از پیاده روی اربعین تا شهادت؛ ماجرای دعایی که شهید رحمانی کنار حرم کرد - آنا
از پیاده روی اربعین تا شهادت؛ ماجرای دعایی که شهید رحمانی کنار حرم کرد
سایر خبرها
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
.... خانه مادرم افطاری بود. به دخترش قول داده بود برایش خرس بخرد. رفت بیرون و دو مدل خرس خرید. خانواده گفتند عیدی هم باید بدهی. رضا خندیده بود و گفته بود: عیدی هم می دهم. بچه اند دیگر. برای پسر کوچکش هم یک ماشین اسباب بازی خریده بود. چند ماه قبل تر، قول دیگری را هم عملی کرده بود. همسرش همیشه دوست داشت به کربلا برود. رضا گفته بود: یک کربلای هوایی باید ببرمت. و همان تابستان، همسر و فرزندانش را با هواپیما به کربلا برد. بعد از سفر، بار ها با خوشحالی از آن زیارت تعریف می کرد. اما محبتش فقط به خانواده خودش محدود نمی شد. چند ماه پیش از شهادت، پدر و مادرش، خانواده همسرش و چند نفر ...
روایت پدر دو دانش آموز مینابی از آخرین لحظات زندگی شان قبل از بمباران مدرسه/ زهرای 8ساله ام را بعد از ...
جنایتی بزرگ شدند و دفتر زندگی کوتاهشان برای همیشه بسته شد. تصاویر بچه های مدرسه شجره طیبه میناب با آن کوله پشتی ها، کتاب، دفتر و وسایل آغشته به خونشان حالا دیگر در همه دنیا دست به دست چرخیده و همه می دانند که آمریکا با این جنایت بزرگ یکباره جان 168 کودک بی گناه را گرفته است. 168 کودکی که هیچ کدام شان نمی دانستند صبح روز آن شنبه، آخرین دیداری است که با پدر و مادرشان دارند؛ نمی دانستند موشک های مرگبار آمریکایی_صهیونیستی جسم کوچکشان را با آرزوهایی که در سر دارند هدف می رود و دیگر به خانه برنمی گردند. همان موشک هایی که این روزها سرنوشت هزاران خانواده را هم به مرگ و نیستی می ...
مروری بر مهم ترین خبرهای حوزه حوادث در یک سال گذشته
تشکیل شد. عشق مرگبار پدر آیلار 14 فروردین خودکشی مرد جوان در روستای سرخک سنجابی اسلام آباد غرب بعد از قتل دختر 12ساله اش به نام آیلار؛ خبرساز شد.نزدیکان پدر آیلار می گفتند پدر آیلار سابقه کیفری نداشت و نه اهل شرارت نبود.او فقط از زندگی خودش خسته شده بود.در این اواخر بارها به نزدیکانش گفته بود خودم را می کشم. اهالی روستا گفته بودند که پدر آیلار زندگی سختی داشته و فشار روحی زیادی را تحمل می کرده است.او در اولین ازدواج خود صاحب یک فرزند پسر شد.پسر او حالا حدودا 20 سال دارد و در تهران مشغول کار است اما چند سال بعد از دنیا آمدن او ، مادرش به سرطان مبتلا شد و جان سپرد ...
خانه ای که جای بچه ها در آن امن است
به گزارش همشهری آنلاین ، عده ای همان روز اول آمدند و عده ای روزهای بعد رسیدند تا عزیزانشان را به خانه ببرند. مددجویان باقیمانده هم به مراکزی که امنیت بیشتر داشتند و از نقاط حساس دور بودند منتقل شدند. نزدیک 14 هزار مددجوی سالمند و معلول در مراکز استان تهران نگهداری می شوند که تا کنون فقط 400 تن از آن ها نزد خانواده هایشان رفته اند و بقیه همچنان در مراکز مختلف و اغلب در نقاط امن حضور دارند. مرکز معلولان فردیس کرج در خیابان بیست متری نفت در شهرک وحدت قرار دارد. در شمال شهرک اندیشه و در محدوده استان البرز. وقتی آمریکا و اسراییل به شهرک وحدت حمله کردند این ساختمان لرزید و اگرچه فرونریخت ...
