سهم یک جانباز از عاشقی - خبرگزاری اقتصادی ایران
سهم یک جانباز از عاشقی
سایر منابع:
سایر خبرها
از امروز هیچ جا برایت امن نیست؛ حتی حرم!
حرکت شویم. خیابان های داریا را به سرعت می پیمود و هر لحظه باید به مصطفی حساب پس می داد چقدر تا حرم مانده و تماس آخر را نیمه رها کرد که در پیچ خیابان، سه نفر مسلّح راه مان را بستند. تمام تنم از ترس سِر شده بود، مادر مصطفی دستم را محکم گرفته و به خدا التماس می کرد این امانت را حفظ کند. سیدحسن به سرعت دنده عقب گرفت و آن ها نمی خواستند این طعمه به همین راحتی از دست شان
انعکاس بی عدالتی صهیونیسم در پایان یک نقش /مستندی از بحران هویت
به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ، رمان پایان یک نقش به بحران صهیونیسم، مسائل و مشکلات میان آن ها علی رغم ظاهر موفقی که دارند اشاره دارد؛ مشکلاتی که صهیونیست ها همواره تلاش می کنند مخفی نگه دارند تا ظاهر موفقی از خود نشان دهند. این کتاب می تواند در آگاهی و شناخت مردم ایران و جهان نسبت به جنایات صهیونیست ها موثر باشد و در قالب داستان، مخاطب را با بسیاری از
چشم دوختن به راهِ آن دیگری غایب/ گفت وگو با بهناز علی پور گسکری درباره کتاب حافظه پروانه ای
دوش پرسش ها و لحن مطالبه گرشان قرار گرفت و پاسخ هایی که آن خواستاری را اجابت کردند. کمتر پیش می آید کتابی را – آن هم در فتح باب گفت وگو با نویسنده اش- این طور با قطعیت توصیف کنند که من می خواهم. در این زمانه پردریغ چرا باید در دام خویشتنداری های ناملزومی – چنان که افتد و دانی- بیفتم و نظر واقعی ام را برای خودم نگه دارم و نگویم که -دست کم در مقام مخاطب حرفه ای داستان- حافظه پروانه ای بهناز
هوای آن ها را داشته باشیم
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: مجموعه داستان پیاده ها و سواره ها نوشته محمدرضا دامرودی که توسط انتشارات امیر کبیر در 288صفحه منتشر شده شامل 15داستان کوتاه است. ملاقات، تجلیل، آرزوی غریب، مبتلا و چهارشنبه سوری... نام برخی از داستان های این کتاب است. موضوع اصلی همه داستان های پیاده ها و سواره ها در مورد مشکلات اجتماعی جانبازان جنگ است. نویسنده این کتاب که خود یک جانباز است پس از گذشت چند دهه از
بازخوانی تاریخ؛ مصاحبه کیهان فرهنگی با ابراهیم فخرایی
بیسیم خبر داد که جنگ جهانی اول شروع شده است همان داستان کشته شدن ولیعهد اتریش و شروع جنگ بین المللی اول. بنده دیگر در بیروت نماندم و برای رساندن نامه های تجارتی پدر به دست دوستانش به شام دفتم دوستان پدرم مرا نگهداشتند. آن ها گفتند که فلانی، الان موقع جنگ است به بیروت نمی توانی بروی چون آنجا سرحد است بین متقین و متحدین وممکن است بیروت را بمباران کنند، و تو در آنجا شاید دچار مهلکه و مضیقه
همسر شهید: از روی عکس ایشان را انتخاب کردم
هم روزی نباشم همسرم همین حال را خواهد داشت. او با انزجار از وقاحت رژیم هایی که از ترور دفاع کرده و آن را با افتخار اعلام می کنند، اظهار داشت: یک سازمان مردم نهاد به نام دفاع از قربانیان ترور داریم که توسط خانواده های شهیدان و جانبازان قربانی ترور تشکیل شده و من هم پس از شهادت همسرم به این سازمان مردم نهاد پیوستم. شاید مردم دنیا به خاطر تبلیغات سوء و بدی که نسبت به کشور ما شده، حس و حالی
سه شهیدی که حاج قاسم های عصر خود بودند
بعد از جنگ تحصیلاتش را ادامه داد و به عضویت هیئت علمی دانشگاه درآمد و هم اکنون نیز مسوول ایثارگران شهرداری تهران است. خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس ساعتی را با رضا جلالی به گفت وگو نشست تا خاطرات او را از دوران دفاع مقدس و برنامه های ایثارگران شهرداری جویا شود. در ادامه بخش اول این مصاحبه را می خوانید. دفاع پرس: چطور شد که به جبهه رفتید؟ زمستان سال 1361 در عملیات
دیگر کسی برای هنر اره به دست نمی گیرد
را به جایی رساند که در سن 20 سالگی نمایشگاه بزرگی از آثار مینیاتور برگزار کردم که با استقبال خوبی رو به رو شد. این اتفاق برای سال های قبل از انقلاب است. زمانی که شروع به فعالیت هنری کردم 15 سالم بود. خاطرم است با اره مویی عکس هایی را با چوب بریدم و بر روی پارچه مخمل چسباندم. پدرم از این تابلو استقبال کرد و همین مسئله مرا مجاب کرد تابلو را به دیگران هم نشان بدهم. همین تشویق های مکرر من