نباید قلعه نویی را می زدم! - تیتر برتر
نباید قلعه نویی را می زدم!
سایر منابع:
سایر خبرها
مجتبی محرمی: اشتباه کردم قلعه نویی را زدم
کند 100 نفر زنگ می زنند و می گویند کلیه هایمان را به تو می دهیم، اینها عزت و افتخاری است که خدا به من داده است و نباید ناشکری کنم. آن محرومیت ها به فوتبال شما لطمه نزد؟ من محرومیت داشتم و طولانی هم بود اما هر وقت که از محرومیت بر می گشتم بهتر از قبل بودم، چند شب پیش تلویزیون اریک کانتونا را نشان می داد که بعد از 9 ماه محرومیت برگشت و گل زد، یاد خودم افتادم، برایتان مثال می
اورا: بعد از توهین نژادپرستانه سوارس، زندانی ها مرا تهدید به مرگ کردند
بازی مدام با خودم حرف می زدم. به خودم می گفتم اگر الان او را بزنی، مردم تو را به عنوان آدم بد داستان به یاد خواهند سپرد و همه آنها فراموش خواهند کرد که او به تو چه چیزی گفته است. نه این کار را نکن . دیگر روی بازی تمرکز نداشتم. بعد از آن ماجرا سوارس از اورا عذرخواهی کرد که یک بار آن پیش از مصاف بارسلونا و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان سال 2015 بود. سال های بعد باشگاه لیورپول هم بابت این
کرمانی مقدم: من و محرمی یاغیان فوتبال هستیم
منفی دادم و چند وقت بعد با محمد پنجعلی به تمرین پرسپولیس رفتم. پنجعلی زمینه حضور شما را در پرسپولیس فراهم کرد؟ بله، او قبل از پیشنهاد استقلال با من صحبت کرده بود، روز اول هم که به تمرین پرسپولیس رفتم اتفاق جالبی افتاد. چه اتفاقی؟ علی پروین به پنجعلی گفت این پسره کیه آوردیش سر تمرین؟ او نیز مرا معرفی کرد و بعد علی آقا گفت حالا ازش تست می گیرم تا ببینم
محمدخانی: دوست نداشتم به استقلال بروم
جالبی بر زبان آورد، متن گفت و گوی با محمدخانی در زیر از حضورتان خواهد گذشت. ناصر محمدخانی 20 سال دیر تر باید به دنیا می آمد، این جمله ای است که بار ها از زبان بزرگان فوتبال ایران شنیده ایم. خیلی ها این جمله را به من گفته اند، همه به من می گویند ای کاش تو 2 نسل دیرتر به دنیا می آمدی آن وقت می توانستی در بهترین تیم های اروپایی بازی کنی. چقدر این جمله را قبول دارید؟ آن روز ها که
محمدخانی : به خاطر علی دایی فوتبال را کنار گذاشتم و شماره ام را به او دادم
ناصر محمدخانی پیشکسوت تیم فوتبال پرسپولیس : علی پروین از نظر فنی بسیار بهتر از برانکو بود. به گزارش سرویس ورزشی شبکه لحظه ، ناصر محمدخانی ، پیشکسوت تیم فوتبال پرسپولیس اظهار داشت : بازیکن تیم جوانان ایران بودم، با تیم فوتبال استقلال بازی دوستانه داشتیم، جکیچ هدایت آبی پوشان تهرانی را بر عهده داشت، من در ان بازی عالی بازی کردم، گل زدم و پاس گل دادم، او از عملکرد من خوشش آمد
پیروانی: کی روش از من خواست علیه برانکو صحبت کنم
ایران زحمت کشید و پولی هم که گرفته نوش جان اش، ولی من اگر اختلافی پیدا کردم، بخاطر انجام ندادن آن مصاحبه بود، وگرنه هیچ مشکلی دیگری با او نداشتم. مدیر تیم فوتبال پرسپولیس با اشاره به زمان پیوستن برانکو به این تیم عنوان کرد: زمانی که آقای نژادفلاح مدیرعامل وقت پرسپولیس بود، در یک مقطع که ایام 22 بهمن و در یک مراسم حضور داشتیم، از من پرسید از بین برانکو، دنیزلی و افشین قطبی کدام یک را بیاوریم. امیر خادم هم معاون وزیر وقت شاهد ما بود که من گفتم برانکو را بیاورید. گفتم برانکو با تیم ملی به جام جهانی رفته، بچه ها او را دوست دارند و می تواند به تیم ملی کمک کند. ...