روایتی از سردخانه بیمارستان میناب و دبستان شجره طیبه
دلیل پرتاب شدن به زیر میز بر اثر موج انفجار سالم مانده بودند. آن دو دانش آموز به خانواده زمانی گفتند که او پس از مطلع شدن از آغاز جنگ، به آنها گفته در کلاس بنشینند تا برود دفتر و برگردد، اما به محض خروج از در، اولین انفجار از راه می رسد. حالا دانش آموزان زنده مانده و خانواده زمانی نمی دانند او دقیقا زمان انفجار کجا بوده است: کیفش کاملا سالم مانده و همان ساعات اولیه به ما تحویل دادند اما از خودش هیچ چیزی پیدا نشد . راضیه هفت ساله بود که پدرش را از دست داد و با یکی دیگر از خواهرانش و مادرش زندگی می کرد. آنها اهل میناب، چهار برادر و سه خواهرند. او بعد از آنکه در رشته مهندسی ...
آوارگی ساکنان شمال اسرائیل به روایت نیویورک تایمز
پرتابه ها از بالای سرشان عبور می کنند و صدای انفجارهای مداوم شنیده می شود. این وضعیت مردم کریات شمونا را سردرگم کرده است. بسیاری گفتند که تصمیم به تخلیه در سال 2023 ضروری بود، زیرا ترس از این وجود داشت که نیروهای حزب الله از مرز نفوذ کنند. برخی نسبت به دستور دولت در این درگیری جدید مردد هستند؛ نه تمایل به فرار دارند و نه جرأت ماندن در خانه هایشان را. تعدادی گفتند که با توجه به شکنندگی آتش بس، اشتباه بود که سال گذشته به آن ها گفته شد به کریات شمونا بازگردند. اشتباه بود که ما را بدون حفاظت برگرداندند خانم تویتو گفت که از جنگ یک ماهه بین اسرائیل و حزب الله در سال 2006 آسیب دیده است ...
بیوگرافی حامد بهداد و همسرش / معرفی خانواده و داستان بازیگر شدن + عکس
حامد بهداد حامد بهداد در نشست خبری گفته است: از همان بچگی به موسیقی علاقه داشته و گهگاه ترانه هایی هم می خواندم اما به عنوان فعالیت جدی، سال 93 برای گروه دارکوب چند ترانه خواندم بعد از آن در آلبوم ساعت 25 رضا یزدانی هم با او همراهی کردم. یک تیتراژ هم برای سریال مثل یک کابوس خواندم، در سریال دندون طلا هم به عنوان خواننده آهنگ های قهوه خانه ای حضور داشتم. عکاسی عکاسی یکی از علایق اصلی حامد بهداد است که در طول سال های بازیگری دنبال کرده است. بهداد در سال 1387 اولین نمایشگاه عکس خود را با 35 موضوع کادر و اتفاق در سینما را در گالری شیرین به ...
