جهان قعر خواب بدی رفته است - روزنامه اصفهان زیبا
سایر خبرها
مادرانی که آرامش به ارمغان می آورند
دل کند و از قصه ها و غصه ها و تلخی ها و شیرینی های ایام از دست رفته و خاطراتش با او سخن بگوید. اکنون من در سلامت کامل جسمانی و بی هیچ نشانه ای از بیماری در اتاق خانه ام نشسته و در خلوت خود برای مادرم اشک می ریزم؛ برای کسی که سحرگاه چند روز قبل و دور از من، به دلیل کهولت سن و پس از تحمل سال ها بیماری و درد، چشم های مهربان و منتظرش را بست و برای همیشه آرام گرفت و در صبح نیمه شعبان، پیکر
بدون مسابقه نه قهرمان داریم، نه سقوطی و نه صعودی
.... به این راحتی ها نیست. قطعاً به مشکل برمی خورند. سهامی کردن باشگاهی که این همه آدم روی آن ادعای سهم خواهی دارند، ساده نیست ولی باز هم باید صبر کرد. فکر می کنید لیگ را بتوان دوباره از سر گرفت؟ راستش من 8 روز پیش حرف زدم و گفتم نمی شود ولی الان می بینم همه دارند سر کارشان می روند و انگار همه چیز تمام شده است. فکر می کنم وزارت بهداشت بهتر از همه بداند، اما اگر شرایطش باشد، باید لیگ را برگزار کنند تا تکلیف این مسابقات و قهرمانش مشخص شود. قطعاً بدون مسابقه نه قهرمان داریم، نه سقوطی و نه صعودی. ...
به غصه هایم علاقه مند شده ام!
خلاء خواهم کرد. خلاء که می دانید یعنی چه؟ یعنی احساس ترس و نیازمندی. من با تمام بهانه ها خوشحالم. کسی نمی تواند عمق این شادی را از چشمانم بخواند. آخر من گنج بزرگی را که نیست به دست آورده ام. چیزی را که نیست هرگز نمی شود شناخت. برای همین، من ناشناس ترین آدمِ آرامِ دنیا هستم و افتخار می کنم به این که دور از چشم آدم ها، از همه چیز، راضی شده ام. یک نگاه کافی است برای این که لطافت باران را
سکته مغزی موجب عدم حضورم در سریال زیرخاکی شد/صداقتم دلیل بیکاری امروزم است
فیلم روز هشتم درباره عدم حضورش در سریال تلویزیونی زیر خاکی اذعان کرد: صحبت های اولیه برای حضورم در سریال زیرخاکی صورت گرفت و حتی نام من جزو بازیگران در اخبار پخش شد اما به دلیل سکته مغزی نتوانستم در آن اثر بازی کنم. وی درباره آخرین روند بهبودی بیماری خود اذعان کرد: خدا را شکر این روزها حالم بسیار بهتر است، بعد از بیماری به تشخیص پزشک باید در آب و هوای بهتری زندگی می کردم، به همین دلیل
قوچان نژاد: دلم خیلی برای تیم ملی تنگ شده، حتی برای کی روش
خواسته بودند گل بزند. شاید آدمی مثل او گل می زد و قوانین رضا را در زندگی نداشت، همین حالا از فوتبال مان چیزهای زیادی طلب می کرد. رضا، اما هیچ وقت چنین آدمی نبوده و نیست. در این روزها که فوتبال تعطیل است و همه در خانه هستند، گفت وگوی متفاوتی با گوچی داشتیم. از ویدئوهایی که با پسرش دوران در حال ورزش کردن منتشر کرده، شروع می کنیم... رضا، فکر کنیم کرونا باعث شد دوران پسرت هم بدجور ورزشکار
حمله تند و باورنکردنی سپهر حیدری به بهروز رهبری فرد
