شوهرم زنان غریبه را به خانه می آورد تا من به عنوان میهمان ازآنها پذیرایی کنم! - خبر نو
سایر خبرها
راز جنایت سمند سوخته در جاده ورامین فاش شد/پسرخاله عاشق پیشه اعتراف کرد+تصاویر
تا پس از پایان تعطیلات آخر هفته ، اقدام به فروش آن کنیم ؛ پس از گذاشتن ماشین در داخل پارکینگ ، متوفی اصرار کرد که مرا تا منزل برساند و زمانیکه من اصرار او را برای اینکار دیدم ، قبول کردم تا مرا به سه راه تهرانپارس برساند تا از آنجا خودم به خانه بروم و پس از آن دیگر اطلاعی از وی نداشتم تا اینکه در تماس با همسر مقتول متوجه موضوع شدم “. *بررسی اظهارات همسر مقتول: در ادامه رسیدگی
زندانیان عشق/وجود2302 زندانی مهریه در زندان های کشور/ بررسی دلایل افزایش تعداد زندانیان مهریه
به گزارش ایسکانیوز و به نقل از شهروند طی ماه گذشته رئیس سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی از وجود 2 هزار و 302 زندانی مهریه در زندان های کشور خبر داد و علت را نیز حاکی از آن دانست که متاسفانه هنوز نگاه منطقی به مهریه وجود ندارد و تفکر کی داده، کی گرفته بین خانواده ها حاکم است. اصغر جهانگیر گفت: در میان زندانیان مهریه، فردی با ثبت یک هزار و 514 عدد سکه به عنوان مهریه همسرش، سا ل هاست در
قاتل حنانه کوچولو در یک قدمی دار
اطمینان از اینکه محله خلوت است و همه در جست وجوی دختر خردسال هستند، جسد را با موتورم به کنار پل بردم و آن را با دست و پای بسته، زیر پل انداختم بعد برگشتم و همراه اهالی به جست وجو پرداختم. حتی بعد از کشف جسد، در مجلس خاکسپاری این کودک هم شرکت کردم. وقتی متوجه شدم هنوز ردی از من پیدا نکرده اند، خیالم راحت شد. اما چند روز قبل ناخواسته ماجرا را برای همسرم تعریف کردم که او هم مرا لو داد. ابراهیم غیاثی پدر حنانه که راننده تاکسی است از مسئولان قضایی خواسته هرچه زودتر قاتل دخترش را در همان محله و در حضور مردم دار بزنند. ...
تنها آرزوی یک مادر که دو شهید و پنج جانباز دارد
خداحافظی گمان می کردم آخرین دیدار است/ جهاد ادامه دارد قاسم برادر شهید: من متولد سال 52 و کوچک ترین عضو خانواده هستم. وقتی برادرمانم به جبهه می رفتند با وجود سن کم مرد خانه می شدم. از همان دوران که برادرانم از حال و هوای جبهه می گفتند عاشق جهاد شدم. در آخرین روزهای جنگ تحمیلی تصمیم گرفتم من هم مثل حسین با دست بردن در شناسنامه راهی جبهه شوم. به برادر پاسداری که مراجعه کردم لپ
راز قتل خانم مهندس جوان در دوربین مداربسته
دلیل به سرعت صحنه را ترک کردم و به خانه رفتم. درباره اتفاقی که افتاده بود حرفی به همسرم نزدم و صبح روز بعد طبق روال معمول به محل کارم رفتم. من فکر می کردم سرنخی از خودم به جا نگذاشته ام و هرگز تصور نمی کردم دستم رو شود اما افسوس...با اعتراف های متهم جوان به قتل درحضور بازپرس جنایی او به بازسازی صحنه جنایت پرداخت و بعد هم روانه زندان شد./روزنامه ایران
هیچکس به ملاقات من نمی آمد/خوشحالم که عمرم را در راه هنر هدر ندادم/تا زنده هستیم قدرمان را بدانند+ عکس
علاقمند بوده است. وی همچنین گفت: نه خودم و نه پدرم به فکر ثروت نبودیم. امر پدرم را مبنی بر ماندن در عرصه هنر اطاعت کردم و این گونه تا به امروز در این عرصه ماندگار شدم اما اینکه از این به بعد هم بمانم و یا نمانم دست خداوند است. رنجبر با اشاره به شرایط زندگی خود گفت: پسر من 9 سال داشت که پدرش را به دلیل سکته از دست داد و من به دلیل اینکه دوست نداشتم پسرم زیر دست ناپدری بزرگ شود
مدافعان حرم دو میلیارد پول می گیرند!
