صحنه دلخراش مرگ دانش آموز دزفولی که به اجبار در زنگ ورزش دوید / پزشک، ورزش را برای او منع کرده بود + فیلم لحظه حادثه - آراس نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
حادثه 4ماه قبل به دلیل ایست قلبی رخ داد/هیچ اجباری برای فعالیت ورزشی درکارنبود
. وی با بیان اینکه طبق تأیید پزشکان و بر اساس پرونده پزشکی موجود به دلیل بیماری مادرزادی احتمال مرگ این کودک وجود داشت؛ تصریح کرد: براساس مستندات معلم ورزش و مدرسه نه تنها این دانش آموز را مجبور به انجام فعالیت ورزشی نکرده اند بلکه براساس گواهی پزشک و هماهنگی قبلی با خانواده مانع انجام هرگونه فعالیت ورزشی توسط ایشان هم شده بودند. نصراله پور با اشاره به اینکه پرونده این دانش آموز
بیوگرافی عباس کیارستمی + عکس
وسوسهٔ شیطان ساختهٔ محمد زرین دست بود. طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان آن را داشت به کانون رفت و در سال 1349فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت. در سال 1351 فیلم زنگ تفریح را ساخت و با ساخت فیلم مسافر در سال 1353 مطرح شد. او در سینمای بعد از
سال تحصیلی 95-94 با 17 مورد خودکشی به پایان رسید/ بسترسازی شبکه های اجتماعی برای قتل نوجوانان ایرانی
نشده است اما خودکشی دانش آ موزان در هفته های اخیر زنگ خطر را به صدا درآورده و باید با شناسایی عوامل وقوع آن برای پیشگیری گام های جدی برداشته شود. 17 خودکشی در پایان سال تحصیلی دانش آموزان 30 خرداد 94در تهران، مجید 14 ساله دانش آموز مدرسه نمونه دولتی تهران، به دلیل مردود شدن در امتحانات پایان سال، با سیم برق خود را از تراس حلق آویز کرد و روز بعد به دلیل آسیب مغزی جان سپرد.
سه برادر سردشتی؛ قربانیان بهار
خیلی وقت نیست که محمدامین علی نژاد روستایش، دولتو را گذاشت و 10 کیلومتر از مرز دور شد و آمد به آلواتان. جایی که به نظر می رسید دشت های مهربان تری دارد و زمین قصد جان کسی را نمی کند. در دولتو، سه برادرش مجروح شده بودند، همزمان جنگ و هم بعد از آن: گفتم بیایم دور شوم از مین، که قدرتی خدا، مین آمد دم خانه من شاید محمدامین خبر نداشت که مین ها هم راه می روند می خزند زیر زمین و در لحظه ای که انتظار نداری به سراغت می آیند. دم خانه بو
انفعال نامحسوس
مرد غریبه می گوید تو همسرم را می شناسی و با هم رابطه داشته اید! مرد که اوضاع زن و بچه ها را می بیند به بیرون رفته و به پلیس زنگ می زند؛ به هر حال بعد از پنهان شدن و فرار کردن شوهر اعظم، پلیس او را گرفته و به بازداشتگاه می برد، اعظم و دو دختر نیز توسط اورژانس اجتماعی به بهزیستی واگذار می شوند. اکنون اعظم و دخترانش سه وکیل برای دفاع از حق خویش دارند، این وکلا در تلاشند پرونده را از دادگاه کیفری به
مهریه همسر شهید مدافع حرم
