همسرم مرا وادار به کارهای خلاف و غیراخلاقی می کرد - جوان ایرانی
سایر منابع:
سایر خبرها
بررسی دلایل افزایش طلاق در دهه هفتادی ها
نباید منکر شد، این مباحث نقش حمایتی خانواده را به همراه دارد؛ البته این را هم باید دید که الان دیگر بعضی تهدید ها مثل این که اگر طلاق بگیری دیگر نمی توانی در خانه ام پابگذاری، یعنی برگشت به سوی پدر و مادر، جواب نمی دهد و این ازطرفی آسیب های دیگری را هم در انتظار مثلا خانم 21، 22 ساله ایست که جدا می شود؛ و حمایت خانواده اتفاقا در این مورد خوب است. دومین مورد که باعث افزایش نقش حمایتی شده است
روایت سه دانش آموز معتاد از علت اعتیادشان
کمبودی نداشتم .اما پدر و مادر من همیشه از من توقع زیادی داشتند دوست داشتند، بین فرزندان اقوام و آشنایان سرآمد همه باشم چه از نظر درسی چه ... و همین فشارهای بیش از حد بود که به فکرم رسید به دنبال آرامشی در این تلاطم باشم . دوستانم هم من را به چشم یک بچه لوس و ... می دیدند و همیشه به تمسخر می گفتند تو حتی عرضه کشیدن یک پک سیگار را هم نداری و من هم که می خواستم کم نیاورم و خودم را به آنها نشان بدهم اولین
حمله برنامه ریزی شده تجزیه طلبان پان ترک
هشتاد دقیقه ای چنان عنان ادب و شرافت از دست داده اند که رکیک ترین الفاظ را به مادر مومنه ی من و پدر شهیدم و همسرم نسبت داده و حتی تهدید به قتل کرده اند! اشهد بالله که مردم شریف تورک از این بی مبالاتی ها بی زارند. آذربایجان به من آیین شرف آموخته است نه ترفند فحش رکیک به ناموس دیگری. از آن عده ی خاص می پرسم که با کدام مجوز شرعی و حتی قانونی، کثیف ترین واژگان را به مادری نسبت داده اید که
نظر رهبر انقلاب در مورد فروش برندهای امریکایی/ سایه داعش بر سر تمرینات استقلال/ وام تقلبی با اسم رمز ...
خانه تابناک ، جایی است که خبرهایی گاه غیررسمی و گاه اخباری که مورد توجه قرار نمی گیرد، برای مخاطبان آماده می کند؛ خبرهایی که گاه به ملاحظه جناح های سیاسی مورد توجه قرار نمی گیرند و گاه به دلیل کم توجهی رسانه ها به حاشیه می روند، ولی همین خبر ها، اخباری هستند که مخاطبان را از پشت پرده جریانات سیاسی آگاه می کنند. در رصدخانه تیتر و خلاصه ای از مهم ترین اخباری که اطلاع از آن ها ممکن است برای
انسان هر چه به خدا نزدیکتر شود شادابی و نشاطش بیشتر می شود/ نشاطی که در تلاوت قران است در هیچ چیز نیست
/> فاطمه امیری : اولین باری که در مسابقات قرآن شرکت کردم کلاس اول ابتدایی بودم سال 83 و مقام دوم در سطح شهرستان را کسب کنم و تاکنون 7 مقام اول استانی و 2 مقام کشوری را به یاری خدا توانسته ام کسب کنم 2. آیا فضای خانواده تان هم قرآنی است؟ بله 3. مشوق شما برای ورود به این عرصه چه کسانی بودند؟ نجمه امیری : پدر و مادرم، برادرم (حمیدرضا امیری مدرس دانشگاه) مربی پرورشی سر کار
شکایت شهاب حسینی: سینما همسر و فرزند و پدرم را از من گرفت!