: ابتدا باید بگویم که من افتخار می کنم پیشکسوت ذوب آهن و پرسپولیس هستم. افتخار می کنم فوتبالم را از باشگاه بزرگی مثل ذوب آهن شروع کردم و طی چند سال در این باشگاه کاپیتان بودم که باعث افتخارم است و برای این تیم و هوادارانش همیشه احترام زیادی قائل هستم. وی در ادامه صحبت هایش گفت: همه می دانند که از بچگی عاشق پرسپولیس بودم و افتخار بزرگم این است که به آرزوی دوران کودکی که پوشیدن تیم محبوبم
بانوی طلبه ایلامی در خواب اذن تغسیل اموات کرونایی را گرفت + عکس
ترسیدم بدون هیچ فکری که آیا خطری مرا تهدید می کند و خودم به این ویروس مبتلا می شوم، سریع اعلام آمادگی کردم و تا به حال به لطف خدا هیچ گونه اتفاقی نیفتاده است. این مادر غسال از شرایط سخت روحی خانواده اش در روزهای ابتدایی می گوید: روز اول که قرار شد ساعت 7 صبح برای اولین بار به غسالخانه بروم تا کار خود را شروع کنم، ترس و دلهره ای وجودم را فرا گرفت که با بیدار شدن دخترم و تعریف خواب بدی که
افزایش آمار مبتلایان به کرونا در استان / مناطق سفید هم مبتلا داشتند /مردم مراقب خودتان باشید
تلقی شود. این روزها با سیری در کوچه وبازار ورویت شلوغی خیابان ها وازدحام مردم بدون ماسک ودستکش ،اینگونه تصور می شود که" نه خانی آمده ونه خانی رفته است " انگار نه انگار همین یک ماه ماه پیش بود که مردم در خانه هایشان حتی جرات نزدیک شدن به همخون هایشان را نداشتند !انگار نه انگار که درطول همین یکی دوماه دهها نفر از هم استانی هایشان آرام وبی صدا روانه کنج قبرستان ها شد،کسی هم جسارت خواندن نماز
مهری و مازیار: خاطرات خانم خلیلی
شوهرها گاهی بحث و اختلاف پیش میاد. مزاحمتون نمیشم. شما صبح باید برید سر کار. شب خوب و آرومی داشته باشید. شب به خیر." مازیار هم که دید خانم خلیلی شب به خیر را گفته و این یعنی پایان مکالمه نوشت:" شما هم شب خوبی داشته باشید. شب خوش". خانم خلیلی با پایان مکالمه به فکر فرو رفت. با خودش گفت:" باید حدس می زدم یه اتفاقی بین مازیار و مهری افتاده وگرنه ساعت دو شب تو گروه پیام نمی
غارتگران فضای خصوصی خانه
عطیه میرزاامیری/نویسنده روز اول قرنطینه، کتابی از کتابخانه ام بیرون کشیدم و دوان دوان، خوشحال از اینکه راه حلی برای خانه نشینی مادرم پیدا کرده ام، به سویش رفتم. کتاب را در دست مادرم گذاشتم و گفتم روزها سرش را با آن گرم کند. مادرم با بی میلی آن را گرفت. تا آخر هفته، کتاب را گوشه خانه، رها شده دیدم. بعد از چند روزی که به مادرم، مبنی براینکه چرا کتاب را نخواند و آن را روی میز انداخت
همین که بر زمان قسم می خوری...
دهی. از خودم می پرسم سرگرم چیستی؟ به خودم می گویم فقط حواست باشد که تا چشم برهم بگذاری فرصت ها می روند و تمام می شوند. راستش در این ماه بیش تر از قبل به زمان فکر می کنم. اصلاً در این ماه بیش تر از همیشه به خودم و زندگی ام فکر می کنم. انگار خاصیت این ماه است که آدم را یاد خودش می آورد. این روزها زندگی ام را خوب زیر و رو می کنم و دنبال ضعف ها و خلاء هایش می گردم تا آن ها را برطرف کنم. می دانم هیچ وقت زندگی کامل و بی نقص نخواهد بود اما دوست دارم در مسیر بهترشدن آن تلاش کنم.