کنند و مرا راهی کنند از شما می خواهم همکاری کنید. آن مرد گفت نمی شود چطور ممکن است؟! گفتم: نمی دانم فقط می دانم بی تاب رفتنم. حرف هایم را روی کاغذ آوردم و تحویل مسئول مربوطه دادم. سه روز بعد شیرین ترین زنگ تلفن برایم به صدا در آمد. خوابم تعبیرش اعزام حج تمتع بود! دلنوشته ای برای شهدا روزی از من دعوت کردند تا در مدرسه دخترم به عنوان همسر شهید برای معلمان و دانش آموزان صحبت کنم
اولین گفتگو با حبیب “حبیب محبیان” پس از بازگشت به ایران
انجام کاری می گیرم. ساعت 10 صبح به همسرم گفتم می خواهم به ایران بروم و بعدازظهر شروع به جمع کردن وسایل کردم چون ساعت 4 بعدازظهر پرواز داشتم. خانمم تعجب کرد و با پرخاش گفت چرا زودتر به من اطلاع نمی دهی!؟ اما من بالاخره به تهران آمدم درست روز قبلش تهران بودم. در آن هفت ماه ابتدایی که ایران بودید فضا چطور بود؟ در جامعه خیلی حضور نداشتم. در آن مدت تهران را نمی شناختم؛ البته الان هم نمی
روزگار سخت یک خانواده مبتلا به ام اس
به گزارش شفا آنلاین ،پله ها سختمه، راه می رم زانوهام خالی میشن، به خودم میگم برم بیرون دور بزنم دلم باز شه، اما..." فریده، مادر زهرا و مریم است و حدود 15 سال است که با MS زندگی می کند. مریم، دختر کوچکترش، 14 ساله بود که یک روز صبح، زمانی که باید حاضر می شد و به مدرسه می رفت، نتوانست از جا بلند شود: بدن دخترم لمس بود، دهانش کف کرده بود. فکر می کردیم سکته کرده . تشخیص بیماری پنج سال زمان
جزئیاتی از زندگی شخصی سحر زکریا! معیارهای ازدواج در 42 سالگی!
زیادی ایفا می کند و همه ما دوست داریم به شرایط قابل قبول دوروبرمان عادت کنیم. من هم بعد از گذشت مدتی به محیط اطراف خود عادت می کردم. در هر مدرسه ای که بودم با خلق و خوی بچه ها می ساختم و کم کم چیزهایی از آنها یاد می گرفتم. اما زودتر از آن که بتوانم از بودن با دوستانی که به آنها عادت کرده بودم لذت ببرم، وقت منتقل شدن به شهر دیگر می رسید و ما باز باید از آن شهر می رفتیم و این برای هیچ کودکی خوشایند
قاتل روانی: کسی که مادر و خواهرش را می کشد، قاتل نیست!
حال حاضر یک پسر 25 ساله دارم، بعد از طلاق در طبقه دوم منزل مادرم سکونت داشتم؛ روز وقوع حادثه در طبقه دوم بودم که حوالی ساعت 6 بعدازظهر تلفن منزل زنگ خورد، من سریعاً از طبقه دوم به طبقه اول آمدم و به مادرم گفتم گوشی را بده، از بنگاه ماشین زنگ زده اند و با من کار دارند اما در یک لحظه عصبی شدم و با پنجه ام به سر مادرم ضربه زدم که وی نقش بر زمین شد. وی ادامه داد: بعد از این ماجرا مادرم با
پایان جدایی سی و شش ساله مادر و فرزند کُرد عراقی در شبکه سه سیما + عکس
مازندران و خانواده آقا در کرمان ساکن شدند. در بخش دیگری از این برنامه خانم عراقی گفت: 14 سالم بود که در مازندران ازدواج کردم و پس از یک سال صاحب فرزند شدم. دو سال پس از تولد فرزندم به طور ناخواسته مجبور به جدایی شدم . این خانم در ادامه به این نکته ا شاره کرد که سه سال پس از جدایی اش با همسر دومش ا زدواج کرد و پس از مدتی که برای دیدن پسرش تلاش می کرد به او گفتند که فرزندش سوخته و مرده است
افزایش آمار خودکشی در میان نوجوانان؛
