قبل 9 بازی اضافه انجام دادیم، در آسیا نزدیک به 4 میلیارد هزینه روی دست مان ماند و کمی به مشکل خوردیم. طعم بی پولی را چشیدیم و حتی امسال نتوانستیم پیش از فصل اردو بگذاریم اما خوشبختانه تعطیلی لیگ به خاطر تیم ملی به نفع ما شد و می توانیم شرایط را تغییر بدهیم.
انتقال اشتباه جسد حاجی لنگرودی / شی نورانی مشاهده شده در آسمان تالش چه بود؟ / اقدام عجیب کارمند شهرداری ...
/> باورنکردنی بود، ساعاتی بعد از ارسال این پست انزلیچی ها از همه جای جهان از او طلب شماره حساب کردند و غیرتشان اجازه نداد پیرمردی در شهرشان با این وضعیت و برای یک لقمه نان اینگونه زجر بکشد، از بیست هزار تومان تا حدود نیم میلیون تومان مبالغی بود که به حساب خبرنگارمان واریز می شد و او با هر پیامکی که از طرف بانک برایش می آمد در ذهنش پیر مرد را ارابه به دست تصور می کرد، دیگر پول ارابه جور شده بود و
در آغوش خاک
کند. در بخش کوتاهی از این نمایشنامه آمده بود: و همه ما زندگان این سرزمین خواب گردهای کابوسی هستیم از درد و رنج و زحمت... بچه که بودم همین جا می خوابیدم و از همین جا باغ را تماشا می کردم و هر روز صبح... حسن معجونی که با صدایی بغض آلود سخن می گفت به دلیل شدت اندوهش نتوانست جملات خود را کامل کند و سخنانش ناتمام ماند. همچنین مجید سرسنگی، مدیرعامل خانه هنرمندان ایران نیز متنی را
این حاجی برای نجات سایر حجاج جانش را فدا کرد / مراقب باشید آسانسورهای مسکن مهر سقوط نکند! / یونسکو به ...
نه عزت نفس هدیه گیرنده شکسته می شود زیرا عمل انفاق در پنهانی وبه دور چشمان همه صورت می گیرد این محله دستاویزیست برای کاستن از اصراف وفرصتیست برای آزمایش سخاوت و انفاق. این محله می تواند بعنوان الگویی زیبا و پسندیده به سایر نقاط شهر و حتی کشور تعمیم داد شود تا از این طریق هدایای مردم بصورت مستقیم در اختیار نیازمندان واقعی قرار بگیرد. اسباب بازی های دست دوم را دور نریزید معاون
روایت تلخ همسر هادی نوروزی از لحظات آخر زندگی کاپیتان
نداد. یادمه همان شب بعد از نماز مغرب و عشا تربت کربلا را با آب خورد و دلتنگ کربلا بود انگار می دانست شب آخرش است. * کدام خصوصیات اخلاقی هادی یادتان مانده؟ - او صبور بود و به من هم یاد داد که چطور صبور باشم و با این واقعه کنار بیایم. الان من مسئولیت سنگینی دارم و باید بچه های او را در خور شأن و جایگاه پدرشان بزرگ کنم. * اجازه می دهید هانی پسر هادی دنبال فوتبال برود
در مراسم خاکسپاری هما روستا چه گذشت؟
نمایشنامه ای را خواند که محمد چرمشیر برای هما روستا نوشته بود و آرزو داشت روستا آن را بازی کند. در بخش کوتاهی از این نمایشنامه آمده بود: و همه ما زندگان این سرزمین خواب گردهای کابوسی هستیم از درد و رنج و زحمت... بچه که بودم همین جا می خوابیدم و از همین جا باغ را تماشا می کردم و هر روز صبح... حسن معجونی که با صدایی بغض آلود سخن می گفت به دلیل شدت اندوهش نتوانست جملات خود
عضو شورای شهر شفت: به شهردار بگویید پولها را ابتدا باید به حساب شهرداری واریز کند / میرزا بلند شو دوباره ...
