"دادخدا زینلی": دوست دارم ارتباط مردم با مسجد و قرآن محدود به مراسم ختم یا فقط ماه رمضان نباشد - شیرازه
"دادخدا زینلی": دوست دارم ارتباط مردم با مسجد و قرآن محدود به مراسم ختم یا ...
سایر منابع:
سایر خبرها
احمد نیاوند: استمرار و پیوستگی در حفظ، از ضروریات این راه است/ با گسترش فعالیت های قرآنی، زمینه ساز ظهور ...
. آیا موردی پیش آمد که گاهی تصمیم بگیرید تا عطای حفظ قرآن را به لقایش بخشید؟ بحث قرآن و فعالیت های قرآنی بسیار مهجور است و به همین دلیل با سختی های بیشتری در این راه مواجه می شویم. حتی بعضی برنامه های قرآنی که ما با مشکلات فراوان پیگیری کرده ایم، گاهی به دلیل عدم همراهی مردم یا مسئولین، مجبور به تعطیلی آن می شویم. اما من این راه را دوست دارم و از این راه، منصرف نشده ام. حضور
تهدید و اخاذی با ایجاد صفحه ای جعلی در اینستاگرام
و شروع به ارسال پیام های کذب مثل طلاق بنده از همسرم به تمام مخاطبینم کرده است ؛ که پس از مطرح شدن مشکل در خانواده متوجه شدم که وی از دوستان سابق برادرم می باشد و بارها نیز برای خواهرانم ایجاد مزاحمت به قصد تهدید و اخاذی داشته که این عمل ناشایست وی باعث برهم زدن آسایش روحی و روانی ام گردیده و زندگی خانوادگی ام با مشکلات شدیدی روبرو شده است. سرهنگ گودرزی تصریح کرد : با توجه به موضوع
از ماجرای جا ماندن دوربین در میدان جنگ تا ثبت لحظات شهادت
رهسپار منطقه غواصی شدم. پروین قدس ادامه داد: پس از اعزام به مناطق گروهان به گروهان و دسته به دسته عکس تمامی مبارزان و غواصان را ثبت می کردم و گاهی هم به دنبال سوژه بودم تا اثار ماندگاری را در خاطرات ثبت کنم. این عکاس دوران دفاع مقدس اضافه کرد: یکی از همرزمان از طرف فرمانده لشکر عازم تبریز بود که از طرف او امانتی را برای خانواده ام فرستادم و گفتم که به خانواده ام بگو اگر شهید شدم
خلوت کثیف شوهرم را با دوست صمیمی ام در قرار عاشقانه دیدم / مریم طلاق خواست
همسرم هستم. اشتباه کردم. می خواهم مرا ببخشد و فرصتی دوباره به من بدهد. من اشتباه کردم. چند ماه پیش به طور اتفاقی با زنی در تلگرام دوست شدم. کم کم این دوستی و درددل کردن هایمان به عشقی آتشین تبدیل شد و با هم ارتباط عاشقانه داشتیم. همدیگر را ملاقات می کردیم. این عشق مجازی هوش و حواس را از من برده بود. دیگر تمایلی به زندگی ام نداشتم. انگار عشق و محبت همسرم را فراموش کرده بودم. زمانی که ماجرا لو رفت و
مشق عشق در گوش دانش آموزان مدرسه عشایری/لذت معلمی جایگزین ندارد
به این هدف از هیچ تلاشی فروگذاری نکردم. عربی ادامه داد: بعد از شیوع کرونا آموزش از طریق فضای مجازی ادامه یافت و بسیاری از دانش آموزان از این طریق تحصیل و آموزش را ادامه دادند. وی با بیان اینکه برخی از دانش آموزان نیز به واسطه دسترسی نداشتن به اینترنت و فضای مجازی نمی توانستند از این آموزش ها بهره مند، شوند، گفت: اما من با خودم عهد بسته بودم که حتی یک نفر از دانش آموزانم از
زنم پس از ازدواج مهریه اش را اجرا گذاشت و با مرد غریبه ارتباط گرفت/پس از قتل همسرم خودکشی کردم اما زنده ...