گروه جامعه و شهروند-زهرا داستانی: خبر خودکشی دختری در سرویس بهداشتی مدرسه پس از گرفتن عکس یادگاری با همکلاسیان و معلمانش، شمار خودکشی دانش آموزان را در آخرین روزهای سال تحصیلی 94-95 به رقم 18 رساند. آماری که هر سال بر شمار آن افزوده می شود و زنگ خطر را زیر گوش جامعه ایران به صدا در می آورد. کارشناسان معتقدند که خودکشی در یک دهه اخیر همگام با زندگی مدرن تغییر شیوه داده و نوجوانان که قشر حساس و
ابراهیم در قربانگاه ماند
دیگر از شهرستان غیورمردان نکا تقدیم بی بی حضرت زینب(س) شد و سرزمین سروقامتان شهید این بار به نام پنجمین شهید مدافع حرمش مزین شد؛ شهید مدافع حرم ابراهیم عشریه... شهیدی که در 25 فروردین ماه 95 خبر مجروحیت و احتمال به شهادت رسیدنش به گوش رسید اما تأیید رسمی آن بعد از گذشت بیش از 50 روز در 17 خرداد ماه 95 به خانواده اش اعلام شد. آری هنوز درد سیمرغ های عاشق مازندارن، 30 مرغ دلداده
اخبار کوتاه مازندران
سنگین درمحورهراز از امروز چهارشنبه 19 خردادماه تا ساعت یک بامداد روز شنبه 22 خردادماه ممنوع شد. مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران از توزیع فراخوان یازدهمین جشنواره بین المللی نامه ای به امام رضا (ع) بین 400 هزار دانش آموز کشور خبر داد. حادثه آتش سوزی در روستای سادات آباد بخش کجور از توابع شهرستان نوشهر موجب تخریب کامل 4 واحد مسکونی روستایی و 3 واحد دامی این روستا شد
ماهی یک نفر را کشتم
کرده و باید او را ببخشم. فردای آن روز میلاد می خواست به عراق برود، اما راه به خاطر ریزش کوه بسته بود و مجبور شدیم برگردیم. من که چشم دیدن میلاد را نداشتم و دیگر نمی خواستم او را به خانه ام ببرم، پیشنهاد شکار دادم. همان موقع یک اسلحه شکاری خریدیم. اسلحه را برای قتل خریدی؟ هدفم واقعا قتل نبود، اما می خواستم حال او را جا بیاورم که خیانت نکند. بعد چه اتفاقی افتاد؟ در
آیا تغییرات اقلیمی بچه دارشدن را غیراخلاقی کرده است؟
اصلاً انصاف بود که او را به این دنیا بیاورم؟ آیا این غیر اخلاقی بود؟ آیا من در این آسیب دست داشتم؟ من تمام دستمال کاغذی های اضافه ای را که از رول بازکردم به یاد می آورم و به درختی فکر می کنم که در آمازون افتاده و بعد به پسرم فکر می کنم که در جهانی خاکستری و در حال مرگ رشد می کند و در بزرگراه های پُر چاله چوله پیاده به سمت کانزاس سیتی می رود، شاید درحالی که تلاش می کند از پسر خودش مراقبت
صبح ها قبل از مدرسه، شیشه می زدم
شعار سال : مشکلم نشئگی بعد مواد بود. دلم نمی خواست مادرم بفهمه که من چیزی مصرف می کنم یا صبح ها که می خواستم برم مدرسه دردم هم شروع می شد باید مواد می زدم. در که باز می شود و چشم دخترک به ما می افتد سریع دستش را به چادر سیاهش می برد، کمی آن را جلوتر می آورد تا روسری کرم رنگش عقب تر نرود. با دستکش های سیاهش محکم چادرش را می گیرد و به سمت ما می آید. نگاهم به سمت دست ها
صدای پای دهه هشتادی ها
