سمیرا: دخترم سحر، مرا از پای منقل بلند کرد - پارسینه
سایر خبرها
از آرزوی دیدن رهبر انقلاب تا تحفه ده نمکی
عملکرد یک ساله جشنواره، نادر طالب زاده دبیر جشنواره عمار در جایگاه قرار گرفت و گفت : عمار و حرکت عمار یک ظرفیت انقلاب اسلامی است که روز به روز کامل تر و بهتر می شود. عمار ظرفیتی بود که از بدو انقلاب وجود داشت ولی حدود 5سال قبل کشف شد و لزومش احساس شد. طالب زاده: تنها راه حقیقت اسلام است وی ادامه داد : خدا را شاکرم برای این شب و برای پنجمین دوره جشنواره. عمار و حرکت آن ظرفیتی
گپی با مهرانه مهین ترابی درباره نقش های متفاوت
می کنم برایشان جذاب باشد. این مساله برایم مهم است، خیلی هم مهم است. اگر کاری را پیشنهاد کنند که دوست ندارم و تماشاگر با دیدنش حالش کمی بهتر نشود، نخواهم پذیرفت، اگر شده ده سال در خانه بمانم و بیکار باشم. و با آتش بس2 به سینما بازگشتید. من فقط به مدت سه روز و در حد چند سکانس در این فیلم حضور پیدا کردم. یک نقش کوتاه داشتم. تجربه بدی هم نبود اما نقشم آنقدر پررنگ نیست که بتوان
از ریاست دادگستری هشتگرد تا نویسندگی و زندگینامه محمدحسین شهریار
فعال و دغدغه مند عرصه ادبیات انقلاب اسلامی را بخوانید: آقای اصلانی از لهجه شیرینتان معلوم است ترک زبان هستید. بله، متولد تبریز هستم. پدر و مادرم تبریزی هستند ولی من نوزاد بودم به دلیل اینکه پدرم نظامی بود به تهران منتقل شدیم و به جوادیه آمدیم، در شش سالگی هم به هفت چنار رفتیم. وقتی نام جوادیه را می برید یاد عمران صلاحی می افتم؛ با عمران صلاحی ارتباط داشتید؟
قاضی:نظری جویباری را از در بیرون می کنند از پنجره بر می گردد!/ توفیقی گفت این آقا حق حرف زدن هم در ...
گل دادم و چند پنالتی برای استقلال گرفتم. در ضمن همین امسال در نیم فصل اول در 12 مسابقه خارج از پست اصلی خودم بازی کردم. همه می دانند که در بازی با نفت مسجدسلیمان در نیمه دوم دفاع آخر بودم. برای من موفقیت استقلال مهم بود و حتی مردم می دانند که با کشاله پاره در آسیا برای این تیم بازی کردم. این وصله هایی که این آقا گفت به من نمی چسبد. آدم دروغگو در زندگی من جایی ندارد، من نه با استقلال مشکلی داشتم، نه
نکات خواندنی درباره علی کوچولو
اثر همکاری می کردند. راوی داستان هم زنده یاد فهیمه راستکار بود. درخصوص سهم این دوبلور و بازیگر قدیمی و توانا در ماجراهای علی کوچولو باید یادآوری کنیم که میزان نقش وی فقط در حد یک گویندگی (روایت) صِرف نبود، بلکه آن زنده یاد به تنهایی بار گویندگی به جای همه نقش ها را به عهده داشت. البته تا آنجا که نگارنده در ذهنش مانده است خانم راستکار را قبل و بعد از ماجراهای علی کوچولو در سینما و تلویزیون، کمتر به
توجهی که امام عسکری (ع) به مردم داد؛ وقتی امام بالای سرتان نباشد یتیم هستید
است. وی در ادامه با طرح این سؤال: "آیا امام زمان به این پول احتیاج دارد که ما از مال اضافی پایان سال خمسی، باید سهم امام بدهیم؟!" بیان کرد: امام معصوم که همه عالم را در اختیار دارد نیازی به مال من و شما ندارد. امام که هیچ، نوکران مخلص ایشان هم اختیاردار عالم هستند، چنان چه آن عالم تعریف کرد مادرم یک روز داد و قال کرد: "خرج خانه نداریم و برو هر جور شده از پدرت پول بگیر!" رفتم و دیدم پدرم
آسمان را آبی آبی بخواهیم!
