دست راستم خیال قطع شدن نداشت - مشرق نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
آزمون: گلم را به سرطلایی ایران تقدیم می کنم
به خوبی می دانند. اشک های بعد از بازی به خاطر همین احساسی بودنت بود؟ من احساسی هستم که گریه می کنم اما بعد از بازی خیلی چیزها در ذهنم مرور می شد و به همین دلیل بغضم گرفت. نمی توانستم خودم را کنترل کنم. آن هم وقتی کی روش و بزرگترهای تیم را می دیدم که ناراحتند. من به خانواده ام و به مردم ایران قول داده بودم که در این جام مقام بیاوریم ولی با دیدن باخت مان، آن هم ناعادلانه گریه ام گرفت.
جانبازان جنگ نرم چه کسانی هستند؟
ضرغامی با اشاره به حوزه جنگ نرم توضیح داد: این حوزه بسیار پیچیده ، جدید و جدی تر از دوران هشت سال دفاع مقدس است و حمله های ساماندهی شده خاصی را به همراه دارد. حوزه جنگ نرم بسیار بمباران می شود و جانبازان بسیاری نیز از این جهت تحول جمهوری اسلامی داده می شوند به گونه ای که اگر هنرمندی در یک محفل یا اثری به شهدا و یا انقلاب اسلامی عرض ارادت کند او را وادار می کنند که در این راه قدم نگذارد. متاسفانه در این بین نیز برخی دست اندرکاران و مسئولان در رابطه با این عزیزان دچار غفلت می شوند .
مراجعان از احمدی نژاد چه می خواهند و چه پاسخی می گیرند؟
چهارم را دادم به خود حاج آقا. گریه امانش نمی دهد. گفتم من مشکل مالی دارم 900تا تک تومانی تو جیبمه، بچه شهرستانم. حاج آقا گفت بدهید به حاج آقا حسینی بعد که رفت، حاج آقا حسینی گفت بیخود کردین اومدین،چرا اومدین. من از الموت قزوین اومدم، من سر کار دچار حادثه شدم. هشت ساله ازکارافتاده ام. تحت پوشش کمیته امداد بودم، قطع کردن. مدارکش هم همرامه گفتند سنت پایین است. رفتم کمیسیون پزشکی گفتن چون یک نفر آمده که
فرشته ای به نام شهربانو
، من به اقتضای فصول، گاه در منازل مردم کار می کردم و گاه سر زمین های کشاورزی در فصل نشاء حاضر می شدم. در 25سالگی به خانه بخت رفتم. شوهرم غریبه بود و او را نمی شناختم! 30سال پیش در همین محله، انتهای خیابان زمینی را متری 100هزار تومان خریدیم و خانه ساختیم. بعد از مدتی با داشتن 5فرزند پی بردم که همسرم معتاد است. مردی روستایی برای بی بی بار پرتقال آورده و می خواهد پیرزن سریع با او تسویه حساب
هدیه مخصوص رهبری به نوعروس مازندرانی
قهرمان در فاصله ی یک دقیقه ای در عملیات قدس5 در سال64 در منطقه هورالعظیم یکی به شهادت می رسد و دیگری مجروح می شود، هادی و قهرمان ارتباط شان با یکدیگر بسیار نزدیک بود، به طوری که در جبهه بچه ها به آنها آفتاب و مهتاب می گفتند، قهرمان آرپی چی زن و هادی کمک آرپی چی بود، صبح عملیات فرمانده شان به آنها گفت: من دیشب خواب دیدم که شما دوتا نباید در یک بلم و باهم باشید، باید از هم جدا شوید. این