اختلاف پیدا کردند و اختلاف ها آن قدر زیاد شد که بچه ها خانه ای جدا برای خودشان گرفتند. همسرم که بعد از ازدواج کار نمی کرد، بعد از مدتی 180 سکه و دو دانگ خانه ای که مهریه اش بود را به اجرا گذاشت. این اتفاق پنج ماه بعد از ازدواجمان رخ داد. به خاطر اختلافات به وجودآمده همسرم قهر کرد و به شهر خودشان رفت. من بعد از مدتی دنبالش رفتم تا او را برگردانم. این متهم به همسرکشی در ادامه
ماجرای معجزه آسای یک ماما در زنجان
و در یکی از اتاق هایش زندگی می کردیم. وی افزود: یک بار، ساعت 5 صبح زنگ مطب به صدا درآمد. در را که باز کردیم با زن جوانی مواجه شدم که از درد زایمان به خود می پیچید. دکتر بکایی ادامه داد: این زن از من میخواست در مطب بچه اش را به دنیا بیاورم، زیرا در آن شهر هیچ دکتر متخصصی یا بیمارستان نزدیکی وجود نداشت. این پزشک گفت: من دست تنها بودم، اما به خدا توکل کردم و پذی
میترا استاد مطلقه نبود و محمد علی نجفی را فریب داد؟ / ادعایی که نجفی در دادگاه مطرح کرد!
طلاقشان نیز عنوان کرد همسرم می گفت چون من زن جوانی هستم هرجا برای کار بروم اگر شناسنامه ام را ببینند و متوجه طلاقش شوند به او چشم دارند و بعد از آن نیز میترا تاکید می کرد که شوهرش در خانواده شان رسم است که اگر کسی زن بگیرد و طلاق بگیرد باعث سرشکستگی خانواده او می شود به همین خاطر طلاقش را علنی نکرده بودند. برخورد قاضی دادگاه با نجفی قاضی متین راسخ وقتی این اظهارات جدید را شنید عنوان کرد که ما مسلمان هستیم و خانواده میترا استاد نسبت به قصاص رضایت داده اند و نهایتا مجازات تعزیری برای شما مانده و به خاطر این مجازات حقایق را کتمان نکنید ...
مهم ترین معلم انسان کتاب و دوست خوب است
همان ها هم به دوره راهنمایی وارد شدم. پشیمان نیستم سال 60 به صورت حق التدریس وارد آموزش و پرورش می شود. آقای پرده شناس می گوید: 18 سال معلم پرورشی بودم. بعد از آن در رشته دبیری ریاضی تحصیلاتم را ادامه دادم و آموزش ریاضی را برعهده گرفتم، اما همکاری ام را با امور تربیتی حفظ کردم و در تدریس قرآن و معارف در این حوزه فعالیت داشتم. هیچ وقت تصور نمی کردم وارد آموزش و پرورش شده و در این
شیلا خداداد|ویدیو دیده نشده ازحمله جنجالی به احسان علیخانی + فیلم و عکس
br/> شیلا خداداد: تصمیم گرفتم راه حلی را اتخاذ کنم که بتوانم بین زندگی شخصی و کاری ام بالانس ایجاد کنم، چرا که در آن مقطع، برای من سخت بود، شب ها در حالی که همسرم تازه به خانه می آید، من برای کار از خانه خارج شوم و فرصت کافی برای بودن کنار همسرم را نداشته باشم. از طرفی ما دوست داشتیم که زودتر بچه دار شویم و کانون خانواده مان را گرم کنیم. پس از به دنیا آمدن سامیار، پسرم، من درگیر نگهداری او