اصلاً گیریم که تعطیل هم شد، آن موقع تو می مانی و کلاس جبرانی و هجوم درس های تدریس نشده...! از آن گذشته، اگر یک خورده درِ تالار اندیشه را باز کنی و فکر کنی، می بینی که اگر کل سال تحصیلی هم، مدرسه تعطیل باشد، بازهم سرفه ها و سردردهایت ول کن ماجرا نیستند. پس بیا یک روز که به قصد علم آموزی، پایت را از خانه بیرون گذاشتی تا به مدرسه برسی، ببینیم چه چیزها یا چه کسانی دارند هوای شهر را آلوده می کنند.
پنجره کوچک من
رمان یا حتی هندزفری. - حواست رو جمع می کنی توی کلاس. می رود به سمت تخته. حرف هایم توی دلم قلمبه می ماند. چیزی نگفتم چون بچه ها فکر می کردند من وابسته ی یک جاسوئیچی بی ارزش شده ام. دوباره درس شروع می شود، اما من همه ی فکرم جایی دیگر است. نکند دیگر معلممان پس اش ندهد؟ یا توی دفتر به ریشم بخندند؟ خدا سپیده را خیر بدهد؛ هر چند خودش نمی داند چه چیز خوبی به من هدیه داده
مجاهد مُرد!
دنبال فرصت می گشتند فقط مرا زدند. طوری هم زدند که انگار مجاهد همان خفاش شب است. من سر پل صراط خیلی با آنها که آبروی یک مسلمان را در روز روشن بردند کار دارم. سال های خانه نشینی چه طعمی داشت؟ برگرد به گذشته و خوب فکر کن! - افتاده بودم یک گوشه و از صبح تا شب ناخن می جویدم. از شب تا صبح موهایم را می کنم. نه خواب داشتم و نه خوراک. خدا کمک کرد وگرنه آن آدم تلف شده یا می رفت سینه
درباره یک کرشمه شاهانه سیدالشهداء(ع)/ سید بازهم هنرمندانه و منصفانه تاریخ را روایت کرده است
جاهلیت، در منزل داشتید و پرستش می کردید. و فقط ابورواحه که دوست بسیار نزدیک تان بوده، جرأت کرده آن بت را بشکند و از خشم احتمالی شما در امان بماند، از بس که به آن بت تعلق خاطر داشته اید. پدرم می گفت... ابودرداء: آهان. چه خوب شد. گفتید: پدر، یادم آمد. اخیراً زیاد پیش می آید که افرادی به من مراجعه می کنند -به دلیل آشنایی مختصرم با علم انساب- و درباره پدر شما می پرسند، که از چهار نفری که مطرح
کارگردان ملبورن: کار سیاسی دوست ندارم!
