سایر منابع:
سایر خبرها
برای 40هزار تومانِ پرسپولیس، قید 3میلیون تومانِ کشاورز را زدم
استارت زدند و بعد ها توانستند برای خود اسم ورسمی دست وپا کنند. آن روز ها مربی ای داشتیم به اسم عباس پناهی که زحمت زیادی کشید و بازیکنانی نظیر من، جمشید شاه محمدی، سعید عزیزیان و عباس آقایی را معرفی کرد. من جثه ریزی داشتم، برای همین به من می گفتند برو درون دروازه قرار بگیر. اتفاقا دروازه بان خوبی هم بودم، مهاجم هم بودم. در شاهین من مهاجم بازی می کردم. آن موقع مهدی دینورزاده در تیم، چپ بازی می کرد
افشاگری یک کاندیدای ریاست مجلس یازدهم
ایلنا نوشت: یک نماینده مجلس گفت: افراد مختلفی با من تماس می گرفتند و می خواستند به من کمیسیون تعارف کنند تا من به گروه و دسته ای که تشکیل داده اند بپیوندم اما من قبول نکردم. فریدون عباسی منتخب مردم کازرون در مجلس یازدهم، در خصوص جلسه اخیری که میان برخی کاندیداهای ریاست مجلس برگزار شد، گفت: من به این جلسه دعوت نبودم اما از برگزاری آن اطلاع داشتم. وی همچنین درباره مطرح کردن
حسنی پور: 21 روز سخت را در امارات پشت سر گذاشتم/ اصلاً فکر نمی کردم مبتلا به کرونا شده ام
نتیجه آن مثبت می شد. نکته جالب این است که در ابتدا تنها گلود درد داشتم و اصلاً فکر نمی کردم که کرونا داشته باشم. حسنی پور با اشاره به پشت سر گذاشتن روزهای سخت بیماری گفت: از لحاظ روحی در مدت 21 روز بستری در بیمارستان دبی روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. در این مدت خیلی اذیت شدم و حدود هشت کیلوگرم وزن از دست دادم، اما خدا را شکر در حال حاضر شرایط خوبی دارم. باید از تمام کسانی که در مدت 21 روز
"دادخدا زینلی": دوست دارم ارتباط مردم با مسجد و قرآن محدود به مراسم ختم یا فقط ماه رمضان نباشد
/> همیشه از خدا خواسته ام که توفیق حضور در این مسیر را به من بدهد. این که همیشه قرآنی بمانم، برایم خیلی مهم است. بعد آرزو دارم که به صورت عملی در این مسیر باشم و بتوانم دیگران را هم در این راه تشویق کنم. دوست دارم ارتباط مردم با مسجد و قرآن محدود به مراسم ختم یا ماه رمضان نباشد. دوست دارم کل شهرم را قرآنی کنم و در مساجد، مراکز قرآنی ایجاد کنم و با به روز کردن تعالیم قرآنی، در مقابل دنیا حرفی برای گفتن داشته باشم. انتهای پیام/
بازداشت قاتل فراری در مراسم ترحیم
از مدت کوتاهی او را صیغه کردم. من خیلی او را دوست داشتم و او هم مرا خیلی دوست داشت و به همین خاطر توجه زیادی به او می کردم و هر چیزی لازم داشت برای او فراهم می کردم تا اینکه مدتی قبل از حادثه متوجه شدم ناراحت است. او درباره ناراحتی اش چیزی به من نمی گفت، اما وقتی با اصرار من روبه رو شد گفت که مرد میانسالی در کوچه و خیابان همیشه برای او مزاحمت ایجاد می کند. شکوفه گفت به آن مرد گفتم که شوهر دارم
روح الله زم: من فقط یک خبرنگار بودم!/ افراد دیگری هم با سرویس فرانسه مرتبط و تحت حفاظت هستند
گفته ای که پس از بسته شدن کانال آمدنیوز، مراد با من تماس گرفت و گفت که "یک کانال جایگزین بزنید"، و نام کانال جایگزین را صدای مردم گذاشتیم. متهم زم گفت: درست است اما در مقطعی مسئول نشر اخبار نبودم. نماینده دادستان بیان کرد: در روز دهها خبر با عناوین تحریک برای تخریب و اغتشاش منتشر می کردید بعد می گویید معاونت در احراق و تخریب نداشتید؟ متهم زم گفت: قبول دارم که برخی