چه آنهایی که به بنده رای دادند و چه ندادند امین خوبی باشم، افزود: آنچه باعث شد، بخواهم مصاحبه کنم بخاطر همان حرفهایی بود که زده ام وسوگندی که در مراسم تحلیف قرائت نموده ام . عضو شورای اسلامی شهر شفت ادامه داد: حتما همه شهروندان یادشان هست که در چند هفته گذشته در نشریات و سایتها اعلام کرده بودم اسنادی از کم کاری علیه شورای اسلامی و شهرداری دارم وبرای اثبات بی عرضه بودن بعضی از اعضا باید
شهیدی که بر روی سیم خاردار خوابید
شهیدی این گونه نشده بود. در ابتدای گلستان شهدا، پیکر شهید به خاک سپرده شد. حال و روز مردم خیلی عجیب بود. همه اشک می ریختند. گویی برادر خود را از دست داده اند. در پایان مراسم، یکی از همرزمان شهید، در مورد نحوه شهادت رجب صحبت کرد و گفت: عملیّات والفجر9 بر روی ارتفاعات کردستان در حال انجام بود. حماسه ساز اصلی محمود کاوه فرمانده لشگر ویژه شهدا با حضور در منطقه عملیّاتی
قانونی که آمریکایی ها را از کودکی وحشی بار می آورد!(پاورقی)
توالت پشت کابین رفت. بعد دست و صورتش را شست و برگشت. حال و هوای فیلیپ نشان می داد که مسئله مهمی به ذهنش رسیده و سکوتش در این شرایط آزاردهنده بود. بیچ صبر کرد تا بالاخره فیلیپ دهان باز کرد. - می دانی سرگرد! من از خودم می پرسم چرا مذاکره برای نجات جان گروگان ها تا حالا بی نتیجه مانده؟ من فکر می کنم آن ها اصلا نمی خواهند که این مذاکره به نتیجه برسد، این قضیه یک جور توطئه علیه آمریکاست!
ماجرای نخ و سوزنی که یک خانم برای استاد قرائتی پست کرد
درسهایی از قرآن همراه با نامه ای یک سوزن و مقداری نخ فرستاده و در نامه نوشته بود: چند وقت است شما شب های جمعه صحبت می کنید و زیر بغل شما پاره است؛ چه طور آن را نمی دوزید و حواسّ بیننده ها را پرت می کنید؟. گویا وی نمی دانست که نوع دوخت لباس روحانیّت چنین است. کدام موش رشتۀ اتصال انسان با خدا را قطع می کند؟! در حالی که سوار هواپیما می شدم، از طرف خدمه هواپیما اعلام شد: همۀ
مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است
اجباری خود به دنیای بیرون فرار کنند. کاش تعدادی مستندساز پیدا می شدند و با نصب چند دوربین جلوی در مدارس، از لحظه تعطیل شدن دانش آموزان فیلم می گرفتند و آن را برای مدیران بلندپایه نظام آموزشی پخش می کردند. حقیقت این است که عجله و اشتیاق بچه ها برای بیرون آمدن از مدرسه آدم را یاد فیلم کینگ کونگ می اندازد، وقتی آن موجود عظیم الجثه به شهر وارد می شد، آدم ها برای این که زیر دست و پایش گیر
7ساعت تجربه مرگ
شده بود و پی ساختمان را با میلگرد پوشانده بودند. وقتی قرار می شود لحظه سقوط را تشریح کند سکوت می کند. پس از چند ثانیه درحالی که عکس های روز حادثه را برای هزارمین بار نگاه می کند می گوید: در چند ثانیه ای که از طبقه چهارم به پایین سقوط کردم چهره همه اعضای خانواده ام مقابل چشمانم آمد. همسرم و 3 فرزندم را دیدم که با چشمانی منتظر به در خانه خیره شده بودند که من با دست پر بازگردم. احساس
گزارش کامل آیین تجلیل از نویسنده دختر شینا
خانواده شهدا می دانم و ورود خودم را به این حوزه یک اتفاق خوب می دانم. وی افزود: قدم خیر ، قدم خیر و پربرکتی برای من داشت که موجب شد وارد این عرصه شوم زیرا تا پیش از آن بیشتر به کار داستان نویسی مشغول بودم، اما بعد از آن تصمیم گرفتم که در حوزه خاطره نگاری دفاع مقدس بمانم. این عرصه آنقدر کار زمین مانده دارد که حیفم می آید دست به کار دیگری بزنم. *شهدا، زن و بچه هایشان را به ما
مقصران حوادث منا و مسجدالحرام مجازات شوند
موفق بودیم. نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت گفت: در بدو ورود به مدینه منوره رسماً اعلام شد که اجازه برپایی مراسم دعای کمیل را نخواهند داد، ولی با ارتباطاتی که داشتیم این تصمیم تغییر کرد و ما طبق روال دو مراسم دعای کمیل باشکوه داشتیم و ان شاءالله آخرین دعای کمیل را نیز هفته بعد برگزار خواهیم کرد، دعای عرفه هم در این هوای گرم برگزار شد و مردم توانستند از فضای عرفات بهره بگیرند.