روایت آنهایی که زیر سایه جنگ در تهران ماندند/ خونم اینجاست، کجا ول کنم برم؟
...، فکر می کردند بنزین کمیاب می شود . اما روز بعد شرایط متفاوت بود. امروز صبح که دوباره رفتم بنزین بزنم، صف خیلی کوتاه بود و اوضاع عادی تر شده بود . او می گوید فروشگاه ها و سوپرمارکت ها هم باز هستند و کمبود جدی دیده نمی شود. در فروشگاه ها مثل کوروش همه چیز پیدا می شود. فقط در روزهای اول آب معدنی کمیاب شده بود چون مردم هجوم آورده بودند بخرند، اما الان شرایط بهتر است . با این حال، حال وهوای شهر به ویژه در بازارهای نزدیک عید کاملا تغییر کرده است. پریسا می گوید هر سال اسفند را به خاطر شلوغی و شور خریدهای نوروزی دوست داشت. خانه ما نزدیک میدان هفت حوض است و همیشه این ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
زندگی . صبح نهم اسفند برای او لحظه ای بود که جنگ واقعا آغاز شد: ساعت 9:40 صبح نهم اسفند، برای نخستین بار صدای جنگنده ها را شنیدم. شاید از ترس اینکه بمب ها کجا فرو می ریزند و ما قربانی خواهیم شد، قلبم لرزید. اما وقتی به خودم آمدم دیدم آن وحشتی که در جنگ قبلی تمام وجودم را گرفته بود، این بار رنگ باخته است . پس از ساعت ها ماندن در ترافیک توانست به خانه برسد. در همان زمان تماس های خانواده و دوستانش شروع شد: عزیزانم مدام تماس می گرفتند و می گفتند نگرانند و باید هرچه زودتر تهران را ترک کنم و به شهرستان بروم . اما او هنوز مردد بود و بیشتر به آسمان شهر نگاه می کرد: من بیشتر به آسمان آبی و پاک آن روز ...
بیوگرافی همسر اول و دوم عباس عراقچی و فرزندانش
بهاره عبداللهیان ازدواج کرد که ثمره این زندگی دو پسر و یک دختر می باشد. این زندگی با وجود داشتن نوه اما چند سال بعد در نهایت به جدایی و طلاق ختم شد. پدر خانم و همسر هنرمند خانم بهاره عبداللهیان دختر یکی از چهره های موثر در اتاق بازرگانی است، علی عبداللهیان پدر همسر عراقچی از چهره های سیاسی نزدیک به حزب مؤتلفه اسلامی است خانم بهاره عبداللهیان برعکس پدر و همسرش هنرمند نقاش است که در زمان حضور در کشور ژاپن بعنوان همسر سفیر نمایشگاه رنگ روغن نیز برگزار کرد ازدواج دوم عراقچی در 16 دی 1403 عباس عراقچی وزیر خارجه برای اولین بار به همراه همسر دوم خود خانم آرزو احمدوند در یک مراسم عمومی حاضر شد. بعد از آن بود که محمدحسین رنجبران (خبرنگار) اعلام کرد، ازدواج سید عباس عراقچی و آرزو احمدوند شش سال قبل صورت گرفته و ثمره آن یک دختر 3٫5 ساله است و خانم احمدوند خانه دار است. ...
مهر این مرد ریشه در جانم دارد
.... همسرم می گفت: آقای مروی تولیت آستان قدس رضوی در یکی از دیدارهایش با شاعران بعد از شهادت رهبرمان گفته است: داشتیم مقدمات سفر مقام معظم رهبری برای سال نو به مشهد را فراهم می کردیم که امسال درخدمتشان باشیم. اما افسوس... 2. در روزگار نوجوانی که حس می کردم در خلأ هستم به مسجد محل پناه می بردم. یک شب بعد از نماز مغرب شنیدم که حضرت آیت ا... فاضل لنکرانی به رحمت خدا رفته اند، روحانی مسجد از قول پیامبر اسلام (ص) گفتند: وقتی یکی از علما از دنیا می رود رخنه ای در اسلام ایجاد می شود که چیزی جایش را پر نمی کند. نمی دانم چقدر عمق کلام را متوجه شدم ولی آن شب برای مرجع تقلیدم گریه کردم حیفم ...
شهید ناو دنا: ما به عشق ملت عزیزمان پا به این میدان می گذاریم
ساده که در میان سه فرزند خانواده قد کشید. زندگی اش ساده و صمیمی بود؛ درست شبیه بسیاری از جوانان این سرزمین که دل در گرو خدمت به وطن دارند. پنج سال بود که لباس خدمت در نیروی دریایی را بر تن کرده و با عشق از دریا و مأموریت هایش سخن می گفت. سجاد آبکار، برادر شهید که خود نیز در نیروی دریایی و در معاونت عملیات خدمت می کند، از رابطه ای می گوید که بیش از برادری، رنگ رفاقت داشت: ما بیشتر از آنکه برادر باشیم، رفیق بودیم. همیشه با هم حرف می زدیم و از حال هم خبر داشتیم. او از خوابی می گوید که چند روز پیش از شهادت جواد دیده بود؛ خوابی که حالا برایش معنایی دیگر دارد: دیدم جواد در آب ...