روایت عجیب جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران
نیست.وصف تلخی گذشته ام به شیرینی قصه حال گره می خورد و زهرش را می گیرد،بنویس. می گویم پس هنوز تلخی ها را نگفته همان اول کار زهرش را با شیرینی قصه تان می گیرم. وقتی با مقداد علیپور ؛ مسئول قرارگاه جهادی بابلسر علیه کرونا حرفی شدم از مردی گفت که دو ماه است شب و روز و زندگی اش را گره زده به جهاد برای مبارزه با کرونا، از مردی که سرمایه دار شهر است و با نوجوان ها و جوان ها دوره می افتد برای ضد
از ماجرای جا ماندن دوربین در میدان جنگ تا ثبت لحظات شهادت
این امانتی را باز کنند و اگر هم که نه خودم می آیم و باز می کنم. بعد از آن همه دنبال عکس های ثبت شده من بودند تا برای مراسم شهدا از آنها استفاده کنند. وی گفت: یک ماه بعد از آن به تبریز بازگشتم و دنبال همان همرزمان رفتم ولی هر بار با یک داستان دست به سرم می کرد، آخر سر یک روز تا دم مسجد تعیقب اش کردم و پس از بگو مگویی های داشتیم، گفت که امانتی من در راه مفقود شده و در داشبرد یک تویوتا جا
از رؤیای خلبانی تا ایجاد رشته علوم و صنایع غذایی
بشوم و این آرزوی من بود. امتحان ورودی بسیار سختی داشت اما در آن قبول شدم، پس از آن تمام مراحل را طی کردم و در آخر که ضمانت پدرم را نیاز داشتم، برای امضا کردن نیامد و موافقت نکرد زیرا کارهای نظامی را دوست نداشت. تمام این مراحل دو ماه به طول انجامید اما همان امضا نکردن باعث شد که به خارج از کشور بروم. دکتر مرتضوی عنوان می کند: پسرعمویم در مونیخ بود، می خواستم به آمریکا بروم، اما ابتدا به
دفاعیات محمد علی نجفی دردادگاه سوم
در جلسه بازجویی یکی از آنها بودم. یک دیپلمات دیگر هم بود که بازپرس آرام به من گفت: اطمینان دارد با او ارتباط داشته است. افراد دیگر که صحبت کردند، در حضور من یا به خواسته من نبود. نجفی در ادامه در پاسخ به این سوال قاضی مبنی بر اینکه چرا بار ها از یک نهاد امنیتی نام بردید هم گفت: بله؛ درست است. میترا با یک فرد امنیتی ارتباط داشت. او در واتس اپ با آن فرد ارتباط داشت و فایل های صوتی مرا می
علیپور: تمدید قرارداد در اولویتم است، اما چند پیشنهاد خارجی هم دارم / برخی نمی خواهند در پرسپولیس بمانم
قهرمانی را به هواداران پرسپولیس تقدیم کنیم. از علیپور در مورد اعتراض های اخیرش هم پرسیدیم که این طور توضیح داد: همه پرسپولیسی ها مرا می شناسند و می دانند که در این سال ها کوچک ترین حاشیه ای برای تیم محبوبم نساختم، ولی من هم زندگی خودم را دارم. یک زمانی به خاطر اینکه پول جشن عروسی ام را بپردازم، مجبور شدم با 60 میلیون تومان، قراردادم را برای سه فصل تمدید کنم و همیشه پای باشگاه پرسپولیس
"مواسات" را می توان در زمین بازی والیبال نیز معنا کرد/ سیدالشهدا مظهر ایثار است
داد: بیشتر مردم معتقدند که ما باید یازده ماه از سال خود را آماده کنیم تا در ماه مبارک رمضان به خدا برسیم؛ اما تصور من چیزی دیگری است و معتقدم باید یک ماه از ماه مبارک را به آمادگی و پرورش خود بپردازیم تا بتوانیم یازده ماه از سال به خدا برسیم. این ورزشکار قزوینی درباره ی رزمایش مواسات و کمک مومنانه بیان کرد: کمک به افراد نیازمند تنها در ماه مبارک رمضان خلاصه نمی شود، بلکه فرد نیازمند در