بی بصیرتی یعنی همسر شهید باشی و همراه او نباشی
حفظ این ستون خیمه انقلاب باشیم. شهدا از جان خود گذشتند تا ما در آزادی و استقلال همه جانبه زندگی کنیم و ما باید قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانیم و در ادامه راه شهدا و نهادینه کردن فرهنگ شهید و شهادت در جامعه تلاش کنیم. مرور بر وصیتنامه شهدایی چون همت و باکری تأییدی بر این سخنان است، آنجا که شهید همت، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) فرمودند: پیام من فقط این است، در زمان
پُز دیرهنگام کری پس از زمینگیر شدن داعش/ کمک 20میلیارد ریالی دولت به ظریف برای برگزاری یک کنفرانس
رفاه، گفت: حدود شش ماه قبل این شکایت را کرده ام، او در جمع مدیران تأمین اجتماعی گفته بود 30 هزار میلیارد تومان در پرونده بابک زنجانی سوء استفاده مالی شده و اموال تأمین اجتماعی تضییع شده است و این میزان 10 برابر پرونده فساد 3 هزار میلیاردی است. وی افزود: من همان لحظه هم پاسخ دادم و گفتم که به اندازه یک چوب کبریت هم به بابک زنجانی ندادیم چون این تنها یک تفاهمنامه بوده و بعد هم این
زندگینامه و خاطرات معلم شهید فریدون ورزنده
انقلابی علیه رژیم طاغوت را پخش می کردند تا اینکه یک شب در حین چسباندن اعلامیه با ماموران ساواک درگیر می شوند ، ماموران آنها را کتک کاری کردند و به بازداشتگاه بردند. شهید بعد از آن در کمیته اسلامی مبارزه با گرانفروشان شرکت می کند تا اینکه پس از پیروزی انقلاب به خدمت مقدس سربازی می رود و در سال 64 که از خدمت سربازی ترخیص می شود در قسمت حسابداری جهاد سازندگی بهمئی مشغول بکار می شود.
جدایی ملت از شهدا آرمان دشمنان نظام جمهوری اسلامی است
بدون هیچ کم و کاستی به میدان آوردند. وی افزود: بازدید سال های قبل مقام معظم رهبری از محل عملیات کربلای 5 و تعبیر ایشان به اینکه "شب های عملیات کربلای 5 شب های قدر این انقلاب است و انس با آن شما را وارسته می کند" نشان از اهمیت این عملیات در طول 8 سال دفاع مقدس دارد. جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین با اشاره به لزوم زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدای عملیات کربلای 5 و تلاش
برای شهادت پسرانم نماز شکر خواندم
کند و به راز و نیاز بپردازد، در کارهای خانه خیلی کمک مان می کرد، اگر چیزی از او می خواستیم، نه بر زبان نمی آورد. شیخ رحمت هم بیشتر به درس و حوزه اش مشغول بود، از کوچکی رفت به حوزه، برای همین کمتر در منزل بود، وقتی هم که بزرگ تر شد، اوقات فراغتش دیگر با حضور در جبهه پر شده بود، کمتر به خانه می آمد، 11 بار به جبهه رفت و جالب این که بعد از 11 سال پیکر مفقودش به دست مان رسید. فارس
پُز دیرهنگام کری پس از زمینگیر شدن داعش/ کمک 20میلیاردی دولت به ظریف برای برگزاری یک کنفرانس/ رهامی: حرف ...