تصاویر شهدای دانش آموز دبستان شجره طیبه میناب
شهید ذبیح الله عامری یکم فروردین 1329 در شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود. کارمند اداره بهداشت بود. ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم بهمن ماه 1364 در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید. نوید شاهد سمنان گفتگویی با لیلا عامری ، فرزند شهید ذبیح الله عامری انجام داده است که تقدیم حضور علاقه مندان می شود. اخلاص، ایثار و گمنامی پدر من فرزند اول خانواده و در حال حاضر دکترای دامپزشکی و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق، مسئول امور شاهد و ایثارگران دانشگاه فرهنگیان سمنان هستم. در زمان شهادت پدرم هشت ساله بودم. آخرین تصویر ...
شهادت آن است که متفاوت به آخر برسی و گرنه مرگ که پایانِ همه قصه ها است
آن لحظه به خاک کشیدن ایست بازرسی ای بوده که امنیت و آرامش خاطر برای دلهای آشوبی و پر تلاطم مردم ایجاد می کرد و بر راحتی و آسایش می افزود؛ اما اتفاق مطابق برنامه ریزی های آنان پیش نمی رود و پهپادشان به خودروی شهروندی که در حال بازگشت از محل کارش بود اصابت می کند و عموی داستانِ ما چندثانیه بعد به شهادت می رسد! آن مهمان ناخوانده درست به سر عمو اصابت کرده بود آنهم در شام شهادت مولا امیرالمؤمنین؛ این رویداد تداعی می کند که ما پای مکتب علی سر می دهیم اما خاک و ناموس نه.! منتظر ماندن کلا اتفاق جالبی نیست مخصوصا اگر در خانه دختری در انتظار پدر به شمارش عقربه های ساعت نقش بسته در دیوار ...
ماجرای غم انگیز بیرون کشیدن پیکر مادر و نوزاد از زیر آوار
به این دو نفر به کار گرفتیم اما متاسفانه تنها خانم زنده از زیرآوار بیرون آورده شد و آقا به دلیل شدت جراحات به شهادت رسید. با اینکه آن ها را نمی شناختم اما آن پیرمرد شهید و آن مادر مجروح در چشمم مثل پدربزرگ و مادربزرگم بودند؛ خیلی از دیدن آن صحنه ها ناراحت شدم. طی روزهای گذشته برای امدادرسانی به افراد گرفتار زیرآوار به خانه ای رفتیم که پدر آسیب کمتری نسبت به بقیه اعضای خانواده خود دیده بود؛ جایی که دخترش زیر آوار بود و پیکرش اصلا وضعیت مناسبی نداشت را به ما نشان داد؛ پیکر دختر بیچاره چند تکه شده بود؛ سرش متلاشی و یکی از پاهایش نیز قطع شده بود اما تمام تلاش مان را کردیم تا همان پیکر ...
روایت فاطمه طباطبایی از دلیل ماندگار شدن حاج احمدآقا در عراق
به گزارش خبرنگار جماران، شامگاه بیست و پنجم اسفند ماه سال 73 بود که تلاش پزشکان برای مداوای حاج احمد آقا خمینی نتیجه نداد و او در آستانه بهار و در حالی که می خواست چهل و نه سالگی را تجربه کند به دعوت حق لبیک گفت. چند روز پیش از این موضوع یعنی بیست و یکم اسفندماه خبری، حزن را مهمان دل های مردم امام دوست کرد. خبر این بود که فرزند ایشان حاج سید احمد آقا دچار عارضه قلبی تنفسی شده، همسرش بانو فاطمه طباطبایی به سرعت از امدادگران بیمارستان بقیه الله جماران تقاضای کمک می کند و ایشان به بیمارستان منتقل می شود. تیم پزشکی به سرپرستی دکتر سید حسن عارفی تشکیل می شود. چندین شبانه روز همه تلاش خود را می ...