سلامت نیوز : عصر روز سه شنبه 18 خرداد مغازه داران و کارکنان مجتمع تجاری کوروش در غرب تهران کم کم از خودشان و همکاران شان پرسیدند: این همه بچه توی پاساژ چه می کنند؟ ساعت از چهار گذشته بود که نرم نرمک جمع شدند و بعد اینقدر تعدادشان زیاد شد که دیگر شکی نماند خبری هست. این بچه ها دانش آموزان دبیرستانی بودند، خیلی هاشان متولد دهه 80 و قرار بود پایان امتحانات شان را با یک دورهمی بزرگ یا به قول خودشان
اجبار معلم ورزش به دویدن باعث مرگ دانش آموز شد
به هیچ طریقی پسرم را مجبور به ورزش کردن نمی کند. او درباره روز حادثه که اول اسفندماه سال گذشته بود، گفت: دبیر ورزش او را مجبور به عوض کردن لباس ورزشی می کند و به او می گوید که باید مثل دیگر دانش آموزان بدود. او چند دور دور زمین می دود و بعد از 15 دقیقه روی زمین می افتد. هیچ کدام از مسوولان و حتی معلم ورزش پسرم را با اورژانس تا بیمارستان همراهی نکردند و پسرم تک و تنها با فوریت های پزشکی
قتل هو و در پی کینه توزی
خراسان رضوی و قاضی ویژه قتل عمد قرار گرفت به ناچار لب به اعتراف گشود و راز این جنایت را فاش کرد. او پس از معرفی کامل خود در برابر دوربین قوه قضاییه ایستاد و گفت: مقتول 24 ساله بود و حدود 2 سال قبل زن سوم شوهر من شد. با آن که سند ساختمان 3طبقه محل وقوع قتل به نام من ثبت شده است اما اجازه دادم او در طبقه سوم ساکن شود و زندگی کند. چند هفته اول مشکلی وجود نداشت و من همه کارهای او را هم انجام
چرا خدا به بعضی نعمتی را داده و به بعضی نداده است؟ و شبهات دیگری مربوط به عدل خدا
نیست؛ اگر معلّم به همه شاگردان- بدون در نظر گرفتن مقدار استحقاق آنان- نمره مساوی دهد ظلم است. ظلم به دانش آموزانی که درس خوانده اند. اگر پزشک بدون در نظر گرفتن حال بیماران به همه آنان از یک دارو و به مقدار مساوی بدهد ظلم است. عدالت پزشک و معلّم دراین دو مثال، در آن است که نمره و داروی متفاوت بدهند و این تفاوت ها غیر از تبعیض است، این تفاوت ها بر اساس توصیه و سفارش و نور چشم بازی نیست، بلکه
آمریکا از اقداماتش علیه ما پشیمان نیست/ماجرای تماس روحانی واوباما
، گفتم همان طور که ایران توانست در فوتبال آمریکا را شکست دهد در این عرصه (هسته ای) هم موفق خواهیم شد و آمریکا را شکست می دهیم که عده ای از حضار با شور و اشتیاق در خاتمه با مراجعه به بنده از این تعبیر استقبال کردند و لحظه ای ماندگار در خاطره من ثبت شد. اما تلخترین خاطره زندگیم بعد از رحلت مرحوم امام، فوت فرزندم مرحوم ایمان که در سن 26 سالگی بر اثر سکته مغزی فوت کرد. *آقای دکتر
"سه مادر"/ دلنوشته ای از احمد یوسف زاده
. للم[بچه ام، فرزندم] لالای للم لالا جوونوم. ......... شهید یوسف زاده ده سال، شهید رئیسی هجده سال در غربت نیزارهای جنوب ماندند و پس از آن به آغوش مادرانشان برگشتند، اما شهید اکبردانشی هرگز باز نگشت و مشی عالم یک روز بالاخره مجبور شد به شوق دیدن فرزند، از این دنیا به سرای آخرت سفر کند. یاد همه شان بخیر و بهشت برین جایگاهشان باد
از “آقای رئیس جمهور” تا “اکبر پونز”!
