سوء استفاده از دختر 14 ساله در پی عشق اینستاگرامی - روزنامه هموطن سلام
سایر خبرها
دعوای 2 زن باعث نابینایی شوهر شد
ترتیب بازپرس جنایی دستور بازداشت شهریار را صادر کرد و پسر 28 ساله روز گذشته بازداشت و برای تحقیقات به شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد. شهریار گفت: من راننده لودر هستم و با مادر و پدرم زندگی می کنم. ساعت 5 بعد از ظهر بود که از محل کارم به خانه آمدم. دو عمویم و دامادمان نیز در خانه مان میهمان بودند. از ماجرای دعوای مادرم با زن همسایه هم بی خبر بودم. در حال صحبت با میهمان ها بودم
جانباز 70 درصد محله امام هادی (ع) شهید زنده لقب گرفته است
کند و دلش هوای صدای مرغابی ها و پرندگان هامون را می کند. او 24 سال است که ساکن محله امام هادی (ع) شده است. در همه این سال ها با صد ها ترکش در بدنش که بزرگ ترینش درست وسط مغزش جا گرفته زندگی می کند. بعد از آنکه مهر جانباز 70 درصد روی پرونده اش در بنیاد شهید خورد، شهروند مشهد الرضا شد تا بتواند از امکانات درمانی این شهر استفاده کند. این فرزند سیستان حالا روبه روی ما نشسته است و داستان
قتل در عشق ممنوعه به زن متاهل تهرانی
بیمارستان منتقل شد و ماموران تحقیقات خود را از فرزانه آغاز کردند. زن جوان در تحقیقات ابتدایی به ماموران گفت: همسرم خواب بود و من برای خرید از خانه خارج شده بودم وقتی به خانه بازگشتم با شوهرم که غرق خون روی زمین افتاده بود روبرو شدم وقتی از او پرسیدم چه کسی تو را زخمی کرده به من فحاشی کرد و من در زمان خارج شدن از خانه و بازگشتن هیچ کسی را ندیدم و نمی دانم چه کسی دست به این کار زده چون من و
فروختن دختر 14 ساله به پسران تهرانی
سال خودم با یک جوان 30ساله روبرو شدم. حامد مرا با خود به خانه دوستانش برد و به جای پارتی سر از خانه های کارگری و مجردی اطراف بازار تهران درآوردم. دو هفته سرگردان بودم و حامد به من مواد مخدر داد و کاری کرد که دست به دست بین افراد منحرف و سواستفاده گر بچرخم و در آخر مرا در خیابان رها کرد. خسته و مستاصل مانده بودم و نه پول داشتم نه روی بازگشت به خانه ، به همین دلیل بیکار و بی هدف در پارک
برادر مشروب فروشم، پدرم را کتک زد و خون او به همه جا پاشید/ طاقت نیاوردم و او را کشتم
. او خیلی پدرم را اذیت می کرد. روز حادثه به خانه آمد و فحاشی کرد. او به پدرم فحش می داد و می گفت که تو من را لو دادی، بعد به سمت او حمله کرد و ضربات زیادی بر بدن نحیف پیرمرد زد. من برادرم را گرفتم و او را کتک زدم و از خانه بیرونش کردم. درحالی که من داشتم او را از خانه بیرون می انداختم تیزی اش را درآورد و پدرم را تهدید کرد و گفت او را می کشد. آن قدر عصبانی و ناراحت شدم که دیگر نتوانستم خودم را کنترل
جزئیات قتل هولناک برادر در حمایت از پدر