"بانوی مهرگان" خداحافظ / هما روستا بدرقه شد
نمایشنامه آمده بود: و همه ما زندگان این سرزمین خواب گردهای کابوسی هستیم از درد و رنج و زحمت... بچه که بودم همین جا می خوابیدم و از همین جا باغ را تماشا می کردم و هر روز صبح... حسن معجونی که با صدایی بغض آلود سخن می گفت به دلیل شدت اندوهش نتوانست جملات خود را کامل کند و سخنانش ناتمام ماند. همچنین مجید سرسنگی مدیرعامل خانه هنرمندان ایران نیز متنی را درباره هما روستا
اخبار ویژه روزنامه های سه شنبه 14 مهر
فرانسه، درباره تنبیهش که سه هفته پیش رخ داده است، می گوید:داعشی ها همه مردم منطقه را در یک خیابان جمع کردند و بعد جلوی چشم آنها، دست راست و پای چپم را قطع کردند. داعشی ها پیش از آن که عمر را مثله کنند در خانه ها و خرابه ها به دنبال کودکان و نوجوانان منطقه گشتند و وادارشان کردند که حتما در مراسم قطع دست و پای عمر حاضر شوند تا درس عبرت بگیرند. آنها ساعد نحیف عمر را به زور روی یک بلوک چوبی نگه داشتند و
قایق طارق ایران در برابر بالگرد سی هاوک آمریکا / روایتی نزدیک از آخرین نبرد نادر مهدوی در خلیج فارس
سرویس فرهنگی فردا- آنچه در ادامه می خوانید بخشی از روایت عبدالکریم مظفری دوست و همرزم شهید نادر مهدوی از درگیری شب 16 مهرماه 1366 بین گروه ایرانی با بالگردهای آمریکایی در خلیج فارس است که منجر به شهادت نادر مهدوی، بیژن گرد و چند تن از همراهان آنها شد. راوی این اتفاق به همراه سه نفر دیگر به اسارت نیروهای آمریکا درآمدند و سپس آزاد شدند. ... نادر مهدوی تماس گرفت و گفت: آماده اید؟
کیانوش عیاری: اهل معامله نیستم
هم از ازل بد گریم شده. اینها که توجیه است. حالا که بحث به اینجا کشید، اجازه بده کمی هم وارد معقولات شویم. در روابطی که با هم داشته ایم ازجمله چندین سفر به اقصی نقاط کشور، چند بار از تو شنیده ام بهترین بازیگران سینمای ایران، رضا فاضلی، بیک ایمانوردی، حسن رضایی و مهران رجبی هستند. به نظرم این یک شوخی است... . اصلا. فکر می کنم اینها بهترین بازیگران سینمای ایرانند. بیک ایمانوردی
جلوی معرفت استقلالی ها کم آوردیم | دیگر برای استقلالی ها کری نمی خوانم | آهای پرسپولیسی ها... آهای مشتی ...