معصومی: مدیون کشتی هستم ولی نفر دوم نمی شوم، فقط سرمربی
کیلو قهرمان شد. دراین ایام با او در حیاط منزل تمرین می کنم تا هم با کرونا مقابله کرده باشیم و هم او در حفظ آمادگی برای ادامه ورزش قهرمانی دچار مشکل مواجه نشود. * سیدابوطالب میرفخرالدینی از مربیان فهیم، کاربلد، زحمتکش، دوست داشتنی گیلان و مربی خودم که سال ها برای من زحمت کشیده، حالا مربیگری و هدایت امیررضای مرا برعهده دارد. من هم هرجا لازم باشد، به آن ها کمک می کنم تا زودتر شاهد کسب
دستگیری فردی به اتهام اخاذی با ایجاد صفحه ای جعلی در اینستاگرام
دستورکار مهندسان پلیس فتا قرار گرفت و مأموران در تحقیقات خود از شاکی متوجه شدند که متهم قبلاً با شاکی و خانواده آن آشنا بوده، با تلاش مأموران مشخصات متهم مشخص شد، وی مردی 21 ساله به هویت ( ع . م ) بود، بیستم فروردین ماه 1399 وی شناسایی و به پلیس احضار شد و پس از مواجهه با شاکی و ادله فنی پلیس لب به اعتراف گشود و گفت مدت کمی با یکی از اعضای خانواده شاکی دوست بودم و زمانی که او دیگر جواب تماس های مرا
به بهانه هفته معلم؛ گپ و گفت خواندنی با یک معلم خبرنگار
کنید؟ فردی که برنامه ریزی و نظم داشته باشد به همه فعالیت های خود خواهد رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زمان خود را بر سه قسمت صرف می کردند که یکی خانواده است و من نیز این امر را در پیش گرفته ام و در صورت عدم تحقق به دلیل مشاغل بیرونی در اینجا از خانواده طلب معذرت دارم. البته همسرم هم فرهنگی است و خلأ وجودی من را به خوبی در خانه پر کرده و به دلیل اینکه ایشان بسیار
بلز متوئیدی : کرونا گرفتم، روانی شدم!
خارج از خانه بروم. ویروس کرونا مرا بیمار روانی کرد. در چنین شرایطی همواره باید مطمئن باشید که مردم به شما زیاد نزدیک نیستند و باید به لحاظ روحی و روانی قوی باشید. به هر حال ما نیاز به زمان خواهیم داشت چون این وضعیت جدیدی برای همه ماست. من علائمی از ابتلا به ویروس کرونا نداشتم اما وقتی خبر مثبت اعلام شدن تستم را شنیدم، شوکه شدم. در وحشت کامل بودم و بابت خانواده و دوستانم می ترسیدم. برای خانواده و دوستانم قرار گرفتن در چنین وضعیتی دشوار بود اما من به آنها قوت قلب می دادم. روزهای خوبی نیست و همه ما واقعاً می خواهیم این وضعیت هر چه زودتر پایان یابد. ...
بلز ماتویدی: من علائمی از ابتلا به ویروس کرونا نداشتم اما وقتی خبر مثبت اعلام شدن تستم را شنیدم، شوکه ...