خاطرات مشترک زیادی ندارند، آنها همیشه از من محروم بوده اند، همسرم هیچ وقت از زندگی با من رضایتی را تجربه نکرده، من پدرم را از دست دادم در حالی که سال های آخر نتوانستم او را آن طور که باید ببینم. اینها تقصیر سینماست... واقعا تقصیر سینماست. اما در ازای اینها چی به دست آوردم؟ من اگر بعد از ظهر سگی ، پدرخوانده و راه کارلیتو را در کارنامه ام داشتم به خانواده ام می گفتم: ببینید، من عمرم را گذاشته ام برای
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
من تحمل شنیدنش را ندارم. پدر همان شب موقع رفتن و در فرودگاه پیامکی برای مادرم فرستاده و نوشته بودند: خداحافظ! این کار پدر جای تعجب داشت. چرا که پدرم اصلا اهل پیامک زدن نبود و این پیام واقعا نشان داد که این سفر با همیشه تفاوت داشت. پدر جلوی فرزندان شهدا به ما محبت نمی کرد اما وقتی در منزل بود خیلی به ما محبت و توجه می کرد در واقع ایشان هر نقشی که در خانواده یا فامیل داشت را به نحو احسن ایفا می
فرهنگ در رسانه
تلاش آن دوست عزیز -که نامش را به یاد ندارم - به دعوت بنیاد فرهنگ ایران به ایران آمدم و چند ماه ماندم. در این مدت به دانشگاه تهران هم رفت و آمد داشتم تا کمی زبان تکلمی و جدید فارسی را از استادان ایرانی یاد گرفتم. پس از مدتی به هند بازگشتم تا آنکه دکترا را تمام کردم و استاد شدم. هرچند، از یک سال پیش از این، تدریس در دانشگاه علیگر را شروع کرده بودم. اکنون در دانشگاه علیگر هند چه سمت و
حقایقی درباره فرامرز قریبیان به بهانه آغاز اکران فیلم "چهارشنبه خون به پا می شود"
بلدی ؟ قریبیان می گوید نه و قضیه منتفی می شود کیمیایی به او می گوید چرا گفتی بلد نیستم ؟قریبیان نیز در جواب می گوید خب وقتی بلد نیستم چرا باید بگویم بلدم؟ . /تحصیل بازیگری در مدرسه ویژو آل آرت/ این بازیگر مطرح سینما در آن زمان که می خواست به آمریکا برود وضع مالی چندان خوبی نداشت .خود او دراین مورد گفته :برای رفتن به آمریکا خانواده ام وضع مالی چندان خوبی نداشت و پدر و مادرم
نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری
سؤال می گوید: غاصَت عَلَی الرحمة غوصا ، یعنی تشیع خود را بر اثر شمول رحمت الهی می داند و نه چیز دیگری. (16) تشیع سید، موجب درگیری او با والدینش شد و بناچار اغلب اوقات را در خارج خانه سپری می کرد و در مساجد وقت می گذراند. دخترش عباسه نقل می کند که پدرم می گفت: من کودک بودم و می شنیدم که پدر و مادرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را لعن می کنند، پس از آنها دوری می جستم و در بیرون منزل گرسنه می
مروری بر زندگی، مبارزات و شخصیت شهید اصغر وصالی
شکرت که مرا شهید حساب نمودی! این وصیت من... گریه مکن مادرم، گریه مکن خواهرم، گریه مکن پدر عزیز و بزرگوارم. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر... این، خلاصه مطلبی است که خانم مریم کاظم زاده خبرنگار، مرداد 1359، که چندی بعد به همسری اصغر وصالی و زندگی مشترک با او می رسد، پس از همراهی با دکتر چمران به کردستان، برای رسانه اش نوشته است. آغازی بر یک زندگی مشترک مریم کاظم زاده
درفتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
تشکیل خانواده کفایت می کند، این دو با هم سنخیت داشته باشد همه مسائل حاشیه ای درست می شود. ازدواج را بسیار راحت می گرفتند. همین طور مراسم ازدواج را. در مراسم ازدواج خواهر و برادرم هم همینطور. مراسم بسیار ساده و راحت برگزار شد. بی شک درنبودن پدر، نقش مادر سخت تر می شود. شما هم این سختی را احساس می کنید؟ بله، حقیقتاً درست گفتید. مادرم از همان ابتدا یعنی از دوران دفاع مقدس نقش پدر