تصویرشان در تلویزیون نمایان می شد می گفتم خوش به حال کسانی که از نزدیک ایشان را می بینند. هدیه قرآن رهبر انقلاب به خانواده شهیدان بختی *ماجرای جالب سجاده رهبری مصطفی کلاس پنجم بود که برای آقا نامه نوشت: رهبر من سجاده شما را می خواهم ایشان هم لطف کرده بودند و از طریق یکی از دوستان پسرم که در بیت است این هدیه ارزشمند رسید. چند سال بعد آقا تشریف آورده بودند مشهد
اعدام برای قاتل متجاوز به همسر/ قاتل هم با خواهر مقتول رابطه داشت
را بکشم. او سال ها در آمریکا زندگی کرده و به جرم قاچاق اسلحه از آن کشور اخراج شده بود. پدرام از همسر و فرزندانش جدا شد و به ایران آمد. سال ها بود که خانواده اش را می شناختم و با خودش هم بعد از بازگشتش به کشور آشنا شدم. رفت وآمد ما خیلی زیاد بود. از طریق خواهر پدرام به نام پونه شنیده بودم او مشکلات اخلاقی دارد اما فکر نمی کردم با همسرم چنین رفتاری کند تا اینکه یک روز به خانه آمدم و دیدم
حسین محب اهری + تصاویر حسین محب اهری
اعصاب علت این قضیه است. به هر حال رفتیم و دکتر آزمایش نوشت و گلویم را معاینه کرد و با سرنگ نمونه برداری از گلویم انجام داد. جواب آزمایش عفونت نشان داد و یک سال من با آنتی بیوتیک درمان شدم که نتیجه نداد و ما از مسیر درست دور شدیم. حالم رفته رفته بدتر می شد و سردرگم شده بودم. فروردین، اردیبهشت 80 لرز شدیدی داشتم و با پنج تا پتو می خوابیدم و ضعف شدیدی داشتم، بی اشتها بودم و همه چیز به نظرم تلخ بود.
داریوش فرضیایی :در 13 سالگی متوقف مانده ام
والدین خود برخوردارند. بچه های امروز بهتر از بزرگ ترهای خود با رایانه و قابلیت های گوشی های تلفن همراه آشنا هستند. لذا این مساله رسالت مرا به عنوان یک برنامه ساز کودک و نوجوان صدچندان می کند. نمی توانم با همان اطلاعات و اندیشه 15 سال پیش دوباره برنامه سازی کنم؛ حتما باید خودم را به روز کنم وگرنه بچه ها مرا کنار می گذارند. من در کانال تلگرامی ام برای بچه ها داستان های روز و
راز قتل پدر در سینه پسر
ترش به اتهام قتل شکایت کند. با شنیدن این حرف بیشتر کنجکاو شدم بدانم ماجرا از چه قرار است. مرد جوان همین طور که نشسته بود و اظهاراتش را برایم می نوشت، آرام آرام برایم ماجرا را اینچنین تعریف کرد که از آبان81 پدرم به طرز مرموزی ناپدید شد و از آن زمان تا سال 90 هیچ خبری از او نداشتم. همیشه گمان می کردم پدرمان بدون خداحافظی ما را ترک کرده است. همیشه از او به خاطر این کار دلخور بودم و به
آخر هفته جنایی در تهران با 2 قتل و یک آدم ربایی
پرداختند، مرد 45ساله درخصوص جزییات جنایت گفت: از همسرم جدا شده بودم، با مادرم زندگی می کردم. در این مدت بر سر سهم ارثم با مادرم درگیر بودم. شب گذشته درخانه خواب بودم که بوی گاز را متوجه شدم. شیرگاز باز بود و اثری هم ازمادرم نبود. آن جا بود که پی بردم او با بازگذاشتن شیر گاز قصد کشتن مرا داشته است. ساعت 8 صبح بود که مادرم به آرامی وارد خانه شد. او را به آشپزخانه کشاندم و وی را با ضربات گوشکوب و
زن پنهانی
به منزل برسونه. من قبل از استاد گفتم : ما جلسه داریم باید برویم. استاد با لبخند گفت صبور باش جناب موسوی نژاد. من هم ، به تبعیت از استاد سکوت کردم .مرد وارد شده بدون مقدمه شروع کرد. راننده تریلی ام، سالهاست بین تهران وبندرعباس در رفت آمدم .سال 68 چندماهی بعد از رحلت حضرت امام، به اصرار خانواده ام با آفتاب دختر خاله ام ازدواج کردم .حدود شش سال از ازدواج من وآفتاب می گذشت وما بچه دار نشدیم. با
ناگفته های زندگی خصوصی سید رضا موسوی روزان/ از هیچ سازمانی در شهرداری پاداش دریافت نکردم/برخی از روز اول ...