دخترانی که پا جای پای پدران شهیدشان گذاشته اند
خودم کاری کنم که لبخند بر لبانش بنشیند، همین انگیزه مرا در خدمت رسانی به بیماران دوچندان می کند. این روزها هم که با ویروس کرونا دست و پنجه نرم می کنیم انگیزه ما در خدمت رسانی به بیماران نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده زیرا وقتی می بینم همه پزشکاران و پرستاران همدل و یک رنگ شدند تا جان مردم را از ویروس کرونا نجات دهند، حس خوبی دارم که من هم توانسته ام در کنار آنها برای نجات مردم و
تهدید و اخاذی با ایجاد صفحه ای جعلی در اینستاگرام
به هویت (ع. م) بود، بیستم فروردین ماه 1399 وی شناسایی و به پلیس احضار شد و پس از مواجهه با شاکی و ادله فنی پلیس لب به اعتراف گشود و گفت مدت کمی با یکی از اعضای خانواده شاکی دوست بودم و زمانی که او دیگر جواب تماس های مرا نداد وی را تهدید کردم که به برادرانت موضوع را می گویم و شروع به اخاذی و حق سکوت از شاکی و اعضای خانواده وی کردم و حال از کرده ام پشیمانم و از شاکی طلب بخشش دارم؛ پرونده پس از بررسی
پلاسمادرمانی؛ راهی نجات بخش برای بیماران حاد کرونایی
برای بیماران حاد کرونا نجات بخش است و می تواند جان افراد را از مرگ نجات دهد. وی در گفت وگو با ایسنا درخصوص دوران ابتلای خود به کرونا بیان می کند: من در مطب و بیمارستان در تماس با بیماران مبتلا به کرونا بودم، روز 27 اسفندماه متوجه شدم که مشکلات تنفسی پیدا کردم. بعد از اینکه به این مسئله شک کردم، تست کرونا دادم و تست مثبت شد. رئیس بخش جنرال داخلی بیمارستان امام رضا(ع)، ادامه می
باند کلاهبرداری در سایت دیوار متلاشی شد
حاضر خانه ای در تهران دارد که تاکنون به مدت ده روز است که به فردی اجاره داده و بصورت روزانه از وی کرایه می گیرد، چهاردهم فروردین نیز مبلغی بابت اجاره خانه به حسابم واریز کرده و همان روز فهمیدم حسابم مسدود شده است و من به وی مظنون هستم چون رفت و آمد در آن خانه زیاد است و تصمیم به خارج شدن از منزل را دارند. این مقام ارشد انتظامی تصریح کرد: در پی هماهنگی با دادسرای مبارزه با جرایم رایانه
یک راهنمای نجات بخش برای رشد ابروها
بعد، اکثر اوقات از ظاهر ابروهایم لذت می بردم و سرانجام، تصمیم گرفتم به ابروهایم شکلی بدهم. یک روز تصمیم گرفتم که ابروهای پهن تری داشته باشم. شاید به این دلیل که من هر روز افراد مشهور بسیاری را می دیدم که مدل ابرویشان این شکلی بود. اشخاصی مانند کارا دلیوینیه، لیلی کالینز و کمیلا بل. بنابراین چند ماه قبل تصمیم گرفتم که ابروهای نازکم را پر کنم. واقعا فکر نمی کردم که اینقدر سخت باشد... ولی
من سینا کمالخانی هستم
چرا مرا به علت استفاده از مدرک جعلی تخطئه و محکوم می کنید؟ در اواخر دهه80 یعنی زمانی که حدود بیست ودوسالم بود به سمت مدیر عاملی موسسه پژوهشی صدرای فرهیختگان پارس منصوب شدم و در حوزه مطالعات اجتماعی و امور پیمایشی فعالیت کردم . البته اگر در اینترنت جست وجو می کردند متوجه می شدند چنین چیزی وجود ندارد. به علاوه هر آدم عاقلی که سایت مرا ببیند متوجه می شود که اگر من تحقیقات اجتماعی و پیمایشی داشتم حتما
حالا که می سوزد...بگذار بسوزد!