دوستانش یعنی مجاهدین خلق (کسانی که بعد ها منافق لقب گرفتند) انجام داد. به گونه ای که لیدر اصلی آن ها یعنی مسعود رجوی را در نزدیک ترین رده به خود قرار داد و گناه حمایت از منافقین تا ابد بر پیشانی ابوالحسن بنی صدر ثبت شد. بنی صدر 78 ساله، پس از فراری که با هیبت زنانه از ایران انجام داد به فرانسه رفت و تا همین امروز نیز در آنجا مانده است. او سال هاست که تحت حفاظت کشور فرانسه است. فرار جنجالی
مصاحبه با مرد روان پریشی که خواهرش را کشت
. همان موقع مادرم به خواهرم زنگ زد تا به کمکش بیاید. بعد از آن من به طبقه اول ساختمان رفتم و چاقویی را که از قبل تهیه کرده بودم برداشتم و به طبقه بالا برگشتم. وقتی خواهرم به خانه رسید و درگیری لفظی ما شروع شد با چاقو به جان خواهرم افتادم بعد هم دو ضربه به مادرم زدم و از خانه بیرون رفتم . چاقو را برای قتل خانواده ات تهیه کرده بودی؟ نه، قصد خودکشی داشتم و چاقو را برای کشتن خودم
پزشکی ایران بحران اخلاقی ندارد
؟ اولا که البرز آن زمان بهترین و معروف ترین مدرسه پسرانه تهران بود و دوم اینکه دوسال رفتم مدرسه سینا و خیلی اذیت شدم. بچه های خوبی نداشت، یک سینمایی هم روبه روی مدرسه بود که بعد از مدرسه بچه ها می رفتند سینما و خیلی کسی اهل درس خواندن نبود، برای همین به پدرم اصرار کردم که حتماً مدرسه ام را تغییر بدهد. سینما نمی رفتید؟ نه من بچه مثبت بودم و اهل این چیزها نبودم.
به بهانه تأسیس و راه اندازی دبستان غیردولتی رشدیه
اندازی مدارس جدید و نهضت مشروطه در ایران بود. او برای نخستین بار، دبستان را به سال 1266 خورشیدی در شهر تبریز تأسیس کرد. میرزا حسن رشدیه بعد از مدتی فعالیت به تهران آمد و مدرسه خود را در سال 1276 خورشیدی در باغ کربلائی عباس علی افتتاح و لوح مدرسه رشدیه بر سردر آن نصب شد که به رغم مخالفت سنت گرایان مورد استقبال فراوان قرار گرفت. دبستان رشدیه گرگان دبستان ابتدایی غیردولتی رشدیه گرگان توسط
پرویز پرستویی: بازیگری کسب و کار من نیست
حاتمی کیا عذرخواهی کردم و گفتم اگر اجازه بدهی من نباشم و کس دیگری را که در ذهنت است، انتخاب کن. نه به این دلیل که پس بزنم اما خب طبیعی است که درمان دستم شش ماه طول می کشید. بعد گفتم می توانیم صبر کنیم و فیلمبرداری را عقب بیندازیم؟ حاتمی کیا دوست دارد همه کارها را پشت سر هم و منظم انجام دهد و اهل رج زدن نیست مگر شرایطی پیش بیاید که مجبور به این کار شود. خب من هم گفتم که واقعا حالا که نمی
قرص هایم را نخورده بودم، واقعا من قاتل خواهرم هستم+ عکس
حال حاضر یک پسر 25 ساله دارم، بعد از طلاق در طبقه دوم منزل مادرم سکونت داشتم؛ روز وقوع حادثه در طبقه دوم بودم که حوالی ساعت 6 بعدازظهر تلفن منزل زنگ خورد، من سریعاً از طبقه دوم به طبقه اول آمدم و به مادرم گفتم گوشی را بده، از بنگاه ماشین زنگ زده اند و با من کار دارند اما در یک لحظه عصبی شدم و با پنجه ام به سر مادرم ضربه زدم که وی نقش بر زمین شد. وی ادامه داد: بعد از این ماجرا مادرم با
قتل همسر در سایه تلگرام
نزدیک مادر و پدرش زندگی کند، مجبور شدم خانه مان را به نازی آباد بیاورم. زندگی خوب و شیرینی داشتیم تا اینکه چند سال قبل متوجه شدم همسرم عضو حلقه عرفان های کاذب شده است. پس از این خیلی تلاش کردم او ارتباطش را با این حلقه ها قطع کند، اما موفق نشدم و اختلافات ما روز به روز بیشتر می شد تا جایی که من مشکل روحی - روانی پیدا کردم و خانواده ام مرا یک سال برای مداوا در بیمارستان امین آباد بستری کردند. وقتی