. در خصوص فرزندان خودم باید بیان کنم بنده دارای دو فرزند دختر و دو فرزند پسر هستم . شرایط زندگیم طوری بود که به دلیل عدم حضور مستمر بنده ه به دلیل موقعیت شغلی بار مسئولیت زندگی بر عهده همسرم بوده که الحمدالله شرایط زندگی بنده به گونه ای بوده که فرزندانم به لحاظ تحصیلات فضای خوبی را طی کردند . فرزند ارشد بنده مدرس دانشگاه و مسئول فرهنگی دانشگاه فعالیت می کند . پسرم دکترای جغرافیای
سهم من از جهاد همسرم حفظ حجابم است
شوم. وقتی از صدا و سیما مصاحبه همسران شهدا را پخش می کردند به من می گفت از آنها یاد بگیر که چطور صحبت می کنند چون در آینده شما هم همسر شهید خواهی شد. همسرم معتقد بود که این دوران مانند دفاع مقدس می گذرد. مبادا این روزها بگذرد و دوباره حسرت بخوریم. چه تاریخی اعزام شدند؟ 14 خرداد ماه سال 1392 به سوریه اعزام شد، اما بعد از 25 روز مجروح شد و بازگشت. بعد از چند ماه استراحت دوباره آذر ماه
از قتل کبوترباز تا اعتراف پسر ناخلف به کشتن مادر
، کبوتری بال و پر بسته را یافتند که احتمال می رفت حادثه به خاطر این کبوتر رقم خورده باشد. بررسی های اولیه نشان داد لحظاتی قبل خانواده مقتول با شنیدن فریادهای دلخراش از پشت بام در محل حاضر و از حادثه با خبر شده اند. حر ف های خانواده مقتول یکی از اعضای خانواده مقتول که موضوع را به پلیس خبر داده بود، گفت: لحظاتی قبل در آپارتمان خواب بودم که متوجه شدم پسرم همراه یکی از دوستانش وارد شد
فرار دخترنوجوان برای سفر با مرد متاهل
متوجه شدم او فریبم داده، التماس کردم و او مرا به تهران بازگرداند. فکر نمی کردم که این دوستی تلگرامی برایم دردسر بیافریند. با اعتراف وی، مرد جوان هم با دستور قضایی بازداشت شد و در بازجویی اولیه اعتراف کرد دختر نوجوان را در تلگرام اغ فال کرده و باعث فرار او از خانه شده است . او گفت: من دختر نوجوان را دوست داشتم اما اگر واقعیت زندگی ام را به او می گفتم، رابطه اش را قطع می کرد. جام جم شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید. [email protected] ...