/> صد در صد. اتفاقاً بنویسید که همه ما پرسپولیسی ها موافقیم اولین پولی که رسید به خانواده هادی خدابیامرز بدهند. قبل از همه ما اول به خانواده آن مرحوم برسند و همه بازیکنان هم راضی هستند. اصلاً باور می کردی که چنین اتفاقی بیفتد و همبازی ات را مفت و مسلم از دست بدهی؟ توی این چند روزه همه اش دارم به این موضوع فکر می کنم. سرنوشت همیشه آماده است یک چیزی را از آدم بگیرد اما این یکی را
ستاد مبارزه با چرندیات (1)
می رسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا این قدر تکراری اند؟ گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین
روایت وصف نشدنی صبوری مادران و همسران شهدای مفقودالاثر
جوابی نمی داد، آماده می شد، برود منطقه دنبال رضا بگردد که یک شب همرزمان او در حالی که ساک رضا را در دست داشتند به خانه آمدند، پس رضا من کو؟ همرزمانش گفتند: رضا دیگر بر نمی گردد، دیوانه وار چنگ بر سر و صورت کشید، سر بر در و دیوار کوفت، اصلا نحوه شهادت رضا را باور نکرد که دوستان او شرح دادند و گفتند وقتی رضا به سنگر وارد شده، موشکی روی سنگر رفته و... . فردای آن روز عازم منطقه جنگی شد به همه
مگر مسلمانان فاجعه قتل عام حاجیان را در طول حیات ننگین آل سعود فراموش می کنند
. آنان لحظه ای بعد، به طرف صفوف حمله کردند و با باطوم بر سر و روی زائران بی گناه کوبیدند. این گروه از یک سو و گروه دیگری نیز از بالای پله ها و ساختمان ها، سنگ و آجر، آهن، شیشه و بلوک سیمانی بر سر و روی مردم می ریختند. پس از آن، شلیک گازهای سمی و خفه کننده آغاز شد و به دنبال آن رگبار گلوله ها به قصد کشتن راهپیمایان برائت ازمشرکین به سوی آنان سرازیر گردید و پیکرهای پاک آسمانی که جرمشان اعلام
عکاسی که خودش پارتیزان بود+تصاویر
شده است و او را به کناری کشیده اند و دیگری وضو می گیرد که نمازش را بخواند. این اعنتقادات برایشان خیلی مهم بوده است و مثلا توجهی نداشتند که الان در وسط جنگ یا میدان تیر هستند. یا مثلا این جزیره بوارین عراق است که این آدم تنها جای امن که پیدا کرد و نماز می خواند. تن ها چیزی که جنگ ما را پیروز کرد؛ اعتقاد قلبی بچه ها بود و برایشان مهم بود که آب و خاکشان را از دست ندهند. یا مثلا این عکس که
"روایت تسنیم از دوران بازنشستگی معلم قصه های مجید"
. مرتضی حسینی: بله این سریال برای همه تأثیرات مثبتی داشت. البته چهره های همه ما مثل قدیم باقی مانده و تغییرات محسوسی نداشته است اما برای مجید این موضوع متفاوت بود. مسئله این بود که سریال در دوران بلوغ مجید ساخته شد و تن صدا، چهره و قدش تغییر پیدا کرد به همین دلیل با چهره ای که از او در ذهن مردم باقی مانده، متفاوت است. البته این موضوع درباره من یا دیگر بازیگرهای فیلم متفاوت بود.
فقدان 5 نفر از 20 نفر توانی برای ماندن نگذاشت/ پاسخ به برخی شایعات
امواج جمعیت به هر سمتی که نگاه می کردم بوی مرگ می آمد، یک لحظه تصمیم گرفتم به سمت نرده ها بروم، با یک حرکت و پس از جا گذاشتن دمپایی و بیرون آوردن حوله بالا تنه احرام، خودم را به نرده ها رساندم، تمام تلاش من این بود که زیر دست و پا له نشوم، یک لحظه غفلت برابر بود با له شدن زیر پای مردم، بعد از اینکه به نرده ها رسیدم دیدم وضعیت به مراتب بدتر است و سیاه پوست های آفریقایی با هیکل های درشت از نرده ها
سبک معماری کاخ نیاوران
گلخانه ها و مدرسه اختصاصی پهلوی می باشد. در سال 1357 مجموعه کاخ نیاوران توسط نیروهای انقلابی تسخیر شد و در سال 1360 به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحویل داده شد. در سال 1365 کاخ موزه نیاوران برای اولین بار گشایش یافت. در سال 1368 مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی در محل مدرسه اختصاصی راه اندازی شد و یکسال بعد فضاهای جانبی آن به خوابگاه پسران اختصاص یافت. در سالهای بعد موزه جهان نما (1376)، کاخ