چرا رضا امیرخانی تا کنون در هیچ نمایشگاه کتاب استانی حضور نداشت؟
عنوان که دوست داشته باشم امروز چیزی را به آنها اضافه کنم معتقد نیستم,چون آن پروژه در ذهنم بسته شده است. وی اضافه کرد:کماکان وقتی به موضوع نشت نشا نگاه می کنم به این مساله اعتقاد دارم که هر کدام از ما به آنچه پیرامونمان اتفاق می افتد باید پاسخگو باشیم.اگر چیزی را از پدر و مادرم یاد گرفتم به آنها مدیونم و به همان نسبت اگر علمی در کشورم یادگرفته ام به کشورم مدیون خواهم بود . آنچه که در مورد
شهیدهمدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
داشته باشد همه مسائل حاشیه ای درست می شود. ازدواج را بسیار راحت می گرفتند. همین طور مراسم ازدواج را. در مراسم ازدواج خواهر و برادرم هم همینطور. مراسم بسیار ساده و راحت برگزار شد. بی شک درنبودن پدر، نقش مادر سخت تر می شود. شما هم این سختی را احساس می کنید؟ بله، حقیقتاً درست گفتید. مادرم از همان ابتدا یعنی از دوران دفاع مقدس نقش پدر را هم برای مان ایفا می کرد. نقشی بی بدیل که در
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
نخوانده ام. پدرم برای کار به شهر می رود و فقط بعضی وقت ها در خانه است؛ برای همین مادر و برادرم تنها می ماندند. من هم به جای رفتن به دبیرستان که در شهر است، دوست داشتم پیش مادر و برادرم بمانم. برادرم دانشجوی مهندسی شیمی در یکی از شهرهای بزرگ کردستان است و هر چند وقت یک بار به خانه سر می زند. لباس نصف آدم های روستا را من می دوزم. لباس های خودمان را هم خودم می دوزم. خیاطی را بیشتر از درس خواندن دوست دارم
مزاحمت های دوست پسر سابق برای عروس 16 ساله!
پدر و مادرم را پر کند به همین خاطر مدتی را در خانه خاله ام سپری می کردم و گاهی نزد دایی ام می رفتم. در واقع سرگردان بودم و هیچ کجا احساس آرامش نمی کردم. چند سال به همین ترتیب سپری شد تا این که سال گذشته چند دوست جدید پیدا کردم و به همراه آن ها به پارک می رفتیم و تنیس بازی می کردیم. دوست داشتم بیشتر اوقاتم را با دوستانم بگذرانم و با آن ها تفریح کنم. در یکی از همین روزها که به
شهید همدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
حاشیه ای درست می شود. ازدواج را بسیار راحت می گرفتند. همین طور مراسم ازدواج را. در مراسم ازدواج خواهر و برادرم هم همینطور. مراسم بسیار ساده و راحت برگزار شد. بی شک درنبودن پدر، نقش مادر سخت تر می شود. شما هم این سختی را احساس می کنید؟ بله، حقیقتاً درست گفتید. مادرم از همان ابتدا یعنی از دوران دفاع مقدس نقش پدر را هم برای مان ایفا می کرد. نقشی بی بدیل که در همه صحنه های زندگی مان به
اسدالله یکتا: مانده ام با دریافتی 120 هزارتومانی از ارشاد چه کار کنم؟/دلشوره داریم که یارانه می دهند یا ...
1500 تومان دستمزد گرفتم. پس از گرفتن دستمزد خیلی خوشحال شدم. چند دست لباس برای مادر و پدر خریدم و به خانه رفتم. پدر با تعجب گفت اینا رو از کجا آوردی؟! گفتم کار کردم. گفت کار خلاف نکنی! گفتم خیالت راحت، کار خلاف نیست. فیلم بازی می کنم! گفت فیلم؟ چی هست؟! فیلم بازی کردن چیه؟! آن زمان تلویزیون هم نداشتیم. به سختی به وی فهماندم که داستان چیست. *جزو بازیگران ثابت اکثر فیلمهای سینمایی کمدی
قدرشناسی زاده عشق است نه وظیفه!