از خاطراتم برمی گردد؛ شش هفت سال پیش با دوستان مان که بیشتر زوج های جوان بودند، سفری داشتیم. در میان همسفران زوجی هم بودند که بچه کوچکی داشتند. یکی از روزها، همه به پیاده روی رفتند اما من حوصله نداشتم. خانه ماندم و از بچه که خواب بود، نگهداری کردم. اما بعد از چند ساعت نگران شدم که چرا این بچه بیدار نمی شود.سر و صدا کردم و خوشبختانه بیدار شد، اما این نگرانی از آن زمان در ذهنم بود و رهایم نمی کرد
عزای حامیان فتنه در سالگرد حماسه ملی 9 دی/ برداشت 100 میلیون دلاری دولت از منابع داخلی بانک مرکزی
ها را در راه برگشت از مدرسه به خانه در اتوبوس می خواندم. به حرفهای بچه های دبیرستانی گوش می دادیم. همه اکبر گنجی را می خواندند. می گفتند باید هاشمی رای نیاورد. عاقبت همه هم بهش گفتند آغاسی . شمس می نویسد؛ 18 تیر سال 1380 در سالگرد کوی دانشگاه تهران روبروی درب اصلی کوی، شعار می دادیم عالیجناب سرخپوش ما همه گنجی شدیم. و هنوز هاشمی منفور بود. وی آنگاه به خطبه های هاشمی در
روایت واقعی تسنیم از شیار 143 و سوژه ای که ماندگار شد
را پاک می کرد گفت: هنوز هم باورم نمی شود محمد جعفر شهید شده، همیشه منتظرم که برگردد رادیو اش همیشه زیر سرم است ( و دوباره شروع به گریه می کند). مادر شهید محمدجعفر رضایی بعد از اینکه چند جرعه از چای را نوشید و نفسی تازه کرد افزود: در طول این 15 سال یک رادیو داشتم که آن را با خودم همه جا می بردم. اینقدر باطری خریده بودم که بیشتر از یک گونی شده بود، تا تمام می شد دوباره برایش باطری می گرفتم
عنایتی: آبی پوش شدنم طلسم شده بود
که به استقلال آمده ام، بیشتر از همیشه تمرین می کنم. شاید باورتان نشود در این روزهایی که استقلال دو جلسه تمرین می کند، خودم نیز به صورت انفرادی کار می کنم تا به بالاترین آمادگی برسم. رضا عنایتی برای استقلالی شدن همه جوانب را در نظر گرفت؟ یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر فیکس نبود و فرصت بازی کردن به او نرسید، چه واکنشی نشان می دهد؟ چه واکنشی باید انجام دهم؟ شاید
مزد 10 میلیون تومانی برای بلعیدن موادمخدر
یا مرگ. زنان حامله هدف قاچاقچیان خرده پا شکم های بزرگ زنان حامله خوراک قاچاقچیان است، این را یک زن حامله که به دلیل بلع موادمخدر دستگیر شده بود می گوید. روایت تلخ مریم، دختر جوانی که به خاطر بلعیدن 500 گرم مخدر شیشه در ترمینال دستگیر شده بود داستان همه آنهایی است که این راه را تجربه کردند. معتاد نیست، چهره اش رنگ پریده است، خودش را جمع کرده و با دست های دستبند خورده اش سعی
در حسرت یک نقش متفاوت مانده ام
آن و اصلاح خود نیستند. اتفاقا این زن اصلا لجبازی نمی کند. وقتی نوه اش را می بیند آن قدر دلش می رود که همه چیز را به دست فراموشی می سپارد. حتی عروسش هم عذرخواهی می کند برای کم طاقتی هایی که داشته است. قصه سریال خیلی نرم و قابل باور تغییر جهت می دهد. خانم مهین ترابی از طراحی لباس و چهره پردازی تان در سریال راضی هستید؟ نه، اصلا. اتفاقا گلایه هم کرده ام. بی اعتنایی شد
اسرار ویلای گل سرخ
میریم تهران تا من با مادرم خداحافظی کنم و بعد هم برای چند ماه راهی هندوستان می شیم . - قصه خوبیه ، اما چه وقتی اینجا رو بگردیم ؟ - انگار چاره ای جز امشب نداریم - پس دنبال من بیا ، البته با احتیاط . نقشه خوبی برای غیبتمون کشیدی اما ویلا رو باید به امون خدا ول کنم ، چون هیچکس جرات نداره اونجا تنها بمونه و مراقب باشه . تیگرا هم با ما میاد . - از اینجا که