سامان چندین بار بازداشت و زندانی شد اما هر دفعه بعد از اینکه از زندان بیرون آمد دوباره کارهایش را شروع کرد. متهم ادامه داد: برادرم هم مشروب می خورد و هم می فروخت. تا اینکه دو سال قبل او را حین جابه جایی مشروب دوباره دستگیر کردند. وقتی او را بردند پدر و مادرم در خانه نبودند. به همین خاطر همیشه نسبت به پدر و مادرم کینه داشت و فکر می کرد آنها او رابه پلیس لو داده اند.برادرم در آن پرونده محاکمه و به
روایت پرستار مشهدی از هجرت معکوس از بیمارستان به حوزه/کرونا بلاست یا لطف؟
*برخلاف آنچه در دوران 9 ماهه شیوع ویروس کرونا از حضور طلبه های جهادی در بیمارستان ها شاهد بوده ایم، شما ابتدا پرستار بوده اید و بعد وارد حوزه شده اید. از همین نقطه جذاب شروع کنیم. این به عبارتی هجرت معکوس شما از بیمارستان به حوزه چطور و با چه هدفی اتفاق افتاد؟ - من 10 سال قبل در رشته پرستاری فارغ التحصیل شدم. از همان ابتدای کارآموزی که بر بالین بیماران می رفتم، دغدغه هایی در
دو زن با هم دعوا کردند،شوهر یکی ازآنها کور شد
کوری یک چشم مرد میانسال در ادامه به بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران گفت: در بیمارستان تحت درمان قرار گرفتم اما به خاطر ضربه چاقویی که شهریار زده بود، چشم چپم را از دست دادم. از او و خانواده اش شکایت دارم. خواهان قصاص چشم پسری هستم که مرا به این روز انداخت.با شکایت این راننده تاکسی؛ تحقیقات به دستور بازپرس ساسان غلامی آغاز شد. در بررسی های اولیه تیم تحقیق به سراغ خانواده شاکی به نام هومن
گفت وگوی تسنیم با یک داعشی / در سریال "خانه امن" با علاقه نقش داعشی را انتخاب کردم / چالش جدید را دوست ...
انتخاب نقش داشته است. متن زیر مشروح گفت وگوی خبرنگار تسنیم با این بازیگر جوان و توانمند زنجانی است که از منظرتان می گذرد: تسنیم: آقای حسنلو ورود شما به کار بازیگری از چه زمانی آغاز شد؟ حسنلو: من از سنین کودکی علاقه زیادی به بازیگری داشتم و علی رغم اینکه رشته دانشگاهی من با بازیگری مرتبط نبود و فارغ التحصیل رشته نرم افزار بودم ولی از سال 93 وارد حرفه تئاتر شدم و در چند
زن 35 ساله: شوهرم با شنیدن اعتیادم خوشحال شد
بگیرند، به همین دلیل آواره و سرگردان شدم و هر روز به منزل یکی از بستگان مادرم می رفتم. اگرچه من به خاطر اشتباه بزرگ ترها همواره تحقیر می شدم و مورد سرزنش قرار می گرفتم اما چاره ای جز گریه و سکوت نداشتم تا این که بالاخره مادربزرگم سرپرستی مرا به عهده گرفت. او ادامه می دهد: چند سال بعد در حالی که قدم در پانزدهمین بهار زندگی ام گذاشته بودم، مرا به اولین خواستگاری دادند که در منزل مادربزرگم
بخشش فرزند خطاکار
شعبه دهم قرار گرفت. بعد از اعلام رسمیت جلسه، متهم در جایگاه ایستاد و با قبول جرمش در شرح ماجرا گفت: با برادرم اختلافی نداشتم. او پسر خوبی بود تا اینکه گرفتار دوستان ناباب شد. کامران همیشه مشروب مصرف می کرد و خانه پدرم را پاتوق خریداران مشروب کرده بود. آخرین بار سال 98 بود که به زندان رفت، اما اسفندماه همان سال به خاطر شیوع بیماری کرونا از زندان مرخصی گرفت و به خانه برگشت. متهم ادامه داد