خاطرات جالب خبرنگاران لرستان از معلمان خود در دوران تحصیل اینبار خاطره ابراهیم شریفی
گفتم یه دونه یواش بدید. صاحب مغازه خندید و گفت پسرم چی میگی؟ تکرار کردم یواش. بهم گفت من که بلند حرف نزدم که میگین یواش. چی میخای بدم بهت؟ باز گفتم یواش. ناراحت شد و گفت: آخه یه الف بچه رو چه به این حرف ها. تو اون مدرسه چی یادتون میدن؟ گفتن به بزرگترتون بی احترامی کنید؟ سکه رو پس داد و گفت هیچی نداریم. سرم رو پایین انداختم و ناامید سراغ مغازه دیگه رفتم. روستامون کوچیک بود و چند مغازه بیشتر نداشت. قبل
رهبری فرد: پروین زمانی برای کسی سینه سپر می کند که منفعتش وسط باشد/ حیدری و خلیلی پیشکسوت پرسپولیس نیستند
رفاقت دارد و البته به محرمی علاقه مند است، خانه اش را در اختیار او قرار داده تا دو سال آن جا زندگی کند. پروین تا به حال به هیچ کس کمکی نکرده و کسی نمی تواند بگوید او این کار مثبت را برایش انجام داده. تا به حال جز این که همه می گویند شاگردش هستیم، چیزی درباره کمک پروین به پیشکسوتان شنیده اید؟ علی آقا، من و امثال من شما را خوب می شناسیم. فقط شاید به خاطر احترام حرفی نمی زنیم وگرنه ماه پشت ابر نمی ماند
روایت عجیب جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران
اطرافیان و گفتم آخدا! کمکم کن. تو به دل قاضی انداختی قسمم را باور کند چون تو باورم کردی، توبه ام را پذیرفتی. حالا هم دستم را بگیر. هیات جواد الائمه بابلسر هم پاتوق من شده بود. آن سال ها با دل شکسته به هیات می رفتم و عشق و ارادتی که از بچگی به اهل بیت داشتم رنگ و بوی دیگری گرفته بود. هیاتی ها هم می دانستند من که بودم و چه بودم. چون به خاک کوفتم به صد خاری... تو زخاکم به لطف برداری بعد
رأی اولی
بودم. بچه ها گروه گروه توی نیم کت ها مشغول حرف زدن بودند. حرف زدنمون درباره ی انتخابات با احتیاط بود. چند باری به گوش خانم ناظم رسونده بودند و اومده بود بهمون تذکر داده بود بحث انتخاباتی نداشته باشیم. مهناز از نیم کت آخری بلند بلند دوستم فریده رو صدا زد. سرمو چرخوندم عقب و گفتم: ها چیه؟! مهناز که دولپی پفک می خورد. دهنش باز موند و گفت: آخه تو فریده ای؟! نه می خوام بدونم تو فریده
افشاگری افشین پیروانی علیه کی روش
افشین پیروانی مدیر تیم فوتبال پرسپولیس که مهمان یک برنامه تلویزیونی بود درباره کارلوس کی روش گفت: آقای کی روش با سرمربی وقت پرسپولیس مشکل پیدا کردند. آقای کی روش از من خواستند تا علیه برانکو مصاحبه کنم. جواد نکونام و رئیس فدراسیون وقت هم شاهد هستند. به آقای کی روش گفتم من این کار را نمی کنم. چون اگر علیه برانکو مصاحبه کنم یعنی پرسپولیس را زدم و هیچوقت این کار را نمی کنم. پرسپولیس همیشه اولویت اول
کتاب ما یک عمر قلعه نشین بوده ایم – نوشته شرلی جکسون