هویت کودکان سیستان و بلوچستان در تنگنای شناسنامه ؛ خرید و فروش سه جلد جرم شد
به خلاف رو آورده اند و هر روز به جای حل شدن این مشکلات و کاهش کودکان بدون شناسنامه بر تعداد این بچه ها افزوده می شود. کودکان فاقد اسناد سجلی فقط مختص استان ما نیستند بلکه این معضل یک مسئله جهانی است که به همه ما مربوط می شود چرا که برخی از این کودکان به دلیل ازدواج مادر با اتباع بیگانه از گرفتن شناسنامه محروم مانده اند، در صورتی که حتی پدر آنها را رها کرده و سند ازدواجی نیز وجود ندارد
رونمایی از اثر مرحوم علامه عسکری با نام 'مقتل امام حسین (ع) '
در حالتی که پزشک بر بستر ایشان آمد علامه در حالت مکاشفه مادرش را دید که از پله های خانه به پشت بام رفته و رو به حضرت موسی ابن جعفر می گفت همه بیماران برای شفا نزد شما می ایند من بچه ام را نزدیک شما آورده ام که شفایش دهید. آیت الله جاودان با اشاره به خاطره دیگر از مرحوم علامه عسکری گفت: قریب به 7 یا 8 ماه مانده به وفات ایشان من به منزل علامه رفتم خانه ای که کاغذدیواری های آن بسیار قدیمی
جنایت؛ پاسخ تعرض مرد افغان به زن ایرانی
شوهرم سعید را به خانه دعوت کرد و شام خانه ما بود، بعد رفت. صبح متوجه شدم گوشی تلفن همراهش در خانه ما جا مانده است با خودم گفتم شوهرم که برگشت گوشی را برایش می برد. ساعاتی بعد تلفن زنگ زد سعید پشت خط بود؛ گفت گوشی را خودش در خانه ما گذاشته برای اینکه می خواسته مساله مهمی را به من بگوید گفت شهداد به تو خیانت می کند ولی تو مثل یک زن معصوم در خانه ات نشسته ای و می گویی دوستش داری. گفتم حرفت را باور نمی
سرباز عامل آزار اتباع افغانی شناسایی شد/علت بازداشت یکی از مدیران شهرداری/شکایت از احمدی نژاد به کجا ...
خوردن داشته باشند تا تعداد زیادی بسته مخدر را در معده شان انبار کنند. شکم های بزرگ زنان حامله خوراک قاچاقچیان است، این را یک زن حامله که به دلیل بلع موادمخدر دستگیر شده بود می گوید.روایت تلخ مریم، دختر جوانی که به خاطر بلعیدن 500 گرم مخدر شیشه در ترمینال دستگیر شده بود داستان همه آنهایی است که این راه را تجربه کردند. معتاد نیست، چهره اش رنگ پریده است، خودش را جمع کرده و با دست های دستبند خورده اش
تلخ ترین لحظات عمر یک مادر+عکس
؟ در این مدت هیچ سرنخی از او به دست نیاوردید؟ شب را به امید این که روز بعد از پسرم خبری شود، صبح می کردیم. صدای علی مدام در گوشم بود و دل نگرانش بودم. در این مدت افرادی با شماره تلفن هایمان تماس می گرفتند و برخی می گفتند بچه مان را در شهر های مختلف دیده اند و برخی نیز مدعی می شدند اگر پولی به آنها بپردازیم محل نگهداری پسرمان را می گویند، اما زمانی که گفته های آنها را بررسی می
جنبش گونی پوشی در آمریکا! +عکس
.... وقتی بچه بودم، آرد و شکر و مواد غذایی دیگر در گونی عرضه می شد. مادر از این گونی ها برای درست کردن لباس استفاده می کرد. برایمان خیلی مهم بود که وقتی پدر برای خرید مواد غذایی می رود، همراهی اش کنیم. اینطوری، می توانستیم پارچه ی لباس آینده مان را انتخاب کنیم. میزان کیفیت این پارچه ها باور نکردنی است. هنوز می توان در گنجه ی زنان پیر از این لباس ها نشانه ای پیدا کرد. مشتری دیگر این لباس ها، کلکسیونرها هستند که این روزها، به شدت در حال خریدن هر چیزی مربوط به سال های ابتدای جنگند: یادگاری های سال های رکود بزرگ. ...
پدر و مادر را به اینجا نبرید!