پرونده فساد 3 هزار میلیاردی است. وی افزود: من همان لحظه هم پاسخ دادم و گفتم که به اندازه یک چوب کبریت هم به بابک زنجانی ندادیم چون این تنها یک تفاهمنامه بوده و بعد هم این تفاهمنامه لغو شد. برای همین تأمین اجتماعی هیچ معامله ای با بابک زنجانی انجام نداده و پولی هم رد و بدل نشده است و به دلیل اتهام افترا و نشر اکاذیب از وزیر رفاه شکایت کردم. این درحالی است که سید تقی نوربخش
اسرار ویلای گل سرخ
ما دور شدند . رییس نزدیک شد و به آن مرد چیزهایی گفت و بعد هم مدت کوتاهی با رادا صحبت کرد و به همراه آن مرد بومی که هنوز دستش را روی گردنش نگه داشته بود از ما دور شدند . مطمئنا ماجرا به همین سادگی تمام نمی شد و حدسم درست بود چون رادا به من نزدیک شد و گفت : - رییس گفت . این جا اگه دو مرد یه زن رو بخوان باید با هم بجنگن حرف رادا را قطع کردم و گفتم : - چقدر متمدن ! زن
روایت تکان دهنده زنان ایرانی از سفر به مالزی: کابوس وحشت
، سرم را می کوبیدم به دیوار و آرزوی مرگ می کردم. زهره سعی می کند بغض فروخورده این سال هایش را قورت دهد، می گوید: هر روز به خدا می گفتم چرا مرا نمی بری، چرا من با این همه سختی نمی میرم! بار دوم هم خودکشی کردم. گفتم شاید بمیرم و بذارند مادر و خواهرم بروند اما دریغ! من در ایران مریض بودم الان مریض تر شده ام؛بیماری روحی. وی با مرور خاطرات زندان می گوید: دو تا قرص سر درد در
معلمان ایرانی: جان ایران، جان افغانستان
به گزارش افکارنیوز ، مسعود حیدری معینی،متولد مشهد مقدس،23 سال سابقه تدریس دارم و فارغ التحصیل تربیت معلم شهید بهشتی و سپس دانشکده علوم تربیتی مشهد هستم. 5سال تعهد خدمتم را 3 سال در روستا های کرد نشین و 2 سال دیگر را در روستا های ترک نشین شهرستان قوچان خدمت کردم و چون در سال اول خدمتم کلاس اول و پنجم داشتم و بچه ها فارسی را متوجه نمی شدند حدود 45 روز زبان کردی را از دانش آموزان و یکی از همکارانم
از دست فروشی کنار شهید رجایی تا زندگی با 90 ترکش/ ترکش هایی که با من قد کشیده اند
در بیرون از پادگان ممنوع بودیم. اجازه شرکت در سخنرانی ها و تظاهرات را نداشتیم. اما من مخفیانه اعلامیه های امام خمینی (ره) را به داخل کاخ می بردم و به سربازها می دادم و دست آخر اعلامیه ها را جمع می کردم و می بردم پیش بالادستی ها و می گفتم که اینها را پیدا کرده ام. انقلاب که پیروز شد، آن اوایل هنوز تکلیف گارد جاویدان مشخص نبود. دو ماه بعد از انقلاب تلویزیون اعلام کردکه گاردی ها به لویزان مراجعه
نامه قاسم سلیمانی برای نویسنده کتاب من زنده ام
/> گفتنی است معصومه آباد نویسنده کتاب و عضو فعلی شورای شهر تهران نیز در یادداشتی نسبت به ابراز لطف حاج قاسم واکنش نشان داده است. آباد در نامه خود برای سردار سلیمانی آورده است: قاسم و احمد و مهدی و محمد و حمید و ... همگی در هیبت ها و شکل های مختلف اما یکی هستید. خاک جبهه و هشت سال دفاع مقدس همه رنگ ها را از شما گرفته و به رنگ صبغه الله در آورده است."صبغه الله و من احسن من الله صبغه
عزلم کاملاً سیاسی بود/بدون هیچ اشکالی اجازه ندادند ماهواره شریف ست پرتاب شود
جاهای دیگر همیشه این را می گفتم. اتفاقاً اگر کسی صرفاً آدم آکادمیکی باشد نمی تواند دانشگاه را اداره کند و شما باید در بیرون دانشگاه ارتباطات داشته باشید تا بتوانید امکانات بیاورید و کسی که صرفاً آکادمیک باشد، نمی تواند. دانشگاه هم کم و بیش به این رسیده است. در مورد ماهواره شریف ست شایعه بود "اگر ماهواره پرتاب شود این مسئله اعتباری به رئیس دانشگاه اضافه می کند و چون قرار است فلانی
دفتر بسیج رسانه خبرگزاری دفاع مقدس افتتاح شد
به پدر ایشان فرمودند: شما با تربیت فرزندی مثل آقا شیخ عباس به گردن انقلاب حق دارید، شما انسان بزرگی را تربیت کردید و تحویل حوزه های علمیه دادید . راوی:حجت الاسلام محمدعلی انصاری شهادت زمان جنگ بود، شیرازی آرام و قرار نداشت یک روز تهران، روز دیگر قم، یکبار جبهه خلاصه با وجودی که مسؤول تبلیغات جبهه بود، اما از حضور در میدان جنگ ابا نداشت، روز جمعه هفدهم خردادماه سال 1364 راهی
عشق به روایت آقا معلم
او را با لقب آقای دادستان صدا می زدم. حدود یک ماه پیش بود که جلوی در دادگاه اهر ایستاده بودم که یک نفر دست روی شانه من گذاشت و گفت آقای اصغری من را می شناسی؟ گفتم نه! گفت من شاگرد شما بودم، گفتم من آنقدر شاگرد داشته ام که قیافه هایشان یادم نیست. بعد کمی راهنمایی کرد و گفت شما همیشه به من می گفتید آقای دادستان! اگر تشویق های شما برای درس خواندن نبود من الان اینجا نبودم. بعد فهمیدم که ایشان الان
بانویی که تاکسیران برتر پایتخت شد
جایزه شدید؟ سال گذشته از سازمان تاکسیرانی با من تماس گرفتند و گفتند حتما به سازمان بیا. اما من فکر می کردم این بار هم از همان احضارهای همیشگی است و چون سرم شلوغ بود، مراجعه نکردم. ولی چند بار تماس گرفتند و گفتند حتما باید بروم. روزی هم که رفتم چند سوال از من پرسیدند که کمی عجیب بود. مثلا گفتند شما بودی که چمدان یک مسافر را به او برگرداندی یا این که تا به حال شده با مسافران درگیر شوی. چند
وحدت شما کمر دشمنان را می شکند
شاد و یادش گرامی باد. خاطره ای از علیرضا عاشق حضرت ابوالفضل علیه السلام بود در عملیات بدر شجاعانه می جنگید و در خط پدافندی از رزمندگان اسلام دفاع می کرد. بر اثر اصابت ترکش خمپاره دستش قطع شد. در بیمارستان به ملاقات او رفتم و به او گفتم فکر می کنم دیگر تکلیف از گردن تو ساقط شده و واجب نیست به جبهه بیایی همچون کوهی باصلابت و رودی خروشان در جوابم گفت: مگر حضرت عباس علیه السلام
قرآن در دست آیه شهادت را قرائت کرد
انقلاب می رفت بیشتر در مورد لحن هم کار می کرد. بعضی اوقات آموزه هایش در مورد لحن را در جلساتش با بچه ها تقسیم می کرد. بی ریایی شهید جانباز علی چیذری از جانبازان دوران دفاع مقدس و برادر بزرگ حسن درباره بی ریایی برادر شهیدش می گوید: تا مدت ها نمی دانستم وقتی حسن قرآن می خواند صدایش را ضبط می کند. یک بار اتفاقی نوار یکی از قرائت هایش را پیدا کردم و به او گفتم صدای چه کسی است؟ او
گل بی سر نشانی بر بدن داشت
علی نهری قاضیانی طی یکی از مراحلش مورد اصابت گلوله مستقیم توپ ضد هوایی قرار گرفت و سر و شانه هایش یکجا قطع شد. علی پس از سه ماه حضور در جبهه های جنگ در راه آزادسازی خونین شهر، چون مولایش حسین(ع) بی سر به شهادت رسید. سخن پایانی؟ برادرم کونگفو کار بود و غیر از فعالیت های قرآنی به پرورش جسمش هم اهمیت می داد. اتفاقاً موقع شناسایی جسدش چون سر نداشت، یکی از نشانه های پدرمان برای
ابراهیم باژرنگ، عباس دست طلای بوشهریها
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "سپاس"، اما بعد از خواندن این کتاب یکی از دوستان، مکانیک نابغه ای به نام ابراهیم باژرنگ را به من معرفی کرد که سالهای طولانی را در جبهه های نبرد سپری کرده بود ابراهیم از مکانیک های نمونه است که در جبهه های نبرد نیز گاهی تفنگ به دست می گرفت و گاهی آچار به دست ابزارالات نبرد را تعمیر می کرد. او که حالا دردهای زمان دفاع را یدک می کشد با خوش روی
برپایی کلاس قرآن در جبهه به کوشش شهید شیروانی
شهید نیز از رفتن پسرش به مدرسه علمیه و قرآن خواندنش می گفت. علی اصغر پسر خیلی خوبی بود. از جبهه مرخصی آمده بود. به او گفتم این بار نرو؛ گفت: آقا، این حرف ها را می زنی، گناه می کنی. من نروم، او نرود، چه کسی جبهه برود؟ رفت و چهار روز بعد، او را آوردند و گذاشتند و گفتند بفرما، ببین سالم سالم است؛ گفتم خدا به شما عوض بدهد. اخلاق و رفتارش خیلی خوب بود. هر چه به او می گفتیم، می گفت چشم. قرآن را خودش
آن کپسول اکسیژن آن دیوار مخروبه...