است. این مسیر چرخی دایره وار دور املاک وسیع بلک وود میزند و قدم به قدم بلک وودرد را پدرمان حصار سیمی کشیده است. کمی بعد از تالار اجتماعات تخته سنگ بزرگ سیاهی قرار دارد. تخته سنگ علامت ورود به مسیری است که در آغازش قفل دروازه را باز می کنم و پشت سرم دوباره میبندم، وارد درخت زار می شوم و دیگر در خانه هستم. مردم دهکده همیشه از ما متنفر بوده اند. وقت هایی که به خرید می رفتم، با
خاطره ای از موشک های قرارگاه رعد اهواز و شهید بابایی
.... گفت: عجب مرد بزرگیِ این! آقا من رضایت دارم. فقط منو برسون خونه. عیبی نداره پام. اگر شکسته باشه، فوقش می رم گچ می گیرم. گفتم: پس رضایت داری خداوکیلی؟ گفت: آره به خدا؛ رضایت کامل دارم. رساندمش درِ خانه اش. در زدم، رفت داخل. بی سیم پی آرسی 66 را برداشتم، عباس را گرفتم و گفتم: عباس اُکی شد. بدبخت رضایت داد. گفت: اقلا پولی می خواستی بذاری جیبش. گفتم: بهش گفتم، قبول نکرد. پرسید: از ما راضی بود؟ ناراضی نبود؟ من می تونم اون دنیا جوابشو بدم؟ گفتم: بابا، این حرفا چیه عباس؟ مگه تو زدی بهش؟ گفت: بالاخره به دستور من بوده است دیگه؛ من ین جا بودم دیگه. انتهای پیام/ ...
شهید عصمت نمادی از 414 شهید زن است که هیچ وقت معرفی نشدند
آنها بگویم که بعد از شهادت پسرم روی تشک و در جای گرم نخوابیدم. خجالت کشیدم بگویم چه دردی کشیدم وقتی پیکر پسرم را روی زمین می کشیدند و ... مادر شهیده عصمت می گوید: قبل از شما چند نویسنده آمده اند که کار نوشتن از شهیده عصمت را انجام دهند من خاطره می گفتم می رفتند؛ ولی تو که آمدی زبانم باز شد، چون از جنس خودم هستی و می توانم درد و دلم را به شما انتقال دهم. می توانم بگویم وقتی مادری دختر
بن عطیه: به سود رئال مادرید در لیگ قهرمانان اتفاقات عجیب زیاد رخ می دهد
گرفته بودم. به همین دلیل بود که مجبور شدم از کولیبالی فاصله بگیرم و با او تماس فیزیکی نداشته باشم. بعد ناگهان رائول آلبیول جلو کشید و من مسیر حرکت توپ را ندیدم و کولیبالی از کنارم فرار کرد و آن گل باورنکردنی را زد. ما بازی را یک بر صفر باختیم، اما در آن لحظه من این احساس که فقط ما بازنده بازی بوده ایم را نداشتم، چون احساس می کردم همه چیز را باخته ام. به خانه رفتم و تا سه روز بعد از آن بازی خواب به
مهر مادر
/> پرستاری از اتاقش بیرون آمد. رو به من کرد و گفت:"پس تویی که هر روز زنگ می زنی و سراغ خانم دکتر گل مارو می گیری! بدون توجه به حرف های پرستار، نگاهم را برگرداندم. سرم را به شیشه ای که چهره مادرم در آن نمایان بود؛ تکیه دادم و زیر لب این چنین گفتم: تو نیستی! وتمام خاطرات چون آینه در نگاهم جا خوش کرده است تو نیستی! وتمام حرف هایت چون باران در سکوتم مرا به
پیروانی: کی روش از من خواست علیه برانکو مصاحبه کنم!