. همسرم چند سال پیش از دنیا رفت. پیر شده بودم و نمی توانستم خانه و زندگی ام را اداره کنم. دیگر حساب دو دوتا چهارتایم از دستم می رفت. همه مال و اموالم را بخشیدم به بچه هایم که ای کاش نمی کردم وگرنه اینجا نبودم. پسرم گفت می خواهیم برویم زیارت امام رضا(ع) خوشحال بودم. خیلی وقتی می شد نرفته بودم پابوس آقا. ساکم را جمع و جور کردم، دامادهایم هم آمدند. چند ساعتی در راه بودیم خوابم برد، بیدار که
پاسخ توکلی به سخنان سید محمد خامنه ای
دهد پول بیت المال را هدر دهید و حرف ضد انقلابی تحویل مردم بدهید؟ آقای لاریجانی خندید و گفت من مخالف بودم و اعضای شورای سرپرستی صدا و سیما تصویب کردند و بعد پخش کردند. بالاخره بحث در گرفت و ما از نظر خود دفاع کردیم، مخالفین هم مثل شهید رجایی نظراتشان را بیان کردند و نوبت به شهید بهشتی رسید. شهید بهشتی گفت: بسیار کار خوب و درستی انجام دادید، ما انقلاب کردیم که آدم بسازیم، آدم
جدیدترین تصاویر فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟ به تهیه کنندگی علی مصفا
فیلم بیاورم یا کدام مکان را. مثلاً همیشه دلم می خواست از بازار ماهی فروشان شهر رشت فیلمی بسازم، که در مستندی به نام نفس ساختم و همیشه دلم می خواست داستان پیدا کردن قایق کوچک چوبی ام را بعد از سال های سال در ذغال چال خانۀ مادری ام در رشت بگویم که در فیلم کوتاهی به نام قایق های من گفتم و همیشه دلم می خواست از کتاب، خود کتاب، فیلم بگیرم و تا جایی که می شود به آن نزدیک بشوم که در فیلمی به اسم صفحه صحاف
شبی که نیروهای شهید چمران به ما پناه آوردند
"دایی" صدا می زدند اولین شهیدی که به بروجرد آمد رفتم زیر جنازه اش را گرفتم و شعار دادم برادر شهیدم راهت ادامه دارد. بعد آمدم منزل و راحت خوابیدم. شهید دوم هم که آمد باز شعار دادیم برادر شهیدت راهت ادامه دارد و دوباره برگشتیم خانه. یک روز به خودم آمدم که ما داریم به شهدا دروغ می گوییم که راهت ادامه دارد. فردا رفتم داوطلب اعزام به جبهه شدم. درگیری های کرستان شروع شده بود که
اختلاف فرهنگی پای یک زوج جوان را به دادگاه خانواده کشاند/ زن جوان: از فحاشی پدر شوهرم می ترسم
قصاب بود. مادرم می گفت نمی توانم در این خانواده خوشبخت بشوم اما من واقعا عاشق پوریا بودم و نمی توانستم بدون او زندگی کنم برای همین پا روی همه چیز گذاشتم و به اوجواب مثبت دادم اما وقتی زیر یک سقف رفتیم همه چیز تغییر کرد. زن جوان افزود: او هر وقت در میهمانی های خانوادگی ما می آمد آبروی مرا می برد حرف های نامربوط می زد تا جایی که من از خجالتم رفت و آمد با فامیلم را قطع کردم. مدتی افسرده
از نیمکت های نهضت سواد آموزی تا کرسی دانشگاه
مادرم امور خانه را سر و سامان می داد. مادرم سخت کوش و زحمت کش بود و اندکی از روزگارش را نیز به دامداری و کمک به پدرم می گذراند. لحظه های عمرم در مزرعه و کمک به پدرم می گذشت، گاهی به فکر می افتادم باید کار دیگری انجام دهم مثلا خیاطی، نجاری یا هر کار دیگری، دیگر کار در روستایمان جوابگوی خواسته هایم نبود؛ احساس می کردم روستایمان برایم کوچک است. یک روز که برای بردن مادرم نزد پزشک
ببلعید، تحویل دهید، دستمزد میلیونی بگیرید!
، این را یک زن حامله که به دلیل بلع موادمخدر دستگیر شده بود می گوید. روایت تلخ مریم، دختر جوانی که به خاطر بلعیدن 500 گرم مخدر شیشه در ترمینال دستگیر شده بود داستان همه آنهایی است که این راه را تجربه کردند. معتاد نیست، چهره اش رنگ پریده است، خودش را جمع کرده و با دست های دستبند خورده اش سعی دارد چیزی از وجودش را پنهان کند. شکمش بالا آمده و مانتو به تن اش چسبیده است. او که قربانی