قتل به دلیل آزار و اذیت و تهدید به افشای عکس
خانواده رضا برای او درخواست قصاص داشتند. تا اینکه سعید در دادگاه اعتراف کرد چرا رضا را به قتل رسانده است. *** اعترافات متهم به گزارش هفت صبح او درباره علت حادثه و شب قتل رضا گفت: من و رضا با هم همکلاسی بودیم و همیشه به خانه هم رفت و آمد داشتیم. سال ها پیش یک بار مجبور شدم در خانه آنها به حمام بروم اما آن روز رضا از من عکس گرفت و می خواست مرا آزار بدهد که قبول نکردم اما تهدیدم کرد اگر به
تجاوز پسر شیطان صفت به زن همسایه
او از منزل خارج شد وارد خانه فهیمه شدم و با تهدید او را مورد تجاوز قرار دادم. بعد هم به شهرستان رفتم و 4 روز بعد از اینکه بازگشتم، دستگیر شدم. حامد در شاخه ای دیگر از تحقیقات ماجرا را طوری دیگر تعریف کرد و اظهار داشت: شب قبل از حادثه با دوستانم در محمد شهر شیشه مصرف کردیم. در حین باز گشت به منزل متوجه شدم در خانه ای باز است. خانه را می شناختم و زنی هم که در آن زندگی می کرد را می شناختم
زن 32 ساله: شوهرم با برادرش زنان غریبه را به گاوداری می آورد
ای آن که جهیزیه خودم را تهیه کنم و از طرفی هم کمک خرج خانواده باشم، در یک کارگاه تولیدی مانتو شغلی برای خودم دست و پا کردم و به مدت 10سال از درآمدم برای اعضای خانواده ام نیز هزینه می کردم تا این که فریمان به خواستگاری ام آمد. او که 35ساله بود از طریق یکی از بستگان دور پدرم به خانواده ما معرفی شد. با توجه به این که من اولین فرزند خانواده بودم و پدر و مادرم تجربه ای در این باره نداشتند، بدون انج
حمایت بانوان از کالای داخلی می تواند انقلابی در تولید ملی ایجاد کند/ کارآفرینی و فعالیت اقتصادی را به ...
اکنون چهار روز در هفته حاضرم. تا قبل از آن کارهای خانۀ ایرانی را از داخل خانه هماهنگ می کردم یا نهایت چهار ساعت در هفته برای رسیدگی به برخی امور از خانه خارج می شدم. به همین دلیل سرعت رشد خانۀ ایرانی طی این پنج سال طبیعتاً کمتر از حالتی است که یک آقا مسئول این کار بود. اما من با توجه به شرایطم با سرعت کمتری کار را پیش بردم. پس مسئولیت سنگین شما موجب نشده که ارتباطتان با فرزندانتان مختل
زن جوان:شوهرم مرا مجبور می کرد از زنان غریبه ای که به خانه می آمدند پذیرایی کنم
. او که 35 ساله بود از طریق یکی از بستگان دور پدرم به خانواده ما معرفی شد. با توجه به این که من اولین فرزند خانواده بودم و پدر و مادرم تجربه ای در این باره نداشتند، بدون انجام هیچ گونه تحقیقاتی و تنها با اعتماد به حرف های خواستگارم که ادعا می کرد دامدار و کشاورز است، به عقد او در آمدم. بالاخره شش ماه بعد از برگزاری مراسم عقدکنان، او مرا برای آغاز زندگی مشترک به اتاقک کوچکی برد که در یک
صحبت با والدین، معضلی برای جوانان!