ماجرای مسلمان شدن و روزه گرفتن سابرینا دختر کانادایی
دین کرد و در سال 2008 بود که ، شهادتین را بر زبان جاری کرد. اولین ماه رمضان را چگونه تجربه کردی؟ اولین رمضانی که داشتم تجربه خیلی خوبی بود چون فقط در طول چند ماه، مسلمان شده بودم، اولین روز رمضان را با حجاب شروع کردم و کارم در یک فروشگاه لباس را ترک کردم. در طول یک ماه، فهمیده تر شدم نه فقط با خواندن، یادگیری یا روزه داری بلکه از طریق تجربیاتی که به دست آوردم به عنوان یک مسلمان
هر چه درباره شهادت برای خودم رشته بودم، پنبه شد!
بودم که توی آن سالم و سرحال به کارهای مهم مردم و عالم می رسیدند و بعد هم وقت پروازشان که می رسید، مردانه پر می کشیدند و می رفتند سر سفره بی انتهای خدا. ولی این آسیدجواد کمال همه چیز را توی ذهنم بهم ریخت، هر چه درباره شهادت و مدل رفتن از این دنیا برای خودم قشنگ رشته بودم، پنبه کرد. چشم روشنی را می توانید به قیمت 15هزار تومان از نشر شهید کاظمی تهیه کنید.
بن عطیه: به سود رئال مادرید در لیگ قهرمانان اتفاقات عجیب زیاد رخ می دهد/ آلگری به من خیانت کرد!
بودم. به همین دلیل بود که مجبور شدم از کولیبالی فاصله بگیرم و با او تماس فیزیکی نداشته باشم. بعد ناگهان رائول آلبیول جلو کشید و من مسیر حرکت توپ را ندیدم و کولیبالی از کنارم فرار کرد و آن گل باورنکردنی را زد. ما بازی را یک بر صفر باختیم، اما در آن لحظه من این احساس که فقط ما بازنده بازی بوده ایم را نداشتم، چون احساس می کردم همه چیز را باخته ام. به خانه رفتم و تا سه روز بعد از آن بازی خواب به
طعم آزادی در ماه رمضان بخش یازدهم سلسله نوشتارهایی از حضرت آیت الله صافی گلپایگانی
پنهان می کنند] و در میان این دو روز، بنده و اسیر و مملوک و خاضعِ عادت است. آیا کسی که تمام عمرش را در لهوولعب و بازی به سر می برد، و نمی تواند دمی از آن، خود را کنار بکشد، آزاد است یا بنده؟! آیا کسی که دست از قمار برنمی دارد و شب ها را تا نزدیک سحر بر سر سفره قمار، مال و وقت عزیز خود را به باد فنا می دهد، بنده است یا آزاد؟! آیا شخصی که جام شراب را با آنکه به زیان های خانمان براندازش واقف
آیا کرونا دود شد و به آسمان رفت!؟ زهرا امیری |خبرنگار
هیچ خللی در پوشش برنامه پیش نمی آید بلکه این تجربه جدید مزیت های بسیاری نیز دارد... خلاصه که زمان حضور من در برنامه سر رسید، محل برنامه که رسیدم، یک لحظه با دیدن اولین صحنه و گپ و گفت بی فاصله خبرنگاران و عکاسان و تعدادی دیگر با هم، بدون هیچ فاصله ای ایستادنشان کنار هم و از همه جالبتر بدون ماسک و دستکش بودن شان، در همان قدم های اول متوقف شدم. فقط از بین آن جمع 10 نفری، حدود دو سه نفری ماسک
کرونا، حصر، جهان ناشناخته
رفته می شود عادت. مثل عادت های بیرون از زندان. آن قدر منظم و تعریف شده که گاه وقت سر خاراندن پیدا نمی کنی. کارهای یومیه و تعریف شده داری. حتی کتاب خواندن نه از سر بی حوصلگی و وقت گذراندن که بخشی از برنامه روزانه است. سروقت معین و با تایم مشخص کتاب می خوانی. علامت می گذاری می سپاری به نوبت بعدی. اتاق به اتاق، دست به دست می رود و برمی گردد. در زندان حرف می زنی، می شنوی، می خوانی، خوانده می