توانم لذت کلاس حقیقی و با بچه ها بودن و دست بر موهایشان کشیدن و عشق ورزیدن به آنان را فراموش کنم یا در کلاس مجازی به این التذاذ روحی برسم اما چون شرایط ایجاب می کند و به خاطر سلامت بچه هایم، هرروز کلاس مجازی دارم و این شعر را با خود زمزمه می کنم که: چون میسّر نیست بهرم کام او،//، عشق بازی می کنم با نام او . من یک معلمم! و ترجیح می دادم پس از مرگم نیز در جایی شبیه قطعه هنرمندان بهشت زهرا در
17 سال زندان به دلیل ناتوانی در پرداخت دیه برادر
با عمویم اختلاف داشت و به همین دلیل عمویم را کتک زده بود. وقتی حال و روز عمویم را دیدم، خیلی ناراحت شدم و از خود بی خود شدم. به خانه کریم رفتم و حسابی او را کتک زدم. گفتم من هم زورم به تو می رسد، آیا این درست است که تو را بزنم؟ آن قدر از رفتار کریم عصبانی بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم و با واردکردن چند ضربه چاقو باعث مرگ برادرم شدم. من از این اتفاق بسیار پشیمان و ناراحت هستم و درخواست دارم
معلم کتانی پوش و آموزگار نمدکار
داشتم. اشتیاق به آموزش و یاددادن باعث شد بعد از این جریان خودم به فکر بیفتم و کارت چاپ کنم. خلاصه اینکه تعداد شاگرد ها روزبه روز بیشتر می شد. آموزگاری در خدمت دوران خدمتم فرارسید. نمی دانم از کجا متوجه شده بودند که فیزیک خوانده ام و تجربه آموزگاری دارم. یادم هست سرهنگی داشتیم که می خواست به پسرش فیزیک و شیمی درس بدهم؛ هفته ای 3 ساعت کار آموزشی. کار همین جا تمام نشد. انگار از
بارالها! لطف تو مرا امیدوار کرده است
، شکر خدای را به جا آورم که چرا که اگر تمامی وجودم به ذکر خدا به پردازد عظمت و رحمت او آن چنان بزرگ است که ذره ای از آن را نمی تواند پاسخ گوید. بارالها، هر چند در خود لیاقت شهادت و انتخاب شدن را به خاطر گناهان و نافرمانی ها از دستوراتت نمی بینم اما لطف و گذشت تو مرا تا حدی امیدوار کرده است. پروردگارا چگونه خواهم توانست زمانی که بزرگ ترین نعمت الهی نصیب می گردد آنگاه که لباس مقدس پاسداریم
سرگذشت زنی که قاتل شد!