که تجربه دشواری بود. وقتی تست کرونایم مثبت اعلام شد، حتی نمی توانستم برای خرید به خارج از خانه بروم. ویروس کرونا مرا بیمار روانی کرد. وی افزود: در چنین شرایطی همواره باید مطمئن باشید که مردم به شما زیاد نزدیک نیستند و باید به لحاظ روحی و روانی قوی باشید. به هر حال ما نیاز به زمان خواهیم داشت چون این وضعیت جدیدی برای همه ماست. من علائمی از ابتلا به ویروس کرونا نداشتم اما وقتی
یک باند کلاهبرداری در سایت دیوار متلاشی شد
. سرهنگ داوود معظم گودرزی گفت:شاکی گفت که متهم به این کار بسنده نکرده و با ارسال پیام های دروغ مثل جدایی بنده از همسرم به تمام مخاطبینم قصد تخریب مرا داشته است، پس از مطرح شدن موضوع در خانواده متوجه شدم وی از دوستان سابق برادرم بوده و بارها نیز برای خواهران من نیز با ایجاد مزاحمت و تهدید، قصد اخاذی داشته که این عمل ناشایست وی باعث برهم زدن آسایش روحی و روانی ام شده و زندگی خانوادگی ام با
همسرم را همواره در کنار خودم احساس می کنم
. وی در ادامه افزود: آخرین دیدار ما ظهر روزی بود که می خواست برود. پدرش هم منزل ما بود، بعد از ناهار خداحافظی کرد، رفت و دیگر بازنگشت. آن فردی که به عنوان شاگرد همراهش بود گفت، محمد علی تشنه بود و به من گفت برو و آب بیاور. به محض اینکه من از ماشین خارج شدم، ترکشی به قلبش اصابت کرد و به شهادت رسید. پسر عموی شهید هم در جهاد سازندگی بود. 4 روز از رفتن همسرم می گذشت که یاد دارم روز نیمه شعبان
ماجرای خودروخوابی یک مرد! / پلیس مشهد فاش کرد
کشور متولد شدم. وقتی به 22سالگی رسیدم در یکی از سازمان های دولتی استخدام و به دلیل شرایط شغلی ام مجبور به مهاجرت و سکونت در شهر مشهد شدم. در این شهر کسی را نداشتم و تنها امیدم همجواری با حرم مطهر امام رضا(ع) بود. سه سال بعد و در حالی که 25ساله بودم تصمیم گرفتم ازدواج کنم و به زندگی ام سر و سامان دهم. تصور می کردم با تشکیل خانواده می توانم تنهایی هایم را پر کنم. یکی از همکارانم مهتاب را به من
روزهای کرونایی به روایت یک بهبودیافته/ از بخشش اجاره خانه تا تلخی مرگ با حسرت نماز
هزار تومان! من ویروس کرونا را از زمانی که در چین ظاهر شد می شناسم، از همان زمان هم با بچه های کانون اقدام به خرید ماسک فیلتردار که به قیمت دو هزار تومان کردیم، تهیه مواد ضدعفونی کننده و تولید 600 عدد ماسک کردیم، که پس از شیوع کرونا در شهرمان از این لوازم بهداشتی و پیشگیری استفاده کردیم . این امدادگر ادامه می دهد؛ به خاطر دارم که برای حضور در سر صندوق های رأی انتخابات دوره
برای من انسانیت مُرده است
افسردگی دارم گاهی به شدت گریه می کنم و بعد به خودم می آیم که فرزندانم کسی را ندارند هیچ کس مرا نمی بیند در این دنیا؛من فکر می کنم انسانیت مُرده است. _ در موردوسایل و امکانات فعلی زندگی تان بگویید. من یخچال نداشتم سه ماه پیش از طریق آقای امیری در مرکز اتیسم خرم آباد و زمانی که برای دیدن فرزندم به روستا آمدند و شرایط زندگی مرامشاهده کردند به من یک یخچال دادند.آن روز فرزندم ازشدت
معلم کتانی پوش و آموزگار نمدکار
این نخستین شروع کار آموزشی ام بود که به خاطرش پول می گرفتم. نه اینکه فکر کنید مبلغ چشمگیری بود، اما همین که از این راه درآمد داشتم، خوش حالم می کرد. حق الزحمه هر کلاس 2000 تومان بود و درآمد ماهیانه ام 30 هزار تومان می شد. این رقم در سال 88 پولی نبود. حس کردم به این کار علاقه دارم و دنبال این بودم که کنار درس خواندن، آموزش هم بدهم. اولین دانش آموزی که داشتم، شاگرد قصاب بود و 2 سال هندسه را افتاده
آی دلم... وای وای وای دلم... وای دلم!