رفتار ها اعتماد به نفس و عزت نفس فرزند را نابود و تا آخر عمر او را به یک فرد وابسته و ترسو تبدیل می کند. یادگیری بدون شکست بی معناست. همان گونه که کودک با افتادن و درد کشیدن راه رفتن می آموزد، نوجوان و جوان هم با اشتباه کردن و برخورد با عواقب آن بزرگ (البته بدیهی است منظور هر تجربه ای نیست، چون عواقب بعضی اتفاقات غیر قابل جبران است) می شود. پس والدین گرامی باید از اوایل نوجوانی به فرزند خود حق
رشید مظاهری: از پرسپولیس پیشنهاد داشتم ولی دلی استقلالی شدم
رشید مظاهری پیشنهاد پرسپولیس و استقلال همزمان به دستم رسید ولی واقعاً دلی استقلال را انتخاب کردم و آبی پوش شدم. رشید مظاهری دروازه بان تیم فوتبال استقلال تهران گفت: نمی خواهم شو بازی کنم و به هواداران دروغ بگویم چون آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند می توانند شهادت دهند که دروغ در ذاتم نیست. من نه پرسپولیسی بودم و نه استقلالی ولی حالا جانم را برای استقلال و هوادارانش می گذارم
دست های پاک و کرونایی را نقاشی کردم
گوهر سادات مسبوق، برگزیده جشنواره بین المللی نقاشی دست های پاک نجات بخش زندگی در گفت و گو با روابط عمومی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان خراسان رضوی گفت: من هشت سال دارم و از مشهد در این جشنواره شرکت کردم. مادرم گفت این مسابقه برگزار شده و من نقاشی کشیدم. وی درباره طرحی که به تصویر درآورده بود، افزود: ایده خودم بودم. من دو دست کشیدم. یکی دست کرونایی بود که آسمان و خانه های آن تیره بود و
عروس سیاه بخت شیراز به کلانتری پناه برد
کنی به خانه پدرت برگرد. با همه این شرایط سوختم و ساختم. در طی این مدت صاحب 4 فرزند شدم، 3 پسر و یک دختر. بعد از تولد بچه ها و با بزرگتر شدن آنها، اوضاع شوهرم بدتر شد. دیگر به راحتی در خانه مواد مصرف می کرد. در کار خرید و فروش مواد و خلاف های دیگر هم دست داشت. پسر اولم کم کم آلوده به کارهای شوهرم شد و در 21 سالگی به دلیل مصرف زیاد مواد مخدر، جان خود را از دست داد. دخترم نیز الان
سفر 750 کیلومتری برای دفن جسد
پلیس احتمال می دهد این متهم دختران دیگری را نیز اغفال کرده و یا به قتل رسانده باشد به گزارش ایران، راننده مسافربری که به اتهام قتل دختری نوجوان بازداشت شده، در حالی مدعی است جسد دختر نوجوان را کنار رودخانه ارس دفن کرده که هنوز جسد این دختر پیدا نشده است. به گزارش ایران ، رسیدگی به این پرونده به دنبال ناپدید شدن دختر 15 ساله ای به نام شیما از مرداد سال گذشته در تهران و با شکایت خانواده
زن جوان: قتل شوهر سابقم کار همسر فعلی است
این بار برنگشته است. تحقیقات مأموران برای پیداکردن ردی از مرد گمشده به جایی نرسید و پرونده او میان پرونده مفقودان باقی ماند تا اینکه سال 97 مردی به پلیس گزارش داد یک اسکلت پیدا کرده است . او گفت: من خانه ای را خریدم و می خواستم آپارتمان بسازم. خانه را تخریب کردم و در حال گودبرداری و صاف کردن باغچه بودم تا استخر بزنم که با اسکلت مواجه شدم. وقتی مأموران به محل رفتند و اسکلت را
نقشه زن شیطان صفت برای پسر 18 ساله
به گزارش بخش قضایی سایت خبرمهم ، پدرم فردی عصبی بود و همیشه در خانه با داد و فریاد خواسته هایش را عملی می کرد. او نسبت به من نیز سختگیری زیادی به خرج می داد و دلسوزی هایش گاهی بسیار پرخاشگرانه و توهین آمیز بود. فرهاد پسر جوان افزود: من با پدرم رابطه عاطفی نداشتم و این اواخر اختلافات جدی با هم پیدا کرده بودیم تا این که 6 سال قبل، درست یک هفته بعد از ازدواج خواهرم او در حادثه رانندگی جان
(تصاویر) جزئیات جدید از جنایت هولناک؛ ناگفته های بهلول قاتل شیما