کنار او وحشت داشتم به طوری که خودم نیز به یک بیمار روانی تبدیل شدم. مو های سرم کاملا ریخت و هر بار مرا کتک می زد با سر لخت و بدون حجاب داخل کوچه می گریختم یا در انباری می خوابیدم. این رفتار ها به جایی رسید که دیگر نتوانستم تحمل کنم و او را با میله آهنی کشتم، سپس جسدش را داخل دست شویی منزل انداختم و با آتش زدن خانه از محل گریختم. شایان ذکر است به دستور قاضی احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) تحقیقات در این باره ادامه دارد. منبع: روزنامه خراسان منبع خبر : فرادید
دست بوس آنی هستم که بذر علم و ادب را کاشت
خبرگزاری شبستان -هرمزگان: غلامعباس شمس الدینی ، فرهنگی بازنشسته و پیشکسوت رسانه ای ؛ سال 1356وارد دبستان ابومسلم شدم. آموزگاری بلند قد و مهربان به نام امان الله کاوه آغاز گر تعلیم و تربیتم بود. یادم نمی رود در همان روزهای اولیه املا داشتیم. کلمه آب را گفت و درباره آب صحبت کرد. تنها دانش آموزی بودم که این کلمه را نوشتم. وقتی نگاهی به برگه ها کرد و همه را خالی دید، لبخندی زد و 25 ریال
آهنگریان: مسی ووشو هستم!
آهنگریان: مسی ووشو هستم! مردم نیوز : رفان آهنگریان در گفت و گو با فارس در خصوص وضعیتش در روزهای قرنطینه، اظهار داشت: اکثر اوقات در خانه هستم و تمرینات بدنسازی را انجام می دهم و تمرین دویدن را نیز در برنامه خود دارم تا از نظر جسمانی بدن خود را در فرم ایده آل نگه دارم. وی ادامه داد: این موفقیت های فدراسیون ووشو طبق برنامه ریزی، کار گروهی و تنظیم شده حرکت می کند، واقعاً همه
قاتلی که قصد خودکشی داشت در یک قدمی مرگ نجات یافت
. چند ماه اول خوب بود. منیژه کارش را رها کرد و با من به تهران آمد و زندگی جدیدی را آغاز کردیم. اما بعد از مدتی او با بچه هایم اختلاف پیدا کرد. من یک پسر و 3 دختر دارم که دو تا از دخترهایم ازدواج کرده اند. اما اختلاف او با دختر و پسرم به حدی زیاد شد که آن ها مرا ترک کردند و خانه ای جداگانه برای خودشان گرفتند. از آن به بعد کم کم ناسازگاری های منیژه بیشتر شد و 5 ماهی از ازدواجمان نگذشته بود که مهریه اش
ضرورت یادگیری مهارت های زندگی
خانه ها را می زدیم و افراد بی سواد را راضی می کردیم که به مدرسه بیایند. وقتی کلاس را تشکیل دادیم حدود 25 تا 30 نفر دانش آموز داشتم. نکته جالب این بود که وقتی به پایان سال نزدیک شدیم از تعداد آن ها کاسته شد و فقط 4 نفر باقی مانده بودند که از آن ها هم تنها 3 نفر در امتحانات شرکت کردند و قبول شدند. هر روز یک خاطره است هر روز از خدمتم یک خاطره شیرینی را در ذهنم ماندگار می کند. اوایل
پشیمانی مرد همسرکش از اقدام به خودکشی
به گزارش شرق ، متهم این پرونده مردی 60 ساله است که اعتراف کرده همسر دوم خود را با چاقو به قتل رسانده و قصد خودکشی داشته، اما قبل از مرگ اورژانس را خبر کرده است. این متهم که اکنون در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران است، در اظهارات خود گفت: همسر اولم را سال 91 بعد از 30 سال زندگی مشترک به خاطر اختلافاتی که داشتیم طلاق دادم. دو سال قبل هم بازنشسته شدم. یک پسر و سه دختر دارم
از میان شاگردانم دایی و کریمی را زیاد دوست دارم
خیلی سخت گیرانه تر از قبل هم شد. یادم هست یک اتاق ورزش داشتیم که یک روز آمدم دیدم یکی از معلم ها دارد دانش آموزشی را فلک می کند که من با او درگیر شدم. اما در اواخر دهه شصت فضای آموزشی تلطیف و بهتر شد. اولین مربیان من از اولین مربی خودم آقای ناصر عبدی خیلی یاد گرفتم. ایشان خیلی زحمت می کشید و هرروز در زمین خاکی با بچه ها کار می کرد با اینکه کارمند بانک بود. اما وقتی وارد بخش حرفه ای شدم