از افسانه های ازدواج چه می دانید؟
زوج آسیب بزند. جامعه امروز تغییرات وسیعی در تمامی حوزه ها کرده است. تغییر نقش های جنسیتی، میزان بالای طلاق، تأثیر مسائل مالی بر خانواده ها و افزایش سطح توقعات برای ازدواج موجب شده است که انتخاب همسر نسبت به گذشته پیچیده تر شود. بنابراین، نیاز به آموزش و آگاه سازی افراد ضروری به نظر می رسد. سپیده دانایی شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید. [email protected]
می گفتند سیدحکیم ماهی 100 میلیون می گیرد و به سوریه می رود!/سید می گفت با این کنایه ها دلتان نلرزد
اعزام شد و فرماندهی تیپ دوم لشکر فاطمیون را پذیرفت. گفتگوی تفصیلی با زهرا حسینی همسر شهید این شهید والامقام در ادامه می آید: از ماجرای آشنایی و ازدواج با سید حکیم بگویید. خیلی کم سن و سال بودم که از طریق یکی از اقوام، با هم آشنا شدیم. بعد از این که مرتبه اول پدر و مادر بزرگوار همسرم به اتفاق ایشان به منزل ما آمدند، به ما گفتند که: بیایید همدیگر را ببینید دور هم بودیم، پدر و
پال یانسکی: چند کیلو اضافه دارم اما آن را کم می کنم/ قهرمان اروپا شدم اما در ایران می گویند روزمه خوبی ...
پرسپولیس نیوز : مدافع اکراینی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: به علت اینکه چند وقتی تمرین نداشتم اضافه وزن پیدا کردم اما به هواداران قول می دهم که خیلی زود چند کیلو اضافه وزنم را کم کنم. پال یانسکی در خصوص حضورش در تیم فوتبال پرسپولیس، سمبل این باشگاه و همچنین شایعاتی مبنی بر اضافه وزن او به گوش می رسد صحبت هایی کرد که در زیر می خوانید: یکی از آخرین بازیکنانی بودی که جذب تیم فوتبال
بالاترین مدال برای یک ورزشکار ادب اوست/پهلوانان واقعی شهدا هستند
/> اصلا. دو پسرم را از کودکی با این ورزش آشنا کردم و هم اکنون هردو که دارای زندگی مستقل هستند از این ورزش جدا نشده اند. حتی یکی از پسرانم رئیس هیئت ورزش باستانی سمنان است. همسرم نیز مشکلی نداشت و گاهی اوقات که دیر به زورخانه می رفتم به من یاداوری می کرد که ورزشت دیر نشود. از پیشکسوتان این ورزش چه چیزی یاد گرفتید؟ آن زمان بزرگان این ورزش همواره مرا نصیحت می کردند و درس اخلاق می
افراسیابی: خدا بزرگ تر از شماست آقای عباسی
زیادی طلبکار بودم که پرداخت نشد و برای صدور رضایت نامه ام بخشیدم. افراسیابی افزود:چند ماه قبل ازدواج کردم و مطمئنم اگر ذره ای از حق و حقوقاتم را در آن برهه پرداخت کردند به این خاطر بود که فرهاد کاظمی تاکید کرده بود کارم را راه بیاندازند. متاسفم که پنج سال برای این تیم زحمت کشیدم و به گواه بسیاری از کارشناسان، یکی از بهترین های سیاه جامگان بودم اما در نهایت مدیران تیم حتی نخواستند ذره ای از زحمات مان را پاسخ دهد.