راز جنایت بهلول بالاخره فاش شد. صبح روز 26 مرداد ماه سال گذشته شیما 15 ساله از خانه شان در شرق تهران خارج شد و خانواده اش که چند ساعتی از ناپدید شدن دخترشان نگران بودند منتظر تماس شیما بودند. به گزارش رکنا، عصر همان روز تلفن خانه به صدا در آمد و مادر شیما تلفن را برداشت و وقتی صدای دخترش را شنید با گریه و التماس از شیما خواست تا به خانه بازگردد و دختر نوجوان نیز وقتی صدای گریه مادرش را
حیدر برای همرزمانش مثل پدر بود
، مرا به شک انداخت. چون دایی گفته بود حال پدر خوب است تصور نمی کردم که برای او مشکلی پیش آمده باشد. کمی گذشت. دایی زودتر از روز های دیگر آمد خانه و گفت: حاضر شوید برویم خانه تان! خوشحال شدم. فکر کردم که پدر و مادرم از تهران برگشته اند. چیزی هم نپرسیدم. سر کوچه که رسیدیم، پارچه های سیاهی که به در و دیوار زده شده بود، نگرانم کرد. با خودم فکر کردم شاید سالگرد عموابراهیم است. با اینکه بچه بودم، نمی
همسر شهید: به روح الله گفتم خوب شد شهید شدی
ابتدای جوانی از آن شهرک جدا می شدم و به محله ای می رفتم که افرادش خیلی متفاوت بودند. اوایل شانزده سالگی ام از آنجا جدا شدم. ابتدا خیلی برایم سنگین بود اما همین نقل مکان به اکباتان خیلی چیزها به من آموخت و آدم ها را نشانم داد تا دستم بیاید افراد و طرز فکرهای دیگری نیز وجود دارند. به طوری که این تغییر محل سکونت به شدت باعث رشد من شد. در دوران نوجوانی بین بچه هایی قرار گرفته بودم که فقط به حکم شناسنامه
نگاهی کوتاه به زنان در شاهنامه | شیرین و وفاداری به همسر
گنهکار و افسونگر خواند که دل خسرو را به دست آورده بوده است. شیرین برآشفت و پاسخ داد: بدکارترین فرد آن است که پدر می کشد و آیا شرمت نمی آید که مرا این گونه با این کلمات می رنجانی؟ چندی بعد، دوباره شیرویه به شیرین پیغامی داد و او را نزد خود فراخواند و این بار شیرین پاسخ داد: اگر خواهی نزد تو آیم، باید جمعی از بزرگان را گرد هم آوری تا در آن انجمن پای گذارم. انجمنی تشکیل دادند و شیرین سیاه پوش
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
باید خودم را سرزنش می کردم چرا که هنگام آشنایی با او دچار عشقی کورکورانه شده بودم و به این موضوع توجهی نداشتم که داوود فرزند طلاق است و زندگی سرشار از تحقیر و شکست را تجربه کرده و در میان مشکلات ریز و درشت خانوادگی دست و پا می زد.حالا بعد از هشت سال زندگی مشترک که چهار سال آن در تنهایی و نگرانی سپری شده است، تصمیم به طلاق گرفته ام تا زندگی ام را نجات بدهم.
با کریمان کارها دشوار نیست
امّا از گفتار خاموش.حرف بسیار داشتم، اما رخصت و اجازه ی گفتار نمی یافتم، گویی، بر سر هزاران اسرار دلم سَر پوشانده بودم و خاموش خاموش بر اندیشه شکارگاه غریب دنیا بودم، که چگونه بر دام آن صیاد افتاده بودم. و چرا تاکنون دل بر خرابه ای بسته ام که دنیایی از معاصی و گناه را بر کوله بارم افزون نموده است و مرا خانه زاد محنت، اندوه و ماتم کرده است. یادم آمد، که بنای خاک بر آب است و آب بر باد و بیچاره من که
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
گروه حوادث: زن جوان در حالی که بیان می کرد به دختران جوان بگویید آشنایی های احساسی در فضاهای مجازی، آینده آن ها را نابود می کند درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری مشهد توضیحاتی ارائه داد.او گفت: 16 ساله بودم که در یکی از گروه های اجتماعی با داوود آشنا شدم. آن روزها احساسات و هوس را که نام عشق بر آن گذاشته بودم،چشمانم را به گونه ای کور کرده بود که به چیزی جز ازدواج با آن جوان 28 ساله نمی