: چیه این؟! لبخندی زد و گفت: بازش کن! وقتی پاکت را باز کردم متوجه شدم کارت عروسی شیرین دختر خواهر خانمم هست که برای هفته آینده برنامه ریزی شده بود! بند دلم پاره شد! آخر خانمهای طایفه عیال خیلی رقابتی هستند و معمولاً برای این جور مراسم در خرید لباس و کادو و هزینه آرایشگاه به مرز خودکشی، ولخرجی می کنند! در این شرایط بد اقتصادی که داشتم زیربار مخارج زندگی و قسط و بدهی له می شدم
سرگذشت زنی که قاتل شد!
سرنوشت شوم من زمانی رقم خورد که در برابر خواستگاری یکی از بستگان مادرم سکوت کردم و مرا به عقد او درآوردند و در حالی که به درس و مدرسه علاقه زیادی داشتم مجبور به ترک تحصیل شدم. بعد از آن هم زندگی فلاکت بارم آغاز شد و بالاخره پس از فراز و نشیب های طولانی مهر قاتل بر پیشانی ام خورد و... زن 40 ساله ای که به اتهام قتل وحشتناک همسر دومش در مشهد دستگیر شده است، پس از آن که به سوالات تخصصی
شوهرم با مطلقه دوستش سروسر دارد/ یک شب که نبودم او با فرانک بود
به گزارش سیتنا، زن 35 ساله با بیان این که نمی توانم سرنوشت و آینده فرزندم را، قربانی زنی کنم که مانند موریانه ای مرموز به جان آشیانه 10 ساله ام افتاده است، به کارشناس اجتماعی کلانتری شهرک ناجای مشهد گفت: وقتی در یکی از رشته های علوم انسانی دیپلم گرفتم، دیگر ادامه تحصیل ندادم و به خانه داری مشغول شدم تا این که پنج سال بعد زنی به واسطه یکی از دوستان مادرم مرا برای پسرش خواستگاری کرد. پرویز در یک
انجام بیش از 3 هزار ویزیت صلواتی/20 سال خدمت رایگان به بیماران در تاسوعا و عاشورا
بازگشتیم، در اینجا هم در کلینیک با همسرم مشغول فعالیت هستیم، برای حضور در مطب در شهر قزوین در رفت و آمد هستیم. *20 سال خدمت رایگان به بیماران در تاسوعا و عاشورا دکتر حسین زاده بیان می کند؛ از زمانی که شروع به کار کردم بر طبق تعهد دینی اخلاقی خودم در مناسبت هایی که نمادی از ایثار و مقاومت دارد، همچون ایام تاسوعا و عاشورا، سعی می کنم خدمات رایگان ارائه بدهم در این بخش 20 سالی است که
ترس شوهر از مرگ راز جنایتی را فاش کرد
منیژه به دادگاه خانواده کشیده شد. حدود 5 یا 6 سالی ما درگیر این جدایی بودیم. دادگاه در نهایت رأی به صلح و سازش داد. اما دعواهای من و منیژه همچنان ادامه داشت. روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ از صبح باهم دعوا داشتیم. درگیری ما تا عصر ادامه داشت و یک لحظه خیلی عصبانی شدم و چشمم به چاقوی آشپزخانه افتاد. آن را برداشتم و با چاقو دو ضربه به شکم منیژه زدم. خون زیادی از او می رفت و نفس
ساخت مسجد روستای "سرنجه" برایم افتخار بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا وقتی روستای اجدادیم را با قدمت چندین ساله می دیدم که هیچ امکانات و پیشرفتی ندارد، در اولین اقدام در جهت رفع مشکلات به عنوان شورای این روستا وارد عمل شدم و وقتی دیدم که این روستا از لحاظ فرهنگی مکان و مسجدی ندارد با کمک همسرم تصمیم به وقف یک مسجد در این روستا را کردیم و در ادامه برای آبادانی روستا به عنوان دهیار، خدمتگزاری به مردم را سرلوحه کار خود قرار داده ام