کرده ای. همسرت مشکلی با شرایط تو ندارد؟ همسرم می داند پدر من این شرایط را دارد. حتی بحث ازدواج و عقد و این حرف ها که به میان آمد من به او گفتم که من نمی توانم مثل تمامی دخترها که در این دوران ممکن است دائم در حال گشت و گذار باشند زیاد با او به سفر بروم چون پدر و مادر به حضور من نیاز دارند. حتی برای بعد از ازدواج هم شرایطی داشتم که حتما بتوانم به پدر رسیدگی کنم؛ او هم پذیرفته است.
هجمه ها علیه روحانیت فراتر از گذشته است / اگر به گذشته برگردم باز هم طلبه می شوم
/> *استاد به عنوان سوال نخست بفرمایید از چه زمانی طلبه شدید و چه سیر علمی را در حوزه های علمیه گذراندید؟ از سال 1331، در حالی که هجده سال داشتم، به مدرسه بروجرد رفتم و 5 سال در آنجا درس خواندم. البته پیش از عزیمت به بروجرد، به خاطر علاقه زیاد و استعداد و آمادگی خوبی که داشتم، جامع المقدمات را با زحمت فراوان شروع کرده و تا صمدیه پیش رفته بودم؛ صرف را کامل و مقدمات نحو را نیز فرا
عروسک ها هم درد می کشند
بابونه، چرا خوابت نمی گیره؟/ لالالالا گل پونه، بابات.... بغض بی امان این مادر 31ساله دیگر اجازه ادامه این نوا را به او نمی دهد... . پونه سادات را می بوسد و با ترک اتاق در محوطه بیرونی بیمارستان در کنارمان می نشیند و سفره دلش را باز می کند؛ 2 ماه بیشتر نداشتم که مادرم را از دست دادم و در 9سالگی هم سایه عزت پدری از سرم کوتاه شد. یتیم شدنم مرا به توپی تبدیل کرده بود که مدام از خانه برادر به
کدام سبک زندگی؟
است؛ دختری فراری که پدری بداخلاق و سخت گیر داشته، مادرش مرده و او از خانه فرار کرده؛ حالا هم دانشجوست. نامش عمدا گفته نمی شود –تا حاکی از این باشد که همه کس می تواند جای او باشد؛ او که شخصیتی پریشان و بدذهن و بی حوصله است، ارتباط خاصی با هم جوارانش برقرار نمی کند و تا حد ممکن دوست دارد تنها باشد. گاهی لبی هم به سیگار می زند. به عقیده او افتادن کاری است که ما همیشه مشغول آنیم. گاهی می فهمیم گاهی نه
انس با خدا و پشتکار رمز موفقیتم در فعالیت های علمی بوده است
زمانی خدا را فراموش نکردم. این فرزند شهید با اشاره به معرفی پدر خود نیز تأکید کرد: من زمانی که پدرم شهید شد تنها دو سال داشتم و خاطره دقیقی از پدرم به خاطر ندارم ولی مادرم همیشه به من می گفت که پدرم در ایام ماه محرم دستم را می گرفته و من را به هیئت ها عزداری امام حسین(ع) می برده است، خدارا شاکرم که پدرم من را با چنین فضایی مانوس کرده است. گفتنی است عبدالله فدائی پدر این نخبه علمی کشورمان در سال 1362 و در عملیات پنجوین در منطقه قله مجنون به شهادت رسیده است. "انتهای پیام" کد خبر 123463 28/8/ ...