روایتی از شهید روز دوم جنگ: علیرضا ، دوست دوران کودکی من بود
علیرضا دوست و همبازی دوران کودکی من بود. پدرش دوست دوره دانشگاه و بعد همکار پدرم بود و با هم ارتباط خانوادگی داشتیم؛ کسی که در جمع رفقا به او دایی می گفتند و ما نیز عادت داشتیم او را با همین نام صمیمانه صدا بزنیم. علیرضا اردیبهشت سال 62 به دنیا آمد و پدرش اسفند همان سال به اسارت بعثی ها رفت؛ یعنی علیرضای 9 ماهه قبل از آنکه آنقدر بزرگ شود که پدرش را بشناسد، از درک او در کنارش محروم شد. با اسارت دایی، ارتباط ما با خانواده او، یعنی علیرضا و مادرش بیشتر شد و کمابیش به خانه شان می رفتیم و سری می زدیم و در فضای کودکی بازی می کردیم؛ یکی دو سفر هم با هم رفتیم. اسرا که سال 69 و مدتی بعد از ...
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
به گزارش نوید شاهد ایلام ؛ شیخ حمید چیگل در معراج شهدای شهرستان ایوان روایت غسل سه نسل با هم روایت می کند. امروز در غسالخانه ایوان، تاریخ را لمس کردم. سه پیکر کنار هم بود... یک پدربزرگ، یک پدر، و کودکی که فقط چهار ماه از آمدنش به دنیا گذشته بود. ابتدا پدربزرگ را غسل دادم؛ مردی که سال ها ستون یک خانه بوده است. بعد پدر را؛ جوانی که باید سال ها تکیه گاه خانواده می ماند. اما وقتی پیکر سوم را آوردند، دست هایم لرزید... کودکی چهارماهه بود. آن قدر کوچک که در کف دو دست جا می شد. آب غسل آرام روی بدن کوچکش می ریخت و من ...
قاب امروز | پیام دختر قذافی به ایرانی ها و خاطره دردناک پسر شهید همت
. مذاکره با گرگ سبب نجات گله نمی شود بلکه فقط تاریخ شکار بعدی را عقب می اندازد. قاب امروز 3 مشت گره کرده... همراه برادرم در دوران راهنمایی، در سالگرد پدر با یک نقشه خانواده پدری را تحت فشار گذاشتیم و تنها به خانه پدرپزرگ برگشتیم تا بتوانیم عکسی از پیکر پدر را که می دانستیم کجاست را برای اولین بار ببینیم. قریب به 10سال از شهادت پدرم گذشته بود و ما احساس می کردیم حق مان است که او را، بخشی از زندگی مان را ببینیم و دیدیم. دو چیز در تمام این سال ها روح من را خراش می داد، اول اینکه چرا اجازه دادم برادرم آن تصویر را ببیند و غمی عمیق را از خانه با خود بیرون بیاورد و ...
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
متعهد به خانواده و پدر و مادرشان بود. بعد از گذشت دو سال از ازدواج پدر ایشان فوت کرد و چون فرزند بزرگ بود سرپرستی خانواده شان هم روی دوش ایشان افتاد ولی ایشان سربلند در پیش خانواده شان بیرون آمد. در 8 سالی که زندگی کردیم اغلب اوقات در ماموریت بود و دور از خانواده بود. اما آن آرمان و ارزشی که ایشان در ذهن داشت بسیار والاتر بود و ارزش این مشکلات را داشت. خاطره زندگی ما سراسر خاطره بود. زمانی که در شهرستان پلدشت خدمت می کرد پدر ایشان بیمار بود و به من به عنوان عروس بزرگتر علاقه داشت. آن زمان من سلماس خدمت می کردم. زمانی که ایشان در حال رفتن به ماموریت بود کاغذی بالای سرم ...