مرگ دیگر در نمی زند
پذیرایی می رساند. از نور آبی شعله ی بخاری به کلی غافل شده بودم و در این بین صدای یک خواننده ی ناشناس که به سبک ابراهیم تاتلیس داشت می خواند: همه رنگا قشنگن اما مات و بی رنگن پیش رنگای آبی به گوشم می رسید. آبی! آبی! یاد رضا احدی افتاده بودم ! خدا رحمتش کند گوش چپ با معرفت و با کلاسی بود در خط میانی استقلال! یعنی چه؟ مگر رضا احدی هم مرده؟ مرگ چرا اینقدر در می زند؟ اصلاً چرا این مرگ فقط در خانه ی
پلک راست بی بی
کردند. مادرم محکم دستم را گرفته بود و به دنبال خود می کشاند. مثل قایق کاغذی توی یک جوی کوچک آب، بدون اراده و هم جهت با جریان آب حرکت می کردم. مادرم تند حرکت می کرد. خسته شدم، به نفس نفس افتادم. انگار یادش رفته بود دست دختر بچه ی سه چهار ساله توی دستشه. چادر زن ها را مثل اینکه با پنس، سفت چسبانده بودند کلَه ی سرشان. هرچه هم تند تر قدم بر می داشتند، باز هم نمی افتاد.مثل توی تلویزیون، فقط قرص صورتشان را
تصاویرِ جذاب و دل انگیز؛ بهار بر سر در خانه ها
به فلک کشیده دیگر آن حس خوب از ساختمان رفته همه سرد و بی روح اند و فقط چهاردیواری برای استراحت و خواب شده اند و در شهر کمتر خانه های را می بینی که هنوز دیوار و درب اش پر از گل و سبزه و طراوات است. تک ساختمان های قدیمی که به جا مانده و دیوارشان پر از گل است طرفداران زیادی دارند انگار انسان امروزی دنبال گمشده ای در گذشته خود است که آرامشش را به او می داده؛ زندگی ماشینی شهری گلها را در آجر و سنگ غرق کرده و رشد روزبه روز برج ها جایی برای گل و درخت نگذاشته و این میراث زیبای گذشتگان در حال از بین رفتن است. این گزارش خانه هایی در شهر کرمان را نشان می دهد که هنوز سبزند و به رنگ روح زندگی. ...
جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران +عکس
می گذرد. وقتی دست گیر شدم همه چیز رو شد و من روی دیدنشان را نداشتم. قسم! فصل تلخ زندگی حسین باشی پور با نگاه پر مهر خدا تمام می شود. قهرمان قصه ما از تاریخ ساز ترین روز زندگی اش می گوید: دادگاه شروع شد.نشستم روی صندلی. قاضی گفت این جلسه سوم هست. می دانی حکم تو چی هست؟ می دانی چند سال باید آب خنک بخوری؟ چرا اعتراف نمی کنی و نمی گی بار مشروبات الکلی را از کدام واسطه ها می گیری
عطسه های وحشت آفرین این روزها
خاصی ندارد و در این شرایط تنها درمان های حمایتی مانند ضدسرفه، ضد درد و تب بر، استراحت در منزل، مصرف مایعات و رعایت بهداشت کفایت می کند. دو هفته ای است که زندگی روزمره مردم درگیر کرونا شده و در این روزها، هر کسی که عطسه یا سرفه ای می کند، مظنون به کرونا است. در حالی که می توان با رعایت دقیق بهداشت فردی و گوش فرا دادن به توصیه های جدی وزارت بهداشت، از بحران کرونا عبور کرد. فقط کافی است دست ها را مدام با آب و صابون شستشو دهیم و از رفتن به محیط های شلوغ خودداری کرده و ماندن در خانه را به همه تفریحات خودمان ترجیح دهیم. ...