، تا ساعت 4 صبح در طبقات کار می کرد و عاشق کار بود. او واقعا برای فوتبال ایران زحمت کشید و پولی هم که گرفته نوش جان اش ولی من اگر اختلافی پیدا کردم، بخاطر انجام ندادن آن مصاحبه بود، وگرنه هیچ مشکلی دیگری با او نداشتم. مدیر تیم فوتبال پرسپولیس با اشاره به زمان پیوستن برانکو به این تیم عنوان کرد: زمانی که آقای نژادفلاح مدیرعامل وقت پرسپولیس بود، در یک مقطع که ایام 22 بهمن و در یک مراسم حضور
آرفی: به جز دروغ چیزی از انصاری فر نشنیدم
کم کم به زندگی برگردیم. هر چه از کرونا بترسیم بدتر می شود و من نگران مردم هستم که افسرده نشوند. شرایط خیلی سختی است و مردم واقعا تحت فشار هستند. من تنها زندگی می کنم اما خیلی ها زن و بچه دارند و خیلی سخت است که چند ماه در خانه باشند. با برگزاری ادامه بازیهای لیگ برتر موافق هستی؟ لیگ را با یک برنامه ریزی خوب می توانند تمام کنند. خیلی وقت تلف کردند و باید از کل تیم ها تست کرونا
روایت کارگردان مستند خانه از طعم یک جشنواره مجازی و جایزه اش در روزگار کرونایی
های فیلم مستند جهان بیرون بیآورد؟ آن هم وقتی آن سر بحران پیدا نیست. آن هم وقتی فیلم، مثل بچه ای که وقت زایمانش باشد، ذوق تولد داشته باشد. مگر می شود به زور نگاهش داشت و بعد در تاریکی مطلق، همانطور یک لنگه پا منتظر بود که این دشمن نامریی شرش را کم کند تا فیلم در جایی—که معلوم هم نیست کجا—نمایش داده بشود؟ روزی که به جشنواره بله را گفتم و قبول کردم که فیلم جزو 14 فیلم بخش مسابقه بلند
مسعود بارزانی اعلام کرد؛ کرکوک کردستانی است و صدام خودش هم گفت که کرکوک شهری کردستانی است!
پرسیدم یادت هست در فرودگاه آتن من را دیدی؟ گفت بله، اما تو نخواستی حرف بزنیم. من هم گفتم تو آمدە بودی کە اون راهزن هایی همراهت بودند، من را بکشند. چطور می شد به اتو حرف بزنم؟ او هم گفت درست است. انشاءلله چنین روزهایی را نخواهیم دید. ام بی سی: درگذشت مرحوم بارزانی بە پایان موضوع کردها انجامید؟ بارزانی: افق بسیار تاریک بود. سە سال باهم در یک خانه بودیم. پزشکان گفتند به سرطان ریە
سرقت مسلحانه سارق خونسرد از طلافروشی 2 برادر
این بهانه روز حادثه به آنجا دستبرد زدم. در سرقت دوم هم بدون آنکه صورتت را بپوشانی رفتی، آن هم در همان محل ؟ اصلا فکر نمی کردم که بعد از این همه وقت مرا بشناسند. با خود گفتم طلافروش اسلحه را ببیند از ترس جانش تسلیم می شود اما او مقاومت کرد و من گیرافتادم.
میگوی سوخاری
:"خب بزار تو جدول.حلّه دیگه!" حالا پدر متوجه حرف من شد.لبخندی زد و گفت :"ای شیطون؛ حقاً که رو بابات رفتی. و بعد رفت به اتاقش تا جدول حل کنه. منم دوباره سوال کردم. بابا؛ چرا میگوها شکم و روده ندارند؟ بابام هم بلند جواب داد: تو چرا امروز گیر دادی به میگو! اینم یه رازه دخترم! بهتره در هر چیزی این قدر فکر نکنی! منم کنجکاو شده بودم. لب تاپ را روشن کردم تا راز میگو را در گوگل سرچ
خاطرات یک آدم پراکنده
انزلی چی که تا به حال یک مشت هم به کسی نزده ام و آخرین درگیری فیزیکی ام پس گردنی خوردن از ناظمِ دوران مدرسه راهنمایی ام بوده، با افتخار یک قدم گذاشتم جلو. پس یک عمر دعوایی بوده ام و خودم خبر نداشته ام. مثل پروانه ای زیبا داشتم از پیله سی ونه سال پخمگی و بی عرضگی درمی آمدم. همه را می زدم. باید راه می رفتم توی خیابان و با یک تنه به هر کسی که با قیافه اش حال نمی کردم، شروع می کردم. اصلا باید چهار نفر
خلوت کثیف شوهرم را با دوست صمیمی ام در قرار عاشقانه دیدم / مریم طلاق خواست
رفت تا این که از چند ماه پیش متوجه تغییر رفتار او شدم. کمی دیر به خانه بازمی گشت. بهانه می آورد که در اداره جلسه دارد. زیاد با من حرف نمی زد. مدام سرش در گوشی تلفن همراهش بود. یک روز به طور اتفاقی گوشی اش را که جا گذاشته بود، نگاه کردم. از چیزی که دیده بودم، شوکه شدم. او به من خیانت کرده و حرف های این چند ماهه اش دروغ بود. او در تلگرام Telegram با زنی دوست و عاشق و شیفته او شده بود. با او قرارهای
به خاطر لحن بد مدیر استقلال به پرسپولیس رفتم!