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
باشد سعی می کند که با او همراه باشد. در طول سال هایی هم که در ایران بود به دلیل کارهای زیادی که انجام می داد همیشه سعی می کردم همراهش باشم. در حقیقت به این دلیل که ایشان این راه را انتخاب کرده بودند، سعی کردم تا تمام کارها را خودم انجام بدهم. البته پدر و مادر من و پدر و مادر مصطفی هم زحمت می کشیدند و بسیار کمک می کردند. اما خودم بیشترین سعی را داشتم که تمام کارهای خانه را انجام بدهم تا دو طرف ناراحت
شیفت شب ؛ فیلمی نجیب و صادق که از دل تاریکی، روشنایی بیرون می کشد
گردم باید واجد لطافتی زنانه باشم. شک رهایم نمی کند. ذهنم در تشویشی بی پایان گرفتار آمده. از همه چیز و همه کس وحشت دارم؛ مادرم، خواهرم نزدیکترین کسانم و در نهایت خود شوهرم که ناگهان با تفنگی در دست وارد خانه می شود و آتشی می شود بر خرمن متلاطم و طوفان زده خاطر بی رمق من... اما من زن ایرانیم؛ باوفا و با وقار؛ به شوهرم اعتماد دارم به اندازه تمام تاریخ...او را دوست دارم؛ حتی به قرار
مسیری برای تلطیف روح و روابط/ روایت عشقی 16 ساله از شهرک غرب تا میدان امام حسین(ع)
ام اجرا کنم و راه زیادی در پیش دارم. در سال های اخیر به دلیل شرایط پیش آمده با دید تازه ای به مدت 2 سال در کنار مادر و پدر همسرم زندگی کردم و راضی بودم. مادرم می گفت: رضای خداوند در رضای همسر است وی با اشاره به آیه 7 سوره مبارکه ابراهیم وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ و آن گاه که پروردگارتان اعلام کرد
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
ایشان هفده-هجده ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث درآنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه بود و می رفتیم با هم کتاب می خریدیم. دفترهایم را برایم جلد می
کامدار: مسئولان باشگاه تراکتورسازی اجازه ندادند در تبریز بمانم
ترکیب تیمش استفاده نمی کرد. بازیکن تیم سیاه جامگان مشهد خاطرنشان کرد: مسئولان باشگاه تراکتورسازی حتی اجازه ندادند من در گسترش فولاد هم بازی کنم. مادر من مشکلاتی داشت و تمام زندگی من مادرم هست که دوست داشتم در تبریز پیش او باشم ولی اجازه ندادند فوتبالم را در تبریز ادامه دهم. کامدار تصریح کرد: من بعد از یک فصل اجازه پیدا کردم تا در باشگاه با آقای عباسی دیدار داشته باشم و در
مؤذنی که حسرت اذان گفتن در حرم امام رضا در دلش ماند
دیده گذاشت. آیا شما، مادر محترم و همسر و فرزندان مرحوم باوی توانسته اید با این مصیبت جانسوز کنار بیایید؟ پدرم چند روز قبل از اعزام امین به حج دار فانی را وداع گفت و چند روز مانده به اربعین پدر، امین هم به نزد پدرم رفت. من با پدرم رابطه خوبی داشتم و مصیبت پدر برایم بسیار سنگین بود، اما با خود کنار آمدم که دیگر پدر در بین ما نیست، اما مصیبت امین کمر همه ما را شکست و هنوز باور نداریم که
فصل آخر (فاطمه کاظمی نور الدین وند(شیوا))
، اسکناسهای هزاری و دوهزاری ،داخل کیف گذاشته بودم ،ولی حالا اثری ازشون نبود که نبود ، کار هوشنگ جز جیگر زده بود ،بازم مجبور بودم نسیه کنم ، چقدرم از این کار بدم میومد ، علی الخصوص که تحمل نگاههای زیر چشمی و خنده های موذیانه آقا یحیی بقال محل رو نداشتم ، تازه زنش مرده بود و نزاشته بود 40 روز از مرگ زنش بگذره ، چشماش هر طرف حسابی کار میکرد ، چاره ای نبود چادرم رو سر کردم و کلیدای خونه رو برداشتمو و با عجله