رازگویی های زن جوان بعد از 16 سال رابطه پنهانی
. در تمام این سال ها، من بین ترس از پدر و نیاز به داشتن یک زندگی مستقل گیر کرده بودم. بالاخره یک تصمیم گرفتم؛ تصمیمی که شاید از سر خستگی و تنهایی بود. بدون اطلاع پدر و مادرم، به صورت پنهانی با او ازدواج کردم. آن روز فکر می کردم بالاخره زندگی ام تغییر می کند، اما بعد از مدتی متوجه شدم پنهان کاری خودش تبدیل به یک فشار بزرگ شده است. من نه می توانستم حقیقت را به خانواده ام بگویم، نه می توانستم زندگی ام را به شکل طبیعی ادامه دهم. همیشه استرس داشتم که اگر پدرم بفهمد چه اتفاقی می افتد. حالا بعد از چند ماه به جایی رسیده ام که احساس می کنم در یک دو راهی قرار دارم. نه می ...
تا سر اسرائیل را نکوبم آرام نمی شوم
آن دو فرزند پسر است مسئولیت های من در کنار همسرداری بیشتر شد چرا که شهید کم تر در خانه بود و بیشترین زمان را در ماموریت ها سپری می کرد در جنگ 8 ساله دفاع مقدس ماهی یک بار این شهید می آمدند و تربیت فرزندان و خانواده بیشتر بر عهده من بود حتی ایشان در این زمینه دائم می گفتند از این بابت شرمنده ام . او در ادامه بیان کرد: مسئولیت های این شهید مانند 8 سال دفاع مقدس بعد از جنگ 12 روزه بیشتر شد و کم تر سعادت داشتم ایشان را ببینم دغدغه بسیاری است و زمانی که به صورت کوتاه با هم صحبت می کردیم آرزو داشت اسراییل نابود شود و به من می گفت تا اسراییل را نکوبم راحت نمی شوم قبل از شهادت خدا توفیق داد ...
داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از شهادت سوره بروج خواند
.... پدرش روایت را از چند روز قبل تر شروع می کند. می گوید: من چند ماهی بود که از میناب منتقل شده بودم به آبادان اما خانواده ام را گذاشته بودم همان میناب بمانند تا سال تحصیلی بچه ها تمام شود. گاهی زندگی همین طور ساده پیش می رود. با فاصله ای چند صد کیلومتری میان یک پدر و خانواده اش، با امیدی که می گوید چند ماه دیگر همه چیز دوباره کنار هم قرار می گیرد. اما جنگ، حساب دیگری دارد. جنگ گاهی در فاصله چند دقیقه تمام نقشه های ساده زندگی را به هم می ریزد. روز قبل از حادثه، مرخصی چند روزه ای که پدر برای سرکشی به خانواده اش گرفته بود تمام می شود. باید برگردد آبادان و سر کارش. همان صبحی که می خواهد ...
پسرعمو های پناهنده؛ هم زیریک برف نشین یا همسایه های اجباری؟
حمیدرضا خالدی:خانه احمدی ها دو اتاق داشت. چهار نفر خانواده ی اصلی. ناگهان پیامک آمد: "عمران از تهران می آید، سه نفر از شمال غرب، پسرعموی من است. چند روز است. " صدای مادر از اتاق می آمد: "چطور؟ خانه ی ما دو اتاق است، نه هفت اتاق! " پدرش در پاسخ می گوید: "حالا بچه ها چه طوری باشند؟ این خانواده ها از شمال غرب آمدند، جنگ است. نباید طردشان کنیم. " همسرش در حالی که آشپزخانه را جمع می کرد می گوید: "ولی ما چه کار کنیم؟ جای خواب مان کجا باشد؟ " پسرشان از اتاق بیرون می آید و می گوید: "بابا، من می توانم بروم پیش دوستم، اتاق را بدهیم به آنها. " پدر ...