ما هستند! تعجب کردم. گفتم چطور؟ گفت مارمولک که چیزی نیست. ما تو خانه مان عقرب و مار هم رفت وآمد دارد! یک بار نشسته بودیم همین جایی که الان شما نشسته ای؛ یک دفعه دیدیم یک رتیل که اندازه دست من بود از سقف افتاد وسط اتاق! تعجب که هیچ، ترسیده بودم! با حالی که انگار باور نکرده ام پرسیدم: رتیل؟ توی خانه تان؟ همین جا؟؟؟ گفت: آره بابا اینها دوست های مان شده اند دیگر! گفتم: خب چرا فکری برای
مقابله با داعش مدیون دقایقی است
دارد، به برکت جانفشانی همین اسماعیل هاست. سالروز شهادت این سردار بزرگ جبهه های دفاع مقدس در 28 دی ماه 1365 را فرصتی دانستیم تا گفت وگویی را با تقی دقایقی برادر شهید انجام دهیم و گوشه هایی از زندگی جهادی مؤسس لشکر بدر را تقدیم حضورتان کنیم. هدف از این گفت وگو شناخت بیشتر شهید دقایقی است، ایشان در چه خانواده و شرایطی رشد یافت؟ ما پنج برادر و دو خواهر بودیم که اسماعیل فرزند دوم
زندگینامه دانشجوی شهید لشکر 27 در "قصه ی شهرزاد" ماندگار شد
کاغذی را از بین نامه ها برداشت و بلند کرد. جمله ی رویش را خواند؛ با گفتار نیک و کردار نیک نصیحت کنید. کاغذ را برداشت و بر چشمانش کشید. این دست نوشته را بعد از شهادت حسن توی کوله پشتی اش پیدا کرده بودند و حالا انگار این تکه ی کاغذ برای مادر حکم طلا را پیدا کرده بود. دلش می خواست قابش کند و بزندش روی دیوار خانه. قصه ی شهزاد در 136 صفحه، در قطع رقعی با شمارگان 3000 نسخه و بهای 100000 ریال
ماجرای جالب برای داور مسابقات قرآن/ نامه ای که همچنان بی پاسخ ماند
دادگستری شدم . استاد مهکام البته در لابه لای صحبت های خودش اصل قرآنی شدنش را بعد از حضور در تهران می داند و می افزاید: با اینکه حضور قرآن در خانواده ها در گذشته چندان پررنگ نبود، اما خانواده ما جو مذهبی و اعتقاد بالایی داشت، آن موقع شاید چیزی در این زمینه و اینکه جو خانواده ما مذهبی است متوجه نبودم، اما بعدها فهمیدم که خانواده ای متدین بوده ایم، این را گفتم چون می خواهم بگویم با اینکه قرآن
هر آنچه در مورد حقوق زنان در اروپا باید دانست/ از متلک های توهین آمیز خیابانی تا پرونده های نافرجام ...
1966 به دنیا آمد. 19 سال بعد، درست در زمانی که اوج شادابی و طراوت و آغاز بلندپروازی های هم سن و سال هایش بود، به مدت 24 سال در طبقه زیرین خانه پدر ی اش محبوس شد و حداقل 2 هزار بار توسط پدر خود مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. به گفته پلیس شهر Amstetten ، الیزابت فریتزل در این 24 سال، هفت بچه به دنیا آورده است که 3 نفر از آنها به همراه وی محبوس بوده اند و چهار نفر دیگرشان در این سال ها توسط