آدم های سردرگم در هزار توی تصمیم ها
خودش تصمیم بگیرد. برای من که همیشه خودم تصمیم گیرنده بوده ام روبه رو شدن با چنین موردی از همان اوایل آشنایی عجیب بود اما رفته رفته متوجه شدم که دور و بر خودم پر است از کسانی که در موارد جزئی یا کلی، مهم و غیرمهم قدرت تصمیم گیری ندارند و چون شهامتش را هم ندارند ترجیح می دهند هر بار مسئولیت تصمیم گیری را به دیگری واگذار کنند؛ پدر، مادر، معلم، استاد، همکار، رئیس، همسر و در نهایت فرزندان
هرگز نمی توانم عقب نشینی کنم
ایران بازگشت و با درجهٔ ستوان دومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد. در ادامه چند خاطره از همسر و همرزمان شهید عباس دوران را از نظر می گذرانید. عباس یک شبه ره صدساله پیمود در سحرگاه روز عید فطر و در آستانه پرواز به سوی بغداد وقتی بچه هشت ماهه اش گریه می کند، صورتش را از او برمی گرداند تا تردیدی در دلش ایجاد نشود. در همان واپسین لحظات خداحافظی با همسرش اتفاقات
فرار گروگان 800 میلیونی از اسارتگاه مخوف
30 دقیقه ای دیرتر محل کارم را ترک کردم. در میدان آزادی منتظر مسافر بودم که سه مرد جوان از من خواستند آنها را دربست به ورامین ببرم. زمانی که به یکی از روستاهای ورامین نزدیک شدم، آنها با چاقو مرا تهدید و پس از بستن دست و پایم به صندلی عقب منتقل و پس از طی مسافتی از ماشین خارج کردند. از حرف هایشان متوجه شدم که قصد دارند مرا از دره به پایین پرت کنند. التماس می کردم به خاطر همسر و فرزندانم مرا رها
پسران محله مرا به خرابه ای کشاندند تا نقشه شیطانی شان را عملی کنند
شده بود به سراغم آمد وبا تهدید مرا به یک بیابانی کشاند و پس از اینکه با هم درگیر شدیم قصد داشت مرا هدف نیت شومش قرار دهد که ناگهان خودروی گشت پلیس در آن منطقه حضور پیدا کرد و پسر جوان با دیدن این صحنه پا به فرار گذاشت. رکنا: امیرعلی ادامه داد: بعد از این ماجراها از سوی پسر جوان تهدید شدم اگر از این داستان ها به کسی حرفی بزنم مرا خواهند کشت که پس از چند روز فکر، تصمیم گرفتم برای بازگشتن
خالکوبی هم جلوی شهادت داداش مجید را نگرفت
خردسال آن، هنوز به امید آمدن مجید اسباب بازی هایشان را بساط می کنند. هنوز با دیدن ماشین خالی از مجید بالا و پایین می پرند و حتی به امید آمدن او، برایش نامه می نویسند و آدم بزرگ ها بارها هرروز از خودشان می پرسند. چه چیزی مجید را برد؟ به بهانه شهادت شهید مجید قربان خانی یکی از پر قصه ترین و به یادماندنی ترین شهدای مدافع حریم اهل بیت (ع) سراغ خانواده این شهید رفتیم تا از مجید و قصه های
عاقبت شوم دختر نوجوانی که به میهمانی های کثیف و مختلط می رفت
از آن که از بیمارستان به خانه بازگشتم، پرستاری از برادر 4ساله و رسیدگی به امور خانه را به عهده گرفتم، چراکه پدرم از صبح تا شب مشغول کار بود. مدتی بعد از این ماجرا، پدرم با اصرار اطرافیان با زن دیگری ازدواج کرد اما من نمی توانستم با همسر پدرم کنار بیایم، به همین خاطر نیز مشکلات زندگی ما بیشتر شد، چراکه هر روز با نامادری ام مشاجره می کردم. برای رهایی از این وضعیت، تصمیم گرفتم در کلاس های
سالگرد ازدواج؛ بهانه ای برای قتل زن جوان
است به همین دلیل او را از ماشین بیرون انداختم و فرار کردم ولی چند دقیقه بعد برای اینکه بفهمم چه اتفاقی برای او افتاده است دوباره به همان محل برگشتم و این دفعه مطمئن شدم سمیرا فوت شده است به همین دلیل به سرعت صحنه را ترک کردم و به خانه رفتم. درباره اتفاقی که افتاده بود حرفی به همسرم نزدم و صبح روز بعد طبق روال معمول به محل کارم رفتم. وقتی خواهر سمیرا به آنجا آمد از او سراغ مدیرعامل را گرفتم و او
حدود رابطه جنسی در دوران عقد تا کجاست؟
اتفاقات احتمالی مثل طلاق و جدایی در دوران عقد کمتر خواهد شد. فراموش نکنید که در صورت به هم خوردن ازدواج شما، چنانچه رابطه زناشویی به طور کامل بین شما برقرار شده باشد، هردوی شما آسیب خواهید دید. شاید در نگاه اول به نظر برسد در چنین موقعیتی فقط دختر آسیب می بیند، اما مسئولیت های قانونی پسر نیز در صورت برداشته شدن بکارت نامزدش، بیشتر خواهد شد. پس اگر هنوز مطمئن نیستید که ازدواج شما دوام