پدرانه های ناتمام ابوالفضل
پینه بسته، قرار است چگونه صاحب فضل شهادت شود؟ در آن روز پرالتهاب، عقربه ها پیام آور دلهره بودند؛ چراکه حوالی محل کارش، درست از ساعت 7 شب به بعد، آسمان رنگ وحشت به خود می گرفت و سمفونی شوم بمباران ها آغاز می شد. ابوالفضل کارگر روزمزد بود؛ از آن ها که نان بازویشان را می خورند. آن روز، صاحب کار که دلش گواهی بدی می داد یا شاید فقط می خواست کارگرانش پیش از شروع سیاهی شب در پناه خانه باشند، کارگاه را زودتر تعطیل کرد. ابوالفضل پیاده به سمت خانه به راه افتاد. تمام دارایی اش از این دنیای بزرگ، اصالتِ خراسانی اش بود و همسری مهربان و البته یک پسر 14 ساله به نام طاها که تمام جان پدر به ...
تدفین خانوادگی شهید سردار عسگری
به گزارش خبرگزاری صداوسیما ؛ علاوه بر سردار عسگریT همسر، دو پسر، دختر و سه نوه او همگی با هم و در کنار پدر در خاک آرام گرفتند. سردار شهید داوودعسگری به همراه همسرش شهیده اشرف خالقی، زهرا عسگری دختر شهید، عباس، علی اکبر و نور جباری فرزندان زهراعسگری و علی و حسین پسران شهید عسگری به شهادت رسیدند.
روزی که جوادیه صدای جنگ را شنید
نزدیکی کلانتری جوادیه واقع شده . او در گفت وگو با هفت صبح حال و هوای ساعتی پس از حمله موشکی به محله را روایت می کند: خانه ما در نزدیکی کلانتری است اما زمان وقوع انفجار من در خانه نبودم. مادرم می گفت لرزش شدید و صدای مهیبی همزمان آمده که وقتی او در راهروی خانه ایستاده بود، چند بار تکان های شدیدی خورده بود.این لرزش ها اینقدر شدید بود که لوسترهای خانه مان به وضوح لرزیده بود. در دقایق ابتدایی آنتن دهی موبایل ها مختل شده بود اما چند دقیقه بعد توانستم با تلفن ثابت خانه مان تماس بگیرم.صدای مادرم هنوز می لرزید و وحشت زده گریه می کرد. می گفت هر لحظه منتظر بودم دیوارها ترک بخورد و سقف فرو بریزد.آن دقایق خیلی ...
چادر عزا بر سر کوی وبرزن به همت بانوان محله بالاخیابان مشهد
برگشتم و چرخ سردوزم را هم با خودم آوردم. او که بی وقفه مشغول دوختن بنر های بزرگ است، می گوید: روز ها می آیم و قبل از افطار برمی گردم خانه تا غذای بچه ها را بدهم. بعد از افطار با خانواده می آییم و همگی کمک می کنیم. مردم همه پای کار هستند. ساعت 11 شب که ما می رویم، هنوز عده ای مشغول هستند. چند دختر نوجوان گوشه ای از مسجد خیلی آرام مشغول هستند. عطیه نوروزی که با دوستانش فاطمه مهدوی و فاطمه وطن خواه با ظرافت و دقت حاشیه پارچه ها را روی شمع می سوزانند می گوید: این کار را به ما سپرده اند. این طوری پارچه ها ریش نمی شوند و مقاومت بیشتری دارند. از آن سوی کشور هم برای کمک آمده اند. مونا مقدم ...
او یک کفاش بود! + فیلم
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو، صحبت پدر یک خانواده، که دشمن آمریکایی_صهیونیستی در هجوم به محله ی جوادیه ی شهر تهران، دو روز قبل، خانه و زندگی او را نابود و فرزندانش را به شهادت رساند. این مرد شریف نظامی نبود، کفاش بود... فیلم اصلی