تیم را انتخاب کنم. مصلح برخورد بسیار بد پندار توفیقی یکی از مدیران وقت باشگاه استقلال را دلیل عدم حضورش در این باشگاه دانست و گفت: ایشان با لحن بسیار بدی به من گفتند که تو می خواهی با پول استقلال تمام مشکلات زندگیت را حل کنی و من گفتم اگر 10 میلیارد هم بدهی دیگر قرارداد نمی بندم و با رقمی بسیار پایین تر به پرسپولیس پیوستم. وی با متفاوت خواندن شرایط فوتبال امروز با گذشته ابراز
مشق عشق در گوش دانش آموزان مدرسه عشایری/لذت معلمی جایگزین ندارد
با 15 سال سابقه کار و مدرک کارشناسی ارشد 750 هزار تومان و حقوق همسرم با 28 سال سابقه کار و مدرک کارشناسی ارشد 800 تومان افزایش یافت. عربی یادآور شد: شاید برخی تصور کنند بعد از تعطیلی مدارس و آموزش در فضای مجازی کار برای معلمان آسان شده و آنان وقت فراغت بیشتری دارند در حالی که به هیچ وجه اینگونه نیست. وی گفت: از قبل از این من ساعت 8 تا 1:30 درگیر مباحث آموزشی بودم در حال حاضر
ماجرای جوانی که به خاطر نفرین پدر عاقبت بدی پیدا کرد
کارهایش بودم. دست به پرده کعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین کرد؛ به خدا سوگند هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا گرفت و تندرستی را از من سلب نمود. در این موقع پیراهن خود را بالا زد. دیدم یک طرف بدن او خشک شده و حس و حرکتی ندارد. جوان گفت بعد از این پیش آمد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته عذر خواهی کردم ولی او نپذیرفت و به طرف خانه خود رهسپار گشت. سه سال بر همین وضع گذراندم و دائم از او
ماجرای توبه میترا استاد در مشهد چه بود؟
می روم حمام و بعد بیرون. گفتم کجا می روی؟ نگفت به تو ربطی ندارد گفت خودم می دانم کجا می خواهم بروم! وی افزود: چند ماه به فکر طلاق بودم و بعد از این صحبت ها فهمیدم چه بسا چه چیزهایی را به من نگفته است. متین راسخ پرسید: این شما را بیشتر عصبانی می کرد؟ محمد علی نجفی اعلام کرد: گفتم تو ناراضی هستی من هم از این زندگی ناراضی هستم. بیا طلاق بگیریم. قاضی پرسید: چرا برای طلاق اقدام نکردی؟ شهردار سابق تاکید کرد: می خواستم با واسطه طلاق بگیرم. به همین دلیل یکی از بزرگان قوم شان را ملاقات کردم و پدرش راضی به طلاق شد اما خودش راضی نمی شد. منبع: رکنا ...
پندار توفیقی : فیش جعلی در زمان فتحی هم صادر شده بود
بانکی هم که می داد فیک بود. بعد از یک هفته این فرد گفت پول واریز شده است. معاون سابق استقلال در مورد برخورد جباروف گفت: بعد از این اتفاق من از سرور پرسیدم آیا پولی به حساب تو واریز شده است، پرسید چقدر من نگفتم. رفت و جواب داد که 13 دلار به حساب من آمده و گفت آیا من را دست انداخته ای؟ گفتم چیز خاصی نیست و این را یک هوادار واریز کرده است. پندار توفیقی می گوید در زمان