سایر منابع:
سایر خبرها
مشتری مردان روسپی چه کسانی هستند؟
شد تا وقتی به سن بلوغ رسیدم از هر کسی محبت گدایی کنم. من به سنی رسیده بودم که آزادی داشتم و می توانستم هر وقت که دلم می خواست به خانه بیایم، هر وقت که دلم می خواست بیرون بروم. برای همین با دختران زیادی دوست می شدم و به خاطر پر کردن خلاهایم روابط عاطفی و جنسی با آنها برقرار می کردم. تا اینکه بعد از گذشت سه، چهار سال از مادرم و تمام دخترهایی که با آنها در ارتباط بودم متنفر شدم تا جایی که تصمیم گرفتم
قتل پسر در حمایت از نوه
از اتاق فرار کند که پدرش با لگد ضربه ای دیگر به او زد و وی را به زمین انداخت، دیدن این صحنه مرا حسابی عصبانی کرد طوری که نتوانستم خودم را کنترل کنم؛ سریع چاقویی برداشتم و با آن به حمید حمله کردم و او را زدم. در این هنگام همسرم رسید و وقتی شرایط را این طور آشفته دید سعی کرد میانجی گری کند؛ او مرا به بالکن خانه برد، اما من که هنوز به شدت خشمگین بودم وی را نیز با چاقو زدم و مجروح کردم. اما بلافاصله
فروش کلیه ی مادر به قیمت شیرخشک/ کلیه هایی که خرج فقر می شود
حرف بزند. نفسش تند می زند. نگاهش را به سقفی که ندارند؛ می دوزد. تنها اتاقشان سقف ندارد. با ورقه های آهنی، سقفی برای خانه درست کرده اند. دیوارهای خانه هم را به زور گچ، دستی کشیده اند. هیچ جایی برای زندگی نبوده است. انباری گوشه ی حیاط، جای زندگی شان می شود. گریه های مادر حالا کمتر شده است. ته مانده های بغض، صدایش را محو کرده است: خودم و شوهرم هم مریض هستیم. دستمان به هیچ جایی بند نیست؛ نه
بنیاد در آینه مطبوعات
تحویل پیکر محمدحسین، موضوع را با برادر درمیان می گذارد؛ به دلم برات شده بود که محمدحسین شهید شده. روزی که خبر شهادتش را به من دادند، همسرم برای اقامه نماز به مسجد محله رفته بود. در حیاط را باز گذاشته بودم. می دانستم خبری می شود. آرام و قرار نداشتم. همسرم که به خانه آمد، رنگ و رویش فرق می کرد. گفت محمدحسین مجروح شده. برادرهمسرم هم او را همراهی می کرد. گفتم نگو مجروح شده، من می دانم که شهید شده
همه نقاشی هایم را هدیه می کنم
، طوری که اگر فقط صدایش را بشنوید فکر می کنید حتما اول یا دوم دبیرستان است. حدس می زنم که این اتفاق به خاطر خواندن کتاب های زیاد است خودش هم همین نظر را دارد؛ کتاب های غیردرسی زیادی می خوانم و البته گاهی برای دل خودم شعر هم می گویم. بچه تر که بودم داستان می نوشتم و برای آنها نقاشی می کشیدم و تصویرسازی می کردم. دوست دارم وقتی کتابی می خوانم برداشت خودم از آن را نقاشی کنم و به دیگران هم نشان بدهم و از
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
همسران طلبه ها داشته است یا خیر گفت: با همسران شهدا خیر ارتباطی نداشتم و در حد همین کتاب ها و مستندهایی که از تلویزیون پخش می شد، بود. اما با خانواده های طلاب آشنایی داشتم و با آن ها رفت و آمد داشتیم و چون خودم طلبه بودم با این قشر بیشتر آشنا بودم. درباره ی خانواده ای که دوست داشتم همسرم از آن خانواده باشد، باید بگویم که بیش تر یک خانواده نظامی مد نظرم بود چرا که پدرم نیز نظامی است. از نظر روش
آرش میتویی: بیشترین تاثیر را از مادرم سیما بینا گرفته ام
پرداختید؟ دلیل خاصی دارد؟ از خردسالی توسط پدر بزرگ و مادرم با شعر و ادب ایران آشنایی داشتم و دمخور بودم. همین موجب شد که سال ها پیش به ذهنم برسد تا شعر حافظ را با موسیقی خودم بیان کنم و به گوش مردم برسانم تا شاید شنیده شود. تعدادی آهنگ روی چند شعر حافظ ساختم و آنها را در قالب یک آلبوم ضبط کردم. آن کار خیلی شتاب زده انجام شد و خودم هم انتقاد فراوانی به آن داشتم. به همین دلیل مجبور شدم این
روایتی از کودکان ایرانی که ایران نیستند/ هرکسی کو دور ماند از اصل خویش...