نقطه... ته خط!
. مراسم مختصری برگزار شد تا خرج شان کمتر باشد. 8 ماه گذشت. آتنا حالا احساس کرد که انگار عشق شان کمرنگ شده، رضا شب ها تا دیر وقت کار می کرد، وقتی هم خانه بود آن قدر خسته بود که اصلا حوصله نداشت آتنا سخت احساس تنهایی می کرد. دلش می خواست با همه حرف بزنند. گاهی رضا حتی فرصت نداشت تا با هم شام بخورند. در تمام این مدت حتی نتوانسته بود یک روسری بخرد. چندرغاز دریافتی رضا فقط کفاف اجاره
ترک عادت های بد، با این روش ها
ایده آل شما هستند البته به این معنی نیست که دوستان قدیمی تان را ترک کنید. فقط سعی کنید در کنار آن ها دوستان تازه ای بیابید که می توانید از آن ها انگیزه بگیرید. تصور کنید موفق شدید خودتان را تصور کنید که صبح زود از خواب بیدار می شوید یا غذای سالم می خورید. همه ی عادت های بدتان را از بین می برید و از موفقیت تان لذت می برید. این افکار انگیزه و علاقه ی شما را برای ترک
درباره فریدون صدیقی
وقتی پدر خانواده ابوالحسن خان صدیقی باشد، کافی است فرزندان نیز در ذات خود بهره ای از ذوق و شور داشته باشند تا در لحظه لحظه زندگی خود و از آغاز، بهترین و ارزشمندترین فضا و امکان برای بروز این شور و ذوق شان فراهم شود. هر چند کودک آن را به دیده سرگرمی بنگرد، هر چند شور بازی و شادی، آرام و قرار از او بگیرد. فریدون صدیقی در خانه ای تولد یافت که هر صبح نه فقط درخشش نور و آوای پرندگان، خواب عمیق شبانه
مهری و مازیار: چت شبانه
بر پا هست، کلی احترام میذاره. جوری می گه خسته نباشید که انگار داشته از صبح کوه می کنده، در حالی که یک کارمند ساده است و اصلا کاری انجام نمیده! اما مهری چی؟ بردمش مالزی، پاریس، لندن و بهترین جاهای دنیا. هتل زیر پنج ستاره براش گرفتم. هفت ساله بچه دار نمیشه، گفتم اشکال نداره من خودتو می خوام. حالا چهار روزه که درآمدم کمتر شده هر روز گیر میده... ." آن طرف تر مهری هم داشت همچنان اشک می
فال حافظ امروز / 16 اردیبهشت ماه با تفسیر دقیق
نشان می دهد که دچار کبر و غرور شده اید سعی کنید خودتان را خلاص کنید و از کارهای حرام دور کرده و به خدا نزدیک شوید. اگر بخواهید همین راه را طی کنید غم به سراغتان می آید. به راز و نیاز بپردازید تا کامروا باشید. درست است که به چیزی نیاز ندارید اما نیازمند رحمت الهی هستید. فال حافظ متولدین تیر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
مربی تیم ملی کاراته: روزهای سختی در امارات داشتم
که المپیک توکیو یکسال به تعویق افتاد و همه ورزش جهان را سردرگم کرد. دارنده مدال طلای بازی های آسیایی اینچئون توضیح داد: تیم ایران برای کسب سهمیه المپیک تلاش زیادی انجام داد و به طور یقین تعویق این رویداد بزرگ برای همه دنیا ناراحت کننده است. وی گفت: کاراته اولین حضورش در المپیک را تجربه می کند و متاسفم که در این روزها فقط اخبار ناخوشایند از ژاپن و کمیته بین المللی المپیک مخابره می شود. تیم ایران توانایی کسب بهترین نتایج در توکیو را دارد و امیدوارم حداقل سال آینده المپیک برگزار شود. منبع خبر : ایرنا ...