بگیرد. من خیلی دوست داشتم که لورا فارسی را یاد بگیرد و همسرم هم از این مساله خیلی استقبال کرد به خاطر همین چند ماهی است که برای لورا معلم فارسی گرفته ایم و او الان دست و پا شکسته می تواند برخی از لغات را تلفظ کند. از او درباره آشنایی لورا با فرهنگ ایرانی سوال می کنم و می گوید: متأسفانه لورا با فرهنگ ایرانی هم آشنا نیست و تنها تصویری که از ایران دارد عکس هایی است که مادرم به او نشان می
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
را نزنید من تحمل شنیدنش را ندارم. پدر همان شب موقع رفتن و در فرودگاه پیامکی برای مادرم فرستاده و نوشته بودند: خداحافظ! این کار پدر جای تعجب داشت. چرا که پدرم اصلا اهل پیامک زدن نبود و این پیام واقعا نشان داد که این سفر با همیشه تفاوت داشت. پدر جلوی فرزندان شهدا به ما محبت نمی کرد اما وقتی در منزل بود خیلی به ما محبت و توجه می کرد در واقع ایشان هر نقشی که در خانواده یا فامیل داشت را به نحو
شیلا خداداد در دید در شب از بازداشتش می گوید +متن کامل مصاحبه /فیلم ودانلود
در رده بالایی قرار دارد چگونه می شود که هم در فیلم مسعود ده نمکی بازی می کنید و هم مقابل دوربین حاتمی کیا؟ آیا برای خودتان ایده یا ایدئولوژی خاصی ندارید؟ من در پنج سال گذشته پیشنهادهای زیادی را به دلیل اینکه فیلمنامه آن را دوست نداشتم رد کردم اما بازی در فیلم آقای ده نمکی به معنی آن است که من فیلمنامه رسوایی 2 را واقعا دوست داشتم همان طور که اخراجی های 2 فیلمنامه خوبی داشت.
همه اشتباهات تابش!!!/مقاله ای انتقادی از اشتباهات شخصی و استراتژیکی تابش در طول 16 سال نمایندگی مردم ...
ها عضویت دارند و نه تنها مردم کوچه و بازار که حتی روستاییان هم از شیفتگان این پدیده اجتماعی و رسانه ای اند. جدا از آن منِ جوان که روز و شبم در تلگرام و واتساپ می گذرد باطبع خانواده خود را هم از کشف و شهودها و نظرات و دریافت های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ام بی نصیب نمی گذارم و کاری کرده ام که پدر و مادر کم سوادم هم هرشب خودشان به بهانه ای نوکی بزنند و مرا تخلیه اطلاعاتی کنند. پس امروزه روز این پدیده
روز مرگ خوشبختی
خیلی دشوار است . مرگ پدرم شوک بزرگی به من وارد کرده بود و مستأصل بودم . بعد از مرگ پدر احساس تنهایی زیادی میکردم و در چشمان مادرم نیز دیگر حس مهربانی را نمیدیدم . ابتدا تصورم این بود که درباره مادرم قضاوت اشتباهی میکنم اما یک روز صبح او بدون هیچ مقدمهای گفت که من فرزند آنها نیستم، باید از خانه آنها بروم و در کمال ناباوری مرا تنها گذاشت و دیگر حتی تلفن هایم را جواب نداد . این دختر سرگردان
بررسی دلایل افزایش طلاق در دهه هفتادی ها/ دخترها برای فرار از خانواده ازدواج می کنند و طلاق می گیرند
حال نباید منکر شد، این مباحث نقش حمایتی خانواده را به همراه دارد؛ البته این را هم باید دید که الان دیگر بعضی تهدید ها مثل این که اگر طلاق بگیری دیگر نمی توانی در خانه ام پابگذاری، یعنی برگشت به سوی پدر و مادر، جواب نمی دهد و این ازطرفی آسیب های دیگری را هم در انتظار مثلا خانم 21، 22 ساله ایست که جدا می شود؛ و حمایت خانواده اتفاقا در این مورد خوب است. دومین مورد که باعث افزایش نقش حمایتی
نامه شهید یک روز قبل از شهادت+عکس
است. احترام به پدر و مادر و تبعیت محض از آنها در کارش ریا نداشت و ظاهر و باطنش یکی بود. هرگاه می خواست کاری انجام دهد از دل و جان برایش تلاش می کرد. بسیار به پدر و مادر احترام می گذاشت. هنگامی که می خواست به جبهه برود مادرم فقط یک جمله گفت: ابتدا درست را تمام کن و سپس به جبهه برو او هم اطاعت کرد. این در حالی بود که از عمق وجود دوست داشت به جبهه برود. فراز هایی از
نظر رهبر انقلاب در مورد فروش برندهای امریکایی/ سایه داعش بر سر تمرینات استقلال/ وام تقلبی با اسم رمز ...
دکترای علوم سیاسی خود را از دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا گرفته و اکنون در دانشگاه استنفورد دانشجوی مقطع فوق دکتراست، در این مورد می گوید: این یافته ها خلاف آن چیزی است که تاکنون متعارف و بدیهی پنداشته می شد و همچنین برعکس آنچه سال ها در تحقیقات جامعه پذیری سیاسی فرض گرفته می شود. وی می افزاید: مردم، رسانه ها و دنیای آکادمیک برای مدتی طولانی معتقد بودند که کودکان ارز ش های سیاسی را از پدر و مادر خود یاد
رانندگی زنان برای ما جنجال آفرین شده است
هشت بار زایمان کند. وقتی من چیزی را برای خودم نمی پسندم برای دیگری هم قبول ندارم. به هرحال، باید این یک تصمیم شخصی باشد؛ نمی دانم چرا این همه سروصدا به پا شد. به نظر شما دلیل آن چیست؟ خیلی تعجب آور است. شاید به خاطر این باشد که نفس موضوع مناقشه برانگیز است. یک بار در شورا مطرح شد که تعطیلات آخر هفته را به جمعه و شنبه بیندازند و خیلی هم بحث برانگیز شد. بله، من در این مباحث
نظر رهبر انقلاب در مورد فروش برندهای امریکایی/ سایه داعش بر سر تمرینات استقلال/ وام تقلبی با اسم رمز ...
فروش برخی خودروهای چینی با این نوع تسهیلات تصریح کرد: از مجموع 130 هزار دستگاه خودروی خریداری شده از سوی مردم تنها 654 دستگاه خودروی چینی به فروش رفته است.وزیر صنعت، معدن و تجارت با تاکید بر اینکه فروش اقساطی خودرو با تسهیلات 25 میلیون تومانی مورد استقبال مردم قرار گرفته است، یادآور شد: خودروی ملی پراید بیشترین فروش را در بین خودروهای مشمول تسهیلات داشته است. سیاست پدر و مادر ندارد
روایت سه دانش آموز معتاد از علت اعتیادشان
کمبودی نداشتم .اما پدر و مادر من همیشه از من توقع زیادی داشتند دوست داشتند، بین فرزندان اقوام و آشنایان سرآمد همه باشم چه از نظر درسی چه ... و همین فشارهای بیش از حد بود که به فکرم رسید به دنبال آرامشی در این تلاطم باشم . دوستانم هم من را به چشم یک بچه لوس و ... می دیدند و همیشه به تمسخر می گفتند تو حتی عرضه کشیدن یک پک سیگار را هم نداری و من هم که می خواستم کم نیاورم و خودم را به آنها نشان بدهم اولین
حمله برنامه ریزی شده تجزیه طلبان پان ترک
هشتاد دقیقه ای چنان عنان ادب و شرافت از دست داده اند که رکیک ترین الفاظ را به مادر مومنه ی من و پدر شهیدم و همسرم نسبت داده و حتی تهدید به قتل کرده اند! اشهد بالله که مردم شریف تورک از این بی مبالاتی ها بی زارند. آذربایجان به من آیین شرف آموخته است نه ترفند فحش رکیک به ناموس دیگری. از آن عده ی خاص می پرسم که با کدام مجوز شرعی و حتی قانونی، کثیف ترین واژگان را به مادری نسبت داده اید که
انسان هر چه به خدا نزدیکتر شود شادابی و نشاطش بیشتر می شود/ نشاطی که در تلاوت قران است در هیچ چیز نیست
/> فاطمه امیری : اولین باری که در مسابقات قرآن شرکت کردم کلاس اول ابتدایی بودم سال 83 و مقام دوم در سطح شهرستان را کسب کنم و تاکنون 7 مقام اول استانی و 2 مقام کشوری را به یاری خدا توانسته ام کسب کنم 2. آیا فضای خانواده تان هم قرآنی است؟ بله 3. مشوق شما برای ورود به این عرصه چه کسانی بودند؟ نجمه امیری : پدر و مادرم، برادرم (حمیدرضا امیری مدرس دانشگاه) مربی پرورشی سر کار
شکایت شهاب حسینی: سینما همسر و فرزند و پدرم را از من گرفت!
خاطرات مشترک زیادی ندارند، آنها همیشه از من محروم بوده اند، همسرم هیچ وقت از زندگی با من رضایتی را تجربه نکرده، من پدرم را از دست دادم در حالی که سال های آخر نتوانستم او را آن طور که باید ببینم. اینها تقصیر سینماست... واقعا تقصیر سینماست. اما در ازای اینها چی به دست آوردم؟ من اگر بعد از ظهر سگی ، پدرخوانده و راه کارلیتو را در کارنامه ام داشتم به خانواده ام می گفتم: ببینید، من عمرم را گذاشته ام برای
فرهنگ در رسانه
تلاش آن دوست عزیز -که نامش را به یاد ندارم - به دعوت بنیاد فرهنگ ایران به ایران آمدم و چند ماه ماندم. در این مدت به دانشگاه تهران هم رفت و آمد داشتم تا کمی زبان تکلمی و جدید فارسی را از استادان ایرانی یاد گرفتم. پس از مدتی به هند بازگشتم تا آنکه دکترا را تمام کردم و استاد شدم. هرچند، از یک سال پیش از این، تدریس در دانشگاه علیگر را شروع کرده بودم. اکنون در دانشگاه علیگر هند چه سمت و
حقایقی درباره فرامرز قریبیان به بهانه آغاز اکران فیلم "چهارشنبه خون به پا می شود"
چنان مرا تحت تاثیر قرار داده که به طور طبیعی اشکم در آمده است . /از فیلمهای بی و خاصیت خوشم نمی آید/ جالب است بدانید قریبیان حدود دو دهه قبل در مصاحبه ای گفته بود : چند فیلمنامه به من دادند که اکثر خنثی بودند .من اصولا از فیلم بی بو و خاصیت خوشم نمی آید . حتی دوست ندارم این طور فیلمها را ببینم .البته مشکلات اقتصادی برای تن دادن به هر کار ضعیفی دلیل قانع کننده ای نیست. (گفت وگو با ماهنامه فیلم شهریور 1366) منبع: گام نو
نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری
سؤال می گوید: غاصَت عَلَی الرحمة غوصا ، یعنی تشیع خود را بر اثر شمول رحمت الهی می داند و نه چیز دیگری. (16) تشیع سید، موجب درگیری او با والدینش شد و بناچار اغلب اوقات را در خارج خانه سپری می کرد و در مساجد وقت می گذراند. دخترش عباسه نقل می کند که پدرم می گفت: من کودک بودم و می شنیدم که پدر و مادرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را لعن می کنند، پس از آنها دوری می جستم و در بیرون منزل گرسنه می
مروری بر زندگی، مبارزات و شخصیت شهید اصغر وصالی
شناسایی در منطقه گیلانغرب به مأموریتی برود. مریم کاظم زاده، ساعت های آخر دیدارشان را این گونه توصیف می کند: اصغر گفت ما داریم می ریم. بعد نگاهی به من انداخت. جلو آمد و صورتم را بوسید. یک آن دلتنگی عالم به سراغم آمد. تا جلوی در با او رفتم اما اصغر دوباره برگشت. باز هم رفت و برای بار سوم آمد...گفتم آرزو داشتم سیمرغ بودم و اصلاً احتیاج نداشتم شما منو ببرید؛ دوست داشتم می تونستم بالای سر ماشین شما می
درفتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
تشکیل خانواده کفایت می کند، این دو با هم سنخیت داشته باشد همه مسائل حاشیه ای درست می شود. ازدواج را بسیار راحت می گرفتند. همین طور مراسم ازدواج را. در مراسم ازدواج خواهر و برادرم هم همینطور. مراسم بسیار ساده و راحت برگزار شد. بی شک درنبودن پدر، نقش مادر سخت تر می شود. شما هم این سختی را احساس می کنید؟ بله، حقیقتاً درست گفتید. مادرم از همان ابتدا یعنی از دوران دفاع مقدس نقش پدر
چرا رضا امیرخانی تا کنون در هیچ نمایشگاه کتاب استانی حضور نداشت؟
عنوان که دوست داشته باشم امروز چیزی را به آنها اضافه کنم معتقد نیستم,چون آن پروژه در ذهنم بسته شده است. وی اضافه کرد:کماکان وقتی به موضوع نشت نشا نگاه می کنم به این مساله اعتقاد دارم که هر کدام از ما به آنچه پیرامونمان اتفاق می افتد باید پاسخگو باشیم.اگر چیزی را از پدر و مادرم یاد گرفتم به آنها مدیونم و به همان نسبت اگر علمی در کشورم یادگرفته ام به کشورم مدیون خواهم بود . آنچه که در مورد
شهیدهمدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
داشته باشد همه مسائل حاشیه ای درست می شود. ازدواج را بسیار راحت می گرفتند. همین طور مراسم ازدواج را. در مراسم ازدواج خواهر و برادرم هم همینطور. مراسم بسیار ساده و راحت برگزار شد. بی شک درنبودن پدر، نقش مادر سخت تر می شود. شما هم این سختی را احساس می کنید؟ بله، حقیقتاً درست گفتید. مادرم از همان ابتدا یعنی از دوران دفاع مقدس نقش پدر را هم برای مان ایفا می کرد. نقشی بی بدیل که در
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
نخوانده ام. پدرم برای کار به شهر می رود و فقط بعضی وقت ها در خانه است؛ برای همین مادر و برادرم تنها می ماندند. من هم به جای رفتن به دبیرستان که در شهر است، دوست داشتم پیش مادر و برادرم بمانم. برادرم دانشجوی مهندسی شیمی در یکی از شهرهای بزرگ کردستان است و هر چند وقت یک بار به خانه سر می زند. لباس نصف آدم های روستا را من می دوزم. لباس های خودمان را هم خودم می دوزم. خیاطی را بیشتر از درس خواندن دوست دارم
مزاحمت های دوست پسر سابق برای عروس 16 ساله!
پدر و مادرم را پر کند به همین خاطر مدتی را در خانه خاله ام سپری می کردم و گاهی نزد دایی ام می رفتم. در واقع سرگردان بودم و هیچ کجا احساس آرامش نمی کردم. چند سال به همین ترتیب سپری شد تا این که سال گذشته چند دوست جدید پیدا کردم و به همراه آن ها به پارک می رفتیم و تنیس بازی می کردیم. دوست داشتم بیشتر اوقاتم را با دوستانم بگذرانم و با آن ها تفریح کنم. در